اينجا را ببينيد! منبع اين نوشته اينترنت است يا اين مطلب در سايت من؟ نويسنده کيست؟ اين آقای محترم يا من؟ چرا ايرانيان عزيز به ساده ترين حقوق يکديگر احترام نمي گذارند. تنها يک روز بعد از انتشار در وبلاگ، اين رسوايي معلوم و آشکار میشود. آيا اين دوستان ساده انديش فکر میکنند دارند زرنگي میکنند؟
بابک هزاوه در وبلاگ پژواک مطلبي دارد تحت اين عنوان کپیکردن تا کی؟! جنگل بدون ریشهی کپیکارها - خواندني است به خصوص به خاطر مثال هايي که بابک ارايه داده است از يک جستجوي ساده در مورد مطالب کپي شده از سايت ها و وبلاگ ها...
اين دردي مشترک است ... به اين درد مشترک، عدم رعايت کپي رايت در موسيقي، فيلم و کتاب و ترجمه و طرح هاي هنري، عکاسي وکالا و طرح ها و پروژه هاي صنعتي و اختراعات و ... را هم بيافزاييد. ببينيد که در چه آشفته بازاري زندگي میکنيم. اينجا ايران است و اين دوستان که چنين میکنند از کرات ديگر نيامده اند: اينها هم متاسفانه ايراني هستند. اگر میتوانستند اشعار سعدي و حافظ و مولانا و فردوسي را هم به نام خودشان مینوشتند ... اگر میتوانستند خودشان را مخترع انواع اختراعات مهم بشري هم میدانستند: برق و تلفن و تلگراف و بي سيم و موبايل و ... اما ظاهرا اينها ديگر يک کم برايشان مشکل بوده است ... ولي کپي، پيست کردن از روي يک نوشته که کار چندان سختي نيست ...
"دنياي اقتصاد - در ايران شكستن قفلهاي سيستمهاي عامل و برنامههاي كاربردي و كپي آنها در نسخههاي بيشمار، به امري طبيعي تبديل شده است حتي عدم برخورد مسوولان كشور با اين افراد باعث شده اين كپيكاران پا را فراتر از حد مجاز بگذارند و راه شكستن قفل انواع نرمافزار را به افراد ديگر نيز آموزش دهند و از اين طريق نيز دست به كسب درآمد بزنند." نويسنده: سونيتا سرابپور اينجا
تابان خواجه نصيری
اينجا - و بدون شرح اضافي، يکي ديگر از مطالب و نوشته هايم را بدون ذکر نام و لينک فعال به منبع اصلي آورده بودند. در يادداشتي اعتراض کردم. در اين يادداشت در وبلاگم نوشتم : میبينيد ؟ اينجا ايران است و اين افراد ايراني ... ديگر دارد حالم از اينجا و اينجا بودن به هم مي خورد. زندگي در ميان جماعتي کثيف و دزد و بیشرم ... در فضای آنلاين يا آفلاين - فرقي ندارد. چند ساعت بعد با پيامي در سايت از من خواستند که برای نوشته ي خودم مدرک نشان بدهم - عجب دوره و زمانه اي شده است - بگذريم - چند تا از مجلاتي که در ميان آنها آن مقاله هم چاپ شده بود را روی ميز گذاشتم و از آنها عکس گرفتم و فرستادم - آيا واقعا نيازی به اين کار بود؟ بود يا نبود، چنين کردم و "استاد" شدم. نتيجه اخلاقي اينکه با ارايه مدارک میتوانيد به درجه استادي نايل شويد.
"این درست است که ما قانون جدی حقوق مولف خصوصا برای آثار خارجی در کشور نداریم و این درست است که مثلا در عرف رایج در کشور این عمل چندان عجب نیست که کسی متن یک کتاب استاندارد درسی را اسلاید کند و درس بدهد. حتی این هم چندان عجیب نیست که اسلایدهای یک درس خارجی را فارسی کند و استفاده کند. به هر حال هر چند همه این کارهایی که می کنیم در اساس نامتناسب با اصل حقوق مولف است ولی فعلا تحمل می شود. چیزی که حتی در این عرف بی اعتنا به حقوق مولف به شدت ناپسند است" بيشتر ... نوشته حامد قدوسي
"وقتی خود هنرمندان ما حاضر به رعایت سادهترین قوانین کپی رایت رو نیستند دیگه چه انتظاری از مردم داریم که میگیم سی دی اورجینال بخرید و یا از اینترنت دانلود نکنید، همین چهار سال پیش بود که دزدی آشکار شهرام صولتی از ترانه «احساس» رضا صادقی کلی جنجال آفرین شد. حالا هم باز چنین بحثی باز هست." ادامه ...
"قبل از هر حرفی درباره ی کپی رایت باید به تجارت جهانی اشاره کرد . تجارتی که در تلاش است جهان را در بعد اقتصادی یکپارچه کند ـ اگرچه مخالفینی دارد ـ برای همین قوانیین گمرکی خاص خود را دارد و کشورهای عضو این پیمان به سختی می توانند بیرون از چهارچوب های تعریف شده ی آن حرکت کنند ... کپی رایت یکی از همین قوانین است که دست بر قضا مخالفی در جهان ادب ندارد چرا که همه ی نویسندگان و ناشران به اهمیت آن واقف هستند . در ذیل این قانون است که یگانگی اثر هنری محترم شمرده می شود و کسی که اثری را سرقت یا کپی کند جزای بسیار سنگینی خواهد پرداخت . کپی رایت ، قانونی برای ارج نهادن به هنرمند و اثر هنری ست ." ادامه ...نوشتهم. خبازیان زاده (م.ایلنان)