- www.webfaqt.com -
                                 خوش آمديد
                              به سايت رسمي 
                            تابان خواجه نصيري  
   نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، پژوهشگر و سخنران  
            در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي   
                 بازاريابي از طريق پست الكترونيك 
  تجارت الكترونيك، مهارت هاي عصر اطلاعات و ارتباطات
  This Blog Only  All Blogs  Tehran - Iran صفحه اول  درباره ما   مقالات   سمينارها   نظرات شما   تماس  
 
آگهی
کنترل













«انسان نيك سچوان» در تآتر شهر تهران

كلارا كرمی
Brecht ...

«يك زن، يك مرد» برداشتی آزاد از نمايشنامه «انسان نيك سچوانِ» برشت است كه به كارگردانی آزيتا حاجيان در تالار اصلی تآتر شهر به اجرا درآمد. اين نمايش، پيشكشی بود به شادروان حسين پناهی كه بازي و چهره‌اش را همه می‌شناسيم. «يك زن، يك مرد» كاری بود بسيار پركار و پر زحمت و می‌توانم بگويم از معدود اجراهای بسيار خوبي بود كه شخصاً در سه سال گذشته ديده‌ام. هم سرگرم كننده بود و هم تكان دهنده و آموزنده، همان برداشت و هدفي كه برشت از كار تآتر داشت. او هم مي‌خواست كه تماشاي يك نمايش اگر نمي تواند انسان را متحول كند حداقل بايد بتواند او را به فكر بيندازد. تآتر، فقط زماني مي تواند آموزنده باشدكه سرگرم كننده هم باشد. برشت براي كساني مي نوشت كه «از درآورد كلاهشان در تآتر، ابايي نداشته باشند!»
نگارش اين نمايشنامه تراژدي تمثيلی كه در واقع، «انسان خوب سچوان» نام دارد و در فارسي به اشتباه، «زن نيك ايالت سچوان» ترجمه شده در سال 1926 آغاز در 1941 تكميل شده و در 1943 براي اولين بار در تآتر شهر زوريخ به روي صحنه رفت.

شن تا زن خوب ايالت سچوان چين است كه اگرچه نانش را از راه تن فروشي بدست می‌آورد اما به خواهش وانگ آب‌فروش، به سه رب النوع بي سر و سامان، كه ايالت به ايالت در جستجوي يك انسان نيك هستند و او را پيدا نمي كنند، جاي خواب و استراحت مي دهد و با پول كلاني كه به عنوان پاداش از آنها مي گيرد، يك مغازه‌ توتون و سيگار فروشي براي خودش دست و پا مي‌كند. اما اين كار شرافتمندانه جديد بزودي برايش باعث دردسر شده و مفت خورها و انگل‌ها از ساده دلي او سوءاستفاده كرده و خانه و مغازه‌اش بزودي تبديل به پناهگاهي براي آنان مي‌شود. شن تا كه ديگر نه راه پس دارد و نه راه پيش، شويي تا پسر عمو يا پسر دايي (حاجيان، اين فيگور را به عنوان برادر شن تا يه صحنه برده) را خلق مي‌كند كه در مواردي حق او را از ظالمان و مفت خورها مي‌گيرد. اما در اينجا پاي عشق به ميان مي‌آيد و شن تا عاشق سون، خلبان بيكار مي شود… و بقيه ماجرا!

«انسان نيك سچوان» موقعيت انسان‌هايی را به نمايش مي‌گذارد كه در اجتماعي فقير زندگي مي‌كنند و اين سؤال را مطرح مي كند كه: انسان چگونه مي‌تواند با وجود فقر، درستكار باشد و به زندگي ادامه دهد؟ در پايان نمايش نيز، شن تاي درستكار به پاي ميز محاكمه همان رب النوع‌ها كشيده مي‌شود و بايد پاسخگوي اعمال خود باشد. نمايشنامه پايان مشخصي ندارد و تماشاگر بايد خود، قضاوت كند و نتيجه‌ای برای آن بيابد.

حاجيان با رعايت اصول بكارگيری سبك فاصله‌گذاري برشتي (تآتر اپيك)، به بازي گرفتن همسرايان و همينطور به بازي گرفتن تماشاچيان، نمايشش را از چهارچوب قاب صحنه بيرون مي كشد و به داخل سالن و بين مردم مي‌برد. همچنين با استفاده از المان راوي (كه خود حاجيان اجرا می‌كند) و تعويض دكورها در مقابل چشم تماشاگر، اين فاصله‌گذاري باز هم بيشتر رعايت مي‌شود. استفاده از موزيك زنده در حاليكه نوازندگان هم ديده مي‌شوند فضايي ملموس و خوشايند پديد مي‌آورد. مريلا زارعي كه دو نقش شن تا و شويي تا را بطور تنگاتنگ همزمان با هم ايفا مي كند، باری سنگين، بر دوش دارد كه بخوبي از پس آن بر می‌آيد. فقط در صحنه پاياني خودش بيش از اندازه تحت تاثير تقش قرار مي‌گيرد طوري كه اشك در چشمانش حلقه مي‌زند و كم مانده از چشمانش سرازير شود. طبق مطالعه و تجربه‌ی شخصی، مي‌دانم كه در تآتر برشتي، يك بازيگر هيچوقت زياد در نقش خود گم نمي‌شود و همواره به تماشاگر نشان مي‌دهد كه اين يك نمايش است و خود او نيست. اين همان تكنيك برجسته‌ای است كه هلنه وايگل Helene Weigel همسر برشت، بطور استادانه‌ای به آن تسلط داشت. او در حين اينكه بر روي صحنه بسيار قابل باور بود، نشان مي‌داد كه اين خود او نيست بلكه نقشي است كه بازي مي‌كند. برشت، عقل تماشاگر را مخاطب قرار مي‌دهد و نه احساس او را. در اين ميان بايد به بازي سوسن مقصود لو در نقش شين رخت شور، ارژنگ امير فضلي در نقش رب النوع و نادر سليماني در نقش شوفو اشاره كنم كه بازي هاي خوبي را ارائه دادند.

«يك زن، يك مرد» روي هم رفته كاري بسيار منسجم و قوي است اگر چه هنوز نمي‌دانم چرا نام اصلي نمايشنامه را تغيير داده‌اند! با آن عبارت همسرايان كه در جايي مي گويند: «مردم به تآتر مي‌آيند كه يك شب را خوش بگذرانند»، هم شخصاً زياد موافق نيستم. از ديد من، رفتن به تآتر شايد نوعي سرگرمي فرهنگي و يا حتي يك فعاليت فرهنگي مصرفي باشد اما بسيار فراتر از خوش گذراني صرف است، چرا كه براي خوش گذراني مي شود به مهماني يا پارك رفت يا مثلا يك فيلم كمدي را تماشا كرد.
در پايان، اجراي همسرايان را داريم كه مي خوانند:


(…) زين دو رنگي، ناگزيرم ناگزير
خود از اين نيرنگ، سيرم سير، سير
مرد گه نامرد اين من نيستم
اي دريغا مردم و زن نيستم
چيستم من چيستم من كيستم
حيف از آن عمري كه بي من زيستم

نمايش «يك زن، يك مرد» براستي ارزش آن را داشت كه دوبار يا بيشتر ديده شود، چون در كارهاي خوب و قوي هميشه چيزهاي جديد براي كشف كردن وجود دارند. ريزه كاري هاي نگارش متن اصلي، متن جديد و ساخته و پرداخت هاي كارگردان و بازي ها اين ارزش و مقام را به اين كار مي داد.


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...

«« صفحه‌ی اصلی


     Blog Powered by: www.blogger.com  

© Copyright 1998 - 2008, Taban Khajeh Nassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما