كلارا كرمی

پرونده ي سريال به اصطلاح طنز «چار خونه» هم بسته شد و رفت تا به گروه سريال هاي كم كيفيت و فراموش شدني تلويزيون بپيوندد. يك بار ديگر كارگردان يك سريال، با دور هم جمع كردن چهره هاي شناخته شده از ساير سريال هاي طنز، سعي كرده بود فضايي جذاب و دلنشين ايجاد كرده، طرفداران سريال هاي طنز را پاي تلويزيون ها ميخكوب كند و از آنجا حركت كرده بود كه ديدن اين بازيگران، ضمانتي براي موفقيت سريال خواهد بود! اما واقعيتش را بخواهيد به نظر شخص من، اصلاً در رسيدن به اين هدف موفق نشد. سريال، با همان ضعفي كه شروع شده بود، به پايان رسيد. هرچه باشد در موفق بودن يك سريال، فاكتورهاي خيلي بيشتري دخيل هستند تا فقط ديدن بازيگر هاي شناخته شده. نويسندگان (سروش صحت و عليرضا بذر افشان) به زعم خود، سعي كرده بودند از اينجا و آنجا موضوع هاي اجتماعي را دست مايه قرار داده و نيز نقاط ضعف فرهنگي جامعه ي ايراني را به چالش بكشند اما سروش صحت، كه او را در زمينه هاي نويسندگي و بازيگري مي شناختيم، اين بار در مقام كارگردان، آن را نه زيبا و نه هوشمندانه به نمايش گذاشته بود.
استفاده از فيگورهاي عجيب و غريب، وارد كردن لهجه اي ناشناخته ( به تقليد از سريال هاي برره اي) و غيردلنشين، استفاده از شكلك ها و گريماس هاي بي جا و ناشيانه و صحنه هاي پر سر و صدا و شلوغ، كار را نه تنها جذاب نكرده بود بلكه در حد هجو و کمتر از آن پايين آورده بود. لهجه اي كه سعي شده بود به عنوان «نمك كار» از آن استفاده شود، بسيار ناپخته و غير يكدست بود و از سوي بازيگران، بطور سليقه اي و شخصي و ظاهراً تمرين نشده بكار برده مي شد. ديالوگ هاي عجله اي، سرسري، خام و ناپخته در پايين آوردن كيفيت محتوا سهم به سزايي داشت. كارگردان ظاهراً تلاش كرده بود از «توانايي» خوانندگي بازيگراني مانند رضا شفيعي جم و جواد رضويان هم در اين سريال سود جويد كه البته از آنجايي كه در واقع كار قابل قبولي ارائه نشد، بايد بگويم كيفيت بازي اين چهره ها را تا حد زيادي تنزل داد و انتظار تماشاگر را از اين بازيگران، به نسبت شناخت قبلي كه از آن ها وجود داشت، برآورده نكرد. در مورد نقش بازيگران ديگري از قبيل مريم امير جلالي، بهنوش بختياري، حميد لولايي و فلامك جنيدي هم تفاوت چنداني، با كاراكتر هايي كه در برخي سريال هاي ديگر ارائه داده بودند ديده نمي شد، بنابراين نياز چنداني براي تامل و كار كردن روي نقش و تمرين آن وجود نداشت و شايد خطر اين وجود داشته باشد كه چنان در همين كليشه و نقش هاي مشابهي كه افتاده اند بمانند كه نتوانيم انتظار بيشتري از آنان داشته باشيم.
در مورد ترانه هاي آغاز و پايان كار هم يك نكته: واقعاً براي اجراهايي در اين حد و با چنين كيفيت، حتي اگر هم هدف، با نمك و سرخوشانه بودن باشد، نياز نبود، نامي آشنا داشته باشيم. اما خوب چون اين صداهاي گوش خراش، از هنجره ي شناخته شده ها و نه يك آقاي X بيرون مي آمد، لابد بايد به نظر مردم، بانمك، جالب و جذاب بيايد! قسمت آخر سريال هم كه بيشتر شبيه به يك مهماني خودماني خداحافظي براي بازيگران بود تا يك قسمت از يك كار تلويزيوني كه بايد تمرين و پرداخت شده باشد، تا حدي كه حتي تپق آقاي شفيعي جم را هم هنگام خواندن ترانه، كات نكردند، البته شايد اين كوچك ترين ايراد كار باشد. شايد مثل هميشه وقت تنگ بوده!
اعتراف مي كنم هنگامي كه بعضي از قسمت هاي اين سريال را تماشا مي كردم، احساس مي كردم، پيش از آنكه تامل و انديشه اي در انتخاب موضوع، نگارش متن و كارگرداني شده باشد، تلاش شده بود تا عده اي بازيگر شناخته شده دور هم گرد آورده شوند و هزينه و زماني صرف شود! اين كار، مرا به ياد اجناس ارزان و كم دوام وارداتي چيني مي اندازد كه فقط جنبه ي تجاري دارند و براي پر كردن جيب، توليد مي شوند. تند و سريع و زياد و بي وفقه توليد مي شود و پيش از آنكه متوجه شويد چه اتفاقي افتاده، به بازار مي آيد! نه تضميني براي كيفيت پشت آن است و نه دلسوزي براي مصرف كننده!
اما خوب، از كار طنز هم انتظارهايي مي رود، كه از ادا و اطوار در آوردن، بازي هاي تكراري، تقليد لهجه هاي به اصطلاح با مزه، ايجاد سر و صداهاي ناهنجار و پوشيدن لباس هاي رنگارنگ، بسيار فراتر مي رود. سوژه ها، متن ها و پرداخت هايي كه روي آن انديشه شده باشد و ببينده را به انديشه وا دارد، افكت ها و ايده هاي جذاب و نو، و نه تقليدي و تكراري، بازي ها و كاراكتر هاي متنوع و پر نشاط و پيچيده و نه سطحي و تكراري.
ساده انگاشتن كار طنز و كم توقع انگاشتن ببيندگان، كيفيت و درجه ي كار را واقعاً تا حد همان صرف هزينه و زمان پايين مي آورد، نه چيزي مي دهد و نه باعث ارتقاء مي شود. اما از همه ي اين حرف ها گذشته، واقعاً بين خودمان باشد، توقع هواداران كارهاي طنز، در كشور ما تا چه اندازه بالاست؟!
برچسبها: فيلم و سينما
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
«« صفحهی اصلی