كلارا كرمی
بعد از سريالهاي «پاورچين»، «نقطه چين» و ... اكنون چنديست تماشاگر مجموعهی تلويزيوني جنجال برانگيز «شبهاي برره» هستيم. در شبهاي برره چهرههايي آشنا از ديگر سريالهاي مهران مديري را ميبينيم كه شايد در امر انتخاب بازيگر سياستي جالب و هوشمندانه باشد چرا كه عملاً بعد از مدتي نامها و چهرههايشان در كنار يكديگر شناخته شده و به قول معروف «جا ميافتند» و مثل اينكه بعد از مدتي تبديل به يك «خانوادهی تلويزيوني» ميشوند اگرچه جاي جواد رضويان در بين خانوادهی بررهاي ها واقعاً خالي است.

اما اين سريال، مدتي نظرات مخالف و موافق زيادي را برانگيخت. سخنان زيادي در باب «بد آموزيهاي اين فيلم براي بچهها»، «اهانتآميز بودن آن به روستائيان ايراني»، «مورد تهديد بودن ادبيات فارسي» و ... خوانديم و شنيديم. از سوي ديگر عدهاي بازتاب معضلات اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي جامعهی ما را در اين سريال ميبينند و طرح اين موضوعات را مثبت و لازم ميدانند. از ديد ايشان بسياري مطالب و نظراتي كه در جاي ديگر مطرح نميشوند در اينجا به گونهاي «زيركانه» و آگاهانه و از زبان روستائيان جائي براي بيان شدن مييابند.
واقعيت آن است كه اگر بخواهيم نگران جا افتادن و خطر تقليد بعضي تكيهكلامها، واژهها و حركات و رفتار فيگورهاي شبهاي برره باشيم دست و بال تهيه كنندگان اين سريال را به دليلي نه چندان قانع كننده بستهايم چرا كه هميشه تا بوده و هست ايرانيها در هر زمينهاي به دنبال الگويي بودهاند كه از او تقليد كنند و اين نه تنها در حيطهی آدمهاي فيلمها بلكه در بسياري از زمينههاي ديگر، از نوع لباس پوشيدن و خريدن وسايل خانه گرفته تا خريدن ماشين و موبايل و ... صدق ميكند. تقليد كردن، اصولاً در ميان ما ايرانيها بيشتر رواج دارد تا نوآوري و ابتكار! پس بيائيد به اين بهانه «بررهاي ها» را محكوم نكنيم و اگر راست ميگوئيم، آگاهانه تقليد نكنيم. هرچه باشد انسان بيشتر وقتها حق انتخاب دارد!
در مورد بد آموزي كودكان نيز، حتماً همه متوجه شدهايم كه مخاطبين اين سريال، اصولاً كودكان و نوجوانان نيستند. يعني اينكه اين سريال براي آنها ساخته نشده و موضوعاتي كه در آن مطرح ميشود مربوط به كودكان و نوجوانان نميشود. پس اگر معتقديم كه اين سريال اثر منفي بر اخلاقيات فرزندانمان دارد، بايد آنقدر بر آنها كنترل داشته باشيم تا اجازه ندهيم پاي اين سريال بنشينند و خيلي ساده به آنها بگوئيم: «من تشخيص ميدهم كه اين فيلم براي تو مناسب نيست و بهتر است موقع پخش آن خودت را به كار ديگر مشغول كني» و يا براي ايشان سرگرمي ديگري فراهم كنيم.
انصافاً در بسياري فيلمها و سريالهاي ديگر ميتوان نكاتي بسيار منفيتر پيدا كرد كه ميتوانند براي كودكان بدآموزيهايي داشته باشند كه بسيار عميقتر از اينهاست، اما هيچ برخورد و انتقادي در مورد تاثير منفي آن فيلمها مطرح نشد. پس اگر واقعاً فكر ميكنيم مجموعهی شبهاي برره بدآموزي دارد فرزندانمان را از ديدن آن منع كنيم چرا كه اين فيلم اصولاً براي آنها ساخته نشده.
از آنجايي كه معلوم نيست اين ماجراها در كدام روستا اتفاق ميافتد و گويش و لهجهی اين مردم كاملاً جديد و ساختهی تخيلات نويسندگان و كارگردان فيلم است و لباسهايشان نيز ملغمهايست از دورههاي تاريخي و روستاهاي مختلف كه در يك جا جمع شده، بنابر اين نميتواند توهيني به روستائيان ما باشد و در واقع بيشتر مثل آينهاي است كه ما شهريهاي عزيز و به قول خودمان «مدرن و پيشرفته» خود را دوباره در آن ميبينيم.
بسياري از قسمتهاي اين سريال - و نه همهی آنها - رفتارها، عادات، معضلات فرهنگي و اجتماعي و حتي بعضي عرفهاي ما را پيش رويمان ميگذارد تا دوباره به خودمان نگاه كنيم. در اينجاست كه ميبينيم ديروز ما با امروزمان تفاوت فاحشي نكرده است و چه بسا ...! البته بايد گفت كه بعضي قسمتهاي سريال، آنچه انتظار داريم به ما نميدهد و گويي نويسندگان سوژه كم آورده و به هجو رو ميآورند.
كوتاه سخن: واقعيت آن است كه «شبهاي برره» و «بررهايها» ميروند تا در جامعهی ما تبديل به Kult (به لفظ آلماني - هوس و جنون براي تقليد از رسم يا طرز فكر) شوند يعني آنكه فيگورها و ماجراهايشان آنقدر جا افتاده و محبوب ميشوند كه شايد سالها مردم بخواهند فيلمهايشان را دوباره و دوباره ببينند و از آنها تقليد كنند مثل: فيلمهاي سينمايي صمد با بازيگري پرويز صياد در دوران سابق، سريال تلويزيوني «پيشتازان فضا» در اروپا و امريكا و يا سريال تلويزيوني «خيابان ليندمن» (Lindemann Strasse) در يكي از كانالهاي دولتي تلويزيون آلمان.
اين موضوع الزاماً چيز زياد بدي هم نيست. در يكصد سال گذشته با اختراع راديو و تلويزيون، مردم همهی جوامع چنين سرگرميهايي داشتهاند. البته انتقاد بيطرفانه و بي غرض هميشه خوب و سازنده است. اما مطلب آنجاست كه اگر در جايي فكر ميكنيم چيزي مطابق نظر و سليقهی ما نيست سعي نكنيم دست و پاي آن را ببريم و بگوئيم اصلاً نبايد باشد! اگر چيزي را نميپسنديم، خوب انتخابش نكنيم و سراغ آن چيزي برويم كه مطابق نظر ماست. با حذف و خراب كردن و ايراد گرفتن، فقط دست و پاي خود و ديگران را ميبنديم.
سعي كنيم به جاي بازي كردن نقش «قربانيها»، مسئوليت آنچه انجام ميدهيم را خود به عهده بگيريم. فراموش نكنيم كه هنوز هم در بسياري مواقع، حق انتخاب داريم!