- www.webfaqt.com -
                                 خوش آمديد
                              به سايت رسمي 
                            تابان خواجه نصيري  
   نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، پژوهشگر و سخنران  
            در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي   
                 بازاريابي از طريق پست الكترونيك 
  تجارت الكترونيك، مهارت هاي عصر اطلاعات و ارتباطات
  This Blog Only  All Blogs  Tehran - Iran صفحه اول  درباره ما   مقالات   سمينارها   نظرات شما   تماس  
 
آگهی
کنترل
بايگانی
October 2005
December 2005
January 2006
February 2006
May 2006
August 2006
May 2007
June 2007
December 2007
January 2008
June 2008
July 2008
August 2008

تازه ترين مطالب






مطالب اخير

:: مورگان فريمن بستري شد
:: راديو زمانه : بیم‌ها و امیدها در نشر کشورم - عباس ...
:: افت شديد سينمای خنده ايران :‌ ده رقمي است
:: خسرو شکيبايي درگذشت
:: وبلاگ برگردان : انتقاد پذيري
:: تئاتر حرفه اي
:: روايتي از کتابهاي عامه پسند در بازار کتاب ايران
:: پرونده ي «چار خونه» هم بسته شد!
:: کنفرانس خبری استاد شجريان در سالگرد فاجعه بم
:: فرهنگ دانشگاهي ما دچار يك كاستي و نقصان عظيم است














فيد جديد اين وبلاگ را مشترک شويد

تابان خواجه نصيری
فيد جديد اين وبلاگ را مشترک شويدهمانطور که در گوشه بالا سمت چپ ملاحظه می کنيد يک آيکن کوچک که به فيد جديد اين وبلاگ اشاره دارد به شما اين امکان را می دهد تا خيلی سريع و راحت مشترک پست های اين وبلاگ شويد.

آدرس فيد جدید این وبلاگ:
http://feeds.feedburner.com/webfaqt-farhang

برچسبها:



مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...



اخراجی ها، معماي پرفروش

كلارا كرمی
مدت هاست با خودم كلنجار مي روم كه بالاخره انديشه هايي كه بطور پراكنده دربارة فيلم «اخراجي ها» نوشته و كار آقای مسعود ده نمكي از ذهنم مي گذرد را بنويسم يا نه! واقعيتش را بخواهيد هنوز هم در برابر اين معما مانده ام كه چرا اين فيلم تا اين اندازه محبوب شد و به گفته برخي، بيش از دو ميليارد فروش كرد! چرا مردم ساعت ها و ساعت ها زمان زندگي شان را در صف هاي طولاني سينماها براي ديدن اين فيلم گذراندند و آن را به هم توصيه كردند؟ بخاطر نام نويسنده و كارگردانش بود؟ بخاطر كنجكاوي مردم بود كه ببيند بالاخره ايشان بر اكران سينما چه ارمغاني برايشان آورده است؟ بخاطر موضوع ناب و بديع كار بوده است؟ براي آن بوده كه فيلم براستي درد دل مردم را گفته است؟ بخاطر اهميت بسيار زياد سوژه بوده؟ بخاطر فيلم برداري فوق العاده و بازي هاي بسيار سطح بالا و يا كار هنري و پرداخت منسجم كار بوده؟ و يا….



اخراجی ها - مسعود ده نمکی



من شخصاً كاري به اين كارها ندارم كه نويسنده و كارگردان، چه پيشينة سياسي و عقيدتي و اجتماعي داشته يا نداشته، اينكه بودجة كلان كار را چطور تهيه كرده يا نكرده، اينكه چرا ظاهراً بطور ناگهاني و اين بار دنياي فيلم و هنر را براي بيان عقايدش انتخاب كرده يا نه! چون در نهايت براي نگاه و بررسي يك فيلم، هيچكدام از موارد بالا زياد تعيين كننده و سرنوشت ساز نيستند.

اگر نظر كاملاً بي طرف و شخصي مرا بخواهيد، اخراجي ها از هر نظر، فيلمي بود در سطحي كاملاً متوسط. از نظر سوژه، براي من هيچ چيز تازه اي در بر نداشت. در ابتدا ملغمه اي بود از لودگي هاي كوچه بازاري، كلك ها و دغل بازي ها، جملات هجو و «با نمك» و در پايان، انبوهي از صحنه هاي دلخراش و خونين و كشتارهاي اندوهبار جنگ. صد البته در گذشته هر دو نوع اين ژانرها را با پرداختي قوي تر بطور جداگانه در فيلم ها ديده بوديم، فقط اينبار هجويات و لودگي ها وارد ژانر «دفاع مقدس» شدند و آقاي كارگردان دل طرفداران هردو مقوله را بدست آورد.

بين خودمان باشد ايراني جماعت، هرجا بوي خنده و شوخي و لوده بازي و دروغ دمبل بيايد، كنجكاوانه و فعالانه «در صحنه» حاضر و آماده است.

اما جداي از اين ها، پيام مهم تري هم در فيلم بود،‌ اينكه: خلاصه همة آنهايي كه خواسته يا ناخواسته در جنگ، از ميان رفتند يا نرفتند، معصوم و پاك و بي عيب و نقص نبودند، كمي هايي داشتند و كاستي هايي. در ميان شان دزد و دغل و كلاهبردار و معتاد و بي انگيزه و سرگردان و بزدل هم بود و هر كسي را بايد همانطور كه هست پذيرفت. چه پيام صادقانه اي! چقدر خوب بود واقعاً انسان ها را همانطور كه هستند و يا مي خواهند كه باشند مي پذيرفتيم و برايشان ديكته نمي كرديم كه بايد چنين و چنان باشند،‌ چرا كه به گفتة «ميرزا»، عاقل و خردمند فيلم: «نعوذ بالله ... ما كه خدا نيستيم»، پس بياييم اول خودمان را درست كنيم و بعد…

ظاهراً فيلم پيام ديگري هم داشت اينكه: ميدان جنگ، مدرسه است، ميدان جنگ، محل براه آمدن انسان هاي بيراه است، جنگ محل انسان سازي است و از هر تبهكار و بي انگيزه اي، انساني از جان گذشته و ايثارگر مي سازد. هركس به بيراهه رفته و انگيزة درست و درماني براي زندگي ندارد، سري به جبهة جنگ بزند تا درست شود. خلاصه آنكه لابد جنگ چيز خوبي است، نعمت و بركت و است، پس زنده باد جنگ!

اگر از من بپرسيد: جنگ، درهيچ شكلي و زير هيچ پرچمي و تحت هيچ شعاري سازنده و قابل تاييد نيست. جنگ در هر جايي و به هر شكلي كه باشد فلاكت، سرخودرگي، كمبود، ويراني، نابسماناني، فقر، عقب ماندگي، انواع بيماري هاي جسم و روحي و رواني، بحران اقتصادي، درماندگي، فشار به جامعه و هزاران عواقب ديگر به دنبال دارد.

بگذريم. ظاهراً آقاي ده نمكي تصميم دارند حالا كه فيلم شان پيش از زمان معمول، وارد بازار شده و بر سر هر كوي و برزن براي همگان قابل خريداري است، چند دقيقه اي به آن اضافه كنند و نسخه جديدي از آنرا به اكران بگذارند. اگر درست باشد، خود من زياد علاقه اي نسبت به دنبالة آن ندارم.

شايد بهتر بود وقتي مي خواهيم به ديدن فيلمي برويم اول براي خودمان روشن كنيم چرا اين فيلم را انتخاب كرده ايم؟ براي تفريح و خنده و گذران وقت؟ كه البته كاري موجه و خوب و به جاست، و يا مي رويم تا پيامي از فيلم بگيريم؟ و پس از آنكه از سينما بيرون آمديم يك بار ديگر مي انديشيديم، پيام واقعي فيلم چه بود؟ و اگر براستي و هنوز از ديدن آن راضي بوديم، به ديگران هم توصيه مي كرديم. البته هر كسي عقلي دارد و سليقه اي و توقعي. اما خوب بود كه حتي در مقام يك مصرف كنندة هنر هم توقع مان را بالاتر می‌برديم.

برچسبها:



مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...


     Blog Powered by: www.blogger.com  

© Copyright 1998 - 2008, Taban Khajeh Nassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما