تابان خواجه نصيری
قبل از اينکه با سر به درياي عکاسي ديجيتال شيرجه برويد، خيالتان راحت باشد که قبل از شما کسان بسياري شيرجه رفته اند و سرشان به سنگ خورده است! آنها اشتباهاتي مرتکب شده و درسها از آن گرفته اند که نتايج تجربيات آنها در اختيار شما است. البته اين بدان معني نيست که ديگر شما مرتکب هيچ اشتباهي نخواهيد شد، ولي شما مي توانيد از اشتباهات رايج تازه کاران مشتاق عکاسي ديجيتال پرهيز نماييد. براي شما ده مورد از اشتباهات مرسوم را در اينجا ليست کرده ايم که مي توانيد براي مواجه نشدن با آنها از هم اکنون چاره انديشي نماييد.
بيشتربرچسبها: خواندنی ها, روزنامه نگاری, روزنامهنگاری آنلاين, عکاسی ديجيتال
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
در چند سال گذشته، دوربین های عکاسی دیجیتال از اسباب بازی های دیجیتال به ابزاری تکامل یافته تبدیل شده اند که انقلابی را در دنیای عکاسی به وجود آورده است. از همین روست که این شگفتیهای دیجیتال انواع جدیدی از اصطلاحات را در برابر میلیونها کاربر قرار داده اند. بسیاری از عکاسان – چه با تجربه و چه تازه کار – مجبور شده اند که وقت بگذارند و این اصطلاحات جدید را یاد بگیرند.
بيشتربرچسبها: عکاسی ديجيتال
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
از سال ۱۳۷۰ به این طرف دارم کار روزنامه نگاری می کنم و امروز میخواهم نزدیک به چهل سالگی ام تعريفی از آن ارائه کنم. اما پیش خودم می گویم بد نیست، در این مقدمه، اشاره ای کوتاه به زندگی ام داشته باشم، حق و حقيقتش را بخواهید یک غم عجيبی با من است که دلم می خواهد بدانم از کجاست و چرا این روزها دور و برم میاید و میچرخد. آنهایی که مرا از نزدیک میشناسند، می دانند که من ليسانسم را از دانشگاه آزاد اسلامی در رشته مترجمی زبان انگليسی گرفته ام، در سال ۱۳۷۰ فارغ التحصيل شدم و بعد از اینکه یک بار و فقط یک بار در آزمون کارشناسی ارشد روزنامه نگاری و ارتباطات شرکت کردم و با بدشانسی هرچه تمام تر پذیرفته نشدم، به خاطر علاقه ام، پيش خودم گفتم، نيازی به تحصيل در دانشگاه ندارم، میدانم که چه بايد بخوانم وچقدر باید بخوانم - زياد - با تجربه کردن در مسيری که به آن علاقمندم ادامه میدهم. در رشته ای که انتخاب کرده بودم - مترجمی زبان - ما واحدهایی می گذراندیم که مرتبط بود با روزنامه نگاری، آن زمان به آن واحد های درسی می گفتند «ترجمه مطبوعاتی» یا یک همچين چيزی، خلاصه از همان زمان بود که به رشته روزنامه نگاری و کار مطبوعاتی علاقمند شدم. از اين هم نگذریم که همان زمان در حین تحصیل، کار می کردم و در زمینه بازاریابی کالا و خدمات، نرم افزار و سخت افزار فعال بودم، مانده بودم که آخر، علاقه اصلی من چیست؟ اولین کامپيوتر های خانگی، در همان سالهای ۶۷ و ۶۸ وارد بازار ایران شده بود و من، علاقمندانه هم کار می کردم و هم تحصیل، نمی دانم از کجا وقت پيدا می کردم که همزمان با زبان انگليسی، در انستیتو ایران و اطریش، زبان آلمانی هم می خواندم ودر کنار همه اینها، موسيقی را هم دوست داشتم و گيتارمی زدم و شعر می گفتم و آهنگ هایی میساختم.
همه اینها، علاقه های من بودند و این فوق العاده است که در تمام این سالها، همه این علاقمندی هایم را با موفقیت انجام داده ام، به تجارب فوق العاده و برجسته ای دست یافته ام و همين برايم کافی است. شانزده سال از فارغ التحصيلی ام می گذرد و دیروز وقتی که در دوره ماهانه ديدار هم دوره ای های دانشگاه، در کنار دیگر دوستانم بودم، احساس فوق العاده ای داشتم: من در کنار موفق ترین بچه های هنگام تحصیل نشسته بودم، هر کدام در رشته ای که به کار یا تحصیل یا بیزنس ادامه داده بودند موفق بودند و همین کنار آنها بودن برایم کافی بود تا احساس کنم چقدر بودن و تلاش مثبت لذت بخش است.
همين روايت کوتاه از آنچه در این سالها برای من یا هم دانشگاهی های آن سالهای دور و دراز روی داده است، روزنامه نگاری است. سبک و سیاق نوشتن های کوتاه و ساده را در همان سالهای اول دانشگاه از نوشته های همينگوی یاد گرفتم و در فارسی ادامه دادم. نوشتن را دوست داشتم و می دانستم که مهم نيست که نتوانستم در رشته مورد علاقه ام ادامه تحصیل بدهم، مهم این است که اکنون می نویسم و به خصوص در رسانه ی خودم می نویسم - رسانه ای که به اتکای آمار و ارقام، چیزی کمتر از یک مجله با تیراژ ماهانه هجده تا بیست هزار نفر خواننده - اکنون صدها مطلب و مقاله چاپ شده در مطبوعات و مجلات مختلف دارم و سایت وب و وبلاگ هایی که می توانم در آنها کماکان بنویسم و همین مرا در مسير نگاه می دارد و همين مرا راضی می کند.
به چه کسی می گویند روزنامه نگار و روزنامه نگاری چيست؟این سالها که گذشت، هر بار که کسی از من می پرسید چه کار می کنی و کارت چیست ؟ در پاسخ می گفتم و هنوز می گویم، نويسنده ام، مترجمم، روزنامه نگارم، محقق و پژوهشگرم، سخنرانم و مشاورم در زمینه بازاریابی اینترنتی و ... وقتی می گفتم که روزنامه نگارم، بلافاصله بعضی ها می پرسیدند در کدام روزنامه کار می کنی؟ درآمدت در مجله ای که کار می کنی چقدر است؟ هنوز صدا و سیما هستی ؟ ... هر بار پيش خودم می گفتم، اینبار در وبلاگم باید تعریفی را که از روزنامه نگاری آموخته ام را بنویسم! تا آن دسته از دکترهای ارتباطات و روزنامه نگاری که اتفاقا استاد دانشگاه هم شده اند وبا حمايت این و آن هايشان رئیس خبرگزاری می شوند و غیره، اما در روز روشن به آدم می گویند «این شما هستید که به ما مارک روزنامه نگار می زنید و از ما توقع اطلاع رسانی دارید ... ما داریم اينجا بیزنس مان را می کنیم در نشریه ای که راه انداخته ایم» و هنوز بعد از این همه وقت به دنبال تعریف روزنامه نگار و روزنامه نگاری هستند بگویم که از شما ها روی هم رفته خیلی بیشتر از اینها انتظار داشتم!! واقعا برای هیئت علمی دانشگاهایمان متاسفم !
آقایان محترم!
به نويسنده ای که برای روزنامه ها و مجلات یا کلا رسانه ها می نویسد، روزنامه نگار می گویند. روزنامه نگار کسی است کار روزنامه نگاری می کند به این معنی که اطلاعاتی را
جمع آوری می کند و بعد آنها را در اختیار مردم می گذارد. مهم این نیست که به خاطر کاری که انجام می دهد پول می گیرد یا نه یا اینکه آیا کارش مستمر است یا نه. روزنامه نگار، یک عاشق است که نوشتن و اطلاع رسانی را دوست دارد و برای او مهم نیست که اسمش جایی باشد یا نباشد. او وظیفه خود می داند که از یک زادویه درست، رويدادی را مشاهده کند، تجزیه و تحلیل کند، ثبت کند و بعد، آن را به دیگران برساند. روزنامه نگاری یک حرفه است اما کسب و کار یا به عبارتی دیگر بيزنس نیست! بعضی ها که به نظرم، خیلی تازه کار و تازه به دوران رسیده اند - خصوصا از دوم خرداد به بعد که تعداد روزنامه های ایرانی افزایش یافت - فکر می کنند وقتی که می گویی روزنامه نگار، باید حتماْ سياسي نویس باشی تا روزنامه نگار شوی!! بعضی ها فکر می کنند که حتما و فقط باید در یک روزنامه کار کنی و فیش حقوقی داشته باشی از آنجا، تا روزنامه نگار باشی! بعضی ها فکر می کنند که باید حتماْ فارغ التحصیل از یکی از همین دانشگاه های خودی باشی دررشته های مرتبط با ارتباطات و روزنامه نگاری تا بتوان تو را روزنامه نگار نامید! بعضی ها فکر می کنند که باید خبرنگار باشی، عکاس یا ویرایشگر خبر و جالب است که در این ایران خودمان آدم هایی هم به هم می رسند که فکر می کنند آنها که در رادیو و تلویزیون کار می کنند که روزنامه نگار نیستند و من متاسفانه دیده ام خبرنگارانی از روزنامه ها یا خبرگزاری هایی را که مثلا خبرنگاران صدا و سیما یا با شگاه خبرنگاران جوان را تحویل نمی گرفتند به خاطر همین تعاریف عجیب و غریبی که معلوم نیست از کجا یافته اند؟! نمی دانم شاید در میان مردم و به خصوص بعضی از دانشجویان آن استاد مسلم که البته برای بیزنس آمده است و نه برای اطلاع رسانی صحیح خبری، باشند و بیابیم افرادی که روزنامه نگاری را یک بیزنس می دانند!
نه دوست محترم! روزنامه نگاری بیزنس نیست و با آن تفاوت دارد، می گویم که روزنامه نگاری یک حرفه است، حرفه اینجا منظورمان Profession است و نه کسب و کار و بيزنس.
روزنامه نگار کسی است که در کار جمع آوری اخبار و اطلاعات است، در کار تهیه گزارش است و بعد در کار پخش و توزیع آن اخبار و رویداد و تحلیل هاست. یادمان باشد که آن زمان هم که در مرحله توزیع و پخش اخباریم، روزنامه نگاریم!
استاد مسلم روزنامه نگاری در ایران البته معتقد است که ما برای اطلاع رسانی نیامده ایم و ما برای بیزنس آمده ایم و احتمالا به خاطر همین اظهار فضل ها بوده است که برای مدتی از دانش و دانشگاه دور افتاد! شاید یکی از همین اظهار نظر ها را سر درس و کلاس کرده باشد. من که دکترا نگرفته ام پس بهتر است خفه شوم و بگذارم این استاد مسلم به بیزنس خود ادامه دهد!
با توجه به تعاریفی که ارائه شد، که خیلی هم پیچیده نبود و حتی یک لیسانسیه بی سواد رشته مترجمی زبان مثل من هم می توانست آن را ارائه دهد نویسندگان روزنامه ها و مجلات، عکاسان و تصویربرداران، دبیران و خبرنگاران و حتی پژوهشگران و محققین و تحلیلگرانی که برای یک یا چند رسانه کار می کنند روزنامه نگار هستند و البته در همه جای دنیا عاشق کار خود و عاشق مردم و مهمتر از همه متعهد به کار خود که اطلاع رسانی است و نه بیزنس، قطعا دارای حق و حقوقی هم هستند و البته اخلاق حرفه ای کار خود را هم می دانند و آن را رعایت می کنند! حالا جالب است که آن استاد مسلم، دم از اخلاق حرفه ای هم می زند و لابد نگران حقوق از دست رفته سایر همکاران بیزنس من خود هست که معتقد است «قرار نیست که ما کسی را که پول تبلیغ نمی دهد را راحت و آسان مطرح کنیم! آن هم با آن نشریه در پیت شان که یازده دوازده شماره بیشتر دوام نیاورد و رها شد! چرا ؟ چون یک بیزنس شکست خورد. متاسفانه بسیارند در ایران روزنامه ها و مجلاتی که به حقیقت بيزنس بیشتر نزدیک اند تا روزنامه نگاری!
ژورناليسم یا روزنامه نگاری اصولا شیوه ای از نگارش است برای ارائه حقايق در جهت توصیف رويدادهای خبری، روزنامه نگاری یک حرفه است، حرفه ای برای جمع آوری اطلاعات، گزارش کردن و به تصوير کشيدن و یرایش اخبار برای یک\ یا چند رسانه. روزنامه نگاری رشته ای علمی است برای جمع آوری، تصحیح و ویرایش، گزارش و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده در خصوص رویدادهای جاری، خطوط و جهت هایی کلی از موضوعات و مسایل مختلف و ارائه دیدگاه های مردم. کسانی که این کارها را انجام می دهند کسانی هستند که کار ژورناليستی انجام می دهند و به آنان ژورناليست یا روزنامه نگار می گویند.
لطف کنید و برای آن دسته از دوستان بیزنسمن کارت روزنامه نگاری و خبرنگاری صادر کنید و البته اجازه دهید که ما
روزنامه نگار باشیم!
برچسبها: روزنامه نگاری
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
روزنامه شرق - گروه رسانه؛ براساس ماده 10 «
پيش نويس آيين نامه کار حرفه اي روزنامه نگاري» «اجازه اي» ديگر بر مجوزهاي قبلي کار روزنامه نگاري اضافه مي شود. «اجازه اي» با عنوان کارت هويت حرفه اي که بايد از سوي کميسيون منتخب وزارت ارشاد به روزنامه نگاران داده شود. به همين دليل است پيش نويس آيين نامه بحث هاي زيادي را ميان صاحبنظران اين حوزه برانگيخته است اگرچه غايب بزرگ اين مباحثات روزنامه نگاران هستند که «سوژه اصلي» دعواي موافقان و مخالفانند.مهمترين موضوع مناقشه در اين «قانون احتمالي» صدور کارت هويت روزنامه نگاري از سوي دولت، سلب هويت از موسسات مطبوعاتي، رتبه بندي روزنامه نگاران و تعريف روزنامه نگار حرفه اي است. مهمترين منتقدان نيز دکتر حسن نمک دوست تهراني و کامبيز نوروزي هستند که هفته گذشته به دعوت شرق در ميزگردي با حضور دکترکاظم معتمدنژاد و علي اکبر قاضي زاده شرکت کردند
بيشتر قسمت اول ... -
قسمت دوم ...
برچسبها: روزنامه نگاری, نشست ها و همايش ها, نظرات
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
ایسنا - يك استاد دانشگاه معتقد است: ساختار گزينش اخبار كشورهاي جهان سوم تا حد زيادي به خبرگزاريهاي بزرگ و امپرياليسم خبري وابسته است، بنابراين ميزان توليد اخبار اين كشورها كم و سرعت انتشار هم پايين است و چنانچه مردم نتوانند اخبار مورد نيازشان را در رسانههاي داخلي پيدا كنند، اعتمادشان را به اين رسانهها از دست خواهند داد.
محمد حسن اسدي طاري در گفتوگو با خبرنگار رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران، با تاكيد بر اين كه در كشورهاي پيشرفته نيز همين بياعتمادي نسبت به رسانهها البته با ساختاري متفاوت، وجود دارد اظهار كرد: به دليل تعلق رسانهها به طبقهي سرمايهداري در كشورهاي پيشرفته، آن دسته از افرادي كه از اين طبقات فاصله دارند، اعتمادي به اينگونه رسانهها ندارند و گرايششان به رسانههاي محلي بيشتر است. وي افزود: با وجود آن كه بياعتمادي به رسانه، در ميان هر دو قشر عامه و نخبگان كشورهاي جهان سوم وجود دارد، اما نخبگان به دليل توانايي در تحليل اخبار و اطلاعات بياعتمادي بيشتري نسبت به رسانهها دارند.
بيشتر ...برچسبها: خواندنی ها, نظرات
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
جدیدترین یافته های پژوهشی در باره فراز و فرود های وبلاگستان فارسی که توسط
دکتر حمید ضیایی پرور برای
مرکز مطالعات و توسعه رسانه ها انجام شده منتشر شد .
فشرده مهمترین یافته های تحقیق دریافت متن کامل تحقیق در 42 صفحه به صورت PDFدریافت متن کامل تحقیق در 42 صفحه به صورت wordاز نکات برجسته این گزارش
که با بررسي 100 وبلاگ سياسي و اجتماعي فارسي در پاييز و زمستان سال1385 انجام شده است می توان به این نکات اشاره داشت
هرچند در دوره اول 6 ماهه سال 85 روند مستعار نويسي يا بدون نام اصلي نويسي در وبلاگهاي فارسي در حال كاهش و كم شدن بود اما اين فرآيند
در 6 ماهه دوم به طرز محسوسي تغيير كرده و تمايل وبلاگ نويسان براي ابراز هويت واقعي شان در مقايسه با دوره مورد بررسي گذشته
كمتر شده است. این
گزارش همچنین نشان مي دهد كه فرآيند اجتناب از وبلاگ نويسي در حيطه صرفا سياسي ، همچنان تداوم دارد. وبلاگستان فارسي همچنان سياست گريز ارزيابي مي شود و اين اجتناب از سياسي نويسي صرف ، در ميان تمام گرايش هاي وبلاگ نويسي اعم از اصولگرا ، اصلاح طلب ، منتقد و بي طرف مشاهده مي شود.اين گزارش همچنین نشان می دهد كه
سطح تعامل وبلاگها با مخاطبان خودشان ، در دوره 6 ماهه دوم سال 85 نسبت به دوره اول همان سال
افزايش يافته است.
يک خسته نباشید اساسي به
دکتر ضيايی پرور برای ارایه این
گزارش ..
برچسبها: وبلاگ ها, پژوهش
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
"شاید شما هم این روزها تصاویر و فیلم زنی که توسط پلیس کتک خورده و چهره اش خون آلود است را دیده باشیداین تصاویر و فیلم ها توسط دوربینهای تلفن همراه شهروندان تهرانی گرفته شده و اکنون بر روی اینترنت منتشر شده است"
...
"البته نیروی انتظامی رسما نسبت به این حادثه واکنش نشان داده و گفته آن زن به خاطر فیلم برداری با تلفن همراه از یک صحنه تذکر به بدحجابها بازداشت شده است و معصومه ابتکار عضو شواری شهر هم نسبت به آن واکنش نشان داده ،و یک خبرگزاری دست راستی نیز بدون انتشار تصاویر ، آنها را خود زنی یک زن بدحجاب نامیده است . در ژورنالیسم سایبر به این پدیده citizen journalism یا همان شهروندان روزنامه نگار می گویند"
بيشتر ...برچسبها: اخبار, تعاريف و مفاهيم
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری
روز دوم جشنواره رسانه های ديجيتال، فرصتی پیش آمد تا با دکتر
حمید ضیایی پرور - خبرنگار، بیش از یک ساعت درباره روزنامهنگاری آنلاين صحبت و از کارها، تلاش ها و فعالیت هایی که تاکنون توسط خود ایشان و سایر پژوهشگران و روزنامه نگاران انجام گرفته یاد کنیم. مطلبی که در آن ديدار با دکتر مطرح کردم این بود که متاسفانه در تعاریفی که از روزنامه نگاری آنلاین در مقالات پژوهشگران ایرانی آمده است کمتر به این مورد پرداخته شده یا می شود که روزنامه نگاری آنلاین، بیشتر برای گزارش رویدادهای آنلاین است و نه صرفا حضور آنلاین و الکترونیکی رسانه ها.
دکتر ضیایی پرور محبت کردند و دو جلد از کتاب های «روزنامه نگاری سایبر» و «مطالعات سایبر ژورنالیسم» شان را برایم امضاء کردند که بسیار سپاسگزارشان هستم.
امروز، دیدم
محمد جواد مطیعیان در وبلاگ روزنامه نگاری آنلاین، تعريفی را -از
دکتر يونس شکرخواه - ارائه داده است که به آنچه من از روزنامه نگاری آنلاین فهمیده ام - همان چیزی که با دکتر ضیایی پرور درباره اش صحبت کردیم و مورد تاکید قرار دادم - نزديک تر است و این تعریف خیلی بهتر توانسته به مفاهیم این فعالیت نزدیک باشد.
"تعریف روزنامه نگاری آنلاین: تهیه مطلب و محتوی برای محیط وب و برای اهالی وب (رسانه قابل دسترس در وب). این کار سه مرحله اصلی دارد: 1) جمع آوری اطلاعات 2) پردازش اطلاعات 3) پخش و انتشار اطلاعات روزنامه نگاری الکترونیکی مانند رادیو و تلویزیون روزنامه نگاری دیجیتال (که فقط از 0و 1 تشکیل شده یا همان پایه و اساس کامپیوتر) روزنامه نگاری سابیر: هر چه قدر تلاش سیستم رو به 100 برود و تلاش انسان روبه 0 برود سیستم سایبر تر است. (تلاش کاربر را کم می کند) انواع رسانه: Printed media: تنظیم خبر و ... تا چاپ و توزیع توسط مرکب Electronic media: Digital Media: هر متن یا رسانه ای که در محیط دیجیتال باشد، حتی روی کول دیسک ها (حتی دیسکت، سی دی،و ...) Online media: هر رسانه دیجیتالی اگر در وب قرار بگیرد و برای کاربران وب قابل دسترس شود. یک رسانه آنلاین درنهایت می تواند Cyber media شود. "برای مطالعه بیشتر ...برچسبها: ديدارها, روزنامهنگاری آنلاين
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...
تابان خواجه نصيری

می دانی؟ گاه از خودم می پرسم : برای ماندن و ادامه دادن چه انگيزه ای داری؟ می دانم که مسئولم. مسئوليت اجتماعی و رسانهايی دارم که نبايد از ياد ببرم. می دانی؟ دارم درباره نقشی که در اين سالهای اخير، خوب يا بد، جسته و گريخته، اينجا و آنجا کمی تا حدودی ايفا کرده ام می نويسم. همين به من انگيزه می دهد برای ماندن و بودن و ادامه دادن. آنجا که نوشتهای از من خوانده يا چاپ می شود، اگر باعث شود انديشه يا حرکتی صورت گيرد، داوطلبانه يا خيرخواهانه، تحقيقی يا پژوهشی، سياسی، فرهنگی اقتصادی يا اجتماعی، آن زمان، باور کن به خودم می بالم و همين مرا بر مسيری که خود آن را انتخاب کرده ام حفظ می کند. با نوشته هايم تصويری رسم می کنم از: ديروز، امروز يا فردا.
آن زمان که توانسته باشم مردم را، سایر دوستان و همکارانم را به سمت و سوی داستان و موضوع جالبی هدايت کنم، آنجا که توانسته باشم نقش آينه ای را در مقابل جامعه ام به خوبی ايفا کنم، بد و خوب، زشت و زيبا، آمال و آرزوها ، بيم و اميدهايش را پيش چشم جامعه و حتی فراتر از آن – جهانيان - منعکس کنم، آن زمان، میفهمم که به خوبی سخت انديشيده ام و با همين انديشيدن، کار سختی را انجام داده ام. رشد کرده ام. رشد کرده ايم. همين کار سخت، برای ادامه دادن به من انگيزه میدهد.
خوشحالم، چونکه اين کار من بازنشستگی ندارد! از وقتی فارغ التحصيل شدم، انتخاب کردم که برای يک عمر دانشجو باشم، شده ام يک عمر دانشجو، يک عمر آکادميک! و خوب، وقتی که یک روزنامهنگار (آزاد) باشی، خيلی ساده، حقوق بازنشستگی هم نداری، اما در عوض، روزها و شب هايت را میبينی که در گذر با انديشه به آزادی، عدالت، حقيقت، صداقت و در يک کلام زندگی بهتر و سالمتر گذشته است. همين، تو را به روزهايی بهتر از اين که در انتظار تو و جامعهي توست نويد می دهد. اينطور نيست؟ آری، همينطور است اما من متاسفم از اينکه در جامعه ای زندگی میکنم که محدوديت هايی دارد . از اينکه میبينم برخی روزنامه ها و سايت های خبری اينترنتی مان هر از گاهی بسته يا فيلتر می شوند و در اوج بی محتوايی به آن سمت و سو می روند که «سگ زاييدن گربه ای» را برای خودشان تيتری حرفه ای می دانند، يا از اينکه میبينم در گوشه و کنار دنيا، روزنامه نگاران و گزارشگران و خبرنگاران را به راحتی آب خوردن دستگير، شکنجه، تبعيد يا حتی معدوم می کنند رنج می برم. لازم به توضيح نيست ولی بايد بگويم که «اينجا» را نمیگويم، اصلا در مملکت ما که از اين خبرها نيست! گفتم «دنيا» ... – اما اين را می دانم و می دانی که اين چالش، چالشی است که به هر ترتيب، تحمل می شود و همين تحمل هاست که به من و تو و دوستانمان انگيزه می دهد تا بمانيم و ادامه بدهيم. اينطور نيست؟
می دانی؟ اکثراً با نام واقعی می نويسم. کارم را اينطوری بيشتر می پسندم. نمی دانم گاهی اوقات، خود يک تصويرم ... يک کاريکاتور ... قطعه ای شعر ... قطعه ای فيلم ... بعضی وقتها با صدا و گاهی هم، اما، بدون شرح و بی صدا. واقعيت اما اين است که در همه حال، سعی می کنم حرفه ای باشم و مسئول. من پيامی دارم که آن را بايد به دست تو برسانم.
شان و مقام و افتخاری که اين شغل به من می دهد کافی است تا مرا برخط نگاه دارد. آنجا که بتوانم و آنجا که بايد، می نويسم، عکس می گيرم، فيلمبرداری می کنم ... کار سختی است، می دانم. چون در کنار مردمم هستم و برای مردمم، از ياد می برم که چيستم. با مردم می شوم و در ميان جمعيت موج میخورم. می خواهم حقايق را آنگونه که هست، آنگونه که ديده ام ثبت کنم تا آن را بازگويم، تا ببينند، تا بدانند ، آيندگان ما که در اين عصر و روزگار ما چه گذشته است بر ملت. چه کنم؟ مجبورم. گاهی اوقات خودم را می برم، چه طوری میگويند؟ آها ... گاهی اوقات خيلی ساده، به خودسانسوری دچار می شوم... «دچار» هم نوعی عاشقی است، يادتان که هست؟ اين اواخر، اکثر اوقات دچار اين «دچار بودن» هم جزو کار و بارهايم شده، چه بايد کرد؟ اين هم نوعی زندگی است. داستانهای جالب و جذاب بسياری می بينم، بسيار می خوانم، بسيار می شنوم، بسيار حس می کنم، گاهی اوقات حتی بيشتر از حد می دانم، چه کنم؟ لال شوم؟ باشد، می شوم! اما فقط برای مدتی کوتاه ... حيف که بعضی وقتها مجبورم – بيشتر از حد معمول - خفه شم! و اين واقعاً دردآور است. – از سرم موی سپيدی پيش رويم میافتد – عجب! گفتم اين را هم بگويم شايد بد نباشد اينجا ثبت شود بر جريده عالم دوام «مو» ! میبينيد؟ گاهی رگه هايی از طنز هم ميان نوشته هايم می يابد. اينجا که پولی از اين کارها در نمیآيد، بگذار خوش باشيم و دل خوش به عشق خويش.
دل خوشم، اما می دانی؟ خيلی هم به زندگی دل بسته نيستم و آن را آنقدرها که بايد، دوست ندارم. دماغم را بگيرند جان به جان آفرين تسليم می کنم. اما، برای اين زمين و آسمان احترامی فوق العاده قائلم. بعضی وقت ها لازم است سبز باشم و مثل آب جاری. يک روز معمولی من، از ساعت چهار و نيم صبح شروع میشود. خواندن و خواندن و خواندن و بعد ادامه می يابد به نوشتن و نوشتن و نوشتن. مگر کار ديگری هم در اين دنيا هست؟ بعد چی؟ بعد می روم پيش گنجشک هايم در حياط خانه و بعد گلهايی که در باغچه مان داريم. غم عجيبی با من است ... هميشه ... بخصوص اين چند سال اخير، بگذاريد بگويم بيشتر اوقات ... درد میکشم ... به خصوص وقتی که می خواهم از اذيت و آزار اين مردم صبور، اينجا و آنجا بنويسم. درد میکشم وقتی می بينم دروغ میگويند آن هم در روز روشن، - چه می گويم،روز و شب برایشان مطرح نيست - بارها و بارها – بگذريم؟ يا نگذريم؟ مساله اين است!- زندگی من، می دانی؟ حقيقتا عادی نيست. به خصوص آن زمانی که میخواهم چيزی بنويسم و به دلايل متعدد نمی توانم. وقتی چيزی می نويسم بايد هزار بار زير و رويش کنم. اين وقت مرا خيلی می گيرد. بايد از اول چند بار آن را بخوانم مبادا به کسی بر بخورد يا که توهينی شود! «نياز» را در جامعه ام می فهمم و همان را آنجا – به قول خارجی ها، درست بين چشمها - نشانه می گيرم و با يک ضربدر، جايش را علامت میگذارم – به عبارتی بهتر، تحريک می کنم تا بقيه داستان را ديگر دوستانم دنبال کنند و بگويند، تا بدانند. تا بيشتر بدانند.
مردم می خواهند بدانند. مردم می خواهند زندگی بهتری داشته باشند. مردم را دوست دارم و برایشان کاری از دستم بر بيايد حتماً انجام خواهم داد. اما میدانی؟ بعضی وقت ها می فهمم بعضی ها مرا دوست ندارند. نمی دانم چرا. شايد به خاطر اينکه بيشتر میدانم، يا اينکه چون خط کشی ها و رنگ هايش را نمی فهمم و تشخيص نمی دهم. شرايط را تغيير می دهم، محيط را تغيير میدهم تا بلکه بياموزم، يا اينکه بياموزند. مردم میخواهند ياد بگيرند، می خواهند بيشتر بفهمند. کار من سخت است می دانيد؟ چون که گاهی بايد در ميان نوشته هايم مطلب يا مطالبی را هم آموزش دهم. حقيقت اين است که مردم زندگی بهتر و سالمتری می خواهند داشته باشند. من هم می خواهم رفاه و آسايش و آرامش خاطر شامل حال تک تک افراد جامعهام شود. پس بايد آستين ها را بالا بزنم؟ آستين هايم که از قبل بالاست، پس چه بايد بکنم؟ بايد ادامه دهم و برای ادامه دادن من نياز به انگيزه دارم، همه اينها که گفتم می شوند انگيزه ام برای ماندن و ادامه دادن.
می خواهم به جای جنگ و نفرت و خشونت و اذيت و آزار، عشق و محبت گسترش يابد. می خواهم دانش و اطلاعات، آزادانه جريان داشته باشد. آزادی و عدالت را برای همه می خواهم. می شود؟ مثل رويا می ماند اين. می خواهم هيچ جای اين دنيا، جنگی نباشد، سرنگيرد ... میخواهم صلحی دائمی ميان مردم و ملت ها برقرار باشد. میشود؟ يا اينکه اين هم يک روياست؟ اما چه کار می توانم بکنم؟ جز اينکه، اينهايی که گفتم را بنويسم. عکسی بگيرم، فيلمی بردارم. آخر می دانيد؟ من يک روزنامهنگارم! قلمی در دست، ضبط صوتی در جيب، دوربينی بر دوش يا که ميکروفن در دست. می بينيد جان بر کف دارم. من به دنبال ثبت دقايق، فحش و ناسزا، مشت و لگد و باتون و گاه گلوله نوش جان می کنم. زندگی جالبی دارم، نه؟
اما، وقتی چيزی می نويسم، کسی يک جايی از اين دنيای پهناور، وقتی آن را می خواند – پيش خودم میگويم ارزشاش را داشت. می دانيد چرا؟ چون که او همان موقع برايم می نويسد يا تلفنی می زند و میگوید: «سلام ... تشکر ... واقعا عالی بود!» - اين همان چیزی است که زندگی مرا شيرين می کند. اين همان چيزی است که به من انگيزه می دهد تا بيشتر بخوانم، بيشتر تحقيق کنم، بيشتر بگويم و بيشتر بنويسم.
اين همان چيزی است که من را همچنان – با انگيزه – روی کاغذ يا که بر خط نگاه می دارد.
می دانيد؟ من ... عاشقم، عاشق کارم، عاشق «بودن يا نبودن»، عاشق «اين مساله يا آن مساله»، اين رويداد، آن واقعه، اين خبر، آن تفسير، اين پيش بينی و آن پيش گويی، عاشق اين شغل، عاشق دردها و رنج هايش، عاشق دردسرهايش، خطرات و ترس هايش، داستان ها و ماجراهايش. هر زمان و هر کجا باشم، ديروز، امروز يا فردا... آيا فردا را باز می بينم؟
زندگی جالبی دارم و صد البته، دوستانی که محشرند. اين اواخر فهميده ام، بعضی از دوستانم شهروندانی معمولی اند. گاهی با نام، گاهی بی نام، گمنام، با تلفن های همراه شان، با عکس هايی که می گيرند، فيلمهايی که برمی دارند، با تماس هايی که می گيرند، دنيا را تکان می دهند.
خيلی خوشحالم، چون که من روزنامه نگارم.
برچسبها: يادداشت ها
مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...