بيشتر اوقات يادداشت هاي حامد قدوسي را در
يک ليوان چاي داغ دنبال میکنم - همين تازگي مطلب مربوط به
پروفسور و
مصاحبه روزنامه کارگزاران با وي را خواندم و فکر کردم اينجا بنويسم و تاکيد کنم که حتما آن را بخوانيد.
يکي از وظايف روزنامه نگار تحقيق است ... پيشتر هم گفته بودم - چون ما در حال حاضر روزنامه نگار واقعي و درست و حسابي (مثل خيلي از چيزهاي ديگرمان) در اين مملکت نداريم از اين موارد بسيار داريم و بسيار مي بينيم. چقدر حيف! من معتقدم که اين ايراد، يک ايراد اساسي است که مردم ما دارند. فوري جو گير میشويم. تا سر کوچه که میرويم صدايمان میکنند "جناب"، نرسيده به بقالي میشويم "استاد"، اکثر مواقع داخل بقالي ها "مهندسيم"، خريد کرده يا نکرده، دست پر يا دست خالي، وقتی داريم از بقالي برمیگرديم و دوست و آشنايي را میبينيم صدايمان میکنند "دکتر"! خوب معلوم است ديگر، جو گير میشويم ... خانه که میآييم ممکن است نعوذ بالله ادعاي پيغمبري هم بکنيم. کتاب بنويسيم و جزوه پخش کنيم، دست آخر هم ناغافل متوجه میشويم که اصلا اشتباهي بوده ايم! ... همين چند روز پيش مرا در يکي از همين وبلاگ ها "استاد" کردند - چند وقت پيش جايي از من نوشته بودند و توضيح داده بودند آقای دکتر فلاني ... بابا جان - یعني نمیشود يک کارشناس (در حد همان ليسانس) بود و باقي ماند و از اين القاب دهن پر کن و ساختگي و غيره فاکتور گرفت؟