- www.webfaqt.com -
                                 خوش آمديد
                              به سايت رسمي 
                            تابان خواجه نصيري  
   نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، پژوهشگر و سخنران  
            در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي   
                 بازاريابي از طريق پست الكترونيك 
  تجارت الكترونيك، مهارت هاي عصر اطلاعات و ارتباطات
  This Blog Only  All Blogs  Tehran - Iran صفحه اول  درباره ما   مقالات   سمينارها   نظرات شما   تماس  
 
آگهی
کنترل
بايگانی
October 2005
November 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2007
May 2007
June 2007
January 2008
February 2008
April 2008
September 2008

تازه ترين مطالب






مطالب اخير

:: فهرستي از مطالب و نوشته هاي ‍پرخواننده‌ام در اين ر...
:: مقالات خوبی در سايت مردمان
:: اعتماد به نفس يکی از رموز موفقيت است
:: گفتگوی روزنامه ايران با حسن مؤمنى مؤسس شركت سير و ...
:: هراس اجتماعي
:: وبلاگ زنگوله: گفت و گو با بنيان گذار ويکی‌ پديا
:: يک پزشک: با يوتيوب تبديل به يک سخنران موفق شويد
:: براي موفقيت بايد ياد بگيريم
:: حضور زنان در جامعه مجازی
:: مهرناز صميمي:‌ پول ما و پول ديگران














چگونه با ترس از صحبت كردن در جمع مقابله كنيم؟

تابان خواجه نصيری
در ادامه ی مطلب قبلي همانطور كه گفتم خيلي از دوستان از موضوع ترس از صحبت كردن را مطرح ساخته اند خصوصا دوستاني كه روي آورده اند به نت وورك ماركتينگ. در همين رابطه فرامرز از امريكا برايم نوشته است:

«تابان عزيز! گرچه هيچوقت همديگر را نديده ايم عين برادرم تو را دوست دارم و از نوشته‌هايت هميشه لذت برده و مي‌ برم. مدتي است كه در بخش تبليغات يك شركت بزرگ امريكايي مشغول به كار هستم. اگرچه تسلطم رو زبان انگليسي بدك نيست اما نمي‌دانم چرا وقتي قرار است با كلاينت‌هام (مشتري‌ها) در جلسه اي صحبت كنم، زبانم بند مي‌ آيد، دهانم خشك مي‌شود و دستهايم عرق مي‌كنند. ترس تمام وجودم را مي لرزاند و رشته كلام از دستم در مي‌رود. ممكن است به خاطر همين وضعيت حتي كارم را از دست بدهم. اينجا دوره‌ هاي زيادي هست اما خيلي گرون تموم مي‌شه برام. از لطف تو ممنونم و به اميد ديدارت. »

خب من بخشي از قضيه را در شماره قبلي برايتان نوشتم - همان كه به خاطر نقص فني چند بار ارسال شد (: - اما سوال، من فكر مي‌كنم كه اين مشكل را خيلي ها داشته باشند و اين سوال، سوال خيلي از دوستان است. اجازه دهيد من اين مطلب را از اينجا شروع كنم كه مي‌گويند «ترس از مرگ» دومين ترس بزرگ بشر است، خوب دقت كنيد نگفتم اولين ترس، بلكه گفتم «دومين ترس». پس اولين ترس كدام است؟ همين ترس از صحبت كردن در يك جمع. اين ترس به اشكال مختلف خودش را نشان مي‌دهد: ضربان قلب بالا مي‌رود، دست و پا ها به لرزه مي‌افتند، كف دست عرق مي‌كند، در بعضي ها صورت و گوشها قرمز مي‌شوند و ... ترس، مانع بزرگي است برای پيش رفتن اصلاً بوجود مي‌آيد كه ما را متوقف كند تا ببيند آيا توان مقابله با آن را داريم يا نه. يك جور امتحان است و ما بايد خودمان را براي اين امتحان آماده كنيم. ترس درست مثل هواي خيلي خيلي سردي است كه مي‌وزد. روستائيان ايراني كه در كوه و كمر و برف و كولاك سرگرم كار مي‌شوند وقتي صحبت از تاريكي و سرما مي‌شود مي‌گويند وقتي ترسيدي و سرما به تو هجوم آورد، سينه هايت را سپر كن و برو جلو و آنها را هل بده به عقب، اگر بلرزي و كز كني يك گوشه‌اي، سرما و ترس تو را از پاي در مي‌آورند. (كه هر جا هست سلامت باشد «سيد موسي»، دهقاني كه اينها را به من آموخت.) ترس مانع بزرگي است در راه رسيدن به موفقيت. اگر به ترس فكر كنيد كارتان تمام است، راه حل اين است كه او را عقب بزنيد. هر وقت ترس به سراغتان آمد ياد داستان «سيد موسي» كه برايتان نوشتم بيافتيد و كارتان را ادامه دهيد. ترس مي‌خواهد كه شما به او فكر كنيد و براي همين از خودش علائمي بروز مي‌دهد: دست هايتان عرق مي‌كنند و دهانتان خشك مي‌شود و ...

گاهي اوقات بعضي مردم، آنها كه از ترس هراسي ندارند، از ترس شما سوء استفاده مي‌كنند تا شما را ضعيف جلوه دهند و موقعيت شما را تصاحب كنند. وقتي اين را بدانيد پس كاري مي‌كنيد كه «ترس» از ترساندن شما و رقيب از سوء استفاده از شما مايوس شود.

صحبت كردن در جمع، سخنراني كردن و بخصوصو ارائه جلسات Presentation براي آنها كه در صنعت تبليغات يا نت وورك ماركتينگ هستند به عنوان موثرترين روش براي شناساندن كالا و خدماتي كه براي عرضه و فروش داريد شناخته شده است. اگر بترسيد مي‌دانيد كه هيچگاه اين موفقيت و فرصت‌ها را به دست نخواهيد آورد. پس آن زماني كه ترس هجوم آورد تا دل شما را تسخير كند، به جاي فكر كردن به ترس، به نكات مثبتي بيانديشيد كه مي‌دانيد بعد از سخنراني يا ارائه Presentation خود به دست خواهيد آورد: يك فروش ديگر، يك رابطه خوب كاري، يك اعتبار بيشتر، جلب اطمينان مشتري و ... به جاي فكر كردن به اينكه «چرا دست هايم مي لرزد؟ چرا زبانم بند آمده؟» خودتان را روي اين موضوعات متمركز كنيد كه «هدف» من براي اين جلسه اين است كه شما (مشتري) متقاعد شويد طرحي كه برايتان داده ايم بهترين طرح است براي دستيابي به موفقيت، هم براي شما و هم براي من. ديديد؟ با چند بار گفتن اين جملات در دل، اصلاً يادتان مي‌رود كه چيزي به عنوان ترس هم وجود دارد. «ترس از مرگ» هم همينطور است، درست وقتي كه به آن فكر مي كنيد دچارش مي‌شويد، اما وقتي شش دانگ حواستان به زندگي و لذت‌هاي زندگي است، ترس از مرگ هم فراموش مي‌شود.

براي رهايي از دام ترس، بايد تمرين كنيد. صبح ها پيش از رفتن به سر كار مي توانيد خودتان را براي مقابله با ترس گرم كنيد. درست مثل بازيكن تيم فوتبالي كه قرار است به در مقابل تيم «ترس» فوتبال بازي كند. ببينيد كه همه ی ما در يك صحنه زندگي مي كنيم، در صحنه ی تئاتر هم همينطور است، بازيگران خودشان را گرم مي‌كنند مثل يك جور مديتيشن برای رهايي از دام ترس در ميان تماشاگران.

روي يك پا بايستيد و پاي ديگرتان را كه روي هوا نگاه داشتيد شروع كنيد به تكان دادن به سمت بيرون، انگار مي‌خواهيد عنكبوتي را كه روی پايتان افتاده است را از روي پاي تان پرت كنيد به كناري تا از شرش خلاص شويد. وقتي كه اين كار را مي‌كنيد در خودتان اين را بگوييد كه : «هرچي ترس بود در دلم انداختم بيرون و ديگر اثري از آن نيست.» بعد همين كار را با پاي ديگرتان انجام دهيد. بعد نوبت به دستانتان مي‌رسد، درست مثل حالتي كه آب روي آنها ريخته و شما مي‌خواهيد آب را از روي دستتان بتكانيد، شروع كنيد به تكان دادن دست‌هايتان در هوا و اطراف و بگوييد كه : «هرچي ترس بود در دل و ستم انداختم بيرون و ديگر اثري از آن نيست.» بعد دست‌هايتان به كمر بزنيد و سينه‌ها را جلو بياوريد و بگوييد امروز خودم را برای انجام كارهايم آماده كرده‌ام. چند جمله آماده كنيد و به سر كار برويد، مي‌توانيد روي جمع دوستان تان تمرين كنيد، آنها را دور خودتان جمع كنيد و يك سخنرانی كوتاه و جالب برايشان ترتيب دهيد وقتي صحبت مي‌كنيد تجسم كنيد كه آن دوستان، مشترياني هستند كه قرار است يك ساعت بعد با آنها جلسه داشته باشيد.

هر وقت ترس با علائمي خودي نشان داد، بر عكس از ده به يك بشماريد و در ضمن شمردن به اين فكر كنيد كه اگر اين جلسه را درست انجام دهيد، قرار داد را بسته‌ ايد و موفق خواهيد شد و در جمع دوستان و آشنايان و رئيس‌تان اعتبار بيشتري كسب خواهيد كرد. اگر زبان‌تان بند آمد و دهانتان خشك شد، آگاهانه گوشه‌اي از انتهاي زبان تان را آرام گاز بگيريد تا دهانتان تر شود و بتوانيد كار را ادامه دهيد.


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...

چگونه با كم رويي و خجالتي بودن خودمان مقابله كنيم؟

تابان خواجه نصيری
مهرشاد سوالش را به اين ترتيب مطرح ساخته است:

با سلام، آقای خواجه نصیری من دارم کتاب «21 رمز موفقیت میلیونرهای خود ساخته را» میخونم و خیلی کتاب خوبی است آقای خواجه نصیری من یک ضعف بزرگ دارم: من خیلی خیلی کم رو و خجالتی هستم و چون کم رو هستم دیگران دارن از این موقعیت خجالتی بودن من سو استفاده میکنند من چکار کنم از کم رویی در بیام و یک مشکل دیگر در این رابطه این است که من با دیگران در صحبت کردن مشکل دام حرف هایم را خوب نمیتونم بزنم و زود صحبت را شروع و تمام میکنم ؟ لطفا مشکل من را رفع کنید و آیا کتابی در این زمینه که مشکل من را رفع کند هست ؟ با تشکر. مهرشاد.

خاطرم هست كه با مهرشاد تلفني‌ هم صحبت كرده‌ بودم. او كسي است كه در حال حاضر چندين سايت اينترنتي را بر روي اينترنت برده است و آنها را هدايت مي‌كند و مي‌شود گفت يك كارآفرين entrepreneur است با اهداف و انگيزه‌هاي فوق‌العاده قوی، فكر كردم اين مقدمه لازم است برای خوانندگان تا شناخت بهتري داشته باشند نسبت به شخص پرسشگر.

كارآفرينان در آغاز راه با مشكلات متعددی رو به رو مي‌شوند، آنها مي‌خواهند كارگردانهايي شوند اين بار در فضاي مجازي و در صحنه‌ی اينترنت. آنها كه به كارهاي نمايشي مثل تئاتر و سينما علاقه مند هستند حتماً مي‌دانند كه كارگردانها بايد خصوصيات ويژه‌اي داشته باشند. اول از همه اينكه آنها «هدف» خود را مي‌شناسند و برای رسيدن به هدف، هر آن كار كه لازم باشد را انجام مي‌دهند. براي يك كارگردان، مهم اين است كه ابتدا خودش را خوب شناخته باشد، نقاط ضعف و قوت خودش را يافته باشد. يك كارگردان (متوجه هستيد كه منظورم همان كارآفرين است در اينجا) بايد در زمينه‌هاي مختلف مطالعه داشته باشد و از جمله مطالعه در زمينه‌های مرتبط با خودش، كارش و مخاطبين‌اش و ابزارهاي ارتباطي‌اش با مردم.

آنها كه در كاهاي نمايشي مطالعه دارند مي‌دانند كه «وظيفه‌ی اصلي كارگردان ايجاد ارتباط است با تماشاگر در بالاترين حد ممكن». حال چگونه مي‌شود كارگردانی اين اعتماد به نفس را نداشته باشد و با كم رويي و خجالتي بودن بخواهد نمايشي فوق‌العاده را به روي صحنه ببرد؟ كارگردان هم بايد با مردم اين رابطه را ايجاد كند و هم با بازيگران و نورپردازان و مسئولان صدا و منشي صحنه و غيره. ارتباط با تماشاگران نيز، ارتباطي است كه نه به صورت مستقيم، بلكه به صورتي غير مستقيم و بوسيله‌ی افراد ديگر برقرار مي‌شود. پس خودتان را جاي كارگردانی بدانيد كه قرار است يا مي‌خواهد نمايشي فوق‌العاده محشر را روي صحنه ببرد. اگر چنين تصوري بكنيد، همين به شما اعتماد به نفس فوق‌العاده‌اي مي‌دهد. حتي اگر خودتان را تنها، بازيگری بدانيد كه قرار است خواست‌ها و فرمانهاي هدايت كننده‌ی كارگرداني را بر روي صحنه اجرا كند آن زمان هم روحيه‌ای قوي پيدا خواهيد كرد چرا خودتان را نسبت به آنچه به شما محول شده است موظف و مسئول مي‌دانيد. بازيگران و كارگردانهايي كه اين كاستي‌ها را در خود مي‌بينند، با يك ديد درست و با توجه به هدفي كه دارند درصدد برطرف ساختن اين مشكلات گام بر مي‌دارند.

بياييد تصور كنيم كه شما هم اكنون يك كارگردان موفق هستيد (در كاري كه در دست داريد، در يك پروژه‌ی نمايشي، يك فيلم سينمايي، يك سايت اينترنتي، يك پروژه‌ی طراحي، يك پروژه‌ی تامين قطعات يدكي و ...، يك كارگردان مي‌خواهد بااستفاده از ابزارهای مختلفي كه در اختيار دارد نظرات، احساسات، افكار و ديدگاههاي خود را از طريق بازيگران، طراحان صحنه، نورپردازان، متصديان لباس و موسيقي و انتظامات و (گاه حتي تماشاگران) به تماشاگر منتقل كند. اگر كارگردان نتواند توانايي ايجاد ارتباطي عميق، صريح و گسترده با افراد گروه خود داشته باشد نمي‌تواند نظرات خودش را به آنان منتقل كند و در نتيجه با مردم هم نمي‌تواند اين ارتباط را برقرار كند. در عين حال، كارگردان بايد سعي كند كه احساسات و نيازهاي تماشاگران را نيز به خوبي درك كند. پس ابتدا به خوبي مي بينيد، گوش مي‌كند و در احساسات و نيازهاي تماشاگر دقيق مي‌شود و حساسيت‌هاي او را لمس مي كند تا عواطف و نيازهاي او را درك كند. اهالي تئاتر معتقدند كه «هدف» نهايي كارگردان جلب «توجه» تماشاگران است. به عبارت ديگر ما (به عنوان كارگردان يا بازيگر - در يك گروه) مي‌خواهيم در تماشاگران ايجاد انگيزه كنيم كه بيشتر به تماشاخانه‌ی ما بيايند (بليط بخرند).

زماني من به اين ايده رسيدم كه سيزده يا چهارده ساله بود، همان اوايل انقلاب. دلم مي‌خواست سازي بزنم، مي‌خواستم گيتار ياد بگيرم تا بلكه بتوانم در آينده وقتي بزرگتر شدم، موسيقي دان و آهنگساز شوم. آن موقع صدايم در نمي‌آمد يعني نه مي‌توانستم زياد حرف بزنم و نه مي توانستم صداي موزون و دلنشيني از خودم دربياورم، گيتاري گرفته بودم و (پنهاني چون پدر زياد موافق نبود) كلاس مي‌رفتم و پنهاني تمرين مي‌ كردم. آن زمان، من هم چون مهرشاد، فوق‌ العاده خجالتي بودم و در عين حال ترسو. يك روز به خودم آمدم كه اگر من بخواهم روزي به روي صحنه بروم كه نمي‌شود خجالتي باشم، پس بايد كاري مي‌كردم، آرام آرام شروع كردم روي خودم كار كردن، مي‌پرسيد چگونه؟ مي‌گويم اينجوري كه در تصور و خيالم، خودم را نوازنده‌اي مي‌ديدم كه دارد مقابل يك جمعيت بسيار زياد گيتار مي‌زند و مي‌خواند، ابتدا جمعيت مدام مرا هو مي‌كردند و گوجه فرنگي برايم پرتاب مي‌كردند و اين خيلي لحظه‌ی سختي بود در تصور و خيال من، آما آنقدر اين صحنه را در ذهنم مرور كردم كه جمعيت حاضر در خيالاتم، دست از اين كار برداشتند، نه ترسي از جمعيت داشتم و نه هراسي از پدرم و نه خجالتي ديگر. در اين ميان شروع كردم به تمرين كردن با خودم، بلند بلند صحبت مي‌كردم، نطق مي‌كردم و مي‌خواندم و صدايم را با گام موسيقي خودم هماهنگ مي‌كردم. يك روز رسيد كه گيتارم را برداشتم در يك مهماني خانوادگی، يكي از ترانه‌هايي كه ساخته بودم را براي جمعيت خواندم، هيچوقت يادم نمي‌رود كه اين اولين اجراي من بود و همان از من نه يك موسيقيدان بلكه فردي ساخت كه امروز مي‌توانم در مقابل صدها يا هزاران نفر بايستم و حرف خودم را بزنم.

وقتي مقابل ديگران مي‌ايستيد و مي‌خواهيد سخني بگوييد و كم رويي و خجالت مانع شما مي‌شود، ياد اين نوشته من بيافتيد و بگوييد «من اكنون كارگردان اين صحنه هستم» و يادتان باشد كه هيچگاه براي سرگرم كردن مردم صحبت نكنيد چرا كه معمولاً سرگرم كردن مردم در صحنه نمايش، كار را به ابتذال مي كشاند، سرگرم كردن مردم كار راحتي است اما اين ايجاد يك نمايش خوب است كه مشكل است. در لحظه‌اي كه مي‌خواهيد صحبتي بكنيد، نمايشي را خلق كنيد كه در روح و روان مخاطبتان نفوذ كند و او را به هيجان بياورد. چون اين هدف‌تان باشد خواهيد ديد كه پيش از سخن گفتن،‌ ديالوگ را با اعتماد به نفس در ذهن خود مرور خواهيد كرد و اين ديالوگ را به مرور آنگونه جلو خواهيد برد كه مي‌بينيد با تماشاگران‌تان همان ديگراني كه قبلاً از آنها خجالت مي‌كشيديد همان افرادي كه ممكن بود مسخره‌تان كنند يا گوجه فرنگي برايتان پرت كنند، به يك هماهنگي و ارتباط موثر دست يافته ايد به طوريكه آنها ديالوگ شما را ادامه مي‌دهند، همانگونه كه در ذهنتان نوشته بوديد يا ساخته و پرداخته كرده بوديد.

اين مشكل را خيلي‌ها دارند. مردم معمولاً از صحبت كردن در جمع مي‌ترسند و راه حل فقط در «كشف شخصي» است همان چيزي كه آنتوني رابينز به آن مي‌گويد «قدرت شخصي». به دست آوردن آن خيلي راحت است فقط كافي است مدتي در درون‌تان به سير و سفر بپردازيد، نقاط ضعف خودتان را بيابيد و آنها را قوي و قوي تر كنيد. فرصت زيادي نداريم، ما عمرمان خيلي كوتاه است. كارگردان باشيد و خودتان را براي نمايش آماده كنيد، نويسنده‌ی سرنوشت خودتان باشيد و آن را خودتان بنويسيد و با مردم ارتباط برقرار كنيد، آگاهانه اعتماد كنيد و از آنها نيز اعتماد بخواهيد و در درون آنها نفوذ كنيد او نيز بايد متن شما را فهميده باشد، او نيز بايد احساس شما را دريافته باشد و يادتان باشد كه پيش از آن اين شما هستيد كه بايد خودتان را و متن و تماشاگرانتان را بشناسيد.

دراين مورد به اميد خدا بيشتر خواهم نوشت اگر بخواهيد.

در بازاريابي و تجارت الكترونيك، ارتباطات حرف اول را مي‌زند. ما بايد بتوانيم با مشتريان و مخاطبين خودمان ارتباط برقرار كنيم و بدون نفوذ در روح و روان و احساسات مخاطبين هيچگاه نمي‌توانيم كالا و خدماتمان را بفروش برسانيم. براي ايجاد ارتباطات است كه به اين نتايجه مي‌رسيم كه بايد كارمان را يا كالا و خدماتمان را در مطبوعات تبليغ كنيم، در راديو و تلويزيون آگهي بگذاريم. يادآوري مي‌كنم كه آگهي‌هاي تبليغاتي يا نامه‌هاي مستقيمي كه مي‌نويسم براي تبليغ كالا و خدماتمان، درست مثل همان ديالوگي است كه كارگردان از بازيگرانش مي‌خواهد تا بخوبي و با احساس روي صحنه به اجرا درآورند. صاحبان مشاغل موفق، همان كارگردان‌هايي هستند كه وقتي فلايري پخش مي‌كنند، مي‌دانند دارند متن نمايشنامه‌ی خودشان را مي نويسند و از بازيگران (كارت پخش كن‌ها) مي‌خواهند آنها را به دست مخاطبين هدف بدهند و نه به دست باد يا جوي آب!


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...



موفقيت مالی: پس انداز، سرمايه گذاري بر خود و در بانك

تابان خواجه نصيری
موفقيت مالی و موفقيت در كسب و كار و زندگی، از جمله سوالات متداولي هستند كه تعدادی از دوستان به آنها اشاره مي‌كنند از من مي‌خواهند تا در اين باره بيشتر بنويسم. اجازه دهيد با نامه‌ی كوتاه و صميمي «ريحانه» اين خبرنامه‌ را آغاز كنم. ريحانه به انگليسي برايم نوشته است كه ترجمه‌اي از آن می‌گويد:

آقاي خواجه نوری عزيز (كه احتمالاً منظورشان خواجه نصيری بوده است :) نمي‌توانم فارسي بنويسم چرا كه فونت‌هاي فارسي را ندارم اما پاسخ‌هاي فارسي تان را مي‌توانم بخوانم. تجاربي در زمينه‌ی مالتي مديا، وب سايت و عكاسي و نگارش دارم. اگر 800 هزار تومان داشته باشم چطور از آن استفاده كنم كه سود خوبي برايم داشته باشد. از وقتي كه برايم مي‌گذاريد متشكرم. ريحانه.

اين سوال و سوالاتي از اين دست كه دوستان پرسيده‌اند چطور به موفقيت مالي دست يابيم، چطور ثروتمند شويم، كجا سرمايه گذاري كنيم و چطور در زندگي مالي و كاري مان موفق شويم را مي‌خواهم با هم، يك كاسه كنم و پاسخ بگويم.

پيش از اين گفته بودم كه موفقيت امری معنوی است و شايد شما نيز يادتان باشد. اما همه‌ی زندگی ما بعد معنوی ندارد و برخی را بر اين مي‌بينيم كه مي‌خواهند در كنار موفقيت‌هاي معنوي به موفقيتهايي مالي هم دست يابند. اما چطور و چگونه؟ اجازه دهيد كه اينگونه آغاز كنم و بگويم كه موفقيت با خواست و آرزو و رويا شروع مي‌شود. ما يك نيرويي در دنيا داريم كه اين نيرو، نيرويي روحاني است. شايد باور نداشته باشيد، اما اگر باور كنيد و كارهايي كه مي‌گويم را انجام دهيد، مطمئن باشيد اثراتش را خواهيد ديد. جالب است بدانيد كه عده‌اي حتي نام اين نيرو يا وضعيت ويژة را گذاشته‌اند «بازاريابی معنوی» Spiritual Marketing - هرچه كه به خواهيم اسمش را بگذاريم مي‌بينيد كه با موضوعي معنوی همراه است و به همين خاطر هم بود كه من آن را (موفقيت را منظورم است) امری معنوي مي‌دانم. در اين شيوه، شما ممكن است حتي هيچ سرمايه‌ای نداشته باشيد، هيچ. اما چيزی كه داريد و بايد داشته باشيد ميل و آرزو است، خواست شما بايد آنقدر قوی و در عين حال واقعي و دست يافتي (ممكن) باشد كه بايد بتواند يا موجب شود كه آنچه مي‌خواهيد را در تصور و خيال خود بوضوح ببينيد. موضوع ديگر كه بايد داشته باشيد ايمان و باور به اين است كه چنين فرمولي كار مي‌كند. چشمهايتان را براي يك لحظه ببنديد و خودتان را در وضعيتی ببينيد كه آنچه مي‌خواستيد بوقوع پيوسته و شدني شده است، حس و حال آن روز و آن لحظه را با تمام وجود حس كنيد. اين شروع ماجراست اما بي‌كار نمي‌توان نشست، شما هدف را مي‌دانيد و حال وقت آن است كه به سمت آن هدف حركت كنيد، وقت آن است كه دست به كارهايي بزنيد كه ذهن ناخودآگاه شما، شما را سوق مي‌دهد به انجام آن.

براي رسيدن به موفقيت مالي،‌ كارهايي كه مي‌توانيد انجام اين است كه از خرج‌هاي اضافي بزنيد و هميشه براي خودتان و خانواده پس‌ انداز داشته باشيد، پس انداز هميشه معجزه مي‌كند و در عين حال هميشه به شما روحيه مي‌دهد، هرچقدر بيشتر بهتر، برنامه‌ای برای خودتان بگذاريد كه روزي يا هفته‌اي يا ماهي مبلغي را كنار (مثلاً در بانك) بگذاريد، برای خودتان وقتي كار درستي انجام مي‌دهيد پاداش يا هديه‌اي از طرف خودتان در نظر بگيريد و با يك مراسم ساده اما با شكوه (مثلاً مي‌توانيد وقتي چراغ‌ها را خاموش كرده‌ايد و شمعي براي خودتان روشن كرده‌ايد به موسيقي ملايمي گوش مي‌دهيد) وقتي تنها هستيد آن را به خودتان بدهيد. بعد از مدتی زمانی مي‌رسد كه مي‌بينيد مبلغي (مثلاً 800 هزار تومان يا 800 يورو پس انداز داريد) اما يادتان باشد كه اين فقط نمايش مادي قضيه است ولي معتقدم كه سرمايه‌ی اصلي شما اين نيست بلكه قدرت تفكر و انديشه‌ی شماست، همان بعد معنوی ماجرا. درباره مبلغي كه در اختيار داريد خوب فكر كنيد و خودتان را در وضعيت‌هايي قرار دهيد كه دوست داريد خودتان را در آن وضعيت‌ها موفق ببينيد. انديشه‌اي كه درست آموزش ديده باشد و تربيت شده باشد و پرورش يافته باشد مي‌گويد: همه‌ی تخم مرغ‌ها را در يك سبد قرار ندهيد! پس مي‌توانيد بخشي از اين پول روي خودتان سرمايه گذاري كنيد (روي يادگيري مهارت‌هاي بيشتر و تكميل كردن آن مهارت‌ها، شركت در كلاس‌هاي حرفه‌اي در رابطه با موضوع مورد علاقه)، در اين بين از ديگران هم مشاوره بگيريد، در مورد وضعيت اقتصادی جايي كه در آن زندگي مي‌كنيد اطلاعات خودتان را بيشتر كنيد، اصولاً داشتن اطلاعات بيشتر در مورد امور اقتصادی، بانك‌ها و بورس فوق‌العاده خوب است، با دوستانی كه در اين زمنيه‌ها آشنايي دارند معاشرت كنيد و سعي كنيد هر چقدر كه مي‌توانيد از آنها بياموزيد، سوال كنيد و جواب‌ها را پيش خودتان تجزيه و تحليل كنيد و بياموزيد. بعد از مدتی آمار و ارقام‌ها و جداول را مي‌شناسيد و مثلاً با يك بررسي اجمالي متوجه مي‌شويد كه قيمت طلا در سه سال گذشته دو برابر شده است در حالي كه چنين رشدی مثلاً در زمين و مسكن نبوده است. ببينيد، به عقيده‌ي من، سرمايه‌گذاری موفق بهتر است بلند مدت باشد، حداقل در يك دوره‌ی 5 ساله. پس بخشي ديگر از اين پول را مي‌توانيد در يك سرمايه‌گذاری بلند مدت قرار دهيد، كار با بورس خيلي خوب است اما لازم است كه با آن آشنا باشد و اگر علاقه داشتيد مي‌توانيد فراگرفتن اصول سرمايه گذاري در بورس را از طريق شركت در دوره‌ها و كلاس‌هاي تخصصي فرا بگيريد (بخش سرمايه گذاري روي خودتان). بخشی‌ از اين پول را مي‌توانيد سرمايه گذاري كوتاه مدت داشته باشيد و بخشي ديگر را به ايجاد و هدايت يك كسب و كار شخصي براي خودتان در زمينه‌اي كه در آن مهارت و علاقه داريد اختصاص دهيد، به مرور آن را تقويت كنيد و سعي كنيد با فعاليت بيشتر، كار بيشتري بگيريد يا فروش بيشتري داشته باشيد. اينترنت ابزارهای فوق‌العاده خوبي برای آموختن و افزودن بر مهارت‌ها و راه انداختن كسب و كار فراهم آورده است كه چنانچه ما دانش و تجربه‌مان را افزايش دهيم مي‌توانيم فرصت‌هاي تازه‌اي پديد آوريم. با كمي صرف وقت و برنامه ريزي مي‌توان موفق شد، اما پيش از آن بايد اين موفقيت را در ذهن به تصوير بكشيد، بعد خواهيد ديد كه شما تنها نيستيد، نيروهايي دست به دست هم مي‌دهند تا شما موفق شويد. شايد نوشتن اين سوال از شما و ارسال آن به من و پاسخگويي من به آن، همان جريان، همان نيرويي است كه به كمك‌تان آمده است، من فكر مي‌كنم مسير را درست آمده‌ايد، شاخ و برگ دادن اين تصوير زيبا ديگر با شما است. بگذاريد كمك‌تان كنم، بعد از خواندن اين پيام، چشم‌هايتان را ببنديد و تصور كنيد: روي اولين چكي كه از اولين مشتری خود دريافت مي‌كنيد مبلغ 800 هزار تومان را به رقم و حروف در وجه شما نوشته‌اند، حتي مي‌توانيد تاريخ چك را هم ببينيد. من جاي شما كه اين تصوير را مي‌بينم مي‌خواهم از جايم بلند شوم و كاري كنم كه اين روياي كوچك امروز من هم به حقيقت بپيوندد. (:


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...


     Blog Powered by: www.blogger.com  

© Copyright 1998 - 2008, Taban Khajeh Nassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما