- www.webfaqt.com -
                                 خوش آمديد
                              به سايت رسمي 
                            تابان خواجه نصيري  
   نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، پژوهشگر و سخنران  
            در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي   
                 بازاريابي از طريق پست الكترونيك 
  تجارت الكترونيك، مهارت هاي عصر اطلاعات و ارتباطات
  This Blog Only  All Blogs  Tehran - Iran صفحه اول  درباره ما   مقالات   سمينارها   نظرات شما   تماس  
 
آگهی
کنترل
بايگانی
October 2005
November 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2007
May 2007
June 2007
January 2008
February 2008
April 2008
September 2008

تازه ترين مطالب






مطالب اخير

:: فهرستي از مطالب و نوشته هاي ‍پرخواننده‌ام در اين ر...
:: مقالات خوبی در سايت مردمان
:: اعتماد به نفس يکی از رموز موفقيت است
:: گفتگوی روزنامه ايران با حسن مؤمنى مؤسس شركت سير و ...
:: هراس اجتماعي
:: وبلاگ زنگوله: گفت و گو با بنيان گذار ويکی‌ پديا
:: يک پزشک: با يوتيوب تبديل به يک سخنران موفق شويد
:: براي موفقيت بايد ياد بگيريم
:: حضور زنان در جامعه مجازی
:: مهرناز صميمي:‌ پول ما و پول ديگران














برای موفقيت، مردم به حمايت، تشويق و دل گرمي نياز دارند

تابان خواجه نصيری
تعدادی از دوستانم در اين خبرنامه‌ها، از من مي‌خواهند تا در مورد «هدف» و «تعيين هدف» و «موفقيت» مطالب بيشتری بنويسم. اين شماره از خبرنامه را با نامه‌ی مژگان از رشت شروع مي‌كنم. مژگان می نويسد:

آقای خواجه نصيری عزيز. بيشتر از يك سال است خواننده‌ مقالات و خبرنامه‌های شما هستم. يه جورايي به شما و خبرنامه‌هايتان عادت كرده ام و اگر روزي از شما مطلبي نخوانم آن روز برايم روز سختي است. روزي نيست كه از نوشته هايتان براي دوستانم و حتي مادرم تعريف نكنم، او ديگر شما را خيلی بهتر از من مي‌شناسد و هميشه سر نماز دعا مي‌كند براي سلامتي‌ تان و سلام مي‌رساند. سوال من اين است كه ما چطور م‍ی توانيم در كار و زندگی موفق شويم و برای اين كه به هدف هايمان برسيم چه بايد بكنيم؟ خواهر كوچك شما. مژگان.

اما پاسخ من: در تمام طول مدت زندگي‌ام كه فكر مي‌كنم به نيمه‌هاي راه آن رسيده باشم، اين را خيلي خوب فهميده ام كه ما مثل همه‌ی مردم دنيا، براي رسيدن به پيروزي و موفقيت در كسب و كار و زندگي مان به حمايت، تشويق و دل گرمي نياز داريم. اينها مهمترين نيازهاي بشر براي ادامه دادن است. اما شروط ديگری هم هست. ساموئل جانسون مي‌گويد: «اعتماد به نفس اولين شرط لازم براي به عهده گرفتن مسئوليت هاي بزرگ است.» راست مي‌گويد، چون من اين را هم با توجه به تجربيات شخصي ام فهميده‌ام. بدون اعتماد به نفس، به هيچ جا نمي‌رسيم و البته بدون ايمان هم از جايي كه هستيم گامي به جلو بر نمي‌داريم. پس مردم به اطمينان و اعتماد به نفس و حتي ايمان نياز دارند.

از ميان سوالات مختلفي كه در مورد بازاريابي از من مي‌شود، بعضي از سوالات به «هدف» و «تعيين هدف» و «موفقيت» اشاره دارند كه من چون آنها را به نوعي با موضوع مرتبط مي‌دانم، در خبرنامه‌هايم آنها را نيز پوشش مي‌دهم. اما بعضي از دوستان سوالات عجيب و غريبي هم از من مي‌ پرسند، مثلاً سوالات رياضي و فيزيك و ... اما يكي از دوستان از من پرسيده بود كه آقاي خواجه نصيري، بهترين هديه‌اي كه يك نفر مي‌تواند به ديگري (كسي كه دوستش دارد بدهد) چيست. با توجه به آنچه در بالا گفتم، اجازه دهيد كه اين سوال را هم همينجا پاسخ دهم چرا كه بي ربط نيست. من فكر مي‌كنم، بهترين هديه هايي كه شما مي‌توانيد به فردي كه دوستش داريد بدهيد «توجه»، «اطمينان» و «حمايت» است - و بهترين هديه اي كه مي‌توانيد به خودتان بدهيد: «اعتماد به نفس».

«عليرضا از مشهد» برايم مي‌نويسد كه مدام دارم از خودم انتقاد مي‌كنم. نه. دست از اين انتقاد كردن از خودتان برداريد و از هر فرصتي براي دل گرمي دادن به خودتان و ديگران استفاده كنيد.

ترس هايتان را بشناسيد: ترس از تازه‌ها، ترس از ناشناخته‌ها، ترس از تغيير، ترس از عوض شدن اوضاع و محيط كاري و محيط زندگي، ترس از حادثه، ترس از شكست، ترس از حرف زدن در جمع، ترس از خجالت كشيدن و ترس از جنس مخالف و ترس از مرگ و بسياري از ترس‌هاي ديگر كه تا دلتان بخواهد مي‌توانم نام ببرم: مي‌خواهيد ادامه دهم؟ ترس تنهايي، ترس تاريكي، ترس از رو به رو شدن با غريبه‌ها، ترس از اشتباه كردن، ترس از اعتراض، ترس از پذيرفتن مسئوليت، ترس از اعتماد كردن و نزديك شدن به آدمهاي ديگر، ترس از حشرات و حيوانات وحشي، ترس از فقر و نداري، ترس از بيماري، ترس جنگ و ... ببينيد كه ما انسانها (اشرف مخلوقات در پرانتز) دچار چه تعداد ترس هستيم و اگر بخواهيم خودمان را بيشتر از اين عذاب دهيم، كافي است چند ترس ديگر هم به اين فهرست اضافه كنيم تا يك كلام بگويم كه تمام وجودمان پر شده از ترس. ترس مانع بزرگي است. با ترس‌هايتان رو به رو شويد. چهره به چهره، رو در رو. شك و دو دلي را هم كنار بگذاريد، اينها آفتي هستند كه دست در دست «ترس» مي‌خواهند شما را عقب برانند. اينها حركت‌هاي منفی ما هستند كه از ما امتياز كم مي كنند و ما با منفي بافي به جايي نمي‌رسيم.

وقتي ترس هايمان را بشناسيم، مي‌دانيم و مي فهميم كه آنها آنقدرها هم كه فكر مي‌كنيم هولناك نيستند، كافي است رو به رويشان بايستيم و خودمان را يك سر و گردن بالاتر از آنها بدانيم. آنوقت دست به كار مي‌شويم. گفتم كه مردم به حمايت، تشويق و دل گرمي نياز دارند. دولتي كه اين حمايت، تشويق و دلگرمي را به مردم خود از زن و مرد بدهد، دولت موفق است و دولت موفقيت. بگذاريد يك مثالي بزنم، تيم ملی فوتبال ما، با سعي و تلاش بسيار، خود را به جام جهاني 2006 آلمان رساند، اين تيم مي‌خواهد خودش را برای مسابقات آلمان آماده كند و مردم ايران (از زن و مرد، پير و جوان) مي‌خواهند اين تيم را مورد تشويق و حمايت و دل گرمی خودشان قرار دهند. دوستان و آشنايان، برادران و خواهران و مادران تك تك بازيكنان تيم ملی و تمام هواداران اين تيم مي‌خواهند در كنار ديگر هموطنان به اين تيم روحيه بدهند و موجب دل گرمي آنها شوند، آنوقت در يك مسابقه ملي و دوستانه كه در استاديوم آزادي برگزار مي‌شود، دولت به خانم‌ها اجازه‌ی حضور در استاديوم نمي‌دهد. در مسابقه دوستانه اخير، تنها به حدود سي هزار نفر (مرد) اجازه داده شد تا به استاديوم بروند و تيم ملي را تشويق كنند. اين كافي نيست. چطور مي‌توانيم بگوييم كه اين تيم با اين روحيه ی نصفه و نيمه از حمايت صد در صد (زنان و مردان) ايراني برخوردار است. اين بازيكنان ايرانی چه فرياد خواهرانه و مادرانه اي از ميان جمعيت مي‌شنوند تا قدرت و غيرت و همت ايرانی درون رگهايشان به جريان افتد؟ تا بيشتر و به سوي هدف بدوند؟ اين تيم به حمايت و تشويق و دلگرمي از همه نظر احتياج دارد تا بتواند در ميدان بخوبي ظاهر شود. اما دولت چه مي‌كند؟ به هر دليل غير منطقي جلوي اين مهمترين حمايت و تشويق (حضور بانوان در استاديوم) را مي‌گيرد؟ آنقدر اين تفكر نا امن بودن استاديومها به عقل و گوش بانوان ما خوانده و تلقين شده كه بسياري از آنها واقعاً باور كرده‌اند كه اين مكانها جاي مناسبي براي آنها نيست و شايد به همين خاطر تنها چهل پنجاه نفر زن مي‌روند جلوي استاديوم تا خواستار ورود به آنجا شوند تا تيم خودشان را تشويق كنند. اگر دولت مانع از حضور زنان در استاديوم مي‌شود، چرا مانع از حضور زنان در تظاهرات‌هاي خياباني نمي‌شود؟ چه فرقي مي‌كند؟ استاديوم، سينما، تئاتر، سالن‌هاي اجتماعات، كوچه ها و خيابانها و ... اينها مكانهاي عمومي هستند و ما همان مردان و زنان هستيم! اين فقط و فقط باعث اين مي‌شود كه موفقيت و پيروزی‌هايمان ديرتر يا با سختي‌هاي بيشتری حاصل شوند، اگر حاصل شوند.

اين نوع نگرش سازنده نيست و ما را از پيروزيها و موفقيت‌ها دور مي‌سازد. اين نشان از ترس و ضعف مديريت و سازماندهي دارد و اگر دولت يك بار با اين ترس بي جا رو به رو شود، مطمئن باشد قدرتمند تر از گذشته مي‌تواند در مقابل ترسهاي ديگرش بايستد. ترس در مردم و ترس در دولت‌ها، اينها ترسهايي طبيعي هستند. حكومتها و دولتها «ترس از مرگ» هم دارند، ترس از «ديالوگ و گفتگو با ديگران و جمع هم دارند» و بسياری ديگر از ترس‌هاي ديگر. مي‌خواهيد برايتان نام ببرم؟ (:


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...



برخی از رموز موفقيت

تابان خواجه نصيری
بسياري از دوستان اين سوال را از من پرسيده‌اند كه چگونه مي‌توانيم رقبا را شناسايی و با آنها رقابتي سالم داشته باشيم. در عين حال عده‌ای ديگر از دوستان از من مي‌خواهند در مورد رموز موفقيت در كسب و كار و زندگي، بيشتر بنويسم. مي‌خواهم در اين شماره اين دو سوال را بگونه اي در هم ادغام كنم و با پاسخي كه ارائه مي‌دهم شما را به موفقيت‌هاي بيشتر راهنمايي كنم.

به نظرم يكي از مهمترين رموز موفقيت در زندگي و كار «برخورداری از اطلاعات بيشتر» است. وقتی دانش و اطلاعات شما بيشتر باشد، تصميم درست تري اتخاذ مي‌كند كه اين هم به نفع شماست و هم به نفع سازمان يا شركت شماست. سي سال پيش، تلفن همراه وجود نداشت، فكس وجود نداشت، اينترنتي در ميان نبود و كامپيوترها به اين اندازه نبودند كه فقط روي يك ميز فضاي كمي به خود اختصاص دهند يا حتي قابل حمل باشند. اما سي، پنجاه يا حتي يكصد سال پيش مي‌توانستيد افرادي را بيابيد كه در كار و زندگي‌شان موفق بوده اند: آنها چه مي‌كردند كه به موفقيت دست مي‌يافتند؟ آيا در اتاق پشتي فروشگاه يا شركت‌شان، يك دستگاه كامپيوتر نوت بوك داشتند كه به شبكه‌ی اينترنتي مخفي آن زمان متصل بود؟ نه! چنين چيزی آن زمان امكان پذير نبود. ما داريم حتي در مورد زمانی صحبت می كنيم كه روزنامه‌ها آنقدرها هم فراگير نشده بودند و صنعت چاپ يك صنعت مدرن و مكانيزه مثل امروز نبود. اما اگر در مورد افراد موفق تحقيق كنيد خواهيد ديد كه موفق‌ترين آنها دارای شبكه‌اي قوي از ارتباط با افراد موفق ديگر بودند. افراد موفق در كار و زندگی فقط اجازه مي‌دادند كه افراد موفقي چون خودشان دور و برشان باشند، با آنها معاشرت مي‌كردند و از آنها چيز مي‌اموختند. اين خودش يك راز موفقيت است كه نسل به نسل و سينه به سينه اين راز را به يكديگر انتقال مي‌دادند.

تحقيق كنيد و ببينيد كه افراد موفق كساني بودند كه اطلاعات و اخبار و دانش و تجربه ی ديگران را به سوي خود جذب مي‌كردند. چگونه؟ خيي ساده : آنها جوياي علم و دانش و اطلاعات بودند. به راحتي و بدون خجالت و رودربايستي آنچه نمي‌دانستند را از آگاهان و ناظران مي‌پرسيدند. پس يك راز موفقيت ديگر همين است كه اگر چيزي را نمي‌داني بپرسيد و بعد در باره آنچه به دست مي‌آوريد،‌ پرس و جو كنيد و اطلاعات خودتان را افزايش دهيد.

افراد موفق، افراد موفق ديگر را زير نظر مي‌گيرند و منابع خبری و اطلاعات و تجربه‌های آنها را شناسايي مي‌كنند و خودشان در صدد اين برمي‌آيند كه با آن منابع ارتباط برقرار كنند. در قديم، زماني كه اين تكنولوژی نوين كنوني در اختيار نبود، مثلاً در دوره ی كشاورزي، پدران به فرزندان (اكثراً پسران) اين دانش و اطلاعات و تجربيات را منتقل مي ساختند، در دوره ی صنعتي، پدران ديگر توانايي اين را نداشتند كه همه ی اطلاعات را به فرزندانشان بدهند بنابر اين آنها را راهي كارگاهها و دانشگاهها مي‌كردند تا مهارت هاي لازم را از استادان فرابگيرند. ما اكنون در عصر و دوره‌اي هستيم كه به آن عصر اطلاعات و ارتباطات مي‌گويند، عصري كه من آن را عصر گرداب گسترده گيتي مي‌دانم (كه ماهيت جذب كردن دارد و بي چون و چرا همه را در نهايت به سمت و سوي خود جذب مي‌كند.) در اين عصر، افراد موفق، افرادي هستند كه خيلي سريع و حرفه‌اي مهارت‌ها را به صورتي خودآموخته فرا مي‌گيرند و به كار مي‌بندند. پدران و دانشگاه‌ها واقعاً و در عمل نمي‌توانند همه ی آنچه افراد به آن نياز دارند را بدهند، پدران اگر بتوانند فقط مي‌توانند حمايت كنند و تشويق، استادان فقط مي‌توانند راه را نشان بدهند و فرزنداني كه جويای علم و دانش و موفقيت هستند بايد اقدام كنند به جستجو و كاوش در منابع عظيم اطلاعات موجود و فراگرفتن آنچه بايد بدانند.

پس يكي از ديگر رموز موفقيت اين است جستجو كنيم و خودمان، خودمان را آموزش دهيم با استفاده از منابع علمي و كاربردي موجود (مواد و مطالب و كتب آموزشي و منابع انساني آموزشي). اينترنت، امروز فضايی است كه شما مي‌توانيد در آن همه‌ی اين كارها را انجام دهيد. من اين را معجزه‌ی موفقيت مي‌دانم. بگذاريد يك مثال بزنم. در اينترنت در حال حاضر ميليونها سايت موجود است با ميلياردها صفحه اطلاعات، هزاران هزار نفر از بهترين استادان و دانشمندان به آن متصل هستند كه هريك منابع خاص و تخصصي خود را يافته‌اند و خود را با استفاده از آن منابع به روز مي‌كنند. دقيق كه نگاه كنيم، آنها را افراد موفقي خواهيم يافت و طبق آنچه در بالا گفتم كافي است خودمان را به آنها و نيز به منابع آنها نزديك كنيم و از اين ارتباط و اتصال براي دستيابي به موفقيت‌هاي خود استفاده كنيم.

تكنولوژی RSS يكي از بهترين ابزارها برای موفقيت شماست و اينن حرف مرا تحقيق كنيد و ببينيد كه موفق ترين شما كسي ات كه در اين روزها بيشترين استفاده را از تكنولوژي RSS دارد. با استفاده از نرم افزارهاي جمع آوري كننده اخبار و اطلاعات و خبرخوانهای RSS اطلاعات، به محض آنكه از سوي منابع خبري، ‌سايت‌ها يا وبلاگها به روز رساني مي‌شوند در اختيار شما قرار مي‌گيرند و شما مي توانيد خيلي راحت متوجه شويد كه افراد موفق (يا رقباي كاري و تجاري) مورد نظر شما بر روي اينترنت از چه منابعي استفاده مي‌كنند، كافي است مسير موفقيت آنها را دنبال كنيد و شما نيز با افرادی يا شركتها و موسساتي ارتباط برقرار كنيد كه آنها مي‌كنند. يكي از خدمات آنلايني كه مي‌تواند در اين زمينه به شما كمك كند سايت www.bloglines.com است. يك آدرس پست الكترونيك از شما مي‌گيرد و يك رمز ورود و آنگاه شما مي‌توانيد آدرس RSS يا XML منابع خبري مورد نظر خود را در آن وارد كنيد و به روز رساني آن منابع را زير نظر داشته باشيد. بعد مي‌توانيد پژوهش و جستجو كنيد و ببينيد كه افراد موفق ديگر از چه منابعي استفاده مي كنند و شما نيز مشترك subscribe آن منابع شويد.

اخبار و اطلاعات را دريافت كنيد و با آنها به روز باشيد و مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد. اين هم راز ديگري است از موفقيت. به اين ترتيب بعد از مدتي مي‌توانيد با رقبا به رقابتي سالم بپردازيد چرا كه ممكن است تحليل شما از قضايا درست تر باشد به خاطر تنوع بيشتري كه از منابع اطلاعاتي و اخبار خود داشته ايد.


مطالعه اين مطلب را به دوستان خود توصيه کنيد ...


     Blog Powered by: www.blogger.com  

© Copyright 1998 - 2008, Taban Khajeh Nassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما