webfaqt.com
German | Persian | English
 
    Tehran - Iran صفحه اول      مقالات   وبلاگ    
 

درخواست مشاوره / مصاحبه / مقاله

شما بازدید کننده گرامی، چنانچه مایلید از مشاوره‌های تابان خواجه‌نصیری در زمینه‌های بازاریابی، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی رسانه‌های اجتماعی استفاده کنید جهت تعیین وقت ملاقات برای مشاوره / مصاحبه / هماهنگی‌های بیشتر برای نگارش مقاله یا ترجمه متون تخصصی، شرکت در همایش یا طرح سوالات و نظرات خود می‌توانید فرم زیر را تکمیل و ارسال کنید. اطلاعات بیشتر بلافاصله برایتان ارسال می‌شود.  

نام و نام خانوادگی شما :        


پست الکترونیک شما:

مشاوره، مصاحبه یا مقاله در زمینه ی ...

كدي را كه در تصوير ملاحظه مي‌كنيد با دقت وارد نماييد
(دقت كنيد كه گزينه پذيرش كوكي در مرورگر شما از قبل فعال باشد)

Code Image - Please contact webmaster if you have problems seeing this image code Load New Code
Powered by Web Wiz CAPTCHA version 2.01
Copyright ©2005-2006 Web Wiz Guide






اعلان‌ها و یادداشت های کوتاه

از میان خبرها: تیم ملی فوتبال ایران به منامه رسید



            عکس سایت خبری تحلیلی افق

تیم ملی فوتبال ایران که برای مسابقه با تیم ملی فوتبال بحرین عازم منامه شده بود به مقصد رسید. مسابقه فوتبال ایران - بحرین روز سه‌شنبه ساعت ۲۰ برگزار می‌شود.






فوری - توافق ارتش عربی سوریه برای حرکت به سمت شمال و مقابله با آتش‌افروزی بسیار خطرناک ترکیه در شمال شرق سوریه



عکس مواجهه دختر سوری با سرباز اردوغان - خبرآنلاین

  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک بر این باورم که عملیات نظامی ترکیه علیه کردهای شمال شرق سوریه بیشتر از این که بخواهد برای ایجاد یک حاشیه و کمربند امن برای ترکیه باشد، در واقع بده‌بستانی است بین آمریکا و انگلیسی که دیگر و به زودی در اتحادیه اروپا نیست. ترامپ از مدت‌ها پیش گفته بود که می‌خواهد نیروهایش را از این منطقه خارج کند که دارد این کار را هم می‌کند. این عقب نشینی استراتژیک آمریکایی‌ها فرصتی برای ترکیه فراهم کرده تا از ادامه قدرت گرفتن کردهای شمال و شمال شرق سوریه جلوگیری کند.

اکنون چهار روز است که از عملیات «چشمه صلح» ترکیه در این منطقه حساس از خاورمیانه می‌گذرد و عده‌‌ی بسیاری از کردها در همین چهار روز (از روز چهارشنبه) جان خودشان را از دست داده‌اند.

اردوغان می‌گوید که هیچگونه چشمی به خاک سوریه ندارد و فقط می‌خواهد تا عمق ۳۰ تا ۳۵ کیلومتری سوریه پیش‌روی کند. فکر می‌کنم که او دارد دروغ می‌گوید و این گونه نیست. او اگر راست می‌گفت و می‌گوید می‌توانست این حاشیه و کمربند امن را در همان عمق ۳۰ تا ۳۵ کیلومتری درون خاک خودش در ترکیه ایجاد و تقویت کند و به این آتش‌افروز‌ی‌های خطرناک در خاورمیانه و نقض آشکار قوانین بین‌المللی آن هم در مورد کشوری که هشت سال است مردمش درگیر جنگی داخلی و جنگی با داعش هستند هیچ نیازی نبود.








تولید محتوا، نگارش و ترجمه
کلیه متون، نقد و بررسی

انگلیسی | فارسی | آلمانی

۰۹۱۰-۹۷۵۹۸۶۹





پژوهش خلاقانه
برای
نگرش و نگارش خلاقانه

متعهدم به خوب و ساده نوشتن، بکر، اصل و مبتکرانه نوشتن و دقیقا با توجه به نیاز‌های مردمم نوشتن




  تابان خواجه نصیری - ۹۵

در یک نگاه
تابان خواجه نصیری تابان خواجه‌نصیری - نویسنده، مترجم، پژوهشگر، روزنامه‌نگار و سخنران - متولد ۱۳۴۶، ساكن تهران است. وی از سال۱۳۶۸ تاكنون در زمینه‌ها‌ی مختلف و مرتبط با كامپیوتر، ارتباطات و اینترنت، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی از طریق رسانه‌های اجتماعی، علوم و فنون مختلف مطالعات و پژوهش‌های متعددی داشته است. ...

مقالات منتشر شده در فاصله‌ی ۳۰ سال گذشته تابان خواجه‌نصیری با رسانه‌های متعددی از جمله صدا و سیما (روابط بین‌الملل و گروه ورزش صدا و سیمای جمهوری اسلامی)، نهادها و موسسات تحقیق و توسعه، فعالان مطبوعاتی، فرهنگی و هنری، ناشرین، شرکت‌ها و سازمان‌ها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی متعدد همکاری داشته است.

مصاحبه با نشریه سیلیکون در اواخر دهه ۷۰ مطالب و مقالات و مصاحبه‌های متعددی از خواجه‌نصیری در سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها، جراید و مطبوعات کشور از جمله روزنامه‌های ایران، سرمایه، حیات نو اقتصادی، تفاهم و مجلات و نشریاتی چون سروش، علم الكترونیك و كامپیوتر، شبكه، كامیاب، آشیانه، هنرموسیقی و فرهنگ مردم، تجارت و تبلیغات، بازاریابی اینترنتی، صدای مشتری و ... منتشر شده است.

برگزاری سمینار و سخنرانی علاوه بر سخنرانی و ارائه سمینارهای مرتبط با فن‌اوری اطلاعات و بازاریابی دیجیتالی و بازاریابی از طریق پست الکترونیک، خواجه‌نصیری همچنین با سایت‌های اینترنتی داخلی و خارجی متعددی در رابطه با طراحی سایت، مدیریت سایت، بازاریابی الکترونیکی، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی، نگارش و ترجمه متن و بازاریابی محتوا و بومی سازی متن وب، مطلب و مقاله، تولید محتوا، هماهنگی، مشاوره و همكاری داشته است.

ایجاد پل ارتباطی از طریق رسانه‌های اجتماعی سایت وب اف ای کیو تی دات کام سایت رسمی تابان‌ خواجه‌نصیری است که از هفتم ماه اوت سال ۲۰۰۰ روی اینترنت قرار دارد و هدف و قصد نهایی آن علاوه بر ارائه طیف وسیعی از علاقمندی‌ها، مطالعات، پژوهش‌ها، نگرش‌ها و نگارش‌ها، ایجاد یک پل ارتباطی با مخاطبین و هواداران و نیز در عین حال ارائه آرشیو مجموعه‌ای از برخی مقالات و یادداشت ‌های منتشر شده و منتشر نشده، تصاویر، اشعار و نوشته‌های خواجه‌نصیری بر روی اینترنت است.


روایتی از کپی‌رایت

تلاش‌ها و کارهای روزنامه‌نگاری برای احقاق حق شخصی و گروهی حدود چهل سال پیش همزمان با آغاز انقلاب شروع کردم به آموختن موسیقی و ساز گیتار را به عنوان ساز اصلی و موسیقی پاپ و بعدها جز و بلوز را به عنوان سبک یا ژانر موسیقی‌های مورد علاقه‌ام انتخاب کردم. آن زمان هیچ دیدی از آینده این نوع موسیقی وجود نداشت و حتی حمل و نقل ساز تا حدود یک دهه بعد از انقلاب ممنوع بود. ...

کپی‌رایت هفت هشت سال بعد شروع کردم به آهنگسازی و ترانه‌سرایی، اولین ترانه‌هایم را سی و دو سال پیش ساختم و برخی از آنها را در آلبومی گردآوردم تا در موقعیتی مناسب برای دریافت مجوز اقدام کنم. اوایل دهه هفتاد صدا و سیما برای اولین بار اقدام به پخش برخی از آثار نزدیک به موسیقی پاپ کرد و اواسط دهه هفتاد مجموعه‌ای از حدود ده ترانه را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد بردم. در اولین بررسی‌ها شورای شعر و موسیقی وزارت ارشاد به کارهای من در حوزه ترانه و موسیقی مجوز نداد و روی تمام بندهای اشعار و کلام ترانه‌هایم خط قرمز کشیدند. سرنوشتی که از آن می‌توانم به عنوان اولین شکست زندگی‌ام در دوران جوانی یاد کنم.

انعکاس نامه سرگشاده ام به ارشاد در طیف وسیعی از مطبوعات چون خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه سرمایه و نشریه های نامه و حافظ اواخر دهه هفتاد دوستانی با من تماس گرفتند که تابان چه نشسته‌ای که فردی به نام هومن بختیاری در فرهنگسرای شفق به همراه گروهش دارد چند تا از ترانه‌های تو را با نام بردن از افراد دیگری به عنوان شاعر و آهنگساز می ‌خواند و اجرا می‌کند. بلافاصله اقدام به پیگیری کردم و با این فرد تماس گرفتم او را از ادامه این حرکت منع کردم. در شرایطی که وزارت ارشاد به صاحب اصلی اثر مجوز نداده بود داشتند ترانه‌هایم را می‌خواندند و اجرا می کردند و با آن پول در می‌اوردند. خبرهایی می‌رسید که برخی از خوانندگان در کیش دارند ترانه هایم را می‌خوانند در حالی که من در کش و قوس و درگیر امور بروکراتیک (کاغذبازیهای اداری مربوط به دریافت مجوز) بودم.

تابان‌خواجه‌نصیری - دهه ۷۰ همین باعث شد تا من بحث کپی‌رایت را به صورت خیلی جدی از همان زمان دنبال کنم. اوایل دهه هشتاد مطلع شدم که فردی به نام وحید حاجی‌تبار یکی از ترانه‌هایم را با عنوان «توی مهتاب» در آلبومی به نام «عشق‌های دروغین» ضبط و منتشر کرده است با مجوز وزارت ارشاد اسلامی، تمامی آن بندهایی که برای من خط قرمز کشیده بودند را حاجی تبار موفق به دریافت مجوز شده بود! چند وقت بعد از آن در شبکه ماهواه ای ام آی تی وی فرشید نوابی در برنامه زنده - گیتار شکسته - (که حتی نام برنامه‌شان را هم از روی ترانه‌ام برداشته بودند) ادعا کرد که سازنده این اثر یعنی ترانه «شعر کوچه» است. این قطعه تضمینی از شعر کوچه شادروان فریدون مشیری است که با اجازه خود ایشان در سال ۶۶ ساخته بودم. بلافاصله با این افراد تماس گرفتم و آنها را از اجرای ترانه‌ام منع کردم و شرح این ماجراها را در نامه ای سرگشاده برای وزارت ارشاد و مطبوعات آن زمان نوشتم و ارسال کردم.

حضور در دفتر نشریه وزین هنر موسیقی و گفتگو با استاد مهدی ستایشگر صاحب امتیاز و سردبیر محترم نشریه و چاپ مقاله در شماره ۷۳ مرداد ۸۵ بخش «روایتی از کپی رایت» اساسا اختصاص دارد به بیش از بیست سال تمام دوندگی‌ها و فعالیت‌هایم برای احقاق یک حق ساده از دست رفته و پامال شده ام به عنوان شاعر، آهنگساز، خواننده و نوازنده گیتار و پدیدآورنده این ترانه‌ها در ایران. وزارت ارشاد اسلامی هیچگاه به تابان خواجه‌نصیری برای اجرا و ضبط آثارش تاکنون هیچ مجوزی نداده است.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت برداشت ادبی! در موسیقی پاپ ایران
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
هنر موسیقی - مرداد ۸۵
لینک دانلود فایل پی دی اف

https://tinyurl.com/ycw7zjmd





روایتی از ترجمه متون فنی و واژگان تخصصی

ترجمان علوم و فنون مختلف اولین سنگ بنای توسعه رشته‌ی تحصیلی و دانشگاهی ‌ام در اصل زبان انگلیسی و ترجمه است و الان در حدود سی سال است که هر روز درگیر کارهای مرتبط با زبان و ادبیات انگلیسی، زبان‌شناسی، فرهنگ نویسی، ترجمه و ترمینولوژی رشته‌های مختلف علوم و ترجمه متون فنی و تخصصی هستم. شما برای این که بتوانید ترجمه خوب و قابل قبولی از یک متن تخصصی ارائه دهید لازم است که آشنایی و حتی تسلط خوبی نسبت به موضوع و رشته ی اصلی زبان مبدا داشته باشید و این امر نیازمند مطالعه دقیق و بسیار در آن رشته ‌ی تخصصی است. تصویری که اینجا ملاحظه می‌کنید کتیبه ی معروف رزتاست،کتیبه ای که در مصر باستان یافت شده و (با قدمتی حدود ۴۰۰۰ سال) کهن‌ترین کتیبه‌ای است که روی آن یک متن به سه زبان نوشته شده است و در حقیقت قدیمی ترین و معروف ترین نماد ترجمه است. ...

کپی‌رایت بار دیگر در بحث ترجمه ما با موضوع بسیار مهم کپی رایت روبرو هستیم و لازم است که مترجمین و مراکز نشر ایران به این موضوع توجه ویژه ای داشته باشند. در جهان، صنعت چاپ و نشر ایران را جدی نمی گیرند چرا که ما کپی رایت نداریم و این قانون و حقوق بسیار مهم در کشور ما جدی گرفته نشده است برای همین رویکرد من در رابطه با بحث ترجمه، بیشتر یک رویکرد تحقیقی و پژوهشی است به این معنا که در فاصله سی سال گذشته ترمینولوژی و بحث واژگان تخصصی و ترجمه‌های فنی بخصوص در رابطه با صنایع و رشته ‌های مرتبط با رایانه‌ها، شبکه و وب و اینترنت و برنامه‌نویسی یا اساسا فن آوری اطلاعات بسیار حائز اهمیت بوده است.

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از کارها و اخبار علم و فن‌اوری های مهم ارتباطات و نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر می‌شد. در اوایل دهه ۷۰ نگارش و ترجمه برخی از متون سخنرانی مدیران رده بالای صدا و سیما و از جمله مهمترین آنها متن برخی از سخنرانی های ریاست وقت آن سازمان را انجام داده بودم. از اواسط دهه ۷۰ همکاری با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین به صورت جدی آغاز شد و اولین ترجمه‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «کامیاب» و «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد.

حضور در میان اعضای تحریریه نشریاتی چون شبکه، کامیاب و ... از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد

نسخه پی دی اف آماده  دریافت









از میان مقالات : مدیریت موثر چیست؟
تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک
مدیریت موثر با توجه به طرح موضوعات مدیریتی، فکر کردم بهتر باشد موضوع مورد بحث را به «مدیریت موثر» اختصاص دهم که فکر کنم همه موضوعات و موارد مدیریتی را شامل می شود. آنچه تلاش دارم در اين يادداشت‌ها برای شما بنویسم و ارسال کنم، بیشتر کاربردی است تا اينکه بخواهد تئوريک و آکادميک و دانشگاهی باشد. عرصه، عرصه کار و بيزنس است و واقعيات جوامع کاری و حرفه ای. موضوع، فضای رقابت شدید جهانی است و کسب و کارهایی که با سرمایه های کوچک و بزرگ بوجود آمده‌اند تا بمانند و رشد کنند و به موفقیت دست یابند. بنابر این، کمی از شاخه‌های آکادميک فاصله می‌گیرم و سعی می‌کنم با زبانی ساده، مهمترین اصول در شيوه‌ها و روش های مدیریتی را بیان کنم. ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ ...

در کار و زندگی، دست آخر، اگر کمی دقیق نگاه کنیم هر کسی یک نفری دارد که می خواهد یا باید او را مدیریت کند. چه بخواهید، چه نخواهید شما هم باید مدیر باشيد. چه تاجر باشید، چه معلم، چه بنای ساختمان، چه خانم (يا آقای خانه دار)، چه یک پزشک، چه یک بازاریاب، چه یک فروشنده و اين قانون خداست که افراد یکدیگر را به نوعی مدیریت کنند تا کارها درست تر و به موقع تر و با کیفیت بهتر انجام شوند. اما چه جور مديریتی؟ فرقی نمی کند، در مدیریت آگهی، مدیریت بازاریابی، مدیریت اجرایی، مدیریت مالی، مدیریت بازرگانی، روابط عمومی یا منابع انسانی و در همه اینها معتقدیم که مدیریت باید «مدیریت موثر» باشد. فکر می‌کنم که روند کنونی و پیش روی جوامع انسانی در هدایت کسب و کارها و سازمانها، امروز و حتی فردا، مدیریت موثر باشد.

در طول سالها تحقیق و مطالعه، نگارش و ترجمه، کار اجرایی و مشاوره و همکاری با شرکت های کوچک، متوسط و حتی سازمانهای بزرگی چون صدا و سیما و ناشرین و مطبوعات و به یک سری اصول رسیده‌ام که از آنها یادداشت هایی برای خودم برداشته‌ام و قصد دارم آنها را اينجا، در پاسخ به آن دسته از دوستانی که از من در خصوص انواع و اقسام مدیریت پرسیده‌اند، ارائه دهم. در سطح جامعه ایرانی، در سطح دانشجویان، تجار، بازرگانان، تولید کنندگان و فروشندگان و عرضه کنندگان خدمات، موضوع مدیریت موثر فوق‌العاده اهمیت دارد. چرا؟ چون بسیاری از شرکت‌ها بخاطر عدم برخورداری از آن شکست خورده‌اند، سطح کاری‌شان افت کرده و بهترین کارکنان‌شان را از دست داده‌اند. تاکید من در اینجا بر مدیریت موثر است چرا که همه شاخه‌ها را در بر می گیرد. ببينید، یادمان باشد که مدیران و رهبران شرکت‌ها و سازمان‌ها نباید آدم های معمولی باشند، آنها باید که یک سر و گردن در کار تخصصی شان بالاتر از افراد معمولی باشند تا بتوانند دیگران را هدایت و رهبری کنند. اصولی را که می‌خواهم با شما مطرح کنم، اصولی است که بزرگ ترین و موفق ترین شرکت ها (در سطح ملی، منطقه ای یا بین المللی) از آن به عنوان اصول «مدیریت موثر» یاد کرده‌اند و چون آن اصول را به کار گرفته‌اند، توانسته‌اند به موفقیت‌های چشمگیری دست یابند. اجازه دهید يکی از آن اصول را با ذکر مثالی در اینجا بیاورم و شما را به فکر بیاندازم. همه ما (مردان) می دانیم که خانم‌ها به جزئيات خیلی توجه دارند و به زبان خودمان مو را از ماست بیرون می‌کشند و با دقتی مثال زدنی. حالا این را در نظر بگیرید، در امريکا، در سه ماهه اول سال ۲۰۰۹ یک بررسی نشان داده بود که ۳۸ درصد از بالاترین پست‌های مدیریتی در سطح هيئت مدیره و تصمیم‌گیرندگان و مدیران اصلی و اجرایی در دست خانم‌ها بوده است. توجه کنید! یعنی، قابل توجه دوستان و دانشجویانی که از من ایده برای تحقیق و پژوهش می‌خواستند: چرا؟ چون این اصول دارد کار می‌کند: مشاهده شده است که شرکت‌هایی موفق بوده‌اند که توانسته‌اند مدیرانی داشته باشند که خیلی دقیق به جزئيات توجه و اهميت داده‌اند. یعنی بخصوص در همین سالهای اخیر مدیرانی موفق بوده‌اند که توانایی انجام چند کار با هم را داشته‌اند درست مثل خانم ها آنها کسانی بوده اند که هفت روز هفته و بیست و چهار ساعت شبانه روز، همه چیز را، از وضعیت مالی خودشان و کسب و کارشان گرفته تا نیازهای مشتریان شان را به دقت زیر نظر داشته‌اند. حالا، از من می شنوید، این روند رو به رشد را در سطح جهان و در میان شرکت‌ها و سازمانهایی که می‌شناسید زیر نظر داشته باشید. اگر اخبار آنها را دنبال کنید خواهید دید که چه در فکرشان می‌گذرد. این یکی از اصول بود، مدیریت موثر، يعنی همه چیز را زیر نظر داشته باشید و با دقت و تا سر حد امکان به جزئيات توجه کنید.

مدیریت موثر، کلید موفقیت مدیران در سطح فردی، گروهی و سازمانی است. به تجربه دیده‌ام مدیرانی موفق و موثر بوده اند که در فاز اول توانسته‌اند مدیریت خوبی بر خود داشته باشند. اما به عنوان یکی از اصول اگر بخواهم اشاره کنم، باید بگویم که نفوذ و اثر مثبت و خوب مدیران بر روی رفتار نیروی کار یکی دیگر از عوامل مدیریت موثر است. اکثر بحرانهایی که در شرکت‌ها و سازمانهای پرمساله دیده می‌شود به علت اثر غیر موثر و خارج از کنترل مدیران بر روی رفتار و عملکرد کارکنان‌شان بوده است. يک حرکت دست يا صورت اضافه، يک ژست عجیب و غریب يا اخم بی موقع، يک ترش کردن غیر ضروری نشان از آن دارد که مدیر شرایط و محیط و روانشناسی اجتماعی کارمندش را متوجه نشده است. انتظارات بیش از حد برخی از مدیران از کارکنان و عدم درک گفتار، رفتار و واکنش‌های آنان موجب بروز مسائل بسیاری در سطح گروه‌های کاری، کل شرکت یا سازمان می‌شود. مدیرانی موفق بوده‌اند که روی این موضوع، بسیار فکر کرده‌اند و روی خودشان با گذراندن دوره‌های آموزشی مرتبط سرمایه گذاری و کار کرده‌اند.

اگر به این نکته توجه داشته باشیم که مدیریت یعنی انجام کارها از طریق مردم، آن وقت است که به بخش دیگر مدیریت یعنی مردم و انسان ها بیشتر توجه خواهیم کرد. افرادی که زیر نظر شما برای انجام درست کارها به عنوان کارمند يا کارگر قرار گرفته‌اند، پیش از اینکه کارمند یا کارگر شما و موسسه و سازمان شما باشند، انسان‌هایی هستند درست مثل خود شما. بين شما (به عنوان مدیر) و آنها (به عنوان کارمند) یک ارتباط بین فردی، يک نوع دینامیک (پویایی) بین فردی Interpersonal Dynamics وجود دارد. مدیران موثر، افرادی هستند که ابتدا از خودشان به یک درک مناسب رسیده‌اند. نقاط قوت و ضعف خود را بخوبی شناسایی کرده‌اند و آنها را می شناسند. مدیران موثر، به درک خوبی از محیط و رفتارهای مردم رسیده‌اند و باید همواره بر میزان این درک بیافزایند. یعنی چون آدم‌ها و شرایط و محیط دائما در حال تغییر است، آنها باید حواسشان به این تغییرات باشد و دائما خود را با آن تغییرات به روز کنند. به همین سبب، اطلاع مدیران از اصول روانشناسی جامعه بسیار ضروری و حیاتی است. مدیران موثر باید رفتارهای خود و کارکنانشان را بخوبی درک کنند. مدیران موثر باید بدانند که چرا مردم آن گونه رفتار کردند و چرا این گونه عمل می کنند. مدیران موثر، از اثری که رفتارشان بر سایرین می گذارد آگاه و مطلع هستند. آنها مدیرانی هستند که از قبل خودشان را برای رویارویی با چالش های پیش رو آماده ساخته اند.

ببینید هرکدام از این موارد که در بالا ذکر کردم، می تواند سرفصل يک تحقیق يا يک مقاله پژوهشی در سطح شرکت يا سازمان شما باشد. آيا شما يا مدیران شما با این مسائل آشنا هستند. گفتنش ساده است در ایران اغلب مدیران، همه چیز می‌دانند و اجازه و مجالی هم به اين نمی دهند که کسی بیاید و آنها را به نقد بکشد و زیر ذره‌بین بگذارد. اين یک ایراد اساسی و ریشه دار است.

شما نگاه کنید به اطراف خودتان، در شرکت یا سازمانی که هستید و ببینید چند درصد از مدیران تان، از جمله مدیران موثری هستند که در تعامل و ارتباط با سایرین، درک خوبی از رفتارها و دینامیک های خودشان و سایرین دارند. بگذارید مثالی بزنم، شما جلو می روید و درخواستی دارید، مثلا مرخصی می‌خواهید، يا می‌خواهید که میز و صندلی تان عوض شود، شما نیازمند نیروهایی تازه برای انجام درست تر و به موقع‌تر کارها هستید و شما هر بار که درخواست خود را پیش مدیر می‌برید، با شما به نوعی رفتار می شود که گویی شما را نشنيده‌اند، ندیده‌اند، اهمیتی ندارید، سرشان شلوغ است، وقتی برای این حرف ها ندارند، بودجه ندارند، گرفتاری‌های دیگری دارند، موضوعاتی مهمتر از این دارند، جلسه دارند، برایتان وقتی ندارند، حوصله‌تان را ندارند، کار دارند و دست آخر شما را به سر کار خودتان هدایت می‌کنند و با کارهای بیشتری رو به رو می سازند تا دست از این خواسته‌های اساسی خود بردارید یا به کل آنها را فراموش کنید. نکات مثبت و منفی از مشاهدات خودتان را بنویسید و آنها را فهرست کنید. آيا خودتان مدیر موثری بر خودتان و بر کارکنان‌تان هستید؟ آيا مدیریتی که در رده بالاتر خود دارید، مدیریت موثری دارد؟

در سمینارها و يادداشت هایم بارها و بارها به این موضوع اشاره کرده‌ام و مورد تاکید قرار داده‌ام که مدیران موثر و موفق، مدیرانی هستند که در زمینه موضوعاتی چون ایجاد انگیزه و خلاقیت، بالا بردن میزان درک اجتماعی، حرکت ها، ارتباطات و کنش‌های فعال بین فردی، نفوذ، اثر و اثرگذاری، ترغیب و تشویق کارکنان، تصمیم گیری‌های گروهی، تعهد و فرهنگ سازمانی، اخلاقیات و هدایت رهبری صحح از دقت نظر بالایی برخوردارند.

مدیران موثر این را بخوبی درک کرده‌اند که چطور به صورت موثر بر دیگران اثر بگذارند و آنها را در جهت درست انجام دادن کارها تحت تاثیر قرار دهند و بر آنها نفوذ داشته باشند. این نفوذ که از آن صحبت می کنم، ایجاد ترس نیست، برخی از مدیران به اشتباه فکر می‌کنند کارکنان باید از آنها بترسند تا کاری را انجام دهند، در صورتی که مدیر موثر بخوبی می‌داند که کارمندش چه نیازهایی دارد و آن نیازها را که شناسایی کرده، با رفتار و گفتارش می‌تواند او (يا آنها) را به سمتی که درست است هدایت، تشویق و ترغیب کند. او کاری می‌کند که کارمند با میل و اشتیاق باطنی، کاری که مورد نظر است به نحو احسن انجام می‌دهد. او را مورد حمایت قرار می دهد و چنانچه لازم باشد (که قطعا در طول مسیرهای کاری لازم و ضروری است) به او آموزش‌های لازم را می‌دهد یا شرایط آموزش و بازآموزی را فراهم می‌کند. این یک سرمایه گذاری موثر است که او روی نیروی کار شرکت یا سازمان خود انجام می‌دهد.

مدیران موثر این را بخوبی آموخته‌اند که چگونه دیگران را و بخصوص تیم‌های کاری را به گونه‌ای بانگیزه در جهت درست هدایت و راهبری کنند و همانطور که پیشتر نیز گفتم، مدیران موثر از اثری که رفتارشان بر دیگران گذاشته است یا می گذارد مطلع‌اند. آنها بخوبی می دانند که انجام کار با عشق آغاز می شود و با عشق ادامه می يابد. آنها می دانند که عشق، یک بازی بده و بستان است، آنها خوب می دانند که در این بازی چه چیزی می‌دهند و چه چیزی در مقابل می‌گیرند. آنها می‌دانند که آن چیزی که می‌دهند باید فراتر از پول، حق الزحمه یا حقوق ساعتی و ماهانه و سالانه و پاداش و مزایا و... باشد. توجه، درک، محبت، حمایت و .. اينها هستند که در این بازی نقش ایفا می‌کنند. پیشتر، به این نیز اشاره کرده بودم که مدیران موثر و موفق، کسانی هستند که در کارشان صداقت، دوستی و صمیمیت داشته‌اند، کسانی هستند که در کارشان، از خود، امانت، شجاعت و تعهد نشان داده‌اند، با شور و شوق عجیبی پیش از کارکنان در محیط کارشان حاضر بوده اند و گاه ساعت‌ها بعد از اینکه کارکنان محل کار را ترک کرده‌اند، با عشق به کارشان ادامه داده‌اند. عشق به کار و محیط کار، حمایت، مهربانی، روی خوش داشتن، عزم و اراده برای رسیدن به اهداف و اجرای برنامه‌ها در نوع نگاه مدیران موثر بخوبی قابل تشخیص و قابل مشاهده است و مدیران موثر دارای مهارت های خلاقانه‌ای در حل مشکلات هستند. آنها بیشتر گوش می‌دهند و خیلی خوب و دقیق گوش می‌دهند، آنها بسیار فکر می‌کنند چون که می‌دانند که فکر کردن سخت ترین کار است و آنها خوب ارتباط برقرار می کنند، خوب پاسخ می‌دهند و همه چیز را بخوبی گزارش می‌کنند. مدیران موثر، مسئولیت پذیرند، آنها توانایی هدایت دارند، توانایی نظارت و سرپرستی دارند و بخوبی می‌دانند که چطور به کارکنان‌شان در انجام کارها دلگرمی بدهند، آنها امر و نهی نمی‌کنند، تشویق و ترغیب می‌کنند. مدیران موثر، الهام بخش کارکنان هستند در میان آنها ایجاد تفاهم و هماهنگی می‌کنند. مدیران موثر دارای مهارت‌هایی در مذاکره هستند. آنها از مهارت‌هایی در زمینه مدیریت بحران و حل و فصل درگیری‌ها برخوردارند. آنان موانع، کاستی‌ها و دشواری‌های سیستماتیک مشترک را بخوبی می‌شناسند و از اثرات این موضوعات بر تصمیم‌گیری‌های خود و سایر مدیران واقفند. مدیران موثر بخوبی از پس مذاکرات بر می‌آیند و کم و کاستی‌های مذاکرات را می‌شناسند و تشخیص می‌دهند و در نهایت بر این مشکلات و کاستی ها غلبه می‌کنند. آنها به مرور زمان، با کسب دانش و تجربه و مطالعه بیشتر، مکانیزم‌هایی را یاد می‌گیرند که می‌توانند بر اساس آنها در شرایط دشوار و زمان‌هایی که با شک و تردید مواجه می‌شوند تصمیم‌گیری کنند.

اما بگذارید در انتها، مطلبی بگویم که یک واقعیت است، در طی این سالها که خبرنامه‌های مختلفی را عضوم از منابع داخلی و یا خارجی به این درک و کشف هم رسیده‌ام که: مدیران موثر، معمولا عضو خبرنامه های موثری هستند. از اینکه شما را در فهرست خبرنامه‌هایم خواهم داشت بسیار خوشحالم و از همین حالا به شما تبریک می کویم (: اگر عضو نیستید، برای عضویت در خبرنامه هایم به سایت رسمی‌ام مراجعه کنید و از طریق فرم‌های تماس با ما ، با ما تماس بگیرید، یک نامه الکترونیکی بلافاصله به صندوق پست الکترونیک شما ارسال می‌شود، به آن نامه پاسخی ارسال کنید. شما به این ترتیب عضو خبرنامه‌هایمان خواهید شد. خبرنامه هایم به صورت کاملا شخصی شده برایتان ارسال می شود. از چالش های خود برایم بنویسید. از آنچه مشاهده می‌کنید، از مثالها و يادداشت هایتان خوب در مورد آنها فکر کنید و این یادداشت را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. با همکاران دیگر، با مدیران دیگر، هم سطح یا بالاتر. موفق و پیروز باشید. (این مطلب در سال ۲۰۱۰ نوشته شده است)


چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.




روایتی از فرهنگ و هنر

تلاش‌ها و فعالیت‌های روزنامه‌نگاری برای اعتلای فرهنگ و هنر کشور فرهنگ و هنر يكی ديگر از علاقمند‌ی‌های من است. در اين يادداشت‌ها از فرهنگ و هنر، ادبيات، شعر، داستان و موسيقی و كتاب خواهم نوشت. از هفت هشت سالگي شعر و شاعری را دوست داشتم، يادم مي‌آيد كه تازه خواندن و نوشتن را شروع كرده بودم كه دلم مي‌خواست كتابچه شعری هم برای خودم درست كنم و بالاخره هم اين كار را كردم و پراكنده، اولين نوشته‌هايی را كه در آن زمان فكر می‌كردم چيزي جز شعر نيست در دفترچه‌ی كوچكي گرد آوردم. شاهدم از اين ماجرا کسی است كه شايد تنها چند روز بعد از تهيه‌ی دفترچه آن را به نفع آيندگان مصادره كرد! . ...

 ادبیات با نگاهی تازه نمي‌دانم، شايد هنوز آن دفترچه كوچك را پهلوي خودش نگاه داشته باشد. روزی مي‌گفت، اين را نگاه داشته‌ام كه يك روزی اگر براي خودت كسي شدی، آن را چاپ كنم تا همه بدانند كه اوايل، چه شعرهاي مزخرفی می‌گفتی! فکر می‌کرد با این کار منصرف می‌شوم و شعر و شاعری را به کل کنار می گذارم. بعد از آن، شعر گفتن و داستان نوشتن را كنار نگذاشتم، اينها علاقه‌های من بود، چطور مي‌توانستم آنها را كنار بگذارم.

برخی از نوشته‌ها یا ترجمه‌هایم از مقالات فرهنگی و هنری در نشریات گوناگون چون فرهنگ مردم و ... به چاپ رسیده است برايم مهم نبود كه ديگران درباره چيز‌هايی كه می‌نوشتم بخصوص اشعارم برای خرگوش‌ها و گربه‌ها و گنجشک‌ها چه فكری می‌كنند، فكر می‌كردم كه وقتی آدم احساسی دارد يا وقتی فكری و انديشه‌ای در سرش دارد که چرخ می زند، وقتی مي‌تواند بخواند، می‌تواند بنويسد و خوب خيلي حيف است كه ننويسد. پس برای همین نوشتم، اما برای خودم و ديگر دفترچه‌ای هم برای نوشته‌هايم درست نكردم، حالا كه سنم از پنجاه گذر کرده دارم خودم را برای دور افتخار با پرچم آماده می کنم.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر دهه ۷۰ فرهنگسرای هنر حالا که دور تا دورم را كاغذ و نوشته‌هايی فراگرفته كه فکر می کنم تنها راه باقی‌ماندنشان در اين است كه آنها را به صورت اين يادداشت‌ها در اين سایت بياورم. نمي‌دانم تا چه حد موفق مي‌شوم كه اين يادداشتها را جمع‌اوری كنم، اما هر چه باشد، سعی مي‌كنم، آنهایی را در اينجا قرار دهم كه نه فقط خودم، كه ديگرانی هم كه آنها را خوانده يا شنيده‌اند پسنديده‌ باشند. شايد اين از دل نوشته‌هايم به دلتان بنشيند كه اگر اين چنين شد، نظراتتان را برايم بنويسيد، خوشحال مي‌شوم آنها را بخوانم و بدانم.

بیگانه - اواخر دهه ۷۰ در فاصله‌ی سی چهل سال اخیر برخی از یادداشت‌ها، اشعار و یا داستان‌ها یا ترجمه‌هایم و یا حتی برخی از طرح‌ها و کاریکاتورهایم در نشریات یا سایت‌های مختلف منتشر شده است که شما در این قسمت به مرور با آن‌ها آشنا می‌شوید و در این بخش یا تحت همین عنوان فرهنگ و هنر آن مطالب را برای مطالعه خواهید یافت.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
نشریه فرهنگ مردم -
لینک دانلود فایل پی دی اف

مقاله قدیمی وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی





داستان کوتاه - مطب
تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک
داستان کوتاه مطب - تابان خواجه‌نصیری، عکس: پیوتر ژپانکویچ ‌می‌دانید که من داستان‌نویس خوبی نیستم. داستان‌نویس خوب، داستانش را آنقدر خوب می‌نویسد که از ذوقش آن را در اولین فرصت خیلی فوری می‌فرستد برای یک ناشر کار درست که چاپش کند. اما داستانهایی را که من می‌نویسم به درد چاپ کردن و پخش کردن نمی‌خورند، فقط به درد همین یکی دو سه ساعت دیده شدن و «لایک خوردن یا نخوردن خوردن، مساله این است» می‌خورند، برای همین داستانهایم را می‌دهم این دختر زیبای همسایه مان تایپ می‌کند با یک عکس بامزه از شیری، زرافه ای، گاوی، گوسفندی، بزی، گربه‌ای، گنجشکی می‌گذارد روی فیسبوک. ... بعد، هفته‌ی بعد، برایم خبر می‌آورد که استاد چه نشسته‌اید داستانتان سه تا لایک خورده، دو شکلک خنده گرفته و یک دانه دل قرمز کوچک! همیشه از او پرسیده‌ام با این سن و سال که از ما می رود دل دیگر چیست، چه کاربردی دارد؟ دخترک هم هر بار همین را می‌گوید و با زبان کودکانه تکرار می‌کند «استاد! آن را من خودم آنجا می‌گذارم برای شما! اما همیشه با استفاده از یک اسم دیگر که معلوم نیست و نباشد که این دلداده به داستان ها ی شما در اصل کیست. این دل قرمز کوچکم یعنی این که او خیلی خوشش آمده است از این داستان، یا شعر یا ترانه، طوری که گویی پاک عاشقش شده است!

من هم هر بار و همیشه به او گفته‌ام که آدمی خوب است همیشه راستش را بگوید. آخرین داستانی که نوشته بودم را توی پاکت گذاشتم و دادم به دستش گفتم: «نظر واقعی ات را به اسم واقعی خودت بنویس، این ارزش بیشتری دارد! دل هم اگر خواستی که بگذاری، بگذار! من و همه گنجشک ها و گربه هایی که به این خانه رفت و آمد دارند خوشمان خواهد آمد.» این را گفتم و در خانه را بستم و راه افتادم به سمت مطب دوست قدیمی‌ام آقای دکتر.

می‌دانید که من الان یک چند وقتی هست که اصلا حال و روز خوب و خوشی ندارم. مدام مریض احوالم. یکی در راه از داخل اتومبیلش برایم بوق و داد می‌زد که پدر جان یکم سریعتر! من هم اشاره می‌کردم که دارم می روم دیگر مگر کوری نمی بینی، این آخرین سرعتی است که می‌توانستم داشته باشم برای عبور از عرض خیابان. مطب دکتر درست آن طرف همین خیابان خودمان است، همیشه هم خیلی شلوغ و پر سر و صداست. امروز دو ساعت زودتر از خانه بیرون آمدم تا زودتر برسم، تا زودتر برگردم. ساختمان مطب پله‌های کمی دارد، بالا رفتن از این پله‌ها، نیم ساعت بیشتر از من زمان می‌گیرد با این سن و سال، باید که از قبل فکر و حساب همه چیز را کرده باشم.

فکر کنم حدودا بعد از یک ساعت و نیم، رسیدم مطب. این وسط در راه تمام زندگی ام را دیدم. قشنگ ترین صحنه ای که از تمام زندگی ام به یادم مانده اما این بود که می دیدم پشت پنجره رو به خیابان مطب، گنجشکی لانه کرده مرا تمام مدت با دقت زیر نظر دارد تا وقتی که من وارد مطب می‌شوم، همیشه معمولا ساکت است اما امروز تا که وارد مطب شدم شروع کرد به سر و صدا و جیک جیک! یکی از خانم‌هایی که بچه‌اش را آورده بود مطب، از خانم منشی پرسید چه می‌گوید این گنجشک که اینطور جیک جیک می‌کند این موقع روز؟ خانم منشی سرش توی رایانه‌اش بود اصلا نشنید که آن خانم اصلا چه دارد می پرسد. من نشستم کنار پای آن خانم و در حالی که دست بچه اش را می‌بوییدم جواب دادم: «مگر خروس است که خواندنش وقت خاصی بخواهد؟ گنجشک است دیگر از اول صبح تا موقع غروب هر وقت که بخواهد جیک جیک می‌کند، من حتی گاهی اوقات شنیده ام گنجشک‌ها نیمه شب‌ها خیلی ریز با هم جیک جیک می‌کنند. اما این الان من را دیده؛ کمی تعجب کرده، ترسیده. تمام مدت که با پیرمرد عرض خیابان را طی می‌کردیم به جای پاییدن پیرمرد تمام حواسش به من بود از آن بالا، من هم از این پایین با او حرف می زدم، حالا دارد به دوستانش خبر می دهد به تمام گربه‌ها و گنجشک‌های این محله که چه خبر شده است اینجا... »

مطب خیلی شلوغ بود. صدای همهمه ‌ی عجیبی هم از خیابان می‌آمد. از جایم کنار پای آن خانم و بچه‌اش بلند شدم، بی حوصله بودم، بی آن که توجهی به خانم منشی کنم به طرف در اتاق آقای دکتر رفتم. در اتاق نیمه باز بود. با سرم در را کمی هل دادم و باز کردم و خیلی جدی سلام کردم. آقای دکتر پشت میزش نشسته بود و سرش در کتابی قطور داشت متن و مطلبی را با دقت می‌خواند، روی کاغذی چیزی یادداشت می‌کرد. دکتر گفت: «رفیق عزیزم دارد می‌آید ... امروز با گربه اش می‌آید ... گنجشک اما این بار زودتر از خانه بیرون زده، از این بالا، از پشت پنجره مطب دیدم که داری به سمت مطب می‌آیی ... همه خیابان را هم بند آورده بودی ...! تو و آن گربه ات! دارم نگاه می‌کنم ببینم چرا این داروها که برایت می‌نویسم جواب نمی‌دهد ..‌. پیش از این حالت بهتر بود، پای پیاده نیم ساعته می‌رسیدی مطب.» پیش خودم گفتم «آری آری ای تنها رفیق شفیق من، بهتر بودم، می‌دانی که ما با هم دوستان خیلی قدیمی بودیم، از بچگی، یادتان هست دیگر؟

دوران قشنگ کودکی‌مان، دوران مدرسه، دوران نوجوانی و جوانی ... تو دکتر شدی، من شاعر، یک نویسنده، حالا هم که این گربه ... تو در تمام طول مدت تحصیلت هر چه دارو شناختی و یاد گرفتی روی من امتحان کردی من هم برای پیشرفت علم هر چه گفتی گفتم چشم. این بهترین داستان زندگی بی‌فایده من است. اما دکتر جان، این روزها این قرص های آخری که برایم نوشتی ظاهرا ساید افکت هایش زیاد بوده، نمی‌دانم چرا اصلا حال ‌روز خوشی نداشتم این چند روز اخیر، خیلی آهسته راه می‌روم، خیلی خیلی آهسته، درد هم داشتم که البته دیگر ندارم ... خدا را شکر الان فکر کنم که دیگر هیچ دردی ندارم. آقای دکتر مردم الان خیلی درد دارند، خیلی رنج می‌کشند برای همین خیلی در همه‌ چیز عجله می‌کنند، صبر ندارند. می‌خواهند زود به همه چیز و همه جا برسند‌‌. نمی‌دانم. فکر می‌کنم که دیگر کار از کارم گذشته باشد، یعنی آیا امیدی هست؟ کارم قطعا تمام است و من هم دیگر تا الان هیچ علائم حیاتی نباید داشته باشم.»

دکتر همانطور که سرش روی کتاب بود گفت «عجب ... پس این ساید افکت ها برای این بود» و چیزی یادداشت کرد!

خانم منشی سراسیمه به اتاق دکتر آمد، آنقدر هول بود که مرا ندید. یک راست رفت پشت پنجره و اشاره کرد به وسط خیابان و گفت: «آقای دکتر بیایید، بیایید اینجا، فکر کنم تصادف شده است. آقای «گنجشک» همان دوست‌تان که بیمارتان بود، شاعر و نویسنده بود ... فکر کنم یکی با ماشین زد بهش و فرار کرد بی‌شرف! اون پایین در خیابان غوغایی است. زنگ زدم آمبولانس بیاید. آقای دکتر ... بیایید!»

گربه ای که از کنار پیرمرد راهش را کشیده بود از توی خیابان یکراست به اتاق آقای دکتر آمده بود، روی میز دکتر پرید و دست دکتر را بویید و بوسید. نگاهی به خانم منشی کرد و با صدایی شبیه به یک میوی خفیف گفت: «یک آمبولانس هم برای دوست قدیمی ام، آقای دکتر لطفا! چیزیش نیست. به قول خودش که با من شوخی می‌کرد، «کت اسکن» کردم، زنده است. چون خبر را کمی ناگهانی دادید، از حال رفت... دوست قدیمی من!»

گنجشک این بار از پشت پنجره اتاق دکتر مدام جیک جیک می‌کرد و بال‌هایش را به شیشه می‌زد. گربه سرش را به بالا تکان آهسته ای داد. پرنده خاموش شد.

همه چیز تمام.




چنانچه مایلید داستان یا نقدی ادبی و هنری در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک writer@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





از میان خاطراتم - تو چی؟
تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک
از میان خاطرات کودکی - عکس تزئینی است خاطره‌ای گنگ و مبهم از دوران کودکی‌ام.

یک روز آفتابی و گرم بود. هشت یا نه ساله بودم در مدرسه‌ای که دوران ابتدایی را در آن می گذراندیم. آن زمان، معلم‌هایمان که همه خانم بودند سر کلاس درس جمع شده بودند و از بچه‌ها یک به یک سوال می‌کردند «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟» هر کدام از هم‌شاگردی‌ها هم شغلی را نام می‌برد، یکی می‌گفت وقتی که بزرگ شوم می‌خواهم خلبان شوم، ان دیگری می‌گفت می‌خواهم دکتر یا مهندس شوم. بچه‌ها برای این که سوال معلم‌هایمان را پاسخ دهند واقعا سر از پا نمی‌‌شناختند و تندتند دست‌ها را بالا می‌بردند که اجازه بگیرند ... خانم اجازه! دکتر! ... خانم اجازه ... مهندس و یکی دیگر و یکی دیگر من اما سکوت کرده بودم و در افکاری پیچیده غرق بودم که این یا آن شاگرد چرا می‌خواهد دکتر شود؟ چرا می‌خواهد مهندس یا خلبان شوند... بعد با یک فریاد «خانم اجازه‌!»ی دیگر ... به خودم می‌آمدم و به خودم می‌گفتم «یالله فکر کن ببینم ... بگو ببینم چی کاره می‌خواهی بشوی؟ وقتی بزرگ شدی ... دکتر؟ مهندس؟ خلبان؟» آن زمان مغزم به قول امروزی خودمان پاک «هنگ» کرده بود‌. قفل شده بود. خانم معلم یواش یواش داشت به من نزدیک می‌شد تا این سوال کشنده را از من بپرسد و من هنوز هیچ جوابی برایش نداشتم ... هشت نه سالم بود که به شدت عاشق بوی جوهر چاپ در مجلات و روزنامه‌ها شده بودم، دلم می‌خواست از شب تا صبح فقط بخوانم و بنویسم ... بازی‌های دوران کودکی‌ام فوتبال و دروازه‌بانی بخاطر مرحوم ناصر حجازی و بوکس بخاطر محمدعلی کلی بود ولی همیشه خودم را بیشتر در قالب یک مفسر ورزشی می‌دیدم. عاشق فضا و ماه و خورشید و ستارگان بودم، عاشق داستان‌های علمی تخیلی و عاشق تمام موجودات روی کره زمین، عاشق دیدن جاهای تازه، مناطق و مناظر بکر و ناب زمین، محوطه‌های باستانی و قدیمی ... فکر می‌کردم اگر از من بپرسد چی باید جواب بدهم ... کدامیک؟ نمی‌توانستم تصمیم خودم را بگیرم. فریاد «خانم اجازه ... خانم اجازه‌های دوستانم ... پاک ذهنم را به هم ریخته بود ...‌ هیچیک از دوستانم شغل تازه‌ای را نمی‌گفت همه یا می‌خواستند خلبان بشوند یا دکتر و مهندس ...» من اما به این فکر مشغول بودم که «گویندگی خبر در رادیو و تلویزیون هم واقعا شغل خوبی است ...»

خانم معلم دیگر کاملا به من رسیده بود و نزدیک شده بود. من هنوز تصمیم نگرفته بودم ... پیش خودم می‌گفتم من این شغل‌ها که اینها می‌گویند را درست و حسابی نمی‌شناسم باید در مورد اینها بیشتر بدانم .‌.. شاید باید یک محقق شوم‌. دلم می‌خواست بیشتر بدانم ... اما آیا دانستن و بیشتر دانستن، کار و شغلی بود که بتوانم در پاسخ به خانم معلم بیان کنم؟ نمی‌فهمیدم، نمی دانستم ... تازه شروع کرده بودم چیزهایی می‌نوشتم ..‌. برای خرگوش‌ها و اسب‌ها و خرس‌ها و گربه‌ها چیزهای پراکنده‌ای می‌نوشتم ... بزرگ‌ترها مسخره می‌کردند که این‌ها فقط مشتی پرحرفی است ..‌. مگر خرگوش‌ها چیزی می‌توانند بخوانند که تو برایشان می‌نویسی ..‌ برای خرگوش‌ها شعر می‌گفتم .‌‌.. به فکر آمدم بگویم دوست دارم نویسنده یا شاعر خرگوش‌ها شوم ... خانم معلم بالاخره به من رسید و پرسید «تو چی؟» «تو دوست داری وقتی که بزرگ شدی چه کاره شوی؟ چه شغلی را انتخاب می‌کنی؟» و بعد خودش شروع کرد به خندیدن که لابد تو هم می‌خواهی پزشک یا مهندس شوی!

من سکوت کرده بودم. به چشم‌های معلم خیره شدم، آرام و محکم گفتم هیچ نمی‌دانم باید بیشتر بدانم، تا بیشتر بفهمم ... اما ... در دلم تصمیم خودم را گرفته بودم ..‌ گفتم: «خانم اجازه ... دوست دارم، ستاره‌شناس یا فضانوردی شوم که با خرگوش‌ها و اسب‌ها و گربه‌ها که به فضا می‌فرستند صحبت و مصاحبه می‌کند و از آنجا در تلویزیون ظاهر شوم داستان این سفر عجیب و غریب را برای مردم تعریف کنم و بگویم که از ان بالا دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر را می‌دیدیم و اسب‌ها از هیجان شیهه می‌کشیدند و این که از آن بالا زمین چقدر زیباست ..‌.

خانم معلم با بی‌تفاوتی هر چه تمام‌تر گفت این‌ها که تو می‌گویی که شغل نیست. وراجی و پرحرفی و داستان پردازی است ...

گفتم: «نمی دانم!»

خانم معلم خندید و از یکی دیگر از دوستانم که کنارم ایستاده بود پرسید: «تو چی؟ تو می‌خواهی وقتی بزرگ شدی چه کاره شوی؟» بعد با غش غش خنده ادامه داد که لابد تو هم می‌خواهی دکتر یا مهندس یا خلبان شوی ..‌‌.

بچه‌ی بیچاره، کنار دستم، از ترس شلوارش را خیس کرد. کار از کار گذشته بود و هیچ کاریش نمی‌شد کرد. بچه ها همه زدند زیر خنده و من سرم را پایین انداختم که اینها چرا می‌خندند ..‌. این یک ترس طبیعی است ... «ترس» چیز عجیب و جالبی است من باید درباره این «ترس» بیشتر بدانم ... شروع کردم به دوستم کمک کردن و دلداری دادن ... چیزی نیست ... چیزی نیست .‌.‌. بیا برویم بیرون ... با هم می‌رویم دستشویی ..‌. از چی و چه چیزی ترسیدی؟ معلم؟ بچه‌ها؟ از این سوال و جواب‌های خسته کننده؟ عیب ندارد ... چیزی نیست ... ناراحت نباش ... بیا برویم بیرون از کلاس.

معلم بی تفاوت به حال هم‌کلاسی‌ام مثل آدم آهنی از نفر بعدی پرسید : «تو چی؟»

 
 

© Copyright 1998 - 2019, Taban Khajeh Nassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما