webfaqt.com
German | Persian | English
 
    Tehran - Iran صفحه اول      مقالات   وبلاگ    
 

درخواست مشاوره / مصاحبه / مقاله

سایت رسمی تابان خواجه‌نصیری - نويسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، ترانه‌سرا، آهنگساز، نوازنده و مدرس گیتار (پاپ، جز، بلوز)، پژوهشگر و سخنران در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي بازاريابي از طريق پست الكترونيك تجارت الكترونيك، مهارت‌های عصر اطلاعات و ارتباطات" در ایران خوش آمدید. شما بازدید کننده گرامی، چنانچه مایلید از مشاوره‌های ایشان در زمینه‌های بازاریابی، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی رسانه‌های اجتماعی استفاده کنید جهت تعیین وقت ملاقات برای جلسات تدریس موسیقی / مشاوره / مصاحبه / هماهنگی‌های بیشتر برای نگارش مقاله یا ترجمه متون تخصصی، شرکت در همایش‌ها و یا طرح سوالات و نظرات خود می‌توانید فرم زیر را تکمیل و ارسال کنید. اطلاعات بیشتر بلافاصله برایتان ارسال می‌شود.  

نام و نام خانوادگی شما :        


پست الکترونیک شما:

مشاوره، مصاحبه یا مقاله در زمینه ی ...

كدي را كه در تصوير ملاحظه مي‌كنيد با دقت وارد نماييد
(دقت كنيد كه گزينه پذيرش كوكي در مرورگر شما از قبل فعال باشد)

Code Image - Please contact webmaster if you have problems seeing this image code Load New Code
Powered by Web Wiz CAPTCHA version 2.01
Copyright ©2005-2006 Web Wiz Guide






اعلان‌ها و یادداشت های کوتاه

فعالیت‌های مشکوک و تند و تیز روی سطح کرونای خورشید




عکس امروز: Abyss




کرونا دکتر اکبر عالمی را هم از ما گرفت



دکتر اکبر عالمی نویسنده و مترجم، منتقد، مستندساز و کارگردان سینمای ایران پس از چند روز بستری در بیمارستان ساعاتی پیش در بامداد امروز (سه‌شنبه ۲۲ مهر ۹۹) بر اثر ابتلا به کروناویروس و بیماری کووید ۱۹ درگذشت. وی دارای مدرک دکترای سینما از انگلستان بود، با اجرا و ساخت برنامه‌ «هنر هفتم» در تلویزیون به شهرت رسید. روحش شاد. نام و یاد و خاطره‌اش همیشه زنده.

گفته‌های ماندنی: «ارتباط» از دید «برنه براون» نویسنده امریکایی



“I define connection as the energy that exists between people when they feel seen, heard, and valued; when they can give and receive without judgment; and when they derive sustenance and strength from the relationship. ” -

Brené Brown, The Gifts of Imperfection, 2010



«ارتباط» را این‌گونه تعریف می‌کنم که ارتباط، انرژی است که بین افراد وجود دارد، وقتی احساس می‌شوند، وقتی دیده و شنیده می‌شوند و ارزش می‌یابند، وقتی آنان می‌توانند بدون قضاوت بدهند و بگیرند و وقتی که آنان از این روابط، قدرت می‌گیرند و رزق و روزی‌شان را کسب می‌کنند.
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


گفته‌های ماندنی: حس کنترل، کاتلین تیلور



We suffer when our sense of control is troubled, and we readily act to defend it.

by KATHLEEN TAYLOR, Author



وقتی حس کنترل‌مان خدشه‌دار می‌شود رنج می‌بریم رنج، برای همین است که برای دفاع از آن خیلی زود دست به کار می‌شویم. - کاتلین تیلور، نویسنده
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


تعداد قربانیان بیماری کووید۱۹ در سراسر جهان در حال حاضر نزدیک به یک میلیون و یکصدهزار نفر







تعداد مبتلایان به بیماری کووید۱۹ در سراسر جهان نزدیک به ۴۰ میلیون نفر







آلفرد آدلر: ممکن است زمانی فرا برسد که دیگر کسی نامم را به یاد نیاورد.



“There might come a time, when one will not any more remember my name; one might even have forgotten that our school ever existed. But this does not matter because everybody working in our field will act as if he had studied with us!”

- Alfred Adler, Austrian Psychiatrist



ممکن است زمانی فرا برسد که دیگر کسی نامم را به یاد نیاورد. حتی ممکن است فراموش کنند مکتب (علمی) ما همیشه وجود داشته است. اما این اصلا مهم نیست چرا که (یقین دارم) همه آن کسانی که در زمینه و رشته‌ی ما کار می‌کنند (در نهایت) به گونه‌ای عمل خواهند کرد که گویی با ما و در مکتب ما بوده‌اند! - آلفرد آدلر، روانپزشک اطریشی
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


رومن یاکوبسون : صحبت کردن و شنیده شدن



When I speak it is in order to be heard.

Roman Jakobson - Russian , American Linguist



وقتی صحبت می‌کنم برای این است که شنیده شود.
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


هلن کلر: بدبینی ...



No pessimist ever discovered the secret of the stars, or sailed to an uncharted land, or opened a new doorway for the human spirit. — HELEN KELLER



هیچ بدبینی هرگز راز ستارگان را کشف نکرد، یا به سرزمینی ناشناخته با قایقی پارو نزد، یا دریچه‌یی نو رو به سوی روح انسان باز نکرد.
- هلن کلر، نویسنده فقید آمریکایی
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


ویلیام وردزورث: گرد و غباری هستیم ... در یک جامعه ...



Dust as we are,
the immortal spirit grows
Like harmony in music;
there is a dark
Inscrutable workmanship that reconciles
Discordant elements, makes them cling together
In one society.

William Wordsworth



گرد و غباری هستیم
روحی جاودانه با ما رشد می‌کند
درست مثل هارمونی در موسیقی
(در زندگی‌هایمان نیز)
تاریکی‌هایی هست
(اما) مهارتی نفوذناپذیر و بی‌نظیر
تمام عناصر ناسازگار را
در هم می‌آمیزد،
در یک جامعه.

ویلیام وردزورث
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


از میان یادداشت‌های قدیمی: آمریکا به دنیا پاسخ دهد: ناسا و کاوشگر نیوهورایزن در لبه منظومه شمسی دقیقا دارند چه کار می‌کنند؟!



تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک

یادداشت | ۸ مارس ۲۰۲۰:

از حدود ده سال پیش تا به امروز مطالبی گفته‌ام و یادداشت‌هایی نوشته‌ام که بلافاصله به آن مطالب و نظرات مارک «تئوری توطئه» زده‌اند. این یادداشت را از این روی می‌نویسم که توجه خوانندگان و گویندگان و برچسب‌زنندگان را به چند نکته جلب کنم. ... یک) اگر در متن‌هایی که می‌نویسید روی سخن‌تان دقیقا من هستم، رک و روراست نام ببرید و از کنایه و در لفافه سخن گفتن پرهیز کنید، پیام‌تان را مستقیما برایم ارسال کنید که مستقیما فیدبک بگیریم و اطلاع داشته باشم. دو) برای هر آن چیزی که بخصوص از ده سال پیش به این طرف، در رابطه با موضوعات مختلف صحبت کرده یا نوشته‌ام، صحبت‌ها و نوشته‌هایم بر اساس پژوهش‌ها و مطالعاتی بوده است، اسناد و مدارکی برای حمایت از آن گفته‌ها و نوشته‌ها داشته‌ام که بیان کرده، جایی به ثبت رسانده‌ام. اگر علم و دانشی مستقیما در رابطه با موضوعات مطرح شده داشتید، آن نظرات مرا با ذکر دلایل علمی حاصل از مطالعات و پژوهش‌های شخصی خودتان و یا مقالات و کتب علمی رد کنید. مارک زدن و برچسب زدن که این سخنان و این نوشته‌ها شایعه‌سازی یا فیک‌نیوز و تئوری توطئه و توهم توطئه و ... است، ساده‌ترین کاری است که می‌توانید برای بی اعتبار کردن افراد یا زیر سوال بردن مطالعات و تحقیقات آنان انجام دهید که با این کار قطعا و ابتدا خودتان را زیر سوال برده‌اید. یا شما علم و دانش مرتبط با موضوع مطرح شده دارید یا ندارید. اگر علم و دانش‌تان به قدری هست که می‌توانید تمام ابعاد موضوع یا موضوعات مطرح شده را بخوبی درک کنید، آنگاه قطعا می‌توانید آن موضوع را از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی و کنکاش و سوال قرار دهید، موضوع و مرا به چالش بکشید. در غیر اینصورت، بهتر است به جای برچسب زدن، سعی کنید از منابع مختلف خودتان دست به مطالعات و پژوهش‌هایی بزنید و بعد از مدت زمانی، نظرات خود را به اطلاع من یا سایر خوانندگان و علاقمندان برسانید. سه) موضوعات را با هم قاطی نکنید، اگر من اینجا مطلبی گفتم یا نوشتم که در مورد موضوعات علمی است، دقیقا همان خط و مسیر را بگیرید، آن را به سیاست یا اقتصاد یا مسایل جامعه‌شناختی و روان‌شناختی و ... ربط ندهید. در مورد دلایل و استدلال‌هایم بحث کنید و اینها را به نقد بکشید. فقط در مورد موضوع مورد بحث نقد کنید و نظرات خود را بنویسید. برای من این هیچ اهمیتی ندارد که دیگران بیست یا سی سال پیش یا صد سال پیش درباره چه موضوعاتی که اکثرا به صحبت‌ها یا نوشته‌هایم هیچ ربطی ندارند چه فکر کرده‌، چه گفته یا نوشته‌اند. قطعا اگر موضوعات و مطالب‌تان مرتبط با اصل موضوع باشد به دقت مد نظر قرار می‌دهم و استفاده خواهم کرد.

خیلی سریع چند اشاره می‌کنم به طرح‌هایی که در فاصله یک دهه گذشته مطرح کرده‌ام. برای طرح هریک از این مطالب و موضوعات شخصا سالها تحقیق و مطالعه کرده‌ام و نظرات ارائه شده بر اساس اسناد و مدارک معتبری است که در اختیار دارم. روش طرح هریک از موضوعات، ارائه نظر یا نظریه نیست، بلکه طرح «سوال» است. می‌توانید ان سوالات را با ذکر دلایل علمی خود «پاسخ» دهید، این گوی و این میدان، پاسخ‌هایتان را برایم ارسال کنید عینا نظرات‌تان را در همین سایت منعکس می‌کنم.

یکی از مهمترین مطالعات و تحقیقات و یافته‌هایم در رابطه با فعالیت‌های مشکوک «ناسا» آمریکا در لبه‌ی منظومه‌ی شمسی، بخصوص در فاصله‌ سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ و حتی تاکنون است. از سال ۲۰۰۰ به طور روزانه نگارنده این متن (تابان خواجه‌نصیری - سایت رسمی www.webfaqt.com) در حال تحقیق و مطالعه در زمینه رخداد‌های زلزله در نقاط مختلف دنیا و بویژه ایران بوده‌ام. این مطالعات حدودا از سال ۲۰۰۶ معطوف به مطالعه در مورد خورشید و بعد از آن در مورد هسته و لایه‌های درون زمین شد. در سال ۲۰۱۳ متوجه فعالیت‌های مشکوکی روی سطح کرونای خورشید شدم. در شرایطی که گفته می‌شد خورشید در دوره‌ای که فعالیتی ندارد و زبانه نمی‌کشد و تعداد لکه‌های سیاه کم شده است، متوجه شدم که روی خورشید اتفاقا مدام و هر روز زبانه‌هایی ثبت می‌شود. نکته‌ی جالب این بود که این زبانه‌های خورشیدی اولا کاملا منطبق بر ساعات استاندارد کره زمین بود، ثانیا زبانه‌ها از هم یک فاصله‌های زمانی ثابت و مشخص داشتند، به طوری که می‌شد دقیقا گفت هر چهار ساعت به چهارساعت بودند، این موضوعی نبود که یک بار اتفاق بیافتد بلکه دایما و تقریبا هر روز این رویدادها و زبانه‌های ریتمیک روی خورشید مشاهده و ثبت می‌شد. در فاصله سال ۲۰۱۳ - ۲۰۱۴ متوجه شدم که ارتباطی عجیب نزدیک بین این زبانه‌ها موسوم به CME (فوران توده‌ای از سطح کرونای خورشید) و برخی رخدادها در جو کره زمین به صورت توفان‌ها و تندبادها و ... و نیز خود کره زمین به صورت بروز زلزله‌هایی کوچک، متوسط و بزرگ متناسب با زبانه‌های خورشیدی (دقیقا با همین طبقه بندی کلاس C، کلاس M و کلاس X) بود. با ارائه دلایلی کاملا مشخص بود که بشر در این کار دست دارد و این زبانه‌ها با استفاده از پرتوهای لیزری/میزری روی خورشید انجام می‌شود، ان دسته از زبانه‌های ریتمیک با فواصل زمانی چهارساعت به چهار ساعت کاملا مشخص و قابل تفکیک بود و با توجه به سرعت لیزر که همان سرعت نور است، مشخص شد که این پرتوها باید از فاصله‌یی دور به خورشید برسد، با توجه به فاصله زمانی چهار ساعت به چهار ساعت، با یک محاسبه ساده می‌شد گفت که این پرتوها باید از فاصله‌ای دقیقا معادل ۲۸/۸ واحد نجومی (هر واحد نجومی AU تقریبا معادل است با ۱۵۰ میلیون کیلومتر) به سمت خورشید پرتاب شود. مطالعات و تحقیقات بعدی نگارنده (تابان خواجه‌نصیری - سایت رسمی www.webfaqt.com) حاکی از آن بود که این بیم‌های لیزری از جایی در لبه‌ی منظومه شمسی ارسال می‌شود. تحقیقات و مطالعات را ادامه دادم که ببینم آیا بشر یا ساخته‌ای از بشر در این فاصله از خورشید قرار دارد که با کمی جستجو متوجه شدم بلی دقیقا سفینه‌ی نیوهورایزن ناسای آمریکا در آن زمان (۲۰۱۳) دقیقا در فاصله ۲۸/۸ واحد نجومی قرار دارد. در همان زمان ناسا خود اعلام کرده بود که هر نوع ارتباط با سفینه کاوشگر نیوهورایزن دقیقا چهار ساعت طول می‌کشد با ادامه مطالعات شبانه‌روزی، متوجه شدم که این در سفینه‌ی نیوهورایزن که برای کشف و عکس‌برداری‌های بیشتر از سیاره پلوتو اعزام شده است، دستگاه‌ها و ابزارهای دقیق تحلیل پلاسما در سطح کرونای خورشید و پرتابگر بیم‌های لیزری با قدرت بالا قرار دارد. به مدتی حدود یکسال به دقت فعالیت‌های مشکوک و بی‌سر و صدای نیوهورایزن را زیر نظر داشتم. پرتاب بیم‌های لیزری به سمت خورشید و بلافاصله پس از حدود ۸ دقیقه برخورد آن به لایه‌های بالایی جو کره زمین و بعد هم زمین. بعد از مدتی، فعالیت‌های مشکوک به گونه‌ای بود که با کمی محاسبات می‌توانستم بگویم کجا زلزله می‌آید. از همان زمان، تقریبا شروع کردم در این رابطه گزارش‌های مختصری نوشتن به شرح مشاهدات و از همان زمان به سرعت عده ای از اساتید تمام‌های رشته زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی در رسانه‌های مختلف حضور بهم رسانده، بگونه‌ای مشخص اما بدون اشاره مستقیم یافته‌ها را غیرعلمی و شبه‌علمی و طبق معمول «تئوری توطئه» نامیدند. در یادداشت‌هایی دیگر نگارنده این متن (تابان خواجه‌نصیری) توضیح داد که ما اکنون اسناد و مدارکی در اختیار داریم که بر اساس آن مدارک می‌توان گفت که این موضوع فراتر از تئوری و توهم توطئه است. همان زمان، در سال ۲۰۱۴ برخی از اساتید تمام‌هایمان در رسانه‌ها بدون اشاره مستقیم به من و این یافته‌ها به شکلی فعال و منسجم و هدفمند شروع کردند به طرح این مساله که امکان ندارد از بیرون از زمین یا از سطح زمین باعث ایجاد انفجار و ایجاد زلزله‌ در اعماق زمین شویم و به همین دلیل این تفکر و نظریه را رد می‌کردند که کسی بتواند از بیرون و از فضا در عمق زمین زلزله ایجاد کند.

با توجه به این سخنان و نظرات، مطالعاتم را از ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ اختصاص دادم به باز بررسی تعاریف و مفاهیم رخداد زلزله، از ابتدا و این بار برای یافتن حقایق. یک سال بعد در سال ۲۰۱۵، در مطالعه لایه‌های درون زمین، توجهم به لایه سست کره / نرم‌کره / (استنسفر Asthenosphere) جلب شد. بررسی ماهیت و فیزیک ماده‌ای که در این لایه از زمین قرار دارد مرا به کلی به وجد آورد، بر اساس آخرین مطالعات زمین‌شناسان و زلزله‌شناسان در کشورهای مختلف از جمله آمریکا (که تماما با استفاده از مطالعه امواج زلزله و عبور آن امواج از لایه‌های مختلف زمین میسر می‌شوذ) ماده‌ای شدیدا ویسکوز و نرم با ترکیبات فلزی خاص در این لایه از زمین قرار دارد. ماده غلیظ و کشدار، در اثر گرمای هسته‌ی درون زمین (۶ تا ۹ هزار درجه سانتی گراد) باعث می‌شود تا این ماده در میان درزها و رگه‌های بالایی خودش بالا بیاید. منابع مختلف را برای اطلاعات بیشتر چک کردم و به شکلی بسیار عجیب و جالب، نظرات دانشمندان آمریکایی ناگهان تا اینجا می‌امد و از اینجا به بعد شما مواجه می‌شوید با یک سکوت ... بعد چه اتفاقی می‌افتد. هیچ توضیحی وجود نداشت و ندارد. نشریه‌ی معتبر دیسکاور، یک مقاله علمی فوق‌العاده در این زمینه داشت، درست به همین جا که رسید، دیگر هیچ توضیح بیشتری ارائه نمی‌دهد. متوجه شدم در حالی که در ایران اساتید تمام‌های ما در رشته زمین‌شناسی خودشان و دانشجویانشان را مشغول حفظ کردن نام گسل‌ها کرده‌اند، زمین‌شناسان آمریکایی سازمان زمین‌شناسی آمریکا حتی گسل‌های نزدیک سن آندریاس‌شان در کالیفرنیا را هم به درستی نمی‌شناسند وقتی مورد سوال قرار می‌گیرند به لکنت می‌افتند و در واقع بین خودشان اصلا بررسی گسل‌ها یک موضوع پیش‌پا افتاده است! بله، پیش پا افتاده و مزخرف! یک عمر است که ما را سرگرم کرده‌اند به بررسی گسل کوفت و زهرمار در شمال و جنوب تهران و شهرستان‌ها و ... آقایان اساتید مسلم، اساتید تمام ... و این در حالی است که خودشان با ایجاد زلزله‌های مداوم در نقاط مختلف دنیا (البته غیر از اروپا و آمریکای شمالی) خودشان! سرگرم بررسی امواج و مطالعه هسته و لایه‌های درونی زمین هستند. پس از مطالعه و پژوهش‌های فراوان، در جلسه‌ای از یکی از اساتید تمام‌های زلزله‌شناسی ایران در جمع سوال کردم آقای دکتر آیا ما در پژوهشگاه زلزله‌شناسی واحد، اداره یا تشکیلاتی برای مطالعه درون زمین، هسته و لایه‌های زمین داریم؟ ایشان صراحتا جواب دادند «خیر» پرسیدم آقای دکتر آیا ما در پژوهشگاه زلزله تشکیلات و سازمانی برای مطالعه خورشید داریم؟ ایشان صریح و واضح پاسخ دادند :«خیر» (تابان خواجه‌نصیری -۲۰۱۶) پس ما در سازمان‌های زلزله‌شناسی ‌مان اگر خدا بخواهد چه کار داریم می‌کنم؟: پاسخ این سوال واضح است، بررسی گسل‌هایی که ۱۱ هزار سال است وجود دارند! پس از مکاتبات فراوان، با سازمان زمین‌شناسی، موفق شدم جلسه‌یی با اساتید مسلم زمین‌شناسی داشته باشم. این جلسه البته یکی دو بار کنسل شد و در نهایت خیلی با اکراه تصمیم گرفتند به من «پنج دقیقه» برای طرح نظرات و سخنانم وقت بدهند. فکر می‌کردند خودم از خیر و شر این جلسه بگذرم. پذیرفتم و حضور یافتم و به سرعت با ذکر رئوس مطالب، شرحی را گفتم که نزدیک به ۲۰ دقیقه از وقت اساتید مسلم را گرفت. رئیس این جلسه به من -تابان خواجه‌نصیری ۲۰۱۶- گفتند که کتبا پاسخ خواهند داد. اکنون چهار سال از ان زمان گذشته و ۲۰۲۰ است و هیچ نامه یا یادداشتی و پاسخی دریافت نکرده‌ام! حدود دو ماه بعد از این جلسه، شرح مطالعات و یافته‌های خودم را در یک جلسه سه ساعته در محضر استاد بهرام عکاشه پدر علم زمین‌شناسی ایران- ارائه دادم با طرح این سوال در انتهای ارایه که آیا شما این مطالعات و پژوهش‌ها را غیر علمی یا شبه علمی می‌بینید، استاد صراحتا به من گفتند که کاملا علمی و دقیق بود. از آن دیدار، کتابی که بتازگی چاپ کرده بودند را نیز برایم نوشتند و امضا کردند که به یادگار از پدر زمین‌شناسی ایران نزد من باقی می‌ماند!

در فاصله سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۰ (شش سال اخیر) پس از افشاگری در زمینه فعالیت‌های مشکوک ناسا در لبه منظومه شمسی در فاصله ۲۸/۸ واحد نجومی تا ۳۰ واحد نجومی از خورشید، به ناگاه، تمام زبانه‌های خورشیدی متوقف شد. خورشید ساکت شد و آرام گرفت. کلیه این فعالیت‌ها را از طریق آزمایشگاه فضایی بررسی ایکس ری زبانه‌های خورشیدی تسیس لبدف روسیه و چند سایت دیگر به صورت انلاین انجام می‌دادم. پس از در کنار هم قرار دادن تمامی پازل‌های این تحقیق در کنار هم به چندین و چند طرح و نظریه رسیده‌ام که سند و مدرک نشان می‌دهد، ایالات متحده آمریکا و مستقیما ناسا در کار استفاده از خورشید به عنوان سلاحی ژئوفیزیکی، هیدرولوژیکی، میتئورولوژیکی، کلایمتولوژیکی و حتی بیولوژیکی است. پس از طرح این ادعا همراه با نمایش برخی از اسناد و مدارک، تصاویر و نمودارها و ... و صحبت در مورد ان در جمع برخی از اساتید ... به سرعت چندین اتفاق افتاد. یکی از مهمترین آنها این بود که دونالد ترامپ اعلام کرد که معاهده آب و هوایی پاریس خارج می‌شود که شد. بعد اعلام کرد که آمریکا صاحب قدرت و نیروی نظامی فضایی می‌شود که این را هم عملی کردند. برای آنچه می‌گویم صدها صفحه مطلب نوشته‌ام و اسناد و مدارکی وجود دارد که اساتید تمام‌هایمان حتی حاضر به دیدن و صحبت در مورد آن نیستند. نگویید این تئوری توطئه است! این خود خود توطیه است. تئوری نیست. تئوری زمانی تئوری است که مدرکی وجود ندارد. - در تصویر بالا، هم‌اکنون پالس‌ها و بیم‌های ریتمیک روی سطح لایه کرونای خورشید را در تصویری از نمودار پرتوهای ایکس‌ری از زبانه‌های خورشیدی ملاحظه می‌کنید!»

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.



از میان عکس‌های قدیمی: رویداد درس آموخته‌های زلزله سر پل ذهاب با رویکرد مدیریت بحران زلزله تهران



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک عکس یادگاری شرکت‌کنندگان با آقای دکتر استاد مهدی زارع - استاد زمین‌شناسی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله - پایان رویداد (درس آموخته‌های زلزله سر پل ذهاب با رویکرد مدیریت بحران زلزله تهران).گوش چپ عکس ایستاده ام، راه راه .

مرکز علوم و ستاره شناسی شهرداری تهران. - ۲۰۱۶

از میان گزارش‌های ویژه قدیمی - تابان خواجه‌نصیری: دکتر یونس شکرخواه را «پدر روزنامه‌نگاری آنلاین ایران» نمی‌دانم!



روزنامه ایران شهریور ۱۳۸۰ - شماره ۱۹۰۴ صفحه ۷

  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک تابان خواجه‌نصیری: با تمام احترامی که برای آقای دکتر یونس شکرخواه به عنوان یک «استاد روزنامه‌نگاری» قایل هستم اما ببخشید، با ارائه شرح منحصربفردی که به عنوان تاریخ شفاهی در اختیار دارم و بنابر «دلایل و مستنداتی» که ارائه می‌کنم او را «پدر روزنامه‌نگاری آنلاین ایران» نمی‌دانم!

... در تاریخچه روزنامه همشهری آنلاین آمده است که این روزنامه اولین روزنامه‌ای بود که نسخه الکترونیکی خودش را ارائه داد. این صحت ندارد و من بعید می‌دانم درست باشد. آنچه که روزنامه‌ همشهری به صورت الکترونیکی ارائه می‌داد از همان حدود سال های۷۶ یا ۷۷ به بعد بود و ابتدا گزیده‌ای از مطالب و مقالات و اخبار فقط در سایت ندارایانه به صورت الکترونیکی قرار می‌گرفت که فقط اعضای ندارایانه به آن دسترسی داشتند. در همان تاریخچه همشهری آنلاین آمده است که روزنامه جام جم اولین نسخه الکترونیکی روزنامه را فراتر از نسخه چاپی پیش از همشهری آنلاین ارائه کرده است. خود روزنامه جام جم آنلاین ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۷۹ چاپ شد و نسخه آنلاین آن در سال ۱۳۸۱ شکل گرفت.

حال آن که شما در تصویر بالا، تصویر روزنامه ایران را دارید که مورخ سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ - شماره ۱۹۰۴ - صفحه ۷ روزنامه را نشان می‌دهد.



در این مطلب خبری آمده است خوانندگان روزنامه با سایت رسمی شادروان فریدون مشیری در آن زمان (سال ۱۹۹۹) آشنا می‌شوند که در آن زمان در زیرمجموعه سایت webfaqt.com و با طراحی و مدیریت این حقیر و تحت نظارت مستقیم خانواده مشیری بر روی اینترنت قرار گرفته بود و ما اخبار فعالیت‌ها و رویدادهای پس از فوت استاد مشیری را در آن زمان به صورت روزانه و با روشی استثنایی که در آن نیازی به دریافت فونت فارسی هم نبود برای کاربران و جهت مطالعه آماده می‌کردیم. همان زمان ما خبرنامه الکترونیکی سایت «استاد مشیری» را داشتیم. منظور، یعنی این که ما پیش از روزنامه جام جم، فعالیت‌های روزنامه‌نگاری آنلاین یا سایبرژورنالیسم داشتیم و همین گونه بود برای سایت شادروان احمد شاملو و چند تن دیگر از شعرا و نویسندگان مطرح که دوستان دیگر زحمت می کشیدند که متاسفانه هیچگاه جدی گرفته نشدیم و هیچگاه نامی از ما به عنوان «اولین استارتاپ‌های آن زمان» برده نشد و هیچ حمایتی هم از ما نشد ... در متن خبر روزنامه ایران آمده است که در طراحی سایت شادروان مشیری از «یونیکد» استفاده شده است. در صورتی که خیر این طور نبود. آن زمان کمپانی مایکروسافت امکان استفاده از «یونیکد» را به کل بر روی کاربران ایرانی ویندوز بسته بود و چنین امکانی وجود نداشت و من با یک ابتکار منحصربفرد و ترفند خاص برای اولین بار از پاراگراف‌ها تصاویری کم حجمی می‌ساختم و روی وب قرار می‌دادم - روشی که بعدا به خیلی ها آموزش دادم برای فارسی سازی سایت‌ها. این تصاویر آنقدر کم حجم بود که حتی با سرعت پایین اینترنت ایران در آن زمان، صفحات به سرعت لود (بارگیری) می‌شد و به راحتی متون فارسی قابل استفاده و مطالعه بود. همان زمان همین کار را برای سایت‌ها مختلف دیگر از جمله «سایت هادی سیستم» که تولید کننده سی دی های آموزشی نرم‌افزارهای کامپیوتری بود انجام دادم که پس از ارائه این طرح ابتکاری، مایکروسافت آمریکا عملا خود را شکست خورده یافت و کمی بعد «یونیکد» را به روی ایرانیان باز کرد.

یک نکته‌ی مهم در رابطه با یونیکد همین جا هست که تا اواسط یا اواخر سال ۲۰۰۱ امکان استفاده از یونیکد برای زبان فارسی وجود نداشت. بنابر این عملا این امکان وجود نداشت که از بانک‌ داده‌ها به راحتی استفاده کنیم و بک اند و فرانت اند سایت‌ها را به هم متصل داشته باشیم. در رابطه با زبان عربی هم محدودیت‌هایی وجود داشت بنابر این روزنامه‌نگاری سایبر و آنلاین عملا به زبان فارسی از اوایل و اواسط ۲۰۰۲ تازه شروع شد که می شود اواخر ۸۱ ما. در آن سالها من با شرکت‌های نرم‌افزاری متعددی در ارتباط بودم و همه کارشناسان و مهندسین و برنامه‌نویسان بر سر آنلاین کردن آمارها، اخبار و گزارش‌ها و مقالات و مطالب به زبان فارسی و اتصال صفحات وب با دیتابیس‌ها مشکل داشتند و چنین امکانی از لحاظ نرم‌افزاری به راحتی وجود نداشت برای همین هم روزنامه‌ها بعد از سال ۸۱ بود که آرام آرام نسخه آنلاین واقعی خودشان را ارائه دادند، بعد از وقتی که یونیکد از سوی مایکروسافت باز شد. پیش از آن، محدودیت‌ها بسیار بود، فونت فارسی سپهر یا یکان و ... باید دانلود می‌شد، صفحات به هم می ریخت و ...

تاریخ مندرج در تصویر بالا نشان می دهد که ما به مدت ۲ سال پیش از این تاریخ مشغول فعالیت‌های سایبرژورنالیسم بودیم و ما اطلاعات و اخبار نشر واحدهای مختلف بنگاه‌های نشر کتاب و مطبوعات را نیز به همین ترتیب بر روی اینترنت پوشش می دادیم و اخبار ورود سایت‌های وب ایرانی به روی وب را نیز در IranQ.com تا مدت دو سال منعکس می‌ساختیم.

آنچه که در این تصویر ملاحظه می‌کنید نمایی از صفحه ورودی سایت نشریه وزین (و در آن زمان ۲۰ ساله‌) علم الکترونیک و کامپیوتر بر روی اینترنت است. آن زمان که تعداد سایت‌های تجاری روی اینترنت از داخل ایران به تعداد انگشت‌های یک دست هم نمی‌رسید و اساسا اینترنت آنقدر نو و تازه بود که حتی اساتید دانشگاه‌ها که به اجبار به آنها آدرس پست الکترونیک داده بودند از آن استفاده نمی کردند به دو دلیل عمده یک لازم بود تسلط به زبان انگلیسی داشته باشند، دو برای اتصال و امکان استفاده از امکانات اینترنت دو سیستم عامل اضافه بر داس و ویندوز بدانند، سیستم عامل های یونیکس و وکس ... همین باعث شده بود تا اینترنتی که مبتنی بر متن بود و گرافیکی نبود خواهانی نداشته باشد.

اواخر دهه شصت با پایان یافتن جنگ هشت ساله تحمیلی ایران و عراق، شرکت‌های کامپیوتری متعددی تشکیل شدند و واردات اولین کامپیوترهای شخصی سازگار با آی بی ام و مونیتورهای تک رنگ و رنگی و سایر وسایل و تجهیزات جانبی از همان زمان به صورت رسمی و کاملا تجاری آغاز شد.

آن زمان من در نیمه راه تحصیلات دانشگاهی‌ام در رشته مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه آزاد بودم و همزمان در شرکتی که برادرم به همراه گروهی از دوستانش راه‌اندازی کرده بود در زمینه کامپیوتر و ارتباطات مشغول به کار بودم. کار با کامپیوتر، فراگرفتن سیستم عامل داس و بعدها ویندوز و انواع و اقسام نرم‌افزارهای مورد نیاز کارهای بازرگانی و تجاری و در نهایت کشیده شدن به کارهای روابط عمومی و تهیه و تنظیم نامه‌ها و مکاتبات تجاری و اخبار و رویدادها و بازاریابی و ... مرا در مسیر فراگیری دائمی و مستمر و در شاخه‌های بسیار متعدد و گسترده قرار داد.

اوایل دهه هفتاد از دانشگاه در رشته کلیدی زبان انگلیسی به عنوان مترجم فارغ التحصیل شدم و همان سال به امور بین‌الملل سازمان صدا و سیما رفتم. با عشق به کار در کارهای خبری، ابتدا برای دفتر «واحد خبر آسیاویژن» اقدام کردم اما نهایتا به دفتر دیگری از آن اداره کل - بین الملل - یعنی دفتر «اتحادیه‌ها» ختم شد. آن زمان، به مدت دو سال در خدمت صدا و سیما بودم، در امور مختلف مرتبط با امور بین‌الملل و برگزاری نشست‌ها و همایش‌های بین‌المللی و ارتباطات ماهواره‌ای و گروه ورزش و ...

پیش از آن که ایران به صورت رسمی و از طریق مرکزی علمی و پژوهشی به اینترنت متصل شود، من در صدا و سیما و در امور بین‌الملل در اوایل دهه ۷۰ بود که بواسطه نشریات متعددی که از خارج از کشور به ما می‌رسید با موضوع شکل‌گیری اینترنت و راه‌اندازی آزمایشی و کاربردی آن در سطح وسیعی از مراکز علمی و پژوهشی دنیا آشنا شدم و ما این اطلاعات و اخبار تازه را به سرعت ترجمه،‌ تهیه و تنظیم و یا حتی تالیف می‌کردیم و در اختیار واحدها مختلف سازمان و از جمله نشریه وزین سروش قرار می‌دادیم. اولین یادداشت‌ها و مقالاتم در مورد اینترنت و ارتباطات ماهواره‌ای در اوایل دهه هفتاد در بولتن‌های مدیریتی سازمان صدا و سیما و گزارش‌های خبری سروش منتشر شد و آن زمان چون اطلاع نداشتم، ابتدا نامی از من در پای مطالب و مقالات برده نمی‌شد و من این را خیلی بعدتر مطلع و متوجه شدم که تقریبا خیلی دیر شده بود. اما بعد از این که از صدا و سیما بیرون آمدم، از همان زمان در فکر اینترنت و حضور در آن و رویاپردازی برای آینده‌ی آن بودم. سال ۷۳، ۷۴ اولین مودم‌های ارتباط الکترونیکی به بازار آمده بود، اولین کامپیوتر شخصی‌ام را در سال ۷۰ همزمان با ورود به صدا و سیما خریداری کرده بودم که سرعت پروسسور آن ۲۵ مگاهرتز بود و یک هارد ۴۰ مگابایتی روی آن وجود داشت که برای زمان خودش خیلی پیشرفته و مدرن بود، شرکتی از شرکت‌های دوستان، سه نمونه سی دی درایو وارد کرده بود و من خریدار یکی از آنها بودم، یک دستگاه مجهز به سی دی درایو در آن زمان برای کارهای روزنامه‌نگاری و خبری که من دیوانه‌وار عاشق‌اش بودم فوق العاده بود.

روی جلد مجله علم الکترونیک آنچه در تصویر مشاهده می‌کنید، تصویر روی جلد مجله وزین علم الکترونیک و کامپیوتر است به شماره ۲۶۷ آبانماه سال ۱۳۷۷ (نوامبر ۱۹۹۸) - اعلام خبر حضور سایت رسمی مجله بر روی اینترنت، با طراحی و مدیریت من روی اینترنت قرار گرفت، یک سال و نیم، دو سال پیشتر از این تاریخ، زمانی که هنوز ایران به طور رسمی در اینترنت قرار نداشت، ما (من با همکاری با دوستان تحریریه مجله) نخستین اخبار و مقالات و مطالب مجله را تهیه و آماده و بر روی شبکه‌های اطلاع‌رسانی الکترونیکی آن زمان مثل شارع، ماورا، خانه‌ملت و عابدی و پژوهشگاه صنعت نفت ... قرار می دادیم. زمانی بود که همشهری آنلاینی وجود نداشت. همان زمان من و دوستانم در قالب فعالیت های الکترونیکی یک بنگاه انتشاراتی، اولین سایت مجله‌ی طنز «پشه» را راه‌انداخته بودیم و صفحات وب آن را روی شبکه الکترونیکی (بی بی اس) ماورا گذاشته بودیم و بعد از یکی دو ماه آن را روی اینترنتی قرار دادیم که هنوز هیچکس از داخل ایران در آن حضور هم نداشت ... و ما پیش خودمان می خندیدیم و می گفتیم ما داریم تاریخ را می‌سازیم. تاریخ حضور ایران در فضای وب. صفحه سایت طنز «پشه» با نوشته‌های «پشه ریزه» هنگام بالا آمدن و لود شدن روی صفحه اولین مرورگرهای آن زمان، قطعه موزیکالی را پخش می کرد که به درخواست من، دوست عزیز و گرامی‌ام «آریا عظیمی‌نژاد» آن را ساخته بود و فایل فرمت MIDI آن را در اختیارم گذاشته بود که در آن زمان از سوی کاربران بسیار جالب بود و مورد استقبال قرار گرفته بود. این کارها همه و همه آن زمانی بود که وب برای ایران فرمت «تکست» داشت و ما باید «یونیکس» و «وکس» می دانستیم تا می‌توانستیم از مطالبی که در وب جهانی بود با اولین مرورگرهایی که گرافیکی نبودند می دیدیم و اخبار و مطالب را برای استفاده سریع مردم آماده می‌کردیم.

از سال‌هایی صحبت می‌کنم که اولین خبرنامه الکترونیکی به نام «شناسه» را در شبکه اطلاع‌رسانی ماورا راه‌اندازی کردم و آن را در کتابخانه‌ی فایل‌ها قرار می دادیم. بعدها همان اولین خبرنامه‌ها (از اواسط دهه ۷۰) به صورت خبرنامه‌های سایت Webfaqt روی اینترنت آمد (اواخر دهه ۷۰)

روزنامه‌نگاری آنلاین چیست؟ روزنامه‌نگاری دیجیتال یا همان روزنامه‌نگاری آنلاین یک نوع تازه و نوین از روزنامه‌نگاری معاصر است، به این معنا که محتوای تولید شده توسط تحریریه‌ها - گروهی از روزنامه‌نگاران و مترجمین و ویراستاران و دبیران واحدهای خبری و گزارشگران و عکاسان - زیر نظر سردبیر یا شورای تحریریه به جای چاپ و نشر مکتوب روی کاغذ یا چاپ و نشر از طریق رسانه‌های صوتی و تصویری مثل کانال های رادیو - تلویزیونی، از طریق اینترنت توزیع و منتشر شود.

کارهایی که ما در آن زمان انجام می‌دادیم به هیچوجه در هیچ رشته‌ی دانشگاهی به عنوان متن درسی گنجانده نشده بود و دانشجویان رشته‌های علوم مرتبط با کامپیوتر و ارتباطات و الکترونیک و سایر علوم دیگر مثل علوم انسانی مرتبط با روزنامه‌نگاری و فتوژورنالیسم هیچ منبعی در رابطه با این «ابزار یا رسانه یا مدیای تازه» نداشتند و ما جز اولین گروه‌هایی بودیم که برای پر کردن این گپ - فاصله و شکاف دیجیتالی - باید خودمان آستین‌ها را بالا و دست به اقدام می‌زدیم. در سال ۷۷ سردبیر محترم نشریه‌ای که کاملا تخصصی در زمینه کامپیوتر و الکترونیک منتشر می‌شد - آقای مهندس بهمن‌دژی - از طریق اخبار، مقالات، یادداشت‌ها و کلا نوشته‌هایم روی شبکه‌های بی بی اس (تابلوهای اعلانات الکترونیکی) آن زمان مثل «ماورا» با من و فعالیت‌هایم آشنا شدند و ما در اولین دیدارهایمان متوجه شدیم که فضای رسانه‌های چاپی مان به شدت از فضای ژورنالیسم آنلاین آن روزها و آن زمان در جهان بسیار عقب و افراد عملا بی‌اطلاع هستند و ما باید تازه شروع می‌کردیم به نوشتن درباره وب و اینترنت تا اخبار و گزارش‌های آن را منعکس کنیم. یک حرکتی واقعا در نوع خودش انقلابی، انقلابی در تولید سریع محتوای به روز از آنچه در فضای اینترنت و وب مبتنی بر تکست و متن که در آن زمان وجود داشت.

توجه مخاطبینم را به این نکته جلب می کنم که اکنون دارم از زمانی صحبت می‌کنم که «وبلاگ» و علی الخصوص وبلاگ «دات» آقای دکتر شکرخواه اصلا هنوز وجود نداشت و ما برای این که مطالب مان را روی اینترنت قرار دهیم در یک دوره‌ای حتی امکان آنلاین کردن مطالب با استفاده از فونت فارسی وجود نداشت. ایرانیان در خارج از کشور با استفاده از حروف و خطوط در هم و بر هم اسکی، فارسی نویسی می‌کردند و چیزهایی درست کرده بودند مثل «گردسوز» که متون را برای قرار گرفتن روی وب به آن شکل و شمایل در می‌آورد که می‌توانستند متن فارسی روی صفحه نمایشی که یونیکس و وکس سیستم عاملش بود نمایش دهند. آن زمان آقای دکتر شکرخواه کجا بودند و چه می کردند برای روزنامه‌نگاری آنلاین.

من از زمانی صحبت می کنم که جمعیت کاربران ایرانی اینترنت از داخل ایران به سیصد چهارصد نفر هم نمی‌رسید. همین تعداد استفاده‌کننده از اینترنت هم نه خودشان سایت داشتند و نه حتی یک صفحه برای معرفی خودشان و فعالیت هایشان به عنوان روزنامه‌نگار یا مترجم یا ادیتور و سردبیر و ... من از زمانی صحبت می‌کنم که ارتباط با تحریریه‌ها فقط از طریق تلفن بود و فکس و کسی نه می‌دانست که ایمیل (پست الکترونیکی) چیست و چگونه باید یکی از جایی روی «هات میل» یا بعدها «یاهو» که تازه راه افتاده بود یک ایمیل مجانی برایش درست می‌کرد. از زمانی صحبت می‌کنم که کسی در ایران «هات میل» را نمی‌شناخت و حتی «پروژه گوتنبرگ» را نمی‌شناخت و من اولین کسی بودم که اینها را در خبرنامه‌هایم معرفی می‌کردم و یا در مورد اینها و رویدادهای تازه‌شان می‌نوشتم.

توجه کنید که نمی‌خواهم بگویم من «پدر» یا «پدر بزرگ» روزنامه‌نگاری آنلاین در آن دوره بودم، شدیدا با این جور عناوین و تعارفات چندش‌آور که متاسفانه فقط در فضای آکادمیک و دانشگاهی‌ ما دیده می‌شود مخالفم و از آن به شدت دوری می‌کنم. می‌خواهم حقیقت تند، تلخ و محکمی را اینجا ثبت کنم که در همان روزهای نخست اینترنت در ایران، بودند بسیاری از همکاران روزنامه‌نگار و فعالان مطبوعات، افرادی که در مورد وب و اینترنت، در مورد اخبار و رویدادهای جاری، در مورد روزنامه‌نگاری و حتی روزنامه‌نگاری آنلاین و در مورد بسیاری از شاخه‌ها و رشته‌های علمی دیگر روی وب و اینترنت می‌نوشتند که هرکدامشان می‌توانند «پدر»، «پدربزرگ» یا «مادر» و «مادر بزرگ» این شاخه‌ی علمی در فضای وب ایران باشند.

اساسا بر این عقیده و باورم که جریانی مافیایی بر بخش وسیعی از رسانه‌های ایران تسلط دارد که همه را غیر از اعضای باند خودش را به مرور حذف کرده و می کند تا در نبود «مردمان عادی» که در میانشان ممکن است ستارگان و نخبگانی هم حضور داشته باشند مجالی برای نمایش قدرت رسانه‌ای داشته باشد. برای این که بخوبی متوجه عرایضم شوید اجازه می خواهم یک مثال خیلی ساده و روشن بزنم و آن این است که آقای دکتر شکرخواه از سال ۶۱ تا ۷۷ در کیهان در شورای تیتر بوده اند، یعنی از سال ۶۱ درگیر کارهای خبری و مطبوعاتی بوده‌اند، از اولین روزهای چاپ جام جم و سایت جام جم آنلاین از ۸۱ تا ۸۴ با این روزنامه بوده اند و از سال ۸۵ تا ۹۸ سردبیر همشهری آنلاین در رزومه و کارنامه‌شان دیده می‌شود. در هریک از پست های مدیریتی دهها نفر زیر نظر ایشان کار روزنامه‌نگاری می‌کردند. نمی گویم از سال ۶۱ اما از سال ۷۷ تا ۹۸ به مدت ۲۱ سال حتی یک نفر از زیر مجموعه‌شان به دفتر من نفرستادند که بگویند آهان تو هم اینجا هستی و داری یک کارهایی انجام می‌دهی بیا و داستانت را بگو! ایشان به مدت بیست و یک سال فعالیت‌های مرا در حوزه روزنامه‌نگاری آنلاین، بازاریابی با پست الکترونیک، بازاریابی اینترنتی، بازاریابی از طریق رسانه‌های اجتماعی و ... بسیاری دیگر از طیف وسیعی از فعالیت‌های مرا در حوزه نشر الکترونیک و اینترنت به کل نادیده گرفتند واقعا باید به این سردبیر محشر و منحصربفرد و عالی جایزه نوبل روزنامه‌نگاری بدهند، عنوان «پدر» واقعا کم است. من سوال می‌کنم از ایشان که نه، از آنهایی که این عنوان را برای آقای دکتر ساخته و پرداخته کرده‌اند که ایشان «پدر» روزنامه‌نگاری آنلاین ایران هستند. سوال من این است که چطور می‌شود با این کارنامه‌یی که من دارم، یک بار، حتی یکبار از طرف جام جم آنلاین یا همشهری آنلاین برای کسب اطلاعات بیشتر از فعالیت‌های من در فضای سایبر یکی از زیر مجموعه‌شان را نفرستادند برای یک هم نه نیم صفحه مصاحبه یا یک لینک ناقابل به سایت من ... نمی‌خواهم گله و گله گذاری کنم، وقت و فرصتی برای این حرف ها نیست، می‌خواهم به صورت مستقیم مدیریت و سردبیری ایشان را زیر سوال ببرم، خیلی رک و پوست کنده و می‌دانم که اصلا خوششان نخواهد آمد. خوانندگان شاید بگویند که دکتر شکرخواه آنقدر سرش شلوغ است با آدم‌های سرشناس و مهم که تو را ممکن است اصلا نشناسند! برای این عزیزان یک خاطره کافی است که تعریف کنم که فکر جواب خوبی است: آقای دکتر شکرخواه سال ۲۰۰۰ یا ۲۰۰۱ مدیر/مشاور امور رسانه‌یی و مطبوعاتی محمدرضا شجریان بودند. سر ماجرای زلزله‌ی بم، با برادرم - فرداد - که اولین طراح پروژه باغ هنر بم بود آشنا می‌شوند و اولین سوالی که از برادرم می‌پرسند همین بود که یک «تابان خواجه‌نصیری» هست که در اینترنت فعالیت‌هایی می کند و چیزهایی می نویسد ... برادرم هم آن زمان می‌گوید بله، او برادرم است و همین می‌شود که حتی آقای دکتر یک ایمیل هم به من می‌زنند و ماجرا را خیلی کوتاه برایم شرح می‌دهند و می‌گویند، حالا اما خاطرم نیست که ما تلفنی هم صحبت کردیم یا نه ... یعنی آقای دکتر، خیلی هم خوب مرا می‌شناختند و در تمام طول این سالها (احتمالا ۲۱ سال) از سال ۷۷ بواسطه نوشته‌هایم در مجلات علم الکترونیک و شبکه و کامیاب و فرهنگ مردم و ... یا اساسا روی اینترنت و برخی رسانه‌های دیگر چون صدا و سیما و جام جم و ... خیلی هم خوب می شناسند ... اما حتی یک بار، حتی یک صفحه، یک مطلب کوتاه خبری، یک جمله در طول این بیست و یک سال از زیر مجموعه خود نخواستند که در مورد فعالیت های خبری،‌ مقالات یا فعالیت‌های آنلاین من خبری یا مصاحبه ای منعکس شود - خیر، ارزش‌اش را نداشته است ... برای من اصلا مهم نیست و اگر این مورد را دارم اینجا ذکر می کنم فقط به عنوان ذکر یک مثال است و یک سوال از آقایانی که راه افتاده‌اند از این مدیر و سردبیر نمونه و شایسته تقدیر و تشکر می‌کنند و دنبال ایشان راه افتاده اند «بابا» ... «بابا» می کنند. شما بگویید! شما بروید بپرسید چرا؟ از «همشهری آنلاین» یا «جام جام آنلاین» حتی یک مطلب در مورد «تابان خواجه‌نصیری» و فعالیت هایش نیست؟ بپرسید چرا هیچ لینکی به سایت من یا مقالاتم نیست! مهم نبودم! کارهایم بی اهمیت و خرد بوده است؟! در حالی که برخی شاگردان ایشان به سرعت معرفی می‌شوند و ... این باندهای مافیایی که فقط خودشان و دور و اطرافی‌های رسانه‌ای خودشان را می‌بینند «آفت» و «فتنه» همین رسانه‌ها هستند و نه سرآمد و کاملا هم مشخص است از کجا دستور می گیرند، که مشخص است چرا برخی به اینها عناوینی چون «بابا» می‌دهند! آقای دکتر! در نبود رسانه‌های آزاد، مستقل و رسانه‌های اجتماعی، در فضایی که فیلترینگ گسترده‌ای را بر فضای وب و رسانه‌های اجتماعی - رسانه هایی چون توئیتر، فیسبوک و یوتوب و ... حاکم کرده‌اند، ناگهان در «روز - گرامی‌داشت - رسانه‌های اجتماعی» فیلشان یاد هندوستان و یاد این روز می‌افتد و جشن می‌گیرند و پایکوبی می‌کنند، روز رسانه‌های اجتماعی را به هم تبریک می گویند! آقایان در آن زمان ظاهرا فراموش کرده‌اند که خودشان یا دوستان شان، «مردمان عادی جامعه» را از حضور در فضای رسانه‌های اجتماعی عملا با برخی نشست‌ها و مصوبه‌هایشان به کل محروم ساخته‌اند! چنین افرادی که دبیر چنین نشست‌ها و همایش‌های مشمئزکننده‌ای می‌شوند به هیچوجه صلاحیت هیچ عنوانی از عناوینی چون «پدر» و «مادر» و «پدر بزرگ» و «مادر بزرگ» و ... در هیچ رشته‌ی علمی و غیرعلمی و شبه‌علمی را ندارند.

به اینها فقط می توانید بگویید: پدرخوانده!

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.


 



تولید محتوا، نگارش و ترجمه
کلیه متون، نقد و بررسی

انگلیسی | فارسی | آلمانی

۰۹۱۰-۹۷۵۹۸۶۹




اجرا و آموزش خصوصی موسیقی

تدریس خصوصی موسیقی، نوازندگی گیتار پاپ و الکتریک

برای کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی برای ثبت نام و رزرو جلسات تماس بگیرید


۰۹۳۲-۹۲۸۵۳۵۲





روایتی از نظرات و پیشنهادات شما

آلمانی را از حرفه‌ای‌ها بیاموزید



(تدریس خصوصی و نیمه خصوصی)


::: جهت ارسال نظرات و پیشنهادات‌تان می‌توانید از فرم بالای صفحه و یا ایمیل t.k.nassiri@gmail.com اقدام کنید!


پژوهش خلاقانه
برای
نگرش و نگارش خلاقانه

متعهدم به خوب و ساده نوشتن، بکر، اصل و مبتکرانه نوشتن و دقیقا با توجه به نیاز‌های مردمم نوشتن




زلزله‌یی به بزرگی ۷,۴ آلاسکا را لرزاند + یادداشت


آیا واقعا تحریم‌های تسلیحاتی ایران خاتمه یافت؟ آیا واقعا با برجام مشت محکمی بر دهان آمریکا زدیم؟ + فراتریادنبشت


تصاویر جلسه امروز: تصویر ششم: میدان‌های مغناطیسی زمین


تصاویر جلسه امروز: معرفی کتاب دائرةالمعارف ژئومغناطیس زمین + یادداشت


تصاویر جلسه امروز: تصویر پنجم - زوم چهار


تصاویر جلسه امروز: تصویر چهارم - زوم سه + یادداشت


تصاویر جلسه امروز: تصویر سوم، زوم دو + یادداشت


تصاویر جلسه امروز: تصویر دوم، زوم یک + یادداشت


تصاویری از نشست امروز: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ در جنوب آفریقای جنوبی + یادداشت



تازه چه خبر؟
زلزله‌یی به بزرگی ۷,۴ آلاسکا را لرزاند + یادداشت

آیا واقعا تحریم‌های تسلیحاتی ایران خاتمه یافت؟ آیا واقعا با برجام مشت محکمی بر دهان آمریکا زدیم؟ + فراتریادنبشت

در روایتی از روزنامه‌نگاری: اتحادیه اروپا علیه روسیه تحریم‌های تازه‌ای اعلام کرد + فراتریادنبشت

تصاویر جلسه امروز: تصویر ششم: میدان‌های مغناطیسی زمین

تصاویر جلسه امروز: معرفی کتاب دائرةالمعارف ژئومغناطیس زمین + یادداشت

تصاویر جلسه امروز: تصویر پنجم - زوم چهار

تصاویر جلسه امروز: تصویر چهارم - زوم سه + یادداشت

تصاویر جلسه امروز: تصویر سوم، زوم دو + یادداشت

تصاویر جلسه امروز: تصویر دوم، زوم یک + یادداشت

تصاویری از نشست امروز: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ در جنوب آفریقای جنوبی + یادداشت

تعداد قربانیان بیماری کووید۱۹ در سراسر جهان در حال حاضر نزدیک به یک میلیون و یکصدهزار نفر

تعداد مبتلایان به بیماری کووید۱۹ در سراسر جهان نزدیک به ۴۰ میلیون نفر


::: جهت مشاهده و مطالعه مطالب تازه به مرور این صفحه ادامه‌دهید!


در یک نگاه
زلزله‌یی به بزرگی ۷,۴ آلاسکا را لرزاند + یادداشت



ساعت ۲۰:۵۴ مورخ ۱۹ اکتبر ۲۰۲۰ زلزله‌ی قدرتمندی به بزرگی ۷,۴ ، ۹۴ کیلومتری جنوب شرقی سنت پوینت در آلاسکا را به لرزه درآورد. این زلزله در عمق ۴۰ کیلومتری زمین رخ داد و برای آن هشدار تسونامی صادر شد.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
این زلزله همزمان است با آغاز یک سری طوفان‌های ژئومغناطیسی زمین که از حدود سه هفته پیش پیش‌بینی شده اند. دیروز همچنین تحرکات مشکوکی مجددا روی سطح کرونای خورشید داشتیم که تصاویر و نمودارهای آن پیشتر منعکس شده است. رخداد این زلزله‌های شدید روی خطوط هم‌نام میدان مغناطیسی زمین را در یادداشت های پیشین پیش‌بینی کرده بودم با توجه به طوفان‌های ژئومغناطیسی و شکاف موجود در قطب‌های هم نام میدان مغناطیسی زمین. به همین ترتیب، روز گذشته، (۱۹ اکتبر ساعت ۱۲:۲۰ یو‌تی‌سی) دقیقا بار دیگر در جنوب آفریقای جنوبی شاهد زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ در عمق ۱۰ کیلومتری زمین بودیم.





آیا واقعا تحریم‌های تسلیحاتی ایران خاتمه یافت؟ آیا واقعا با برجام مشت محکمی بر دهان آمریکا زدیم؟ + فراتریادنبشت



موعد پایان تحریم تسلیحاتی ایران، امروز، ۲۷ مهرماه (۱۸ اکتبر) بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت راس ساعت ۳:۳۰ بامداد فرا رسید؛ وزارتخارجه ایران بیانیه‌ای صادر کرد و پایان ده سال تحریم تسلیحاتی را اعلام کرد.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
کنار میله‌های دور «دریاچه» ایستاده‌ام، بطری پلاستیکی نوشابه‌ای در دستم، از صبح خیلی زود، به خیلی چیزها فکر کردم، اوضاع و شرایط زندگی، هر روز سخت تر سخت‌تر شده است، کسب و کارها و وضع معیشت مردم دچار مجموعه ای از بحران‌های پیچیده‌ای است که مثل حلقه‌‌های یک زنجیر به هم متصل شده‌اند، بعضی‌ها همه چیز را از یاد برده‌اند، ... برخی دیگر می‌خواهند از یاد ببرند، برخی فکر می‌کنند، برخی دیگر نه فکر می‌کنند نه اهمیت می‌دهند. مثل همین بطری کوچک نوشابه و داستانش، خیلی‌ها دارند خیلی چیزها را زیر پا می‌گذارند، مثلا وجدان، مثلا اخلاق، مثلا خانواده، مثلا دوستی، رفاقت، انسانیت، آبرو ... حیثیت ... مثلا همین آمریکا! آمریکایی‌های بی‌آبرو باید همه متحد و یک صدا بروند به این ترامپ خودشیفته ماکیاولیست روانی رای بدهند. انتخاب مجددش برای آمریکا فاجعه است، برای اروپا فاجعه است، حتی برای ما که در ایرانیم فاجعه‌ست... اما او مثل داروی تلخی است که تمام دنیا باید یکی دو جرعه از آن بنوشد. ایرانی‌هایی که حق رای دارند در آمریکا یا دیگر نقاط جهان باید بروند و این فاجعه را برای یک دوره‌ی دیگر «تَکرار» تا عده‌ای که این مصیبت را سر ما آوردند، خانوادگی و قبیله‌یی برای چهار سال دیگر حالش را ببرند. امروز تحریم‌های تسلیحاتی ایران خاتمه یافت، پیشتر آمریکا خیلی سعی کرده بود تا در این آخرین ماه و روزها این تحریم‌ها را تمدید کند اما موفق نشد، حتی موفق نشد مکانیزم ماشه در برجام را مورد استفاده قرار دهد، این روزهای اخیر، آمریکای‌ها مستأصل از هر اقدام شروع کردند به تهدید تمام کشورهای جهان که اگر با ایران وارد معاملات تسلیحاتی شوید شما را تحریم خواهیم کرد. تا حالا روسیه رسما اعلام کرده است که از تحریم‌های آمریکا ترسی به دل ندارد و بر اساس مفاد توافق برجام ایران دیگر محدودیتی در خرید و فروش تسلیحات متعارف نظامی ندارد. دولت حسن روحانی و رسانه‌های همسو با دولت سعی دارند این را یک پیروزی بزرگ و مهم و از دستاوردهای حقوقی برجام بدانند و نشان دهند که ببینید این توافق و دستیابی به این حق مسلم تا چه اندازه و چقدر برای ایران مهم و حیاتی است، تازه از منظر سیاسی هم موفق شدیم در واپسین لحاظات و روزهای انتخاباتی در آمریکا، ضربه‌ای کاری بر پیکر سیاست تحریمی کاخ سفید و فشار حداکثری دولت «دونالد ترامپ» علیه ملت و جمهوری اسلامی ایران وارد کنیم. حال آن که در واقع چنین نیست و در واقع این هیاهویی برای هیچ است که اینگونه بزرگنمایی می‌شود.

وزارتخارجه ایران تحریم‌های تسلیحاتی ایران را خاتمه یافته اعلام کرد. ظریف‌شان پیام داد و نماینده ایران در سازمان ملل گفت که برای خرید و فروش سلاح دیگر نیازی به تأیید شورای امنیت نیست. حسن روحانی رئیس جمهور گفت: «از این به بعد می‌توانیم از هر کسی که بخواهیم سلاح بخریم، به هر کسی که بخواهیم سلاح بفروشیم.»

آقای دکتر! ما اما در انگلیسی و در بحث روانشناسی یک واژه کلیدی و کاربردی داریم که مردم ما باید با این واژه و اساسا این ترمینولوژی روانشناسی آشنا شوند. ترجمه و واژه‌سازی برای این واژه کار ساده‌ای نیست و این واژه چندین مفهوم را با هم و در کنار هم دارد که باید به همه‌ی جوانب آن اشاره کنیم‌. این واژه‌ی مهم‌ و این اصلاح روانشناسی مهم «Manipulation» است که فرهنگ لغات برای آن معانی مختلفی از جمله «دستکاری یا اعمال نفوذ» را ارائه داده و می‌دهد. اما معنی این واژه بسیار «فراتر» از این است که من در ابتدا سعی می‌کنم شما را با این مفهوم «فراتر» آشنا کنم. اجمالا این را هم بگویم که به کسی که «Manipulation» انجام می‌دهد می‌گویند «manipulator» یعنی کسی که «اهل دوز و کلک» است، یعنی کسی که «سو استفاده چی» و «متقلب» است، یعنی کسی که به گونه‌ای عاری از هرگونه وجدان و مراعات اصول اخلاقی از دیگران یا از (هر) شرایط و وضعیتی که پیش امده است، کسی که در هر حال برای رسیدن به اهداف و منافع خودش از هر موقعیتی چه خودش ایجاد کرده باشد یا نه سوءاستفاده می‌کند. او حقایق را به نفع خودش «تغییر» می‌دهد و «دستکاری» می‌کند، جوری سخن می‌گوید که در هر حال «حق‌به جانب» است و با این شیوه، به نوعی شیک «دروغ» می‌گوید و مردم را «فریب» می‌دهد. خدا به سر شاهد است که اصلا نمی‌خواهم به کسی توهین کنم، این یک اختلال شخصیتی است و کاریش هم نمی‌شود کرد، نه دارویی دارد و نه «تراپی» مشخصی که با آن بتوان «فرد» را معالجه کنیم. فردی که به دنیا آمده است با این خصوصیات به دنیا نمی‌آید بلکه به مرور زمان که در خانواده و جامعه رشد و نمو می‌کند، آرام آرام تبدیل به یک چنین شخصیتی می‌شود. نوع حاد این افراد و آدم ‌ها تبدیل به موجودات بسیار خطرناکی می‌شوند که باید هوش و حواس‌ها بسیار جمع باشد که قربانی این افراد نشویم.

نکته مهمی که مردم ما باید به آن توجه کنند این است که ما اصلا خودمان برای «اعتماد سازی» زیر بار این «تحریم تسلیحاتی» رفتیم. همین چند روز پیش، سخنگوی وزارت خارجه روسیه هم همین را گفت و بار دیگر تاکید کرد که «ایران محدودیت‌های تسلیحاتی را داوطلبانه پذیرفته و این ربطی به برجام ندارد.» شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۱۵، تحریم تسلیحاتی را شامل حال ایران نکرد اما تهران داوطلبانه برخی محدودیت‌ها را پذیرفت. چرا این کار را کردیم؟ برای این که گفت‌وگوها بر سر «برنامه جامع اقدام مشترک برای سازش بر سر برنامه هسته‌ای ایران» زودتر به نتیجه برسد، که منافع اقتصادی آن در نهایت به مردم و شرکت‌ها و صنایع و تجار برسد، چقدر هم که از این برجام نفع بردیم! گفتند که شاید گشایشی در وضع اقتصادی مملکت شود. آمریکا که از برجام خارج شد، در یادداشت‌هایی نظرم را نوشتم که هر آنچه متعهد شدیم برای «اعتماد سازی» بود برای «گشایش» در امور اقتصادی بود، وقتی آمریکا که یک پایه‌ی اصلی آن توافق است می‌تواند به این راحتی از آن بیرون رود و از آن بیرون همه را تحریم کند و با تحریم‌های ثانویه‌اش همه را بترساند، دیگر چه توافقی؟ به اصطلاح و زبان عامیانه می‌گویند: «چه کشکی؟؛ چه دوغی؟!» این طور که نمی‌شود، همان موقع هم نوشتم که اروپایی‌ها و شرکت‌هایشان می‌ترسند و یکی یکی از ایران و توافق‌های فی‌ما‌بین با شرکت‌های ایرانی بیرون می‌روند و این تلاطم وحشتناکی ایجاد می‌کند که ما الان اثرات جانبی و تخریبی آن را بوضوح در دلار ۳۲ هزار تومانی و یوروی ۳۷ هزار تومانی و سکه‌ی ۱۶,۵ میلیون تومانی می‌بینیم. این در شرایطی است که اروپا کماکان ما را تا سال ۲۰۲۳ تحت تحریم تسلیحاتی خود قرار داده است، آمریکا هم که باید اسمش را عوض کند بگذارد، «تحریم‌های متحده آمریکا» یعنی اصلا قرار نیست انتظار معامله تسلیحاتی با آمریکا داشته باشیم. کارشناسان بیایند تحلیل کنند این جمله چیست که آقای رئیس جمهور محترم می‌گویند که «از این به بعد می‌توانیم از هر کسی که بخواهیم سلاح بخریم، به هر کسی که بخواهیم سلاح بفروشیم.» این نوعی «تغییر دادن» و «دستکاری کردن حقایق» است. واقعیت اما این است ما خیلی شانس بیاوریم تنها با روسیه و چین و کره جنوبی می‌توانیم وارد معاملات تسلیحاتی شویم که آن هم اما و اگر و ابهاماتی دارد. با این همه معضل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که داریم، فشار حداکثری ترامپ و پومپئو و تحریم‌های اروپا و تحریم‌های یکجانبه و ثانویه آمریکا و موج‌های اول و دوم و سوم و ... کروناویروس جدید، توافق فشل و بی‌حاصل برجام چه موفقیت و پیروزی بزرگی بود که اینقدر به وجود آن می‌نازند. این ساقی‌های «تدارکات‌چی» مردم را از سایه‌ی جنگ ترساندند که رای جمع‌ کنند و بعد برجام را در پاکت قربانیان واقعی این توافق بگذارند. تا اینجا و این که «کد» بدهند به دشمنان که اکنون و حالا ایران جزیره «ثبات» است (توجه کنید حرفی که کارتر پیش از انقلاب در مورد ایران زد) به راستی موفق شدند. یاغی‌ها، می‌دانم، از این دیدگاه من فوری و سخت برآشفته می‌شوند، به درک که آن زیباکلام ... برآشفته می‌شود، او هم تنها نگرانی‌اش این است که مبادا کسی به پرچم آمریکا و اسرائیل .... او هم جز این هنر دیگری ندارد! اینها کلا حرکت‌های حقه بازها و اهالی دوز و کلک است. مردم باید این افراد «سو استفاده‌چی»‌ و «متقلب» را بشناسند، بدانند که اینها چطور به مردم دروغ می‌گویند، مردم را فریب می‌دهند، می‌ترسانند، سوار بر موجی احساسی می‌کنند که بدون مطالعه بروند به اینها رای دهند و تَکرار کنند. مردم باید در تمام روزها و ماه‌ها و سال‌ها هوش و حواس‌شان جمع باشد، به تمام این احوالات، به «روانشناسی فردی» آن آدمی که دارند به او رای می‌دهند، به سوابقش دقیق شوند، به کارهایی که انجام داده به رفتار و برخوردش با مردم. اینها مهم است. مردم باید دقت کنند که زمان انتخابات چه مسیری را انتخاب می‌کنند، نتیجه چه خواهد شد ... مردم باید مطالعه کنند، بیشتر مطالعه کنند، تحقیق کنند، سوال و جواب کنند، مهمتر از همه این که فکر کنند، در زمانهای سخت و دوران‌های سخت، در زمان بی‌کاری، بی‌پولی و نداری و فقر و فلاکت، جنگ، قحطی و گرسنگی، وقتی سیل آمد، بهمنآامد، جاده بسته شد، راه‌ها خراب شد، جا ماندند، زلزله آمد، زیر آوار ماندند،چه کسانی واقعا به فکر آنها بودند، چه کسانی واقعا آستین‌ها را بالا زدند، کنار مدیران و کارمندانشان برای حل مشکلات به صورت جهادی در میدان و صحنه‌ها حاضر شدند. حکومت کردن و اداره امور اجرایی یک مملکت به بزرگی و اهمیت ایران کار ساده‌ای نیست. مردم باید که با مسوولان یکدل و همدل شوند. ایراد و اشکال زیاد است، همه کشورها از این ایراد و اشکال‌ها داشته‌اند، آمریکا یک شبه آمریکا نشد، پانصد سال است که اینها آنجا هستند، همین اروپایی‌ها، آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها، انگلیس‌ها، همین‌ها که الان ما را تحریم تسلیحاتی کرده‌اند، به همین توافق برجام تاکنون درست عمل نکرده‌اند باز هم می‌خواهند از ایران امتیاز بگیرند، سر بزنگاه که می‌شود، برای اسلام هراسی و ایران و ایرانی‌هراسی و خارجی‌هراسی، ناگهان کامیون راه می‌اندازند میان جمعیت در جشن کریسمس، ناگهان سر معلم گوش تا گوش می‌برند که بگویند ببینید ما چقدر مظلومیم! ببینید اینها، همین خارجی‌ها، مسلمان‌ها، ایرانی‌ها و روس‌ها و چینی‌ها و کرونایشان چقدر خطرناک هستند، اما تمام اینها برنامه‌های خودشان است. در برخی یادداشت‌ها و جلسات قدیمی‌تر (۲۰۱۶) عکس‌های آن حملات با کامیون به جمعیت را نشان دادم، عکس‌ها و تصاویر آن زمان را بروید ببینید، پشت فرمان کامیون کسی نیست، درون پشتی صندلی راننده دوربین کار گذاشته بودند و کامیون با کنترل از راه دور هدایت شده بود به سمت جمعیت و عده‌ای را کشت، در آلمان، در فرانسه، در انگلیس، در استرالیا، نیوزلند، جان آدم‌ها برای این‌ها هیچ اهمیتی ندارد. وقتی که در مورد این موضوعات صحبت کردم و نوشتم، اینجا و یا جاهای دیگر، بلافاصله اینها آن عکس‌ها را از روی اینترنت جمع کردند. بروید و در اینترنت جستجو کنید، درست زمانی بود که این نخست‌وزیر کنونی انگلیس، بوریس جانسون جای «ترزا می» را می‌گرفت (ژانویه ۲۰۱۶) برخی از رسانه‌ها پیش از کریسمس شروع کردند به مسخره کردن «بوریس جانسون»، مطبوعات و شبکه‌های رادیو تلویزیونی با طرح و اگراندیسمان شخصیت دلقک و مسخره‌اش، جانسون و نخست‌وزیری او برای بریتانیا را زیر سوال برده بودند، بلافاصله ماجرای آن کامیون و حمله به بازار شب کریسمس رخ داد، توجه تمام رسانه‌ها معطوف به این حمله شد و اکنون ماجرای این معلم فرانسوی، چاپ مجدد کاریکاتورهای موهن ... این کارهای حال به هم زن اروپایی‌ها که چهره‌ای تا این حد متعصب از مسلمانان و مهاجران و خارجی‌ها نشان می‌دهند. «Manipulation» - همین اروپایی‌ها سالها حقوق بومی‌های اصلی آمریکا را پایمال کردند، آنها را مریض و بیمار کردند تا سرزمین امریکا را از چنگ بومیان درآورند، صدها و هزاران توافق با آنها نوشتند و امضا کردند و زیر همه‌ی آنها زدند که امروز تحت نام «ایالات متحده آمریکا» به قدرت کنونی رسیده‌اند، سالها با هم جنگیدند، بین بومیان نفاق افکندند و آنان را به نزاع و جنگ با هم انداختند، همه را از بین بردند. بارها در این مورد نوشته‌ و گفته‌ام. در «فراتریادنبشت» قبلی‌ام، از ماجرای الکسی ناوالنی، مخالف سرسناس پوتین نوشتم و این که «مسموم ساختنش قطعا کار آلمانی‌ها و نیروهای امنیتی آلمان است، چرا که اروپا بخصوص در رابطه با موضوع اکراین و الان بحث ریاست‌جمهوری «لوکاشنکا» (نام اصلی او در بلاروس این است و این نام در واقع تلفظ نام اصلی اوست و نه لوکاشنکو که اشتباهی مصطلح است. [آلیس بوتا Alice Bota خبرنگار Zeit و ZeitOnline در مسکو (۲۰۲۰)] ) در بلاروس در تقابل جدی با روسیه است.

حسن روحانی رئیس جمهور، که برجام را موفقیتی و افتخار و پیروزی برای ایران می‌دانست، ۲۷ مهر را نیز افتخاری دیگر، پیروزیی دیگر برای ایران می‌داند ... اقای رئیس جمهور، که چی؟! که کلا ده سال عقب افتادیم؟! مگر عمر جمهوری اسلامی کلا چقدر است که برجام بی‌حاصل شما و وزیر امورخارجه‌تان این ده سال را هم به نوعی از آن و از ما گرفت و مردم اینطور در فشار و گرانی و تورم و رکود اقتصادی و بی‌کاری و ... افتاده‌اند! شما و دولت شما همه چیز را رها کرده‌اید چسبیده‌اید به این جسد متعفن برجام ... بگذارید یک مثال بزنم، از آن نوع مثال‌هایی که عمق فاجعه را نشان می‌دهد و شما نمونه این مثال‌ها را در مناظره‌های انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا زیاد می‌بینید، یک لحظه و فقط یک لحظه از زندگی عادی مردم است که من در این «فراتریادنبشت» داستانش را می‌آورم: گاه گاهی برای پیاده روی به اینجا کنار دریاچه‌ی چیتگر می‌آیم، برای این که اینجا به لحاظ حضور پرتعداد نگهبانان، امنیت بیشتری دارد برای ساعتی پیاده‌روی و این موضوعی است که من نه فقط اینجا که بارها به خود نگهبانان این فضای دور دریاچه گفته‌ام و به نیکی از حضورشان یاد کرده‌ام «که اگر این همه راه به اینجا می‌آییم برای این است که شما اینجا هستید!» چندین سال است که به این فضا و محوطه برای پیاده روی می‌آیم، اینجا کیوسک‌های متعددی برای فروش تنقلات هست، اکثرا فقط آخر هفته‌ها باز می‌کنند، وقتی از آنها می‌پرسم چرا، خیلی راحت می‌گویند چون مشتری نیست، آخر هفته‌ها جمعیت بیشتری می‌آید و امکان و احتمال فروش بیشتر است. کاملا طبیعی و قابل درک است، این دریاچه سه جزیره کوچک و متصل دارد که تقریبا همگی سالهاست تبدیل به انباری شده‌اند و کاربری دیگری ندارند و هیچ فکری از هیچ سلول مغزی برای فعال کردن آن نگذشته است. جلوی درب شمالی ورود به محوطه، یک کیوسک فروش تنقلات وجود دارد، امروز ایستادم تا از آن نوشابه‌یی بخرم، پرسیدم چند؟!، فروشنده گفت ۴ هزار تومان! در حالی که همین نوشابه ۳۰۰ میلی‌لیتری کوکاکولا چند قدم آن طرف تر، از کیوسکی دیگر، چند روز پیش خریده بودم، ۳ هزار تومان، که حدودا یک هفته قبل از آن، از کیوسک دیگری، همانجا در محوطه خریده بودم به ۲ هزار و پانصد تومان. وقتی به این فروشنده که قیمت ۴ هزار تومانی داد اعتراض کردم که چرا این قیمت‌ها را هی مدام بالا می‌برید، چند روز پیش خریدم به ۳ هزار تومان، اخم کرد و با اوقات تلخی و حق به جانب گفت : «آقاجان، اینجا دریاچه است! قیمت‌ها همینه!» گفتم می‌دانم که اینجا دریاچه است، اما شما چرا دارید این کار را می‌کنید؟! گفت : «من باید ماهی ۱۲ میلیون تومان اجاره بدهم!» گفتم این طبیعی است، کاری که انتخاب کرده‌اید این است و باید تا حالا دیگر همین را پذیرفته باشی، دلیل ندارد که از مردم زورگیری کنید! چون نظارتی نمی‌شود هر کاری که دلتان بخواهد می‌کنید! تا گفتم «زورگیری می‌کنید!» تند تند گفت شما راست می‌گویید ...‌ شما راست می‌گویید ... پنج هزار تومان داده بودم، قبلا هزار تومان داده بود، با منت و غر غر، هزار تومان دیگر گذاشت روی یخچال و گفت «زورگیری» نمی‌کنم! هزار تومانی را که پس داده بود، نشانش دادم، گفتم پس این چیست؟! - اگر اعتراض نکرده بودم، هزار تومانی را که بر نمی‌گرداند، در ماه این کیوسک‌ها چند هزار مشتری دارند، هزار تومان، از این، دو هزار تومان، پنج هزار تومان بسته به نوعی کالایی که مردم خریده‌اند از آن، اینها از مردم به بهانه این که اینجا «دریاچه» است ..‌. فلان قدر باید اجاره بدهند، الان «دلار» گران شده، «یورو» گران شده، «گوشت» گران شده، «مرغ» گران شده، «تخم مرغ» گران شده، «برنج» گران شده، «خانه» گران شده، «مصالح» گران شده، «لوازم خاتگی» گران شده، «ماشین» گران شده، «لوازم یدکی» نیست، گران شده، «لاستیک» خریده‌ام می‌دانی چند؟! یک میلیون، گران شده، صفحه کلاچ می‌دانی چند شده؟! ..‌. با تمسخر، مثل این که تو اصلا تو باغ نیستی‌ها، با جونم دارم بازی می‌کنم که در این وضع و اوضاع کرونایی آمده ام سر کار و ... آقای رئیس‌جمهور! همه اینها بخاطر این است که شما و وزرای شما و سازمانهای زیرمجموعه‌تان و ... همه چیز را رها کرده‌اید ... چسبیده‌اند به موفقیت‌های یک نعش گندیده و متعفن به نام «برجام»! این مشت نمونه‌ی خروار است. یعنی یک نفر نیست در زیرمجموعه‌هایتان که دغدغه‌اش برجام و تحریم تسلیحاتی نباشد، دغدغه‌ی «نوشابه» مردم را داشته باشد!؟




تصاویر جلسه امروز: تصویر ششم: میدان‌های مغناطیسی زمین



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
به این تصویر با دقت نگاه کنید، آیا خطوط هم‌تقارن مغناطیس زمین همان مناطق یا نقاط زلزله‌خیز را نشان نمی‌دهد؟! قطب‌های هم‌نام یا هم تقاران یکدیگر را دفع می‌کنند بنابر این ما در روی زمین، روی آیاین خطوط که ملاحظه می‌کنید و در حلقه‌ی آتش و در سرتاسر غرب آمریکای شمالی و جنوبی همانطور که می‌بینید شکاف‌هایی داریم که ذرات به راحتی می‌توانند از این درزها و شکاف‌ها وارد شوند و البته خیلی راحت‌تر وقتی با لیزر شتابدار هم شده باشند که آن جای خود را دارد. روی این نقشه البته در مورد آسیا و خاورمیانه اطلاعاتی مشخص نیست و روی تصاویر دیگری توضیح و شرح آن را خواهم گفت. آیا این تصویر تئوری‌های مرا ساپورت نمی‌کند؟! این یعنی چه؟ آقایان دکتر، خانم‌ها دکتر! اساتید تمام‌های زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی و گسل‌شناسی و میدان‌های مغناطیسی زمین شناسی و هوا و هوای فضاشناسی و ... این تصاویر آیا اثبات نمی‌کند که تکتونیک صفحه‌ای یعنی کشک، یعنی چرت ... تا ایران لرزید، می‌روید در صدا و سیما می‌نشینید قصه حسین کرد شبستری برای مردم تعریف می‌کنید!؟ می‌دانید که ... صفحه عربستان حرکت می‌کند، ضربه می‌زند به صفحه ایران، صفحه ایران، هی هیچی نمی‌گوید، هی هیچی نمی‌گوید، پتانسیل ذخیره می‌کند ناگهان، مورموری و سرپل‌ذهاب و محمله، فاریاب و زاگرس به ترتیب قد می‌روند روی ویبره تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری؟! ما چند دستگاه مگنتومتر در ایران داریم؟ اصلا ایا داریم؟! اینها را به کار بگیرید، بگذارید به جای بررسی گسل‌های هزاران سال خفته، شکاف‌های مغناطیسی ایران را پیدا کنید! آنجا را با توجه به تئوری وزنه‌های (تابان خواجه‌نصیری) با وزنه‌هایی مثل ساخت مجسمه‌های بزرگ فلزی، ساخت هرم تا چندین میلیون تن سنگین کنید که زلزله‌ها نتواند شهرها و روستاهای اطراف را تکان دهد.

تکتونیک صفحه‌ای؟! صفحه عربستان حرکت می‌کند؟! ضربه می‌زند؟ آقای دکتر آن که حرکت می‌کند باید بلرزد نه آن که آرام برای خودش یک گوشه‌ای نشسته یا ایستاده! آخرین باری که عربستان لرزید کی بود؟ شما روی این تصویر، تمام نقاط شکاف و فاصله افتاده بین میدان‌های مغناطیسی زمین را می‌توانید ببینید، البته قطعا این عکس کامل نیست و من به عنوان نمونه که روی آن صحبت کنم این را آورده‌ام... حال این عکس را ببرید روی کاغذ پوستی بیاندازید روی نقشه ‌های مناطق زلزله‌خیز، مثل تصویر دوم و سوم که اینجا نشان دادم. مفهوم این انطباق چیست؟ آیا هنوز به تکتونیک صفحه‌ای باور دارید؟

من اینجا، روی سخنم با دانشجویان است. ببینید عزیزان، شما برای پیشرفت و توسعه علم درس می‌خوانید، در هر مقطعی که دارید مطالب را دنبال می‌کنید، مطالعه و پژوهش می‌کنید، ببینید چیزها چه ارتباطی با هم دارند. دنبال رابطه بین ان چیزهایی باشید که مطالعه می‌کنید، شک می‌کنید زیر سوال ببرید، دانشگاه برای همین است، بهترین فرصت برای زیر سوال بردن، نه هنوز استاد تمام شده‌اید، نه پروفسور تمام، حالا حالاها باید یادگیرید و زیر سوال ببرید. هیچ ایرادی هم به شما وارد نیست. ایراد به ان استاد تمام این رشته‌ها وارد است که عقل خودش را داده دست استاد آمریکایی، فرانسوی یا آلمانی که به او گفته تکتونیک صفحه‌ای، گسل سن اندریاس و گسل کوفت ... این هم می‌آید هزارتا مثل خودش از شماها می‌سازد ... اینها ایراد دارند و ایراد به آنها وارد است. نکته دیگر این که چیزهایی را مورد تحقیق و مطالعه قرار بدهید که دینامیک هستند، پویا هستند، پویایی دارند، مثل همین خورشید، مثل همین ذرات خورشیدی، شما در خورشید حتی اگر هیچ زبانه نداشته باشد، هیچ CME نداشته باشد، بادهای خورشیدی نداشته باشد هرگز ثبات و سکون رکود نمی‌بینید، همه چیز در حال حرکت است. اگر اقتصاد ما دچار رکود و سکون شده، شما اقتصادهای پویا را مورد مطالعه قرار دهید ببینید چرا و چگونه و با چه ابزارهایی توانسته‌اند به این پویایی دست یابند. نکته اخر هم این که شواهد و نتایج را بررسی کنید، ببینید برای تحقیقات خودتان چه شواهدی دارید، نگاه کنید، با یک تیر دو نشان بزنید، من از عکس روی جلد کتاب دائرة‌المعارف ژئومغناطیس چطور استفاده کردم... ما با این روش‌ها می‌توانیم علم و دانش خودمان را افزایش و توسعه دهیم.




تصاویر جلسه امروز: معرفی کتاب دائرةالمعارف ژئومغناطیس زمین + یادداشت



ژئومغناطیس کره زمین یک رشته‌ی فوق‌العاده جذاب و جالب است که پرداختن به آن نیاز به صحبت و بحث و گفتگو و نوشتن دارد. این رشته‌ی علمی فوق‌العاده پیچیده است و ورود به مطالعه‌ی آن، ورود به دنیایی شگفت‌انگیز از نیروهایی است که چه از سمت خورشید و چه از سمت زمین بر هم و بر تمام موجودات و ساکنان زمین و حتی بر شکل‌گیری تمام مواد و کانی‌ها اثر می‌گذارند. تلاش می‌کنم در این رابطه برخی از مطالب و یادداشت‌های قدیمی و تازه را اینجا قرار دهم. اما در رابطه با بحث امروز که پیرامون حمایت از تئوری‌ام است، چند نکته را لازم دیدم که روی این تصویر با شما در میان بگذارم و توجه عزیزان را به آن جلب کنم. نکته اول این که این تصویر کتاب دائرة‌المعارف یا دانشنامه ژئومغناطیس زمین است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده است، بیش از ۱۰۰۰ صفحه تاریخچه‌ی این علم شگفت‌انگیز و هیجان آور. دلیل مهم از معرفی کتاب موضوع دیگری است که بعد در ادامه به ان خواهیم پرداخت. نکته‌ی دیگر این است که سعی می‌کنم روی این تصویر اطلاعات مختصری از این علم به شما بدهم تا عزیزان بیننده و شنونده و عریزانی که بعد یادداشت‌ها را مطالعه می‌کنند یک زمینه‌ای هرچند کوتاه و مختصر داشته باشند.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
بشر از حدود ۶۰۰ پیش از میلاد به دنبال کشف راز حیات و زندگی بر روی کره زمین بوده و اولین فلاسفه یونان باستان اولین پیشگامان علم نیز بودند. خواص جذاب لودستون یا سنگ آهن‌ربا (مگنتیت) برای هر دو ملل و مردمان یونان و چین باستان امری شناخته شده بود. چینی ها و یونانی ها در دوران باستان. اولین مشاهدات روی آهن ربا که گفته می‌شود توسط فیلسوف یونانی تالس در ششم پیش از میلاد ثبت شده است. از سوی دیگر ادبیات چین نیز بین قرن سوم قبل از میلاد و قرن ششم بعد از میلاد پر از اشارات به قدرت جذاب آهنربا است، ... همین‌جا اجازه دهید بگویم که جستجو برای یافتن تعابیر زیبا و رمانتیک برای سرودن شعر و موسیقی بود که مرا به زمین و زمان، روان و زبان و زبان‌شناسی و روان‌شناسی و فراروانشناسی و علوم پیدا و علوم نهان و پنهان کشاند و بعد فراتر از ان برد، فراتر از شعر و ادبیات مردمان جهان، فرهنگ‌ها و آئین‌ها، رسوم، موسیقی و ... این مطالعات بیشتر از ۲۰ سال پیش شروع شد و من هر آنچه که می‌یافتم را بارها جایی یادداشت می‌کردم یا در مورد آن صحبت می‌کردم تا فراموشم نشود، در چین معمول‌ترین نام برای آهنربا این است که به آن می‌گویند ci shi ، یعنی "سنگ دوست داشتنی" یا «سنگ عشاق»، که تا همدیگر را می‌دیدند هم دیگر را به اغوش می‌کشیدند. یکصد بعد از میلاد یونانی‌ها و چینی‌ها احتمالا و تقریبا به طور همزمان توجه شان به نیرویی جلب می‌شود که سنگ آهنربا را در یک جهت شمالی جنوبی قرار می‌دهد. ابتدا و تا قرن‌ها فکر می‌کردند که این نیروی عجیب و شگفت انگیز، در آسمان است و کم کم سرشان را پایین آوردند و فکر کردند که این نیرو در کوهی است که سنگ‌های آهنربا را انجا پیدا کرده‌اند، بعدها چون خبر از وجود کوه‌ها و معادن دیگری در نقاط دیگری از دنیا به ایشان رسید، کم کم دست از این افکار کشیدند و بیشتر سعی کردند از آن استفاده کنند. ظاهرا و با توجه به یادداشت‌هایی که از منابع مختلف برداشته‌ام، چینی‌ها اولین کسانی بودند که قطب‌نما را ساختند که روی یک صفحه مسی، قاشقی از جنس سنگ اهنربا قرار دادند که در آن گودی قاشق در راستای شمال قرار می‌گرفت. Needham (1962) - تصاویر این ابزار شگفت انگیز را می‌بینید که تا امروز بشر دارد از آن در سفرهایش در خشکی و دریا و هوا استفاده می‌کند. بشر اسپانیایی (کریستف کلمبب) به طور قطع وقتی که به قاره امریکا رفت و رسید، قطب نما داشت که توانست با آن از اقیانوس بگذرد و پرچم اسپانیا را بر خاک بومیان آمریکا بکوبد و انجا را از آن شاه و ملکه اسپانیا بداند و بخواند. از همان زمان، یعنی حدود ۱۵۰۰ میلادی توجه بشر به درون زمین متوجه شد و کم کم علت حرکت لرزان قطب‌نما به سمت شمال و ستاره قطبی، درون زمین فرض شد، بعد از ان نیوتن هم به دنیا آمد و ماجرای سیب و افتادن آن و کشف جاذبه زمین بسیاری از کارها را حل کرد. در اینحا واقعا فرصت آن نیست که به جزئیات این سفر طولانی اندیشه بشر بپردازم و واقعا از این موضوع بسیار متاسفم چرا که ادمی دوست دارد هر چیزی که خوانده و یادگرفته، فوری برای بقیه تعریف کند. من اینجا می‌خواهم روی این تصویر، توسعه علم را و گوشه‌ای از توسعه علم بر روی زمین را به شما نشان دهم. می‌خواهم توجه کنید و ببینید که برای یافتن ساده ترین و سخت ترین پرسش‌ها، بشر قرن‌ها حیران و سرگردان بوده، بالا و پایین و زیر و زبر چیزها را گشته، در برخی موارد هزاران سال سر کار بوده و در مورد برخی مسایل هنوز گیج می‌زند و نمی‌داند و صراحتا اعلام می‌کند. در سال ۲۰۰۰ اگر کسی (مثل من به صورت کاملا تصادفی و اشتباهی و یا محض خنده و شوخی و سرگرمی و طنز) می‌گفت «میدان‌های مغناطیسی» زمین، (به جای میدان مغناطیسی) معلم‌ها با لگد از کلاس بیرونش می‌کردند و بچه‌ها و همکلاسی‌ها او را با دست نشان می‌دادند که ببین چه می‌گوید. دهه ۸۰ میلادی، وقتی که ما دبیرستانی بودیم، من از شیطنت‌ها می‌کردم و برای همه چیزهایی که تک و منحصربفرد بود، جمع به کار می‌بردم و با دوستان در مورد آن شوخی می‌کردیم، یکی از دوستان همکلاسی به من ایراد می‌گرفت که این کار را نکن، سر امتحان روی برگه، می‌نویسیم، نمره کم می‌شود. من هم جواب می‌دادم که اتفاقا این باعث می‌شود سر امتحان خوب تمرکز کنی آن چیزی را بنویسی که در کتاب آمده است نه ان چیزهایی که من می‌گویم! اواسط دهه ۶۰ خودمان (به تقویم شمسی) به میدان مغناطیسی زمین می‌گفتم «میدان‌های مغناطیسی» زمین و وقتی می‌گفتند چرا جمع می‌بندی برای این، هر بار چیزهای متفاوتی می‌گفتم، مثلا می‌گفتم «برای این که می‌خواهم احترام بگذارم به ایشان!» و دوستان هم می‌خندیدند و می‌گذشتند. تا سال ۹۸ میلادی خاطرم هست که به آن می‌گفتند «میدان مغناطیسی» ... اولین تماس‌ها و ارتباطات ما با اینترنت تازه شروع شده بود و من شدیدا در این فضا بودم، جستجو می‌کردم و هر انچه گیر می‌اوردم را می‌خواندم و می‌نوشتم. اکنون هم اگر شما جستجو کنید در منابع قدیمی این موضوع را می‌بینید که تصاویری که رسم می‌کردند برای نمایش میدان مغناطیسی زمین، یک زمین می‌کشیدند، یک آهنربای بزرگ میان آن می‌گذاشتند، با خطوطی که از دو طرف دور زمین به شکل مثل دو بال پروانه رسم می‌شود.

از ۲۰۰۰ به بعد آرام آرام در میان مقالات و اخبار و اطلاعاتی که مطالعه می‌کردیم متوجه شدیم که یک تغییری در نظریات رخ داده است و دیگر نمی‌گویند، «میدلن» بلکه می‌گویند «میدان‌های مغناطیسی زمین» چرا که دستگاه‌های دقیقی که ساخته شد و در نقاط مختللف زمین به کار گرفته شد، جهت ها و اعداد متفاوتی نشان می‌دادند که بعد ها نقشه‌های اینها با جزئیات بیشتر نیز منتشر شد.

روی این تصویر اما شما دقیقا طرحی از یکی از همین نقشه‌ها را می‌بینید که دقیقا از قاره آفریقاست و من اینجا برای حمایت از نظریه خودم دارم از آن استفاده می‌کنم تا به شما نشان دهم که شما دقیقا این خطوط مغناطیسی متقارن با هم را که اینجا دور قاره آفریقا می‌بینید، دقیقا روی همان بستر اقیانوس اطلس و در حاشیه شرق روسیه و آسیای شرقی و ... نیز می‌بینید، یعنی دقیقا این بیان مرا و این نظریه مرا قاطعانه ساپورت می‌کند که ما روی این خطوط متقارن از میدان‌های مغناطیسی نوعی شیار داریم که ذرات از ان رد می‌شوتد و به زمین می‌رسند و روی لایه‌های درون زمین بخصوص روی فیلم استنوسفر اثر می‌گذارتد و باعث ظاهر شدن به شکل یک یا چند زلزله‌ی منفرد یا پیاپی و خوشه‌ای می‌شوند. (تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۲۰) روی تصاویر دیگر، به شما نشان می‌دهم، که میدان‌های مغناطیس زمین اکنون چگونه در نقشه‌ها دیده می‌شود و اکنون چطور بر روی مواد و ملکول‌ها و ترکیبات شیمیایی سنگ‌ها دقیقا همان گونه می‌بینیم که من در تصویر قبلی در حالت زوم چهارم در بستر کف دریا به شما نشان دادم. عزیزان یادداشت نوشته‌اند، بلی، (چشم) آن تصاویر را هم دوباره روی سایت نشان خواهیم داد.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________





تصاویر جلسه امروز: تصویر پنجم - زوم چهار



اینجا در دل اقیانوس اطلس است، جایی که شما خطی سرتاسری از قطب شمال به جنوب می‌بینید که در آن زلزله‌هایی در فاصله یکصد سال گذشته آمده است. در سرتاسر این خط، نقاط اشکال قابل تاملی دارند که شما نمونه آن را در این تصویر به عنوان نمونه می‌بینید، در جلسات و یادداشت‌های مختلف نشان داده‌ام که ذرات خورشیدی به میدان مغناطیسی نفوذ می‌کنند و بر استنوسفر اثر می‌گذارند که این زلزله‌ها پدید می‌آید، این خط در واقع شیار بین دو میدان از میدان‌های مغناطیسی کره زمین است که محل نفوذ ذرات پرتاب شده از خورشید و رسیدن آن ذرات در قالب ICME (Interplanetary Coronal Mass Ejections توده‌ برخاسته یا فوران شده، یا پرتاب شده از سطح کرونای خورشید که در فضای بین سیاره‌ای حرکت می‌کند و اگر به سمت زمین باشد با سرعتی معادل یا کمی بیشتر از ۱۰۰۰ کیلومتر برثانیه به صورت نرمال به زمین نفوذ می‌کند. ترکیبات شناخته شده این مواد عبارتند از یون‌های ئیدروژن، هلیوم، نئون و آهن و ...)




تصاویر جلسه امروز: تصویر چهارم - زوم سه + یادداشت



چطور ممکن است آیا داریم درست می بینیم روی لبه قاره‌ها مثلا غرب قاره آمریکا، از آمریکای شمالی گرفته تا پایین و آمریکای مرکزی و دقبقا این نقاط این نقاط زلزله امده و ثبت شده است؟ اما نقاط دیگر اینطور نیست و اینطور نشده است؟ پاسخ این سوال این است که من فکر می‌کنم ما باید پاسخ را در چرایی عبور ذرات از این شکاف‌ها و روزنه‌ها و به نوعی نفوذ ذرات به این شکاف‌ها در فاصله یکصد و پنجاه سال گذشته دقیق شویم و جستجو کنیم. اما بگذارید زوم کنیم روی همان نقاط که زلزله‌خیز ناگذاری کرده‌ایم و درست آنجا که این خطوط درشت را بر لبه‌ها ساخته‌اند. شما آنجا این حرکت‌های دوار، مارپیچی و دایره‌ای و بیضوی را می‌بینید. من این حرکت‌ها را می‌گویم (فراتر تابان خواجه‌نصیری روی تصویر این موارد را نشان می‌دهد)... روی تصاویر دیگر دوایر متحدالمرکز و بیضی‌هایی که با فاصله از هم زلزله امده است. چند کمان از زلزله‌های ثبت شده در این نقطه، چند کمان بیضوی در آن گوشه‌ی دیگر تصویر ... اضافه می‌کند:
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
ابتدا بگذارید که من اینجا یک مطلب مهم را ذکر کنم، ما داده‌هایی که در اختیار داریم یعنی این نقشه‌ها از کجاست!؟ از آمریکا و از کمپانی‌های آمریکایی؟ آیا واقعا به همه اطلاعات و داده‌ها دسترسی داریم یا بخشی از آن را می‌بینیم که می‌خواهند ببینیم، براستی بر این باورم که اینها می‌خواهند ذهن ما را محدود به گسل و تکتونیک صفحه‌ای و بیگ بنگ شان کنند، من اینها را مشتی خزعبلات شیک و قشنگ و دهن پر کن و بچه ساکت کن می‌دانم. برای همین، تصویر کلی را ابتدا نمی‌بینم، من زوم می‌کنم و وارد جزییات می‌شوم. در جزئیات که وارد شوید، می‌بینید لروپا و بخش وسیعی از امریکا تقریبا اصلا زلزله‌ای نیست و رخ نداده و نمی‌دهد، جاهای دیگر، نقاط، پراکنده‌اند و شما در این نقاط پراکنده، این دوایر را می‌بینید (فراتر تابان خواجه‌نصیری ، ۲۰۲۰ ؛ روی تصاویر متعدد موارد را نشان می‌دهد) ادامه می‌دهد ... شما اینها را ببینید و نقاطی که در اخبار واقعی از دنیا مخابره می‌شود را کنار هم بگذارید، چندی پیش، در جلسه‌ی دیگری، فیلمی از ثبت رخدادهای زلزله را نشان دادم، شما ان فیلم که به صورت انیمیشن تهیه شده است را می‌توانید روی اینترنت پیدا کنید و خودتان به چشم خودتان حرکت‌های دایره مانند و بیضوی یا مارپیچی از بروز زلزله‌ها را ببینید، درست مثل این است که دارید تصویر یا فیلمی از یک CME یا یک زبانه را می‌بینید، درست به همان شکل از بادهای خورشیدی، وقتی لبه‌ها leading edges یا حفره داخل آن و فیلمان آن را می‌بینید، لطفا تصویر فردی که دارد روی دیوار لامپی را رسم می‌کند را ببینید، ذرات پرتاب شده از خورشید روی زمین دقیقا همان حرکت‌ها را به صورت رخدادهای زلزله‌یی پشت سر هم، اما با فاصله‌های زمانی و مکانی مشخص و معین و کاملا به صورت چرخه‌ای، درست مثل فرود امدن ذرات بر سطح خورشید و به تبع آن بر زمین ثبت شده می‌یابید. شما را نمی‌دانم اما این کشف، یکی از هیجان انگیزترین چیزها یا بهتر است بگویم پدیده یا برداشت‌هایی بوده است که دیده یا داشته‌ام.

باز گردیم به ابتدای جلسه و این که گفتم تکتونیک صفحه‌ای را قبول ندارم و اشاره کردم به این که معتقدم اگر چیزی به آن شکل وجود داشته باشد، صفحه‌ای نیست بلکه عمیق‌تر و در سطح و شکل و اندازه چند سنگ بسیار بزرگ و سیارک هستند اینها (با اصطلاح صفحه‌ها) که هریک میدان مغناطیسی خودشان را دارند و در کنار هم آمده‌اند (به هم برخورد کرده و به مرور سرد شده‌اند) شما می‌پرسید چگونه می‌شود که لبه‌های قاره‌ها مثلا در غرب آمریکا یا شرق آسیای دور یا روسیه این خطوط برجسته از زلزله‌ها شکل گرفته است. من می‌گویم اینجا ما در کره زمین بین میدان‌های مغناطیسی این سنگ‌ها و یا سیارک‌های سازنده زمین شکاف یا گپ داریم، ذرات از این شکاف‌ها رد می‌شوند و به زمین نفوذ می‌کنند! آقایی که می‌دانم یعنی احتمال می‌دهم مدیر یک پژوهشگاه زلزله‌شناسی است در حالی که سعی می‌کرد خودش را معرفی نکند، یکبار به من پشت تلفن گفت که همینطوری نمی‌شود نظریه بدهی! آقای دکتر! که در منزل آقای دکتر بهرام عکاشه بودید و تلفن را گرفتید و با من صحبت کردید. اینجا در این جمع از شما و آن تماس و صحبت تلفنی یاد می‌کنم و پاسخ شما را می‌دهم، این نظریه من «تابان خواجه‌نصیری» است، اینجا پیش این جمع، پیش برخی از دوستان و همکاران شما، پیش دکتر عکاشه و بسیاری دیگر عزیزان که اینجا هستند و نیستند، یا من در کنار ایشان نیستم ولی یادداشت‌هایم را دنبال می‌کنند می‌گویم: این نظریه «فراتر تابان خواجه‌نصیری» ... برخی از دوستان با من می‌گویند این «فراتر» دیگر چیست ؟ یعنی چه؟! این «فراتر» را برخی از دوستان به من گفتند، چرا که گاهی بحث‌ها به جایی می‌رسد که دوستان می‌گویند آهان این دیگر برایم به زبان یونانی شد، یا اینکه می‌گویند که تابان داری دیگر «چینی» صحبت می‌کنی، برخی از دوستان، سالها پیش در تهیه مطالب و تصاویر و نگارش موضوعات مورد علاقه با هم همکار بودیم گفتند که این حرف‌ها دیگر «فراتر از ادراک» است. برخی از دوستان در همین جلسات به من می‌گویند یا می‌پرسند چرا کتاب نمی‌نویسی، پاسخ این عزیزان را گاهی با ذکر این خاطره از شادروان فریدون مشیری می‌‌دهم. اشعاری را که در جوانی سروده بودم را نزد استاد مشیری بردم و بعد در نشستی بعد از این که آنها را خوانده بودند از ایشان پرسیدم استاد چه می‌گویید آیا این ها را در کتابی منتشر کنم؟ استاد شادروان مشیری که روحشان همواره شاد باد به من گفتند : «چا‌پ و نشر کتاب و عرضه آن به بازار نشر مثل این است که سیب زمینی کوچک‌ و پلاسیده‌ای را ببری به میدان تره بار، به سیب زمینی فروش بگویی «قربان محبتت این سیب زمینی ما را هم بگذار کنار سیب زمینی‌های دیگرت برای فروش، این را هم برای ما بفروش ... وقت برای چاپ آثارت، بسیار است ... بگذار این سیب زمینی‌ات رشد کند ... زیاد شود، روزی می‌آید که از چاپ شان هرگز پشیمان نمی‌شوی» ... چند روز یا چند هفته بعد از آن تاریخ -یادم نیست واقعا- مجله «شبکه» با بخشی از ایده‌ها و مطالبم منتشر شد، شادروان استاد مشیری یادداشتی به مناسبت انتشار آن شماره اول نشریه شبکه برایم نوشتند و ارسال کردند که اکنون تصویر آن یادداشت مهم در زندگی‌ام، گاه گاهی روی سایتم نیز نمایش داده می‌شود، از آن تاریخ و این خاطره دلنشین و ماجرای سیب زمینی‌ها، سالها می‌گذرد، شاید فکر می‌کنم بیشتر از ۲۰ سال... من از خودم گاهی می‌پرسم سیب زمینی‌هایت چطورند تعدادشان زیاد شده ... یا نه؟ برخی می‌پرسند چقدر زیاد ... می‌گویم نمی‌دانم ... زیاد ... خیلی زیاد، به سیب زمینی‌ها یک نظریه‌ علمی دیگر در مورد «زمین و میدان‌های مغناطیسی» آن اضافه شده است ... (خنده حضار) فراتر از ادراک!




تصاویر جلسه امروز: تصویر سوم، زوم دو + یادداشت



روی تصویر از مکان زلزله اخیر به بزرگی ۶,۲ در جنوب آفریقای جنوبی، بار دیگر زوم می‌کنم و از سمت راست تصویر را حرکت می‌دهم. مکان زلزله اخیر با یک ستاره زرد رنگ مشخص است، در تصاویر بعدی کمی به سمت راست حرکت می‌کنیم و بعد به نقشه و تاریخچه زلزله‌های زمین بیشتر زوم می‌کنیم.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
همانطور که گفتم و در یادداشت نیز منعکس شد، از شما می‌خواهم تئوری تکتونیک صفحه‌ای را برای لحظه‌ای کنار بگذارید و فعلا بدون قضاوت به تصویر نگاه کنید و صحبت‌های مرا بشنوید یا این که روی یادداشت‌ها ‌ بخوانید. من چه می‌گویم؟ به چه رسیده‌ام؟ باورم چیست؟ بعد از دو دهه مطالعه انواع و اقسام کتب یا مقالات، دنبال کردن اخبار و رویدادها و رخدادهایی چون زلزله، سیل، تغییرات شدید آب و هوایی در کوتاه مدت و تغییرات شدید اقلیمی در بلند مدت. همانطور که در یادداشت‌های گذشته دیده و خوانده‌اید کاملا مشخص است که به چه چیزی رسیده‌ام و باورم بر اساس چه داده‌ها و اطلاعات و دانش، بر اساس چه مشاهدات و اجربه‌های علمی و عملی شکل گرفته است. انان که صحبت‌ها در جلسات و نشست‌ها و یا یادداشت‌هایم را دنبال کرده و می‌کنند می‌دانند و دریافته‌اند که به گسل و عامل زلزله بودن آن باور ندارم، همانطور که با تکتونیک صفحه‌ای با این شکل و ماهیت و معنایی که گفته می‌شود موافق نیستم و رویکرد دیگری دارم. من معتقد به یک سیستم هستم، معتقد به متظومه شمسی و معتقد به وجود میدان‌های مغناطیسی بسیار قوی. باورم این است که خیلی ساده، انرژی خورشید از طریق تشعشعات الکترومغناطیسی و تشعشعاتی که به صورت ذره‌ای است به زمین می‌رسد. این تشعشات، بخصوص ذراتی که از سطح کرونای خورشید جدا می‌شوند و در فضای بین‌سیاره‌ای پخش می‌شوند با خود حرارتی را به جو زمین منتقل می‌کنند که باعث گرم شدن لایه‌های بالایی می‌شوند، برخی از این ذرات توسط میدان‌های مغناطیسی زمین به سمت دو قطب شمال و جنوب زمین هدایت می‌شوند که ما نمایش حرکت این ذرات را به صورت شفق‌های قطبی می‌بینیم. برخی از ذرات اما به دو دلیل عمده به درون اتمسفر و لایه‌های ان و نیز لایه‌های درون زمین نفوذ می‌کنند و بر ساختارهای آنجا اثر می‌گذارند. در این تصاویر که می‌بینیم، نکاتی وجود دارد که لازم به ذکر و یاداوری است. ببینید، این تصاویر ناگهان و در یک روز به دست نیامده است، اینها داده‌هایی است که در فاصله یکصد یا یکصد و بیست تا یکصد و پنجاه سال گذشته از زلزله‌هایی که روی زمین رخ داده است جمع‌اوری شذه است، یک زلزله به بزرگی سه یا چهار یا پنج و شش آمده است، شده است یک نقطه که اینجا می‌بینیم، نقاطی که در فاصله ۱۵۰ سال گذشته رخ داده است به شکل خطی متصل به هم دیده می‌شود، این درست، اما چه کسی گفت و چه کسی اول توجه کرد، به کجا؟ به نقاطی که زلزله امده در کف اقیانوس اطلس، بعد در جاهای دیگر، خطوط کلی را به هم وصل کردند، فسیل‌های دو قاره امریکا و افریقا را بررسی کردند، بعد به این نتیجه رسیدند که صفحاتی هست که روی گوشته (منتل) شناور است و در اثر حرکات مواد منتل زیر صفحات، این صفحات در کنار هم حرکت کرده بر هم اثر می‌گذارنذ، زیر هم می‌روند، بالا می‌آیند، پایین می‌روند، از هم دور می‌شند و یا به هم نزدیک می‌شوند و حاصل این بالا و پایین شدن‌ها می‌شود زلزله، این نقاط کنار هم آمده نشان می‌دهد که اینجا لبه‌ی. این صفحه یا آن صفحه است. بعد هم گفته می‌شود که چون این صفحات به هم فشار می‌آورند، این انرژی جنبشی به صورت انرژی پتانسیل جمع می‌شود جمع می‌شود ناگهان جایی در گوشه‌ای باعث فعال شدن گسل هزاران سال خفته در پوسته‌ی زمین و رخداد زلزله می‌شود. بیشتر از بیست سال مطالعه از منابع مختلف، صدها کتاب و مقاله از این طرف آن طرف، صحبت با اساتید دانشگاه‌های داخل یا خارج از کشور و بیشتر از همه ساعت‌ها تفکر و مطالعه و پژوهش در سایر علوم مرتبط، از اخترشناسی گرفته تا مردم شناسی و زبان‌شناسی و ... مرا به این رسانده است که می‌گویم «مزخرف» است. شما به این تصاویر که با دقت نگاه کنید، عکسی از سطح خورشید می‌بینید، درست مثل این که حرکت‌های لایه کرونای خورشید را می‌بینید. این حرفی نیست که کس دیگری تاکنون گفته باشد، این حرفی است که گوینده یا نویسنده این متن -تابان خواجه‌نصیری - از سال ۲۰۱۳ به این طرف دارد می‌گوید.تمام آنچه که ما داریم روی این خطوط می‌بینیم همان حرکت‌ها و پیچ و تاب‌های ذرات برخاسته از سطح کرونا و تابیده شدن ان تشعشعات ذره‌ای روی فیلم (سست کره) کره زمین است، (این تعبیری است که نویسنده، فراتر تابان خواجه‌نصیری برای اولین بار در ۲۰۱۷ به کار برد) که این ذره در دل لایه‌های درونی زمین روی ساختارهای آنجا اثر گذاشته، در نهایت نقطه‌ای به مرور برای ما به صورت زلزله ثبت یا ظاهر شده و بعد از این می‌شود. می‌گویید آن خطوط ساخته شده بر لبه‌ی صفحه و در وسط اقیانوس‌ها چیست، خیلی ساده، آنجا محل نفوذ ذراتی است که توانسته‌اند از دیوار یا شبکه‌ی میدان‌های مغناطیسی زمین عبور کنند. (تابان خواجه‌نصیری ۲۰۲۰) یک ذره به سختی یکصد سال پیش توانسته به درون شکاف بین این دیوارها یا میدان‌های مغناطیسی محکم دور زمین نفوذ کند، نفوذ کرده بر ساختار درون زمین (نه بر لایه‌ی لیتوسفر یا سخت کره بلکه بر ساختارها و موادی که در نرم کره یا استنوسفر وجود دارد، اثر گذاشته، باعث بوجود امدن زلزله شود. زلزل حاصل این به اصطلاح فعل و انفعال ذره‌ای در درون زمین است که ما حاصل ان را به شکل تکانی در ابعاد و بزرگی‌های یادشده دریافت می‌کنیم. یک ذره یا خوشه‌ای از ذرات (به صورت توده یا انبوه bulk وارد می‌شوند و یکی پس از دیگری روی فیلمی که درون لایه استنوسفر یا نرم کره وجود دارد اثر گذاشته به شکل زلزله ثبت می‌شود و شما به راحتی می‌توانید تصویر و حرکت ذرات و سیالات روی خورشید را به این ترتیب روی زمین ببینید. با هم این تصاویر را مرور می‌کنیم و شما با من این حرکات دایره‌ای و مارپیچی را می‌بینید که ذرات در اثر عبور از شبکه میدان‌های مغناطیسی زمین در اثر زبانه‌ها، فوران‌های توده از سطح کرونای خورشید CME و روی موج بادهای خورشیدی در قالب ICME ها و حرکت و برخورد برخی از ذرات با میدان‌های مغناطیسی زمین و پدیده‌های هوای فضایی، بوجود آمدن طوفان‌های ژئومغناطیسی و بوجود آمدن جت استریم‌ها در لایه‌های بالایی جو و نهایتا عبور برخی از این ذرات به صورت منفرد یا خوشه‌ای و برخورد با زمین، عبور آنها از لایه‌های پوسته، لیتوسفر و رسیدن به ماده‌ای نرم و با ترکیباتی ویژه، مثل فیلمی که درون دستگاه لیتوگرافی یا دوربین عکاسی است. حاصل اما اینجا زلزله‌یی است که در اثر تغییر ان ساختارها ایجاد می‌شود، انفجاری در کار نیست که بخواهد موجش با موج زلزله‌های (معمولی) دیگر تفاوت کند، همه چیز طبیعی است. فقط نویسنده این متن (تابان خواجه‌نصیری- ۲۰۲۰) این را در فاصله هفت سال گذشته به صورت جلسات و یادداشت‌های گوناگون به این ترتیب ثبت و عرضه کرده است. با هم، آرام آرام به این عکس‌ها زوم می‌کنیم و خیره می‌شویم.ایا شما می‌توانید این حرکت‌های دایره‌ای را ببینید؟ ایا این بیضی را می‌بینید؟ این حرکت مارپیچی را چطور، این دوایر متحدالمرکز را می‌بینید؟ تصاویر را با هم مرور می‌کنیم.





تصاویر جلسه امروز: تصویر دوم، زوم یک + یادداشت



همان زلزله به بزرگی ۶,۲ در جنوب آفریقای جنوبی به شکل یک ستاره مشخص است ما فقط روی این تصویر کمی زوم می‌کنیم و جلوتر می‌رویم. خطوط لبه‌های طرفداران تکتونیک صفحه‌ای مشخص‌تر می‌شود. بسیار ذوق‌زده شده‌اند، با دو دست فک پایان را به پایین کشانده، دهان خود را از تعجب کاملآ گشوده و باز کرده‌اند که جخ ببینید، همانطور که گفته‌اند، این‌ها صفحاتی در کنار هم هستند، می‌لرزند، حرکت می‌کنند، به هم برخورد می‌کنند و زلزله می‌آید ... به همین راحتی ..‌.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
نه به این راحتی‌ها هم که می‌گویند نیست. ایرادهای اساسی وارد به این تئوری وجود دارد که حتی جریان اصلی رسانه‌ها را از پوشش افکار و عقاید مخالف آن به نوعی منع کرده‌اند. ایجا وارد این ببحث و یادداشت‌های قدیمی مرتبط به آن نمی‌شوم. می‌خواهم روی این تصاویر، همینطور که آرام آرام زوم می‌کنیم به شما مطلب دیگری بگویم و دریچه تازه دیگری بگشایم. شما وقتی به این تصاویر که از ثبت دقیق زلزله‌ها بر روی زمین تهیه و ارایه شده است غیر از لبه برجسته صفحات که نشان از زلزله‌هایی متعدد و بیشمار در ان مناطق است دیگر چه می‌بینید؟ چه پدیده‌های دیگری کشف و آشکار می‌شود؟ می‌خواهم در این تصاویر توجه شما را به آن پدیده‌ها و موضوعات جالب جلب کنم. برای لحظه و مدتی، تکتونیک صفحه‌ای که تا جایی کم می‌آورند یادش می‌افتند و مدام در بوق رسانه‌ها کرده‌اند را فراموش کنید. چه چیزهای دیگری می‌بینید؟

پیش از نمایش تصاویر بعدی، این به نظرم لازم است که یادآوری کنم که به عنوان یک پژوهشگر آزاد دارم روی این موضوعات کار می‌کنم، در خصوص زمین، نزدیک به دو دهه و یا حتی بیشتر از آن، مطالعاتم فراتر از یک رشته و دو رشته‌ی تحصیلی، آکادمیک و دانشگاهی است، مجموعه‌ای از رشته‌ها در کنار هم قرار می‌گیرد، شما با توجه به زمین‌شناسی، به ارامی کشیده می‌شوید به اخترفیزیک، هواشناسی و هوای‌فضا، به فیزیک و شیمی مواد، به مکانیک و مکانیک کوانتومی، به ساختار ذره‌ها و به مکانیک سیالات، به ترمودینامیک و اثرات دما و گرما و میدان‌های مغناطیسی و بعد در کنار همه اینها توجه شما به ماهیت زلزله و به اعماق زمین فرومی‌روید و دوباره با آتشفشان‌ها به سطح زمین باز می‌گردید و ناگهان سر از نقاط مختلف دنیا در می‌آورید و انواع و اقسام گیاهان و جانوران و بعد بخصوص انسان، با زبان و زبان‌شناسی و روان و روان‌شناسی آدمی، با تاریخ و مطالعات فرهنگی بومی و قومی مردمان مختلف زمین آشنا می‌شوید و حال با همه دانش‌هایی که از علوم مختلف کسب کرده‌اید در فاصله بیش از دو دهه گذشته آنها را کنار هم می‌گذارید و خیلی ساده می‌گویید، تکتونیک صفحه‌ای نیست، اینجا روی این نقشه‌ها، چیز دیگری می‌بینم، زیر این سطح به ظاهر ساده از خورشید یا زمین رازهای دیگری نهفته است. ساختارهای دیگری وجود دارد، شاید تاریخچه‌ی دیگری، مواد و ناشناخته‌های دیگری، حرکت‌ها و اثرات و تاثیرات، فعل و انفعالات، ترکیبات دیگری وجود دارد که یا هنوز نمی‌دانیم یا این که به ملاحظاتی گفته یا آموزش داده نشده است.




تصاویری از نشست امروز: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ در جنوب آفریقای جنوبی + یادداشت



گزارشی از وقوع زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ در جنوب آفریقای جنوبی ثبت و مخابره شد. این زلزله در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داده است.

در موردی دیگر در تاریخ 2020-09-26 در ساعت 17:10:22 به وقت UTC گزارشی از وقوع زلزله‌یی به بزرگی ۶,۲ در جنوب آفریقای جنوبی ثبت و مخابره شد. آن زلزله در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داده است.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
تصویری که برای نمایش این زلزله انتخاب کرده‌ام، مکان زلزله را در نقطه‌ای در جنوب آفریقای جنوبی به صورت یک ستاره نمایش می‌دهد. تصویر همچنین تاریخچه‌ای از کل زلزله‌های زمین را نیز نشان می‌دهد. با توجه به این رخداد اخیر و با استفاده از تصاویری که در پست‌های بعدی به نمایش گذاشتم نشان دادم و توضیح دادم که چرا به تکتونیک صفحه‌ای اعتقاد ندارم و آن را از اساس دروغ و غلط می‌دانم. این که چه موارد دیگری برای رد بحث تکتونیک صفحه‌ای گفته شده است را در یادداشت یا یادداشت‌های دیگر یا جلسات دیگر و قدیمی‌تر نشان و توضیح داده‌ام. اما با توجه به این زلزله اخیر و این تصویر از تاریخچه زلزله‌هایی که روی زمین رخ داده است. دریچه‌ای تازه خواهم گشود که فکر می‌کنم پیش از این به این ترتیب بیان نشده است. دانش و علوم مختلف دنیا به سرعت در حال پیشرفت است و حجم اطلاعات و داده‌ها فوق‌العاده زیاد شده است و این خیلی طبیعی است که اشتباه کنیم یا این که موضوعی را ندانیم. چنانچه با اینگونه نقشه‌ها از کره زمین و نمایش سابقه و تاریخچه رخدادهای زلزله آشنایی داشته باشید، می‌دانید که دوایر کوچک، متوسط و بزرگ و سفید رنگ نمایش همین نوع زلزله‌ها در کل کره زمین هستند. در اینجا اما هر دایره سفید رنگ فقط مکان زلزله را نشان می‌دهد. در تصاویر، روی نقاط مختلف به اصطلاح زوم می‌کنم و توضیحاتی می‌دهم که این توضیحات به اختصار روی سایت به شکل یادداشت‌هایی ارایه شده یا در آینده نزدیک منعکس می‌شود.

بسیاری از دوستان و اساتید همین نوع تصاویر را در جلسات خود نشان می‌دهند و گاهی با اطمینان حتی قسم می‌خورند که تکتونیک صفحه‌ای را شما بوضوح می‌توانید ببینید. نقاط سفید رنگی که زلزله آمده است چنان به هم متصل است که با مشاهده آن می‌توانیم لبه‌ی صفحاتی که کنار هم آمده‌اند را ببینیم. این محدوده جغرافیایی صفحه اوراسیاست، این صفحه افریقا یا ... است. بعد هم خطی از زلزله‌های رخ داده در وسط اقیانوس‌ها را نشان می‌دهند و بالا آمدن ماگما در کف اقیانوس و فشار به دو طرف را توضیح می‌دهند که چگونه این صفحات و با چه سرعتی در حد میلیمتر در سال این صفحات در حال دور شدن از هم یا نزدیک شدن و برخورد به هم دیگر هستند و توضیح می‌دهند که چگونه برخی از این صفحات زیر آن دیگری می‌روند مثل انچه در گوشه‌ای از صفحه هند دیده می‌شود.

روی تصاویر بعدی که می‌آید توضیح می‌دهم که چرا این دیدگاه غلط و انحرافی است. اساسا و با توجه به عمق زلزله‌ها به بحث صفحه‌ای بودن اینها ایراد می‌گیرم و همانطور که در جلسات یا یادداشت‌های پیشین گفته و نوشته‌ام، احتمال این که ما حرکت در سطح قطعات بسیار بزرگ از شهاب‌سنگ‌های به هم برخورد کرده پیش از چهار و نیم میلیارد سال پیش داشته باشیم بسیار بیشتر است. سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ در جلسات و یادداشت‌های مختلف نشان دادم و توضیح دادم که تئوری‌ها چیست، یکی از تئوری‌ها همین است که سیارک‌هایی به هم برخورد کرده که در هم فرورفته و زمین داغ و گداخته‌ای از همین برخورد ها بوجود آمده، بعد هم ارام آرام سرد شده، یخ بسته، یخ ها به مرور اب شده دریاها و اقیانوس‌ها پدید امده است. سیارک‌ها و شهاب‌سنگ‌های کوچک و بزرگ و حتی آنها که در حد غبار و میکرو‌میتوریت‌ها هستند اساسا و اغلب حالت مغناطیسی دارند یا در طول سفر خود در فضا بواسطه عبور از میدان‌های مغناطیسی ستاره‌ها یا سیاراتی که از کنارشان عبور کرده‌اند حالت مغناطیسی پیدا می‌کنند و در نهایت اینها جایی از فضا به هم برخورد می‌کنند و جایی به دام میدان مغناطیسی ستاره‌ای مثلا در حد و اندازه خورشید خودمان در این منظومه‌ی شمسی و یا سایر ستاره‌ها در منظومه‌های دیگر می‌افتند، در مداری قرار می‌گیرند و به دور آن خورشید یا ستاره می‌گردند. (در واقع به صورت مارپیچ یا در یک حرکت مارپیچی و در اثر جاذبه میدان مغناطیسی خورشید یا ان ستلره به سمت آن جذب یا کشیده می‌شوند. خورشید، یگانه ستاره منظومه شمسی خود در حال حرکت است و خود نوعی حرکت مارپیچی یا نوسانی دارد به سمت ستاره‌ای دیگر که برای ما ظاهرا این ستاره، ستاره قطبی است. یعنی ما به سمت آن در فضای بین ستاره‌ای اطراف منظومه شمسی در حال حرکت هستیم. بر روی زمین دلنش بشر به آنجا رسیده است که می‌گوید این منظومه شمسی چهار و نیم میلیارد سال عمر دارد، زمین هم عمری در همین حد و خدود. برای زمین و شکل‌گیری حیات بر روی آن هم تئوری‌های مختلف ارائه شده است که در اینجا وارد آن بحث نمی‌خواهم بشوم. موضوع مهم بافت و ماهیت مغناطیسی زمین و خورشید است. این موضوعی ثابت شده و غیرقابل انکار است. اما یک نکته‌ی دیگر هم هست و آن این که ما هم برای خورشید و هم برای زمین، نمی‌گوییم «میدلن مغناطیسی» ، می‌گوییم «میدان‌های مغناطیسی»، این نکته‌ی بسیار مهم و تعیین کننده‌ای است.






روایتی از روزنامه‌نگاری

در روایتی از روزنامه‌نگاری: اتحادیه اروپا علیه روسیه تحریم‌های تازه‌ای اعلام کرد + فراتریادنبشت



اتحادیه اروپا اعمال تحریم‌های تازه‌ای علیه روسیه را اعلام کرد. به موجب این تحریم‌ها شش نفر از مقام‌های ارشد دستگاه امنیتی این کشور حق ورود به اتحادیه اروپا را ندارند و حساب‌های بانکی آنها نیز مسدود می‌شود.

___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
پیش از هر چیز این را بگویم که این «یادنبشت» و «یادنبشته»‌ها خیلی ساده بسیار «فراتر» از یادداشت‌‌های ساده و بی‌محتوای برخی از اساتید و دکتراهای دانشگاه‌های داخل و خارج از کشور است به این مفهوم که پشت این یادنبشت و یادنبشته‌ها دهها سال تحقیق و مطالعه وجود دارد یعنی اگر می‌خواستم می‌توانستم با ارائه فقط بخش کوچکی از آن مطالعات و پژوهش‌های شبانه روزی‌ام، چند مدرک فوق لیسانس یا دکترا از بهترین دانشگاههای داخل و خارج از کشور بگیرم. (در ضمن، نمی‌خواهم اسائه ادب کرده باشم، می‌خواهم به خودمان بیائیم و خودمان را تکان بدهیم، به جای قاب کردن مدارک و اویزان کردنشان بر دیوار، بگذارید ببینیم به چه نتیجه‌ای رسیده‌ایم، به کجا رسیده‌ایم. ... اقتصاد مملکت را نگاه کنید، این همه استاد و اقتصاددان و کارشناس اقتصادی تولید کرده‌ایم، دلار و یورو و ارزهای دیگر وضع‌شان این است، کدامیک از اینها راهکاری ارایه داد که وضع تغییر کند؟ اقتصادمان بیمار است، فشار حداکثری و تحریم‌ها هم هست می‌دانم، اما کدام استاد و اقتصاددان طرحی ارائه داد که وضع موجود تغییر کند؟ این همه وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مرتبط با علوم اقتصاد و بانک و مالی و بورس و ... داریم، بگونه‌ای عمل می‌کنند که آدم از گفتن این که در ایران زندگی می‌کند و ایرانی است شرم می‌کند. بانک‌ها حتی شعبی که معاملات و حساب‌های ارزی دارند از خرید ارز اکره دارند، صرافی‌ها که وظیفه‌شان مبادله‌ی ارز است عملا پشت پنجره می‌نویسند خرید و فروش ارز نداریم، وقتی اعتراض کنی که این کسب و کار و خدماتی است که باید ارایه کنید مراجعه کننده را حواله می‌دهند به دلال‌هایی که کنار خیابان ایستاده‌اند، آیا این فساد نیست؟! می‌گویید نمی‌خواهید با اینها که در خیابان فردوسی ردیف ایستاده‌اند مبادله ارزی کنید، می‌خواهید با یک صرافی معتبر مبادله کنید، می‌گوید نقد معامله می‌کند و نه بانکی بعد به جای قیمت روز، حداقل ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ تومان زیر قیمت روز، ایا این کلاه‌برداری نیست؟! آیا فریبکاری در روز روشن نیست، خارجی که به ایرلن آمده است می‌خواهد پولش را عوض یا مبادله کند پاک در این فضا گیج می‌شود ونمی‌تواند اعتماد کند، می‌گوید بارها بعدا فهمیده که چه کلاه گشادی سرش گذاشته‌اند و اینجا ایران است! صرافان بانک مرکزی را مسوول این هرج و مرج و آشفتگی می‌دانند. آیا ان مدیر مسوولی که ده عنوان و پست شغلی را با ان مدارک! دکترا در اقتصاد و مالی اشغال کرده‌ است هرگز واقعا برای رفع این مساله نشسته فکر و برنامه‌ریزی کند؟ به صرافی‌های خیابان فردوسی و جمهوری بروید، روی هر تابلویی یک قیمت است، در هم و برهم، هیچکس به هیچکس نیست، هیچ قانونی جز قانون جنگل حاکم نیست! واقعا شرم آور است، بعد می‌گویند و می‌نویسند چرا مردم پول‌ها و سرمایه‌هایشان را می‌برند ترکیه آپارتمان می‌خرند؟!) این را هم بگویم که بسیار از این «یادنبشت‌» و «یادنبشته‌ها» و فراتریادنبشت‌ها و فراتریاد‌نبشته‌ها دارم که چند سال بعد با اتفاقات یا افشاگری‌های پژوهشگران دیگر معلوم شد که درست می‌گویم. واژه‌‌های «یادنبشت» و «یادنبشته» و «فراتریادنبشت‌» و حالت‌های جمع این واژگان در هیچ فرهنگی وجود ندارد و توسط «فراتر» تابان خواجه‌نصیری برای اولین بار از سال ۲۰۲۰ در همین سایت مورد استفاده قرار گرفته است. معنی و مفهوم «فراتریادنبشت» این است که یعنی این یادداشت فراتر از یک یادداشت معمولی است، چکیده‌ای است از چندین و چند یادداشت مرتبط به هم که فراترنویسنده آن، تاریخ و تاریخ شفاهی، پیش‌بینی‌ها، هشدارها و تذکرات و پیشنهادات و انتقادات و یادآوری‌ها و نکات مهمی را با هم و در کنار هم عرضه داشته است. «فراتریادنبشت»‌ها به مرور تکمیل می‌شوند چرا که در آنها اصطلاحات نو و تازه‌ای در رشته‌های مختلف علمی وارد زبان فارسی می‌شود که قبلا نبوده و باید آنها را برای خواننده توضیح دهیم، واژه‌ها و اصطلاحاتی که در علوم یا زبان‌های دیگر رایج است، در واقع نوعی ایستگاه آموزش سریع و در عین حال یادآوری و یادگیری آنلاین است. مطلب یادداشت شده مرتب تکمیل‌تر و غنی‌تر می‌شود.

این فراتریادنبشت‌ را در ارتباط با این خبر می‌نویسم که بر این باورم دولت روسیه و شخص ولادیمیر پوتین دستنشانده‌ی دولت آمریکا است مگر این که عکس ان ثابت شود. آمریکا و اروپا دارند سخت‌ترین تحریم‌ها را یکی پس از دیگری بر روسیه تحمیل می‌کنند و روسیه سکوت کرده است! چرا؟ این همه بمب هسته‌ای و موشک کوتاه برد و بلند برد با یا بدون کلاهک هسته‌ای ساخته‌اید که مردم کشورهای کوچک دنیا را بترسانید و خودتان و مردم کشورتان از آمریکا و اروپایی‌ها اینطور پشت سسر هم ضربه بخورید؟! بر طبق برجام ایران در آستانه لغو تحریم‌های خرید و فروش سلاح است، آمریکا تلاش کرد که این تحریم (برای مدتی نامحدود) تمدید شود که در اولین اقدام موفق نشد. دو روز مانده تا این تحریم بر اساس برجام لغو و برچیده شود، اگر آمریکا با هر ابزاری که در شورای امنیت دارد بخواهد مانع شود و تحریم‌های مربوط به خرید و فروش تسلیحات دوباره و این بار به صورت دائمی و نامحدود تمدید کند و عملا به هر شیوه‌ای مانع از خرید و فروش سلاح شود یعنی برای بار دوم به ایران اعلان جنگ داده است. آنوقت در آن شرایط حساس سپاریویی فیلم یا نمایشنامه‌ای نوشته شده است که قطعا با مدیریت و کارگردانی آمریکا و هم پیمانان اروپایی‌اش بر روی صحنه می‌رود به نام «اخ جون! جنگ جهانی سوم». بنابر این، بر این باورم که ایران آن زمان باید از برجام خارج شود و مجلس با تصویب لایحه‌ای با یک فوریت ورود شهروندان اروپا و آمریکا به ایران را تا پنجاه سال ممنوع کند. ایران باید به صورت پیش‌دستانه حضور با اقتدار نظامی شاعر برجسته و پرآواز ایران در بحرین، دوبی و ابوظبی و حتی اگر درخواست کند عربستان را در دستور کار خود قرار دهد.

در آخرین و تازه‌ترین رویداد سیاسی، از سوی آلمان عنوان می‌شود که شخص پوتین برای مسموم ساختن الکسی ناوالنی دستور داده است و ماموران امنیتی روسیه اجرا کرده‌اند. بعد خانواده و دوستان و هواداران ناوالنی می‌خواهند که او را برای معالجه به المان ببرند! چرا آلمان؟ این همه کشور دیگر در دنیا هست با بهترین کادرهای پزشکی! مشخصا داستان دیگری پشت همه این اخبار وجود دارد! با توجه به مطالعات اخیر، بر این باورم که الکسی ناوالنی (مخالف سرشناس پوتین) توسط مامورین امنیتی آلمان و به دستور مستقیم انگلا مرکل مسموم شده است تا بعد توسط اطرافیان مزدور و جاسوسی که آلمانی‌ها دور و بر ناوالنی گذاشته‌اند، شرایطی را فراهم اورند که ناوالنی برای کسب آخرین دستورات و هماهتگی‌های لازم به آلمان برده شود تا در فرصت مناسب در المان معالجه! شده دیداری خصوصی با شخص مرکل داشته باشد. روسیه‌ هم در تمام این مدت به گونه‌ای پَف (paff اصطلاح سوئدی متداول در زبان زبان محاوره‌ای آلمانی است به معانی بی‌زبان، متعجب، هاج و واج mållös, ställd, förvånad, häpen مترادف‌های این اصطلاح در زبان سوئدی است) ایستاده نظاره‌گر است چرا که منتظر دریافت سناریو از آمریکاست. کشورهایی مثل روسیه و چین و ... و حتی کره شمالی اگر واقعا کشورهای مستقلی هستند با این همه بمب و موشکی که ساخته‌اند، می‌توانند با هدفگیری و شلیک چندتا از انها به اهداف اروپایی و آمریکایی، مردم خود را از این همه «فشار حداکثری» و تحریم‌های یکجانبه از سوی آمریکا و اروپا نجات دهند. چرا این کار را نمی‌کنند برای این که تا دل‌تان بخواهد زمین خالی برای بازی و دعواهای سیاسی و قدرتی اینها در کشورهایی مثل سوریه و عراق و افغانستان و لیبی و ونزویلا و فلیپین و ویتنام و کره جنوبی و ... هست. مبادا یک مو از دماغ یک المانی، انگلیسی و فرانسوی و آمریکایی ... کم شود! اینها و نوچه‌ها و مزدوران‌شان (مثل اسرائیلی‌های ...) در نقاط مختلف دنیا صحیح و سلامت از تمام این چالش‌ها و جنگ‌های کوچک و کم اهمیت عبور می‌کنند. آن مردمانی نه بمب هسته‌ای و نه موشکی دارند بی پناه و بی گناه باید از بین بروند تا توازن‌های نظامی مناطق مختلف جهان تکان نخورد.

چین تا کی می‌خواهد سکوت کند؟ روسیه تا کی می‌خواهد این پا ان پا کند؟ کره شمالی تا کی می‌خواهد پیش چشم مردمش اب شود و گریه کند؟! آمریکا و اروپا هر کاری که بخواهند دارند با مردم دنیا می‌کنند فقط به بهانه‌ این که ما سکه‌های آزادی و دموکراسی و حقوقق بشری ضرب می‌کنیم، به انها که مثل ما فکر کنند و زوزه بکشند جایزه نوبل در رشته‌های علمی مختلف و نوبل صلح و مدال شوالیه و جایزه اسکار و خرس طلایی و خرس نقره‌ای می‌دهیم، آنان که مثل ما فکر نمی‌کنند را بیست سال می‌گذاریم داخل کمد، درون کشوها، زیر سرپوش‌های شیشه‌ای تا مثل اروپایی و آمریکایی‌ها و بخصوص بومیان آمریکایی فشل و بی‌زبان شوند مثل آمریکایی‌های لاتین‌تبار و افریقایی‌تبار آنقدر مورد استثمار قرار گیرند تا از نفس بیافتند! این‌ها، مسائل، سوالات و نظراتی است که بخش مهمی از مردم دنیا بخصوص در دو دهه اخیر از خودشان می‌پرسند و در اینترنت، به دنبال پاسخی برای آن هستند که نمی‌یابند. مردم دنیا شاهد و نظاره‌گر هستند، یک عطسه‌ی اتفاقی یک کودک خردسال در ان سوی دنیا بیش از ده میلیون بازدیدکننده دارد! زندگی در چنین عصری واقعا شگفت‌انگیز است. مردمان عادی، بینندگان همان عطسه‌ی اتفاقی زندگی‌هایشان یکی بعد از دیگری نابود می‌شود، یا خودکشی می‌کنند یا این که برای زندگی‌بهتر مجبور می‌شوند تن به بدترین و سخت ترین کارها و تصمیمات و مخاطره‌ها بدهند! چرا؟

با توجه به آنچه در این «فراتریادنبشت» آمد و می‌اید با توجه به یک سری علائم کاملا مشخص به سران روسیه و چین و کره شمالی و ... هشدار می‌دهم اگر از بمب‌ها و موشک‌های خود استفاده نکنید، زمانی خواهد رسید که حتی توان روشن کردن یک شمع یا سیگارتان را هم نخواهید داشت و زمانی می‌رسد که دست‌تان پیش مردمی که یک عمر خر فرض کرده‌اید رو شده دیگر کسی برای‌تان حاضر نیست از جانش بگذرد. خیلی راحت جان خودشان را می‌گیرند عطای این دنیا را به لقایش می‌بخشند‌، خلاص!

با این شتابی که کرونا در دنیا گرفته است، در ابتدا سالی یک میلیون نفر کشته می‌شوند، این را هشت ماه پیش نوشتم و با آمار و ارقام نشان دادم، افراد نادانی این طرف و آن طرف به سخره گرفتند و لج بازی کردند، نادیده گرفتتند و گفتند سارس و انواع آنفولانزا از این درصد کشندگی‌شان بیشتر بود هرگز به این تعداد کشته نرسید و نمی‌رسد، آن اپیدمی‌ها هرگز پاندمی نشدند و خیلی جمع شد. ۸ ماه پیش همین‌جا نوشتم که قرنطینه بهترین روش قرن‌ها پیش است و انجام ندادند و گفتند که مال عهد بوق است! خانم دکتر! استادتمام، باسواد! قرنطینه برای این است که این ویروس مرگبار به بانک ژنوم جامعه انسانی و افراد بیشتر نرسد، در اثر دسترسی به این بانک عظیم است که ویروس بارها و بارها جهش‌ یافته و سرعت انتشارش بیشتر شده است و من اینجا هشت نه ماه پیش هشدار دادم. اکنون اما دیگر دیر شده است، چرا که این ویروس به قدری فراگیر شده است که به صورت تصاعدی در سال دوم حضورش بر روی کره زمین ۲,۵ تا ۳ میلیون نفر و در سال سوم ۶ تا ۷ میلیون نفر را می‌کشد، (توجه به این نکته بسیار ضروری است که در حال حاضر نرخ واقعی مرگ و میر (در تاریخ ۱۷ اکتبر ۲۰۲۰) دقیقا ۲,۸۰ است، - به نمودارها در بخش روایتی از تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی نگاه کنید - یعنی از هر سی میلیون بیش از یک میلیون نفر فوت شده‌اند، من این نرخ را ۲,۵ گرفتم و کم کردم چرا که امیدوارم به ساخت و تولید و توزیع سریع انواع واکسن در سرتاسر دنیا و در طی ماه‌های آینده وگرنه اگر با نرخ مرگ و میر واقعی‌تر حساب محاسبه کنیم تعداد فوتی‌ها در پایان سال سوم بیش از ده میلیون نفر خواهد بود. در سال سوم ویروس‌های دیگری از دل همین ویروس شکل می‌گیرند که برای آنها نه دارویی وجود دارد و نه واکسنی و اقتصاد و کادر درمان کشورها یکی بعد از دیگری به کل در مقابل آن به زانو می‌افتند. همین حالا، نگاه کنید به اخباری که از اروپا و بخصوص از آلمان بیرون می‌آید. در آلمان در هر شبانه روز ۵ هزار بیمار جدید دارند، در شهرهایشان امار انواع و اقسام سرقت و کلاهبرداری و جرم و جنایت در به شدت رو به فزونی است، دزدها حتی از صلیب و کامپیوتر پدر روحانی صومعه‌هایشان هم نگذشته‌اند و تا چند وقت دیگر مردمان گرسنه در سرتاسر اروپا و آمریکا به جان هم خواهند افتاد. (سالهاست که اخبار سایت‌های خبری آلمانی‌ زبان را بطور مداوم و مستمر دنبال می‌کنم، با دقت ویژه به این که این سایت‌ها چه نوع موضوعات و خبرهایی را پوشش می‌دهند و این که چه موضوعاتی برایشان اهمیت دارد. به عنوان مثال این مطالعات نشان می‌دهد که در فاصله سه سال گذشته به ندرت از برجام و مذاکرات هسته‌ای و تنها به تعداد انگشت‌های یک دست خبر داده‌اند و در همین خبرهی کوتاه و وختصر و دستچین شده رسانه‌های آلمانی هیچگاه به مخاطبین آلمانی و شهروندان آلمانی‌شان نگفته و نمی‌گویند که اروپایی‌ها و بخصوص ترویکای اروپایی - به تعهداتشان در برجام پایبند نبوده‌اند! در فاصله همه این سال‌ها، متوجه شده‌ام در فاصله هشت نه ماه گذشته پس از پاندمی کرونا میزان اخبار مربوط به سرقت، جرم و جنایت در رسانه‌های آلمانی و به تبع آن در آلمان به شدت افزایش یافته است - تابان خواجه‌نصیری ۲۰۲۰) در آسیا و خاورمیانه وضع بدتر از این خواهد بود و خواهد شد. این چشم‌انداز دلهره‌آور یک ابیس (Abyss - پرتگاه هولناک) واقعی است که دنیا دارد بر لبه‌ی آن راه می‌رود و سقوط و فروپاشی نتیجه و نهایت آن است.

در ایران، ما به عملکرد «خودشیفته»‌ها اعتراض داریم و این اعتراض نه به ماهیت دولت و نه به اسم و اسامی افراد، بلکه به عملکرد «دولت» است. به عنوان یک مورد نمونه می‌خواهم مثال بزنم، یک فاجعه و مصیبتی از نوع کرونا رخ داده است، ویروسی کشنده به جان مردم افتاده حدود سی هزار نفر را تاکنون کشته است و از بین برده و خانواده‌هایی بی سرپرست و بی نان‌آور شده‌اند، کسب و کارها از جمله برخی کارگاه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها تعطیل شده، کارگران و کارمندانی به کل بی‌کار شده اند، اقتصاد که تحت فشار حداکثری و تحریم‌های آمریکاست نفسش به شماره افتاده، دزدی و جرم و جنایت افزایش یافته، انوقت شما می‌بینید که دولت برای وامی که می‌خواهد به مردم بدهد «مدت» تعیین می‌کند! مهلت می‌گذارد! یعنی به این کمک مالی, به این به اصطلاح حمایت از مردم در مورد و در هنگام مقابله با این بلا یا بلایایی که به مردم از همه طرف رسیده است مثل نوعی «کالا» یا «خدماتی» نگاه می‌کند که هنوز نداده به سررسید‌هایش نگاه می‌کند، با این دید که این مردم هرچقدر بدبخت‌تر و مفلوک تر بهتر! در هیچ کشور دنیا چنین برخوردی از دولت‌هایشان ندیدم که اینجا در ایران می‌بینم. نگاه کنید به اخبار و مهلت‌هایی که تعیین کرده‌اند، این همان روش است که رییس جمهور حسن روحانی با ترساندن مردم از جنگ، از آنها رای گرفت که همان موقع سریع اعتراض کردم. بشتابید بشتابید رای بدهید وگرنه جنگ می‌شود! بشتابید بشتابید وام بگیرید وگرنه تمام می‌شود! این روش ترساندن مردم در شرایطی که همه خودشان از قبل وحشت‌زده هستند چه تدبیر و امیدی است؟! ما می‌نویسیم و انتقاد می‌کنیم تا مردم برای طرح مطالباتشان به خیابان نیایند آسیب نبینند، الان ۱۴ سال پیش نیست، شرایط به مراتب سخت‌تر و سنگین‌تر است، مملکت سیل و زلزله داشت و دارد، کرونا هم آمده گفته من هم بازی، کادر درمان خسته و از نفس افتاده مردم و نماینده مردم و رییس مجلس که در مجلس به عملکرد دولت و شخص رییس‌جمهور اعتراض می‌کنند، یکی یکی مشاوران آقای رئیس جمهور دست به قلم و متوسل (دست به دامان) به موبایل و توییتری می‌شوند که همین مردم را از حضور آزادانه در ان محروم کرده‌اند که چرا اعتراض می‌کنید؟! به سخره می‌گیرند که آقای قالیباف! سفرهای تبلیغاتی را زود شروع نکرده‌اید؟! این نیش و کنایه‌ها که فقط نیست، آقای اکبر ترکان صراحتا افرادی که دارند اعتراض می‌کنند به عملکرد دولت را مریض می‌خوانند و می‌گویند که اینها را «سالم» نمی‌دانند! - اینجا رسانه‌ها باید دقت کنند - دفیقا! درست می‌گویند آقای مشاور، من کاملا با ایشان یک حس همدلی و یکدلی عجیبی دارم. دقیقا چهارده سال پیش من هم این را گفتم و هم در خاطراتم نوشتم که دست اخر این ماییم که مریضیم و نیازمند شفای عاجل، آقای ترکان تعجب می‌کنند که چرا دستگاه‌های امنیتی با افراد معترضی چون من یا نمایندگان مجلس، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران دیگر برخورد نمی‌کند! آقای ترکان عزیز، کاملا با شما یک احساس یکدلی دارم، باید زودتر از کرونا، با ما و افرادی چون ما که با انتقاد می‌نویسیم برخورد کنید. روی سخنم با آقای ترکان است، نشان به آن نشانی که در زمان احمدی‌نژاد، که بهترین دوران درامدهای نفتی ایران بود با توجه به بالا رفتن قیمت نفت، در راهروی یک نمایشگاه تخصصی صنعت نفت بودید که در کنار یک کنفرانس برای فاینانس صنعت نفت برگزار و برپا شده بود، همین آقای رئیس جمهور محترم هم در آن کنفرانس به عنوان رئیس مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام سخنران افتتاحیه بودند و می‌گفتند که ما هر هفت هشت سال به هفت هشت سال که نمی‌توانیم انقلاب کنیم! خاطرتان هست؟! تک و تنها راه می‌رفتید و هیچکس جز من و یکی دو تا از دوستان که کنارم بودند نگاه‌تان هم نمی‌کرد، به دوستی که کنار دستم بود گفتم یادت هست گفته بودم جمهوری اسلامی خوش استقبال و بد بدرقه است؟! تحویل بگیر! آقای وزیرسابق! شما همان زمان پیشنهاد بانک صنعت نفت دادید. آیا آن بانک تاسیس شد؟! همان موقع دوستان گفتند، از کدام انتقاد می‌کنی از جمهوری اسلامی یا از وزیر یا آقایان مشاور، گفتم از هر که انتقاد کنم، دست آخر ما که ایجا ایستاده‌ایم «مریضیم» و در نهایت سر و کارمان با ماموران امنیتی! است. دوستم خندید و گفت پس تو همین‌جا باش تا من برگردم و سریع پشت مرا خالی کرد و رفت! از آن تاریخ (آذر ۸۵) ۱۴ سال می‌گذرد. آقایان مشاوران معلوم است که چرا اصلا نباید ما را بشناسند و حتی اسم منتقدین‌ را شنیده باشند. چون آنقدر در تمام این سال‌ها مشغول خودشان و ایده باک صنعت نفت‌شان بودند که نوشته‌ها و یادداشت‌ها و هشدارهای ما برایشان هیچ اهمیتی نداشته است. همان زمان پیش دوستان و چند تن از مدیران صنعت نفت ایستاده بودیم صحبت می‌کردیم گفتم و مثال از صحبت و پیشنهاد شما کردم، فراتر از مدرک تحصیلی‌ام گفتم و پیش‌بینی‌ کردم که حتی اگر ما بانک صنعت نفت هم داشته باشیم آمریکایی‌ها تمام بانک‌ها و صنایع ما را هدف قرار می‌دهند و تحریم می‌کنند، عزیزان، خندیدند، گفتند مگر دنیا بی قانون شده است، مگر دنیا شهر هرت است؟! از این حرف‌ها! همه فکر می‌کردند که این یک رگبار کوتاه و زود گذر است و طوفان نمی‌شود. دیدگاه‌ها در حد همان نظر بود که قطعنامه‌ها را چند ورق کاغذپاره می‌دانست. همان زمان ما مشکل داشتیم برای فروش نفت و عزیزان در بین‌الملل وزارت نفت آنجا بودند و این سخن را تایید می‌کردند. ۱۴ سال از آن زمان گذشته است و اکنون می‌بینید چه اتفاقاتی روی داد، قطعنامه پشت قطعنامه، تحریم پشت تحریم، افت پشت افت، بعد از سالها مذاکره به برجام رسیدیم مردم ذوق کردند و ریختند به خیابان و جشن و پایکوبی، ترامپ که آمد، به قانون شهر هرت خودش زیر برجام زد، من در یادداشتی نوشتم این اعلام جنگ است! با اروپایی‌ها برجام به جایی نمی‌رسد! چهارده سال بعد از آن گپ و گفت، ۱۸ بانک و موسسه مالی ما را تحریم کردند. در واقع آمریکا و اروپائیان هم پیمانش دارند این کار را به موازات هم، با چین و روسیه و کره شمالی هم می‌کنند. آن کنفرانس دو بار بیشتر برگزار نشد و حاضرم شرط ببندم که حتی بروشور مفصل آن کنفرانس را حتی یک بار هم محض رضای خدا باز نکرده‌اند بخوانند یا حتی برای دیدن عکس‌هایش هم که شده چند ورق بزنند به جلو یا عقب. چهارده سال از آن زمان گذشته، هفت سال اخیر سکان هدایت دولت در دست همان سخنران حرفه‌ای افتتاحیه آن همایش است. آقای نوبخت در آن همایش به عنوان معاون پژوهش‌های اقتصادی مرکز تحقیقات استراتژیک و آقای ترکان در کنار بسیاری از مشاوران و کارشناسان برجسته اقتصادی و مدیران صنعت نفت ایران حضور داشتند. چهارده سال پیش مهمترین بحثو هدف از فاینانس پروژه‌های صنعت نفت نهایتا جذب ۱۵۰ میلیارد دلار بود، راهکارهای متعددی پیشنهاد شد اما دست آخر هیچ چیز عاید صنعت نفت ایران نشد. همه چشم دوخته بودند به برداشت از صندوق ارزی موسوم به صندوق توسعه ملی که البته شاید آن زمان اسم دیگری داشت. از یک فهرست بلندبالا از سخنرانان خارجی که تهیه کرده بودم توانستیم چند تن از کارشناسان برجسته اقتصادی، حقوقی و نفتی را به آن اولین همایش دعوت کنیم‌. حتی یک سفر خارجی یا تلفن به خارج از کشور هم نداشتیم که بخواهیم حضوری تاثیرگذار باشیم اثری بگذاریم برای نشان دادن اهمیت ایران در منطقه و این کنفرانس که از روسیه و برخی کشورهای دیگر منطقه نیز در آن حضور داشتند و من تنها با نگارش، تهیه و تنظیم یک «فراتر» از «دعوتنامه»، موفق شدم از آن سخنرانان برای شرکت در همایش دعوت و با ایشان هماهنگ کنم. همان زمان، با دوستی صحبت می‌کردم، گفتم هر کدام از ما باید به اندازه کوپن‌مان حرف بزنیم و چیز بنویسیم اینطور نیست؟ با سر حرف مرا تایید کرد، دعوتنامه‌ای که به انگلیسی نوشته بودم را در دستم تکان دادم و ادامه دادم: همین مسوولان که اینجا صحبت می‌کنند اگر حواس‌شان بود و باشد، باید کاری کنند که متن این دعوتنامه در دانشگاه‌ها تدریس شود. دوستم خندید و گفت: « ای خودشیفته! باش تا صبح دولتت بدمد!»





در روایتی از روزنامه‌نگاری: با آدم‌های «خودشیفته» حس «یکدلی» داشته باشید



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
در دنیای کنونی، در فضای پیرامون‌مان، در جوامعی که در آن زندگی می‌کنیم، حتی در راس ادارات و شرکت‌ها و موسسات، دولت‌ها و حکومت‌ها ما شاهد آدم‌هایی هستیم که اصطلاحا به آنها می‌گویند «Self-absorbed» یا نارسیسیت یا «خودشیفته» این افراد جز خودشان کس دیگری را نمی‌بینند و اصلا آدم‌های دیگر و سرنوشت و زندگی‌ آنها برایشان ارزشی ندارد. مدام می‌گویند «من». برای این افراد، دیگران، احساسات و عواطف دیگران هیچ اهمیتی ندارد. این افراد ... خصوصیات شخصیتی بخصوصی دارند و زندگی شخصی آنها، بخصوص روابط درون خانواده و رفتار والدین آنها باعث بوجود امدن شرایط خاصی شده که تبدیل به چنین آدم‌هایی شده‌اند. اکنون تقریبا اغلب روانشناسان بر این عقیده‌اند که این یک اختلال شخصیتی است و درمان مشخصی در واقع برای آن وجود ندارد و شما نمی‌توانید کاری بکنید که یک فرد یا سازمان زیر مجموعه ‌اش دیگر از فردا «خودشیفته» نباشد. آدم‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، خودشیفته به دنیا نمی‌آیند، بلکه تحت تاثیر شرایط محیطی که در آن رشد کرده پرورش یافته‌اند آرام آرام و با توجه به رفتاری که از طرف والدین با آنها شده است، تبدیل به خودشیفته‌هایی می‌شوند که روی اعصاب بقیه‌اند. خودشیفتگی درجاتی هم دارد که در این طیف از خفیف تا شدید، کم و زیاد شما به هر حال تحت فشار هستید. بسیاری از خودشان یا از مشاورین و روانشناسان می‌پرسند که ما با اینها چه کار کنیم؟ آیا اصلا اینها راه حل دارند یا این که نه باید با انها بسازیم و بسوزیم.

سالهاست که در کنار طیف وسیعی از مطالعاتم در زمینه‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی و ... به یک سری اطلاعات و دانش خوب رسیده‌ام. قطعا روان‌شناسان حاذق ما از این امر مطلع هستند و قطعا می‌توانند به شما اطلاعات بسیار دقیق‌تر و خوبی در این زمینه بدهند. اما اگر بخواهم به صورت خیلی اجمالی از برخی یافته‌ها و مطالعاتم بگویم، آن این است که شما ابتدا باید یک تست از اینها بگیرید، ده دوازده سوال است که باید ببینید و پرس و جو کنید که آیا در مورد این افراد خودشیفته صادق است یا نه، اگر ده مورد از این ۱۲ سوال یا مورد پاسخ مثبت بود و در مورد آن شخصیت مورد مطالعه صدق می‌کرد، آنگاه شما با یک فرد تماما خودشیفته طرف هستید. انچه که من در فاصله‌ی سی چهل سال گذشته پی برده‌ام این است که بسیاری از مردم پس از این که حس کردند که طرف مقابل‌شان فردی خودشیفته و از خود راضی است، چنانچه حس کنند یا بدانند که قدرتی ندارد، او را منزوی و طرد می‌کنند تا به اصطلاح پوزه‌اش را به خاک بمالند، اگر هم قدرت و نفوذ و ثروتی داشته باشد، ناچارا تحملش می‌کنند و بخاطر حفظ شرایط و وضعیت کنونی یا منافع شخصی و کاری و ... تحت مدیریت یا سلطه‌ی او خم به ابرو نمی‌آورند و مدارا می‌کنند، دور از چشمش فقط یک بند غر می‌زنند و از وضع و اوضاع و روابط بین‌فردی‌شان شکوه و شکایت می‌کنند، گاه که جان به لب می‌شوند تهدید می‌کنند به قطع روابط یا انتقام گیری و ..‌. به مرور ممکن است کار به درگیری‌های فیزیکی و ... هم بکشد. این فهرستی که از آن یاد کردم جزو تست‌های معروف روان‌شناسان است که در سایت‌ها یا کتب مرتبط و یا با سوال از روانشناسان حاذق می‌توانید در مورد آن سوال کنید. سالها پیش، در یادداشت‌هایی، برای خودم نوشته بودم که راه تعامل با این افراد جر و بحث و حتی گفتگوهای تند و بی هدف نیست. ما باید در تعامل با این افراد، خودمان را بگذاریم جای انها و شرایط و موقعیت آنها از لحاظ محیطی که در آن رشد و نمو کرده‌اند را مورد بررسی قرار دهیم و از زاویه دید آنها قضایا را ببینیم و این ما را به درکی می‌رساند که قطعا «فراتر» از «ادراک» خود ان شخص / سازمان/ شرکت و ..‌.است که به ما کمک می‌کند تا به یک سری نقطه نظرهای مشترک و حلال مشکلات فی‌مابین برسیم. سالها بعد، در ادامه مطالعاتم، در یادداشت‌های دیگری، آن تست‌های دوازده‌گانه را نوشتم و با افراد مورد نظرم به مرور مطرح کردم و پاسخ‌هایشان را نوشتم و راه حل خودم را نیز که همانا همدلی یا یکدلی با آنان بود با آنها به مرور به نقاط مشترک مورد نظر رسیدم، دنیای کوچکی است، چون چند وقت پیش دیدم که یک روانشناس آمریکایی دقیقا همین روش را پیش برده و در یک کتاب با روشی کاملا علمی به همین نکته دست یافته و آن را بهترین روش برای تعامل با آدم‌های خودشیفته معرفی کرده است. نام آن کتاب را بعدا در یادداشت دیگری به عنوان معرفی کتاب خواهم آورد و اصلا شاید که شما نیز قبلا ان را خوانده باشید. اینجا، اما موضوع این است که این تقریبا یک حکم قطعی و محکم است که شما نمی‌توانید کاری کنید که فرد «خودشیفته» از فردا به کل عوض شود، این موضوع دارو و درمان و تراپی آن‌چنانی هم ندارد و طرد یا منزوی کردن این افراد هم وضع را بدتر می‌کند چرا که فرد به مرور درگیر مشکلات روانی و شخصیتی دیگری هم می‌شود که اگر بیش از حد باشد و سابقه و استعدادش را هم داشته باشد ممکن است تبدیل به یک جانی و جنایتکار و قاتل سریالی و ‌.‌‌.. شود. روح و روان آدمی بسیار دستگاه پیچیده‌ای است که اصلا نباید در مورد آن سهل‌انگاری یا خود درمانی یا دگردرمانی کنیم. مغز انسان و روان آدمی فوق‌العاده پیچیده است و عوامل متعددی روی آن اثر می‌گذارد. یک نکته اینجا لازم است ذکر کنم و آن درباره بحث «قدرت» است. در مورد «قدرت» که پیشتر به آن اشاره کرده‌ام، تا مدت‌ها و همیشه تعریفی که از لئوناردو داوینچی می‌دانیم برایم معتبر و حائز اهمیت بوده و هست، داوینچی قدرت را در بهره‌مندی از چهار چیز می‌دانست: «حافظه» «عقل و هوش» «میل و اشتیاق» و «حرص و طمع» به عبارت ساده‌تر یعنی اگر کسی حافظه و عقل داشته باشد دو بخش ذهنی و بسیار مهم مغزش خوب کار می‌کند و از این لحاظ قدرتمند است، اگر یکی از این دو یا هر دو درست کار نکند فرد عملا قدرتی ندارد، بخش‌ سوم هم که مربوط است به حواس و احساسی است مثل دیدن و شنیدن و بوییدن که براحتی نمی‌توان از آنها اجتناب کرد و لمس کردن و چشیدن که اصلا نمی‌توان از انها اجتناب کرد. بخش چهارم هم که در حرص و طمع انسان به پول و ثروت و ملک و املاک و جمع‌آوری اینهاست که برای نمایش قدرت و توانایی‌های فرد در به دست آوردن بیشتر و بیشتر از هر چیز است. اما یک تعریف دیگری هم هست که از ۱۹۶۰ به این سمت و سو و در رابطه با سیاست و روابط بین‌الملل مطرح بوده که می‌توان به نوعی آن را تعمیم داد به انواع روابط بخصوص روابط بین‌فردی، آن تعریف نقل به مضمون این نگاه واقع‌گرایانه است که انسان همیشه آرزوی این را دارد که به قدرت برسد، قدرت یا قدرت «سلطه» است یعنی انقدر زیاد است که می‌خواهد بر دیگری یا دیگران تسلط کامل داشته باشد یا این یک قدرتی کم و محدود است در همین حد که بتواند از خودش دفاع یا حفاظت کند. (هانس مورگنتاو، ۱۹۶۰)

پیشتر (یکی دو سه سال پیش، دقیق خاطرم نیست، زمانی که کارلوس کیروش از تیم ملی رفت و تقریبا همزمان وقتی دونالد ترامپ به قدرت رسیده بود - ۲۰۱۶) در یادداشت‌های مفصلی به خصوصیات شخصیتی این دو فرد اشاره کردم و یک به یک خصوصیات مرتبط به آن تست را در موردشان نشان دادم. اتفاقا چند وقت بعد یک گروه از روانشناسان بالینی هم در مقاله‌ای علمی و معتبر و گزلرش‌های مطبوعاتی و رسانه‌ای نتایج مشابهی را در مورد ترامپ نشان دادند. می‌خواهم بگویم که ما باید با این ترامپ ماکیاولیست خودشیفته روانی یکدل شویم تا یکدیگر را بفهمیم‌. که البته این را همان اوایل روی کار امدنش نوشتم (۲۰۱۶) بعد که از برجام خارج شد باز در چند یادداشت دیگر، تاکید کردم که فرصت دارد از دست می‌رود و الان می‌نویسم که فکر کنم که دیگر دیر شده و زمان این تعامل تقریبا به سر آمده چون ما در دستگاه دیپلماسی کشور یک نگاه بصیر و آینده‌نگر نداریم، دوست دارند با همانی که با او دوست شده‌اند و غش غش خنده کرده‌اند دوباره سر میز مذاکره بنشینند در حالی که ما مهمترین بحث، یعنی زمان را از دست دادیم، به لحاظ همین از دست دادن زمان است که از لحاظ اقتصادی به این روز افتادیم، دلار سی هزار تومانی و یوروی سی و پنج هزار تومانی، تورم و رکود تورمی و فقر گسترده در سرتاسر کشور بعلاوه کرونا و بیکاری‌ها و از بین رفتن مشاغل حاصل از آن. وزارت بهداشت دولت خودشیفته آقای روحانی ترجیح می‌دهد بگوید که ما اعتقادی به قرنطینه نداریم چون دشمن می‌خواهد که ما مملکت را تعطیل کنیم. اگر ما مثل کره یا چین همان دو سه روز اول حتی تا یک هفته اول قم، اراک و منطقه شمال کشور را قرنطینه کرده بودیم، کارشناسان را دعوت کنید که بیایند بگویند چه می‌شد. اگر به سرعت این اقدام شده بود، ما در جایگاهی مشابهی کره جنوبی یا چین بودیم و ظرف سه چهار ماه کشور را از ویروس کرونا و بیماری کووید ۱۹ پاک کرده بودیم. امارهای رسمی می‌گوید الان در ایران بیش از ۲۸ هزار نفر جان خودشان را از دست داده‌اند. الان وضع کره جنوبی چیست؟ کمی بیش از ۴۳۰ فوتی. آیا اینها که گفتند ما اعتقادی به قرنطینه نداریم نباید محاکمه شوند؟ دولت خودشیفته مدام می‌گوید، هر کس دیگری (غیر از این دولت) قدرت و دولت را در دست داشت وضع و تعداد کشته‌ها از این بدتر می‌شد. آیا واقعا چنین است؟ حالا من هی می‌خواهم با این دولت یکدلی کنم و خودم را جای آنها بگذارم ببینم می‌شد یا می‌شود که به نتیجه و تعامل بهتری با هم برسیم یا نه. در اوایل ماه فوریه در یادداشتی اینجا نوشتم که با این تصمیم دولت، ستاد کرونا و خانم دکتر محرز که می‌گوید ما اعتقادی به قرنطینه نداریم چون مال عهد بوق است این روش در کنترل پاندمی، به زودی کرونا تمام کشور را می‌گیرد، در بیمارستان‌ها و آی سی یوها بخصوص تخت خالی نخواهیم داشت، کادر درمان از نفس خواهد افتاد، دستگاه‌ها یکی پس از دیگری خراب خواهند شد، پول و بودجه تمام خواهد شد، کار به مچ‌بندهای رنگی می‌کشد و جلوی بیمارستان‌ها ازدحام و هرج و مرج خواهد شد و ..‌‌. هشت ماه از ان یادداشت می‌کذرد و شما می‌بینید که دقیقا چه روی داده است و اکنون وضع چیست. آدم خودشیفته، برایش چه اهمیتی دارد؟! در فاصله نه ماه گذشته چه بر سر مردم و خانواده‌هایشان امده، در دفترش می‌نشیند، ماسک می‌زند برای فلانی و فلانی که دوست دارد پیام تبریک و تسلیت می‌تویسد. وزیر ارشادش هم نگران دوگانه سازهای معیشت و سلامت و بازی‌های بچه‌گانه با لغت‌های قلنبه و سلمبه است، یعنی ما خیلی حالی‌مان است چون که خودشیفته‌ایم. من با یک یک اعضای هیات دولت، با وزیر خارجه که فکر می‌کند انگلیسی‌اش خیلی خوب و عالیه و وزیر ارشاد و وزیر بهداشت و درمان و وزیر علوم و اصلا خود خود رئیس جمهور یک احساس یکدلی و همدلی دارم و با این احساس یکدلی اما می‌گویم ... آقای دکتر واقعا راست می‌گویید. من کاملا شرایط شما و تمام مشکلات شما را می‌فهمم و واقعا کار سختی دارید. همگی‌تان خسته نباشید. چقدر زحمت می‌کشید؟ خدا را شکر چیزی دیگر نمانده، این ۲۵۰ روز را هم با قدرت سر کار باشید و بمانید تا روز آخر، ببینیم دولت بعدی که می‌آید چه گلی به سر خودش و مردم می‌مالد. آقای رئیس جمهور ... خدا قوت! من کاملا با شما همدل و یکدلم. تو محشری... از همه سری!


در روایتی از روزنامه ‌نگاری و از میان مجلات قدیمی: ۱۴ سال از انتشار شماره ۷۳ نشریه وزین هنر موسیقی گذشت + لینک برای دانلود



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
۱۴ سال از انتشار این شماره بخصوص نشریه وزین و معتبر «هنر موسیقی» گذشت. ۱۴ سال از یک دیدار فوق‌العاده دوستانه و صمیمانه با استاد مهدی ستایشگر در دفتر نشریه که با تمام مشغله‌یی که داشتند نشستند به شنیدن آنچه برای گفتن داشتم و یک به یک اسناد و مدارکم را با دقتی مثال‌زدنی مشاهده کردند و در نهایت، مطلبی برای این شماره از نشریه (شماره ۷۳ - مرداد ۱۳۸۵) اماده و منتشر شد. در صفحه ۲۹ این شماره از «هنر موسیقی» مطلبی چاپ شد با عنوان «برداشت(!) ادبی در موسیقی پاپ ایران» به قلم «تابان خواجه‌نصیری».

«برداشت(!) ادبی در موسیقی پاپ ایران»
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
هنر موسیقی - مرداد ۸۵
لینک دانلود فایل پی دی اف

https://tinyurl.com/ycw7zjmd




درباره «روایتی از روزنامه‌نگاری»


یکی از  اولین روزنامه‌ها در تاریخ روزنامه‌نگاری پیش از اختراع ماشین چاپ و آغاز صنعت چاپ و نشر، اولین و ابتدایی‌ترین نوع روزنامه‌نگاری محدود بود به حرف و حدیث‌های مردم. تجار، ملوانان و ماجراجویان و مسافران سرزمین‌های دور و نزدیک که اولین روزنامه‌نگارانی بودند که اخبار سرزمین‌های دور و نزدیک را جمع‌آوری می‌کردند و این اخبار را با خود به سرزمین مادری و وطن‌شان می‌آوردند و اینها بودند که اخبار و داستان‌های خبری را برای دیگران «روایت» می‌کردند. پس از اینها، دوره‌گردان و فروشندگان خرد کالا و خدمات بودند که روایت‌هایی را که شنیده بودند برای مردمان عادی دیگری که می‌دیدند بازگو می‌کردند. همین جا ببینید که «روزنامه‌نگاری» تا چه حد به «بازاریابی» و «فروش» کالا و خدمات نزدیک است. ... پس از اینها قدیمی‌ترین نسل از کاتبان دست به کار می شدند و آنچه از روایت‌های مختلف شنیده و دیده بودند برای استفاده آیندگان بر روی پوست حیوانات و برگ درختان و بعدها بر روی کاغذ می‌نوشتند تا برای نسل‌های آینده باقی بماند. روزنامه‌نگاری به شکل سنتی و پس از اختراع چاپ اما در اواسط قرن شانزدهم در ونیز ایتالیا در قالب «اعلامیه‌های مکتوب» که به قیمت یک گزتا (واحد پول ونیز دران زمان) فروخته می‌شد اما بسیاری شروع رسمی روزنامه نگاری را از قرن ۱۸ می دانند. جمع آوری و توزیع و پخش اخبار و اطلاعات به شکل صوتی و تصویری در قالب رادیو تلویزیون از قرن بیستم و اینترنت هم همانطور که می‌بینید از اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم آغاز شد.

روایتی از روزنامه‌نگاری معتقدم و سخت بر اين نظر، چون هميشه، تاکيد و پافشاري دارم که ما در ايران امروزمان روزنامه نگار به معناي‌ واقعي کلمه يعني ژورناليست نداريم. ژورناليسم داراي ارکاني است که به دلايل مختلف در اين گوشه از دنيا (خاورميانه و شرق دور) فراموش شده است. روزنامه نگاري در ايران فاقد دقت، کنجکاوي و حرکت در سمت و سوي منافع مردم است. اين آفتي است که به جان اين رشته در اين مملکت افتاده است و اگر فردي از جان گذشته، بخواهد فقط يکي از اين ارکان را مورد توجه و عنايت قرار دهد، ديگر نامش را در هيچ روزنامه و رسانه اي نخواهيد يافت. روزنامه نگاري که بخواهد اطلاعات و اخبار و آمار و ارقام صحيح را با دقت جمع آوري کند از همان ابتدا به در بسته زده است، به غلط هدايت می‌شود و به سادگي خواهيد ديد که هيچ مرکز و اداره و سازمان خبری و آماري حاضر به پاسخگويي صريح و صحيح به او نيست. در اينجا، ناگهان تمام منابع ارتباطي و اطلاعاتي، طبقه بندي شده و محرمانه تلقي می‌شوند. (تابان خواجه‌نصیری، تهران - سی و یکم شهریور ماه ۱۳۸۷)

گابریل گارسیا مارکز درباره روزنامه‌نگاری اگر بخواهیم چیزی بگوییم همین قدر کافی است که یادی کنیم از «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات. مارکز از روزنامه‌نگاری به عنوان بهترین حرفه جهان یاد می‌کند. این نویسنده فقید "صد سال تنهایی" که خود نویسندگی را با روزنامه‌نگاری آغاز کرده است می‌گوید: "هیچ شغلی بهتر از روزنامه نگاری نیست."

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از اولین کارها و اخبار علم و فن‌اوری‌های مهم آن زمان در زمینه‌های مختلفی چون ارتباطات و بخصوص ارتباطات ماهواره‌ای نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی مهم همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر شد. در اوایل دهه ۷۰ و بعد از اواسط دهه ۷۰ همکاریم با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین و مطبوعات به صورت جدی آغاز شد و اولین کارهای روزنامه‌نگاری‌ام از جمله مصاحبه‌ها، مقالات و نوشته‌ها و پژوهش‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد. از آن سالها، دو سه مطلب و مقاله و مصاحبه‌هایی که داشتم بسیار برجسته بود: در «علم الکترونیک و کامپیوتر» برای اولین بار در چارچوب یک سری مقالات پشت هم اولین کسی بودم که در مطبوعات شروع کردم به آموزش مفاهیم اولیه و اساسی وب و اینترنت و علی الخصوص شروع کردم به آموزش زبان علامت‌گذاری HTML و جاوااسکریپت. دیگر، حاصل بیش از شش ماه پژوهش وضعیت موجود اینترنت و کارکرد و کاربرد حرفه‌ای آن در آن زمان و آن سالها، منجر شد به نگارش چندین و چند گزارش مختلف، از جمله پژوهشی تحت عنوان «سایبرپانک» که در علم الکترونیک و کامپیوتر منتشر شد.

یکی از علم الکترونیک و کامپیوتر از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد.





نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از علم و فن‌آوری
در روایتی از علم و فن‌آوری : بار دیگر نمونه‌ای از تحرکات مشکوک بر روی سطح کرونای خورشید



تحرکات ریتمیک و مشکوک روی سطح کرونای خورشید. زلزله‌یی به بزرگی ۴,۶ در ۴۵ کیلومتری جنوب شرقی گراش هرمزگان ایران در ساعت ۱۴:۳۶ امروز ۲۳ مهر ۹۹ ، ۱۱:۰۶ به وقت یو‌تی‌سی ۱۴ اکتبر ۲۰۲۰ این زلزله در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داده است.

در روایتی از علم و فن‌آوری: میدان مغناطیسی خورشید، لکه‌های خورشیدی + یادداشت



عکس: تجهیزات HMI روی فضاپیمای SDO و سایت «تسیس» لبدف روسیه

___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
خدا رحمت کند، ما یک مادربزرگ یعنی در واقع مادرٍ مادربزرگ پدری داشتیم که پیش‌مان بسیار مهربان و عزیز و نازنین بود که صدایش می‌کردیم «خانم جان»، خیلی سال پیش، در یک سفر با قطار در اثر یک حادثه و بی احتیاطی هنگام پیاده شدن از قطار می‌افتد زمین و پایش بدجور می‌شکند، استخوان ساق پا با امکانات آن دوره و زمان که رادیوگرافی و عکس‌برداری وجود نداشت بد جوش می‌خورد و به همین خاطر خانم‌جان از همان زمان دیگر به سختی راه می‌رفت. ... از بچگی او را بسیار دوست داشتم و همیشه و هروقت که می‌دیدمش دلم می‌خواست با «فشار حداکثری» او را سخت در آغوش بگیرم اما می‌دانستم و فهمیده بودم که نباید این کار را بکنم چرا که تن نحیف و استخوان‌هایش تاب و تحمل ندارد، ممکن است دیگر استخوان‌هایش هم بشکند. از خانم‌جان خاطرات شیرین و دلنشینی در یاد و ذهنم مانده است که شیرین‌ترین آن بعدها برایم دستاویز تصویر ذهنی فوق‌العاده‌ای شده بود که با آن «نظریه آشوب» و «اثر پروانه‌ای» را به ذهنم بسپارم و حفظ کنم. «خانم جان» هر وقت که پیش‌مان می‌آمد یا هروقت که ما خانوادگی پیش او می‌رفتیم، چون شدیدا محبوب و دوست‌داشتنی بود، شدیدا هم مواظب بودیم که تند و سریع نیازهایی که دارد یا کارهایی که می‌خواهد انجام دهد را برایش فراهم کنیم و انجام دهیم. در این کار همیشه یک رقابتی‌هم همه برادرخواهرها با هم داشتیم که جلوتر و زودتر از بقیه آن کار را انجام دهیم. خانم جان هم خیلی باهوش بود و این را خیلی زود فهمیده بود که با یک کلمه حرف یا یک حرکت ریز با دستی روی میز یا صندلی یا زمین، کاری می‌کرد که مثل «اثر پروانه‌ای» «آشوبی» در دل اطرافیان و تمام اتاق و خانه و حتی محله به پا می‌کرد. مثلا وقتی که نان نداشتیم و کسی باید بلند می‌شد می‌رفت نان بخرد و هیچکس علاقه‌ای نشان نمی‌داد، خیلی ریز، دستش را روی پایش می‌گذاشت، بعد روی دسته صندلی یا میز، حرکت ریزی به تنش می‌داد و زیر لب، خیلی آهسته که واقعا به سختی می‌شد شنید می‌گفت: «پاشم، پاشم، پاشم برم نون بخرم و بیام!» همه مان، ته دل مان می‌دانستیم که اگر خانم جان بخواهد از جایش با ان پا و دردی که سالها به ان خو گرفته بود بلند شود، نیم ساعت طول می‌کشد، هرگز نمی‌تواند بدون کمک و همراهی چند نفر تا دم در هم برود چه برسد به این که بخواهد تا نانوایی برود. این بود که همین چند حرکت کوتاه «بال زدن پروانه‌ای»، شور و شوق و هیجان و حرکتی در تمام خانه ایجاد می‌کرد که همه برای انجام آن کار سر از پا نمی‌شناختند، آشوبی به پا می‌شد و هر کسی می‌خواست که در انجام آن کار از دیگری سبقت بگیرد. اگر از بالا می‌دیدیم «خانم جان» (روحش شاد) یک میدان مغناطیسی فوق‌العاده عظیم بود که می‌توانست در نقاط خاصی متمرکز شود، کافی بود در یک لحظه این تمرکز را از خودش نشان دهد که در ان نقطه همه ضعف می‌کردند و دمای بدنشان کاهش می‌یافت، تنبلی را کنار می‌گذاشتند و به گونه‌ای فراکتالی به جنب و جوش می‌افتادند. پیش چشمم، خانم جان عین خورشید بود.

آنچه که در این تصویر از «خورشید» می‌بینید و این داستان را هرگز فراموش نخواهید کرد که «نظریه آشوب» یا (Chaos Theory) چیست، اثر پروانه‌ای یا «Butterfly Effect» و لکه‌های خورشیدی یا Sunspots را هم فراموش نخواهید کرد. خورشید در منظومه‌ی ما که حجمش میلیون‌ها برابر حجم کره زمین است، در فاصله‌ی ۱۵۰ میلیون کیلومتری زمین قرار دارد (به طور متوسط و این فاصله را یک واحد نجومی می‌گویند) یک نقطه یا یک لکه سیاه روی خورشید، محلی است که در آن نوعی گره یا تمرکز در میدان مغناطیسی خورشید ایجاد می‌شود، در حقیقت مواد سیالی که روی خورشید هستند، در آن نقطه یا نقاط با حرکت و جریان میدان مغناطیسی خورشید می‌تپند و ضربان دارند، این پدیده باعث کاهش دما در آن منطقه می‌شود و از بیرون که ان را ببینیم روی تصاویر از لایه فتوسفر یا تصویر از میدان مغناطیسی خورشید، ان ناحیه را به شکل این لکه‌های سیاه یا تیره و تار می‌بینیم. سالهاست که به لطف ماهواره‌های رصدگر خورشید و ازمایشگاه‌های فضایی و اینترنت در حال مطالعه خورشید و فعالیت‌ها و حرکت های ان، زبانه‌ها یا CME های روی سطح کرونای آن هستم. دور و اطراف این لکه‌ها دقیقا می‌شود آن پروانه یا پروانه‌ها را دید که روی سطح خورشید در اثر این گره‌های تمرکزی در میدان مغناطیسی خورشید و اثرش بر روی مواد روی خورشید بوجود امده است. علم امروز این را بوضوح می‌داند و توضیح می‌دهد که بوجود آمدن کوچکترین لکه‌های خورشیدی روی زمین و حیات بر روی کره زمین اثر می‌گذارد و آشوبی در نقطه‌ای از زمین یا حتی کرات دیگر منظومه شمسی ایجاد می‌کند. می‌خواهم توجه شما را جلب کنم به مطالعه خورشید، مطالعه میدان‌های مغناطیسی در زمین و خورشید، به حرکت ذرات و این دانش نوین «هوای فضا» یا (Space Weather) ... نمی‌دانم و نمی‌فهمم که «خانم جان» این را از کجا شنیده یا اموخته بود که یکبار به من گفت تابان، وقتی خورشید دلش می‌گیرد، زمین گریه می‌کند، این باران‌ها و طوفان‌ها که روی زمین می‌بینی، همه از آن دل «خورشید» است. وقتی دل خورشید خیلی می‌گیرد، همه چیز یخ می‌زند، برف می‌بارد، باد و بوران می‌شود، همه جا آب یخ می‌بندد، هوا سرد می‌شود.» پیش از انقلاب بود که خانم جان این‌ها را برایم می‌گفت، انقلاب که شد، خانم جان نود سالش بود، رادیو را بیشتر از تلویزیون دوست داشت، می‌گفت صفحه تلویزیون را سخت می‌تواند ببیند. عینک سیاهی داشت. دلم برایش بسیار تنگ شده... خانم جان، نود سالش بود که فوت کرد. روحش شاد. این یادداشت را تقدیم می‌کنم به روح تمام مادربزرگ‌هامان، بخصوص روح نازنین «خانم جان». خیلی دلم می‌خواهد که بیشتر از او بنویسم اینجا، اما این اشک نمی‌گذارد، چشم‌های من هم دیگر مثل سابق خوب نمی‌بیند.

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.



در روایتی از علم و فن‌آوری: پیش‌بینی طوفان‌های ژئومغناطیسی برای ۲۱-۲۵ اکتبر + یادداشت



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
باید که «هوای فضا» - Space Weather - را داشته باشیم. با توجه به این اطلاعات و تصاویری که از خورشید دیده‌ایم می‌توانیم پیش‌بینی کنیم انتظار چه رخدادها و رویدادهایی را باید داشته باشیم. کردیت این تصویر متعلق است به ازمایشگاه فضایی تسیس لبدف روسیه.

... بار دیگر احتمال وقوع طوفان‌های ژئومغناطیسی از ده روز آینده. این پدیده برای پنج روز ادامه دارد که با توجه الگوها انتظار می‌رود که طوفان‌های نسبتا شدیدی در جو و اتمسفر زمین و زلزله‌هایی با بزرگی بیشتر از ۵ برای نقاط مشخصی از کره زمین که در آن نقاط دارای شکاف‌های الکترومغناطیسی روی میدان‌ مغناطیسی زمین هستیم و پیشتر در یادداشت‌های قبلی نیز آن نقاط را نشان داده بودم وجود دارد بویژه برای اواخر اکتبر (۲۵ تا ۳۰ اکتبر) که پیش رو داریم.

همانطور که در جلسات قبلی روی تصاویر نشان داده‌ام، این نقاط دقیقا روی خط شکاف قطب‌های هم‌نام در میدان‌های مغناطیسی زمین در کنار هم وجود دارد، این که چه نقاطی دقیقا بر روی این خط شکاف هم‌نام ممکن است توسط ذرات بمباردمان شود را نمی‌دانم و امکان پیش‌بینی‌ آن در حال حاضر وجود ندارد، اما می‌توانیم با توجه به تجارب و اطلاعات گذشته حدس‌های روشنی بزنیم. این خطوط و شکاف در میدان‌های مغناطیسی زمین دقیقا روی همان نقاطی است که دانشمندان آمریکایی از دهه پنجاه میلادی بر اساس مشاهداتی آن را لبه‌ی صفحاتی می‌دانند که معتقدند روی منتل در حرکت است و باعث تکتونیک صفحه‌ای و رخداد زلزله می‌شود. در یادداشت‌های قدیمی‌ترم دقیقا دلایلی را منعکس ساختم که چرا برخی از ما (پژوهشگران آزاد) معتقدیم که چنین صفحاتی توهمی بیش نیست و یک خطای فاحش یا دروغ بزرگ بشر است. اگر به پذیرفتن بحث تکتونیک صفحه‌ای باشد لازم است که ابتدا و اول کردیت این کشف را به لئوناردو داوینچی در پانصد سال پیش بدهیم چرا که او بود که در واقع برای اولین بار این تئوری را مطرح ساخت با توجه به نقشه‌هایی که (پانصد سال پیش) از خشکی‌های زمین تهیه شده بود. دومین نکته مهم این است که تقریبا حدود ۷۰ سال است که تئوری تکتونیک صفحه‌ای مطرح شده است، گفته می‌شود که مثلا روی آن خط شمالی جنوبی که در وسط اقیانوس اطلس است ماگما بالا می‌آید و سالی سه چهار میلیمتر دو صفحه به طرفین حرکت می‌کنند، شکاف توسط ماگما پر می‌شود. به همین خاطر دو قاره آمریکا و آفریقا از هم فاصله می‌گیرند. در فاصله ۷۰ سال که از طرح این تئوری گذشته است ما باید شاهد بیش از ۲۰ سانتی متر فاصله و جدایی بین دو قاره باشیم که از آن موقع هیچ سندی دال بر این و اثبات این ادعا وجود ندارد و هیچیک از اساتید مسلم و تمام‌های ما هم در این زمینه پاسخگو نیستند چون که هر چیزی که به ایشان درس داده‌اند را در‌بست پذیرفته‌اند و دنبال مقابل و مخالف خوانی آن نرفته‌اند. حرکت صفحات را با توجه به وزنی که می‌توانند داشته باشند نمی‌توانند توضیح دهند و نکات متعدد دیگر که در یادداشت‌ها و جلسات قبلی مفصل در مورد آن نوشته یا گفته‌ام. حال من با توجه به مطالعات یک دهه اخیر چه می‌گویم؟ بگذارید از یک حقیقت یا واقعیت محکم و آشکار شروع کنیم. ما می‌دانیم که روی زمین به اندازه حجم کره‌ی ماه آب وجود دارد. حال تصور کنید که ما تمام آب موجود در تمام اقیانوس‌ها را جمع کنیم در یک محفظه‌ای که در درون زمین یا در فضا است. تمام آب را بکشیم و منتقل کنیم به این محفظه بزرگ که هم اندازه کره ماه است. ما روی زمین چه می‌بینیم، آیا زمین همینطور گرد و کروی است؟ خیر، این حرف من نیست، همین دانشمندان هوا و زمین و فضا هستند که این را می‌گویند. زمین بدون آب مثل یکی از همین توپ‌های گلف است در ابعاد خیلی بزرگ پر از خلل و فرج، یک توده ای سنگی و سنگین، قناس (بدشکل و بدقواره به معنای واقعی کلمه) تصاویر گرافیکی از زمین بی آب اقیانوس‌ها روی اینترنت فراوان یافت می‌شود، حال به کف اقیانوس‌ها نگاه می‌کنید که بیشتر مثل خوردگی و فرسایش بزرگ خاک توسط آب اقیانوس‌هاست و هیچ شواهدی از صفحات به آن شکل که در مورد تکتونیک صفحه‌ای گفته می‌شود مشاهده نمی‌شود اگر هم کشیده‌اند دروغین و ساخته ذهن بشر است و با واقعیت جور در نمی‌آید. می‌خواهم بگویم چرا این جوری نبینیم. چهار میلیارد سال است که این آب روی زمین بوده، خاک را شسته و فرسایش داده شکل کنونی این شده است که می‌بینیم، مثل رودخانه‌ای که از کوه‌ها سنگ و خاک را می‌شورد و فرسایش می‌دهد، بین آمریکا و آفریقا هم همینطور فرسایش داده است اینها از هم جدا شده‌اند، فسیل‌های مشابه در دو طرف وجود دارد، خب طبیعی است که وجود دارد، برای این که قبلا دو طرف به هم متصل بودن‌اند، دقیقا، طبیعی است، چون زمین یکپارچه بود، آب خاک روی زمین را به مرور شسته، خورده و با خودش برده. من اینجا در جلسات قبلی به شما نقاط پر زلزله را نشان دادم و نشان دادم که به طرز شگفت‌انگیزی این نقاط در شکاف موجود بین لبه‌های هم‌نام میدان مغناطیسی زمین رخ داده است. همین امر نشان می‌دهد که تکتونیک صفحه‌ای معتبر نیست، بلکه زلزله‌ها هم از اثرات ذرات پرتاب شده از خورشید و اثرگذاری بر لایه‌های زیرین لیتوسفر بخصوص لایه استنوسفر (سست یا نرم کره) است روی مواد و ساختارهایی که آنجا وجود دارد که پیشتر در یادداشت‌ها و جلساتی دیگر این را توضیح داده‌ام. (تابان خواجه‌نصیری -۲۰۱۳) بوجود آمده است، این باید اثبات شود، من برای حرفی که می‌زنم به اندازه‌ای که توانسته‌ام اسناد و مدارک و دلایل و شواهد محکمه پسند دارم. (خنده حضار) عبور ذرات خورشیدی که از خورشید به سمت زمین پرتاب شده‌اند بواسطه ضعیف شدن میدان‌های مغناطیسی زمین و بواسطه این شکاف‌های در محل تلاقی لبه‌های هم‌نام و نفوذ و اثرگذاری بر لایه‌ بالایی اتمسفر موجب گرم شدن آن شده است و جت استریم‌ها ایجاد می‌شود که باعث حرکت جبهه‌هایی از هوای گرم از غرب به شرق و دو شاخه شدن به سمت شمال و جنوب و بروز طوفان‌ها و بارندگی‌های شدید و سیل آسا در نیمکره شمالی و جنوبی می‌شوند. تا اینجا بحث «هوای فضا» به مباحث هیدرولوژیکی و میتیولوژیکی و کلایمتولوژیکی زمین در کوتاه مدت و بلند مدت کشیده شده و می‌شود. در فاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ مطالب و مقالاتی از برخی پژوهشگران، توجه مرا بیش از پیش به خورشید و مطالعه خورشید و فعالیت‌های روی آن معطوف ساخت. آن پژوهشگران که هیچگاه نامی به طور مستقیم از انها برده نمی‌شد، همان‌هایی بودند که صراحتا و علنی مخالف سفرهای کاوشگرهای ناسا به فضا بودند، برخی مثل من مخالف تکتونیک صفحه‌ای بودند. بخصوص در سال ۲۰۰۶ پیش از پرتاب کاوشگر نیوهورایزن آمریکا به سمت لبه‌ی منظومه‌ی شمسی، بسیار پیگیری کردم که در تیم‌های تحقیقاتی اینها بتوانم با یکی دو نفر از آنها صحبت کنم و یافته‌ها را با آنان مطرح سازم، معروف ترین ژئولوژیست آن تیم خانمی بود که به طرز مشکوکی پس از همین اعتراضات سرطان می‌گیرد و از بین می‌رود. آن هم درست بعد پاک کردن تمام آن یادداشت‌ها را از روی اینترنت. برداشتند و سرنوشت مابقی معترضین هم هنوز برایم نامعلوم است. اگر من دارم اشتباه می‌کنم، چرا باید کامپیوترها و دیگر دستگاه‌هایم دایما برای پاک کردن تصاویری که برای توضیحات بیشتر - در این جلسات و یادداشت - ذخیره کرده‌ام مورد هدف هکر‌ها قرار بگیرد و پاک شوند. در فاصله یک دهه گذشته بارها این اتفاق روی داده‌ها و اطلاعات و اسناد و مدارکم افتاده و جالب است که فقط می‌روند سراغ فایل‌های تصویری و بانک داده‌هایی که از یادداشت‌هایم دارم، تصاویر و فیلم‌ها را پاک می‌کنند و من خوشبختانه همه دستگاه‌هایم آنلاین نیستند و مهمترین اسناد و مدارک را در نقاط جغرافیایی مختلف ذخیره کرده‌ام که فقط خودم از محل دقیق آنها اطلاع دارم و بس‌. به اینجا که می‌رسد به افراد مارک روانی بودن، عصبی بودن و دچار توهم و تئوری‌های توطئه و... بودن می‌زنند که سخنان فرد را از اعتبار بیاندازند. با فرستادن اساتید تمام‌های بی‌سواد به مهمترین نهادها و مراکز آموزشی ما کاری می‌کنند و کرده‌اند که مشتی دانشجوی بی‌حال یکی بعد از دیگری مدارک لیسانس و فوق و دکترا و فوق دکترا و پروفسوری بگیرند سر کلاس‌ها بایستند از گسل مشا و گسل‌های پر شاخ و برگ هزاران سال خفته زاگرس و البرز و ..‌. بگویند حرف‌های مزخرف تکراری مثل قصه حسین کرد شبستری تعریف کنند، از دولت‌ها یکی پس از دیگری بودجه‌های هنگفت بگیرند برای خرید دستگاه‌هایی از کمپانی‌های آلمانی و فرانسوی و با هزار بدبختی ساخت آمریکا که ببینند کدام گسل حالا یک خرده مثلا چقدر لرزید! آقای دکتر! شرم نمی‌کنی؟! پول بیت‌المال این مردم در تمام طول این سالها گرفتید سوار هلی‌کوپتر شدید از آن بالا از گسل کوفت و زهرمار که برای من مثل ترک‌های روی ماست خشک شده روی بادکنک بچه‌ها بی ارزش و بی‌مقدار است هی مدام عکس گرفتید و این طرف و آن طرف جلسه گذاشتید سمی‌نهار به قصد بررسی فعالیت‌ها و جنبایی گسل کوفت یا زهرمار در فلان نقطه ایران!؟ آقای دکتر شرم نمی‌کنی از سر کار گذاشتن دانشجوها؟! مردم یا مسوولین؟! نزدیک به چهار صد سال است که اروپایی‌ها دارند خورشید را مطالعه می‌کنند، بیش از ۱۲۰ سال است که در مورد ذرات پرتاب شده از خورشید به سمت زمین دارند مطالعه و تحقیق می‌کنند، سرتان را فرو کرده‌اید گسل فلان نقطه مملکت بیرون هم نمی‌کشید، هر بار پرسیدم و می‌پرسم از شما و برخی همکاران‌تان در ژئوفیزیک دانشگاه تهران یا پژوهشگاه‌های زلزله و هواشناسی و ... که آیا شما و تیم‌هایتان روی خورشید یا هسته زمین دوایری و واحدهایی برای تحقیق و پژوهش دارید، هرکدام‌تان از این مراکز پاسخ دادید که نه ... چنین واحدهایی نداریم؟! کی و چه زمان می‌خواهید راه بیاندازید؟ معلوم نیست با خنده و تمسخر جلوی دلنشجویان‌تان، با تحقیر جلوی‌همکاران‌تان، جلوی سایر اساتید که حالا دیگر وقت نداریم یا وقت این پرسش‌ها نیست ... حالا ما خودمان بعدا در یک جلسه خصوصی در این مورد صحبت می‌کنیم ... جلساتی که هرگز تشکیل نشدند و نمی‌شوند! چون پشت منشی‌هایشان قایم می‌شوند، بگو آقای دکتر همین الان دیگر رفت خانه! (نمایشی مضحک و خنده‌دار از دکتر تاتار ۲۰۱۶) آقای دکتر شرم نمی‌کنی، خجالت نمی‌کشی؟! عنوان دکتر دکتر را یدک می‌کشید، اما سوادتان در حد همان است که اطلاعات جنبایی فلان گسل را از روی دستگاه‌های ارتعاش سنج یادداشت کنید و چهار ساعت در دو بخش در مورد خطرات زلزله در تهران و شهرهای دیگر صحبت کنید، زمان پرسش و پاسخ که می‌شود دستپاچه و عصبی مدام تکرار می‌کنید، خیلی کوتاه، خیلی مختصر، باید برویم، اینجا که نمی‌شود، فردا بپرسیپد ... شیوه‌های کلیشه‌ای برای فرار از پاسخ دادن به پرسش‌های ذهن‌های کنجکاو دانشجویان. من بارها در این جلسات و یادداشت‌های مختلف از شما پرسیده‌ام، از برخی از اینها یاد و خاطره دارم، از برخی از اینها و فیلم و صدای پخش پشده در ارشیو صدا و سیما و بخصوص برنامه «در شهر» قطعا وجود دارد. من حرفم چیست؟ می‌گویم این اطلاعاتی که در فاصله ۷۰ سال گذشته از حرکت صفحه عربستان به سمت صفحه‌ای که ایران روی آن قرار دارد باید در حدود بیست سانتی متر نسبت به نقشه‌های ۷۰ سال پیش حرکت نشان دهد، اگر ۲۰ سانتی متر، نه، باید شما حداقل ۱۰ سانتی‌متر حرکت و نزدیک شدن در صفحه عربستان به سمت ایران ببینید، در آن دستگاه عریض و طویل پژوهشگاه‌ بی‌خاصیت‌تان باید اسناد و مدارکی دال بر این موضوع باشد، منتشر کنید، ظرف یک هفته در تمام رسانه‌ها، یک یا چند نسخه برای سایت من و ایمیل‌های من ارسال کنید، من اینجا در سایت منتشر می‌کنم، به اسم خودتان ... خانم و آقای دکتر که رشته زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی می‌خوانی و اسنادی در اختیار داری که این حرکت صفحه عربستان به سمت ایران را نشان می‌دهد! این اسناد و مدارک را منتشر کن! نشان بده که در فاصله‌ی ۷۰ سال گذشته، دقیقا چند سانتی‌متر صفحه عربستان به سمت ایران حرکت کرده، این حرکت دقیقا در کدام نقاط بوده و اسناد اطلاعات جمع‌آوری شده تان را منتشر کنید. روی نقشه‌ها مدام حرف می‌زنید و سندی ندارید که رو کنید چرا که تجهیزات زیردریایی و تیم‌های کارشناسان زیر دریا ندارید، اطلاعات رقمی و عددی اگر دارید منتشر کنید، در صدا و سیما که رفتید نشستید برای مردم با اعداد و ارقام صحبت کنید. دقیقا بگوید صفحه عربستان چند سانتی‌متر در فاصله ۷۰ سال گذشته به سمت ایران حرکت کرده است و این اندازه را دقیق روی نقشه خلیج فارس و دریای عمان نشان دهید! اگر این اعداد و ارقام را در اختیار ندارید صراحتا اعلام کنید که هفتاد سال است دروغ گفته‌اید چون سر کار بوده‌اید، خودتان هم خبر ندارید!

در روایتی از علم و فن‌آوری: بیگانه‌های فضایی از نزدیک کره زمین را زیر نظر دارند



تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک یادداشت | ۳۰ آوریل ۲۰۲۰:

زمین از فاصله ۱۰۰ هزار کیلومتری



سریعترین سرعتی که بشر با موتور جت هواپیماهای جنگی به آن دست یافته و رکورد آن را به ثبت رسانده سرعتی معادل ۷۲۰۰ کیلومتر در ساعت است، این یعنی ۱۲۰ کیلومتر در دقیقه، ۲ کیلومتر در ثانیه. ...

جت‌های معمولی و مسافری معمولا بین ۴۰۰ کیلومتر در ساعت تا ۱۲۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارند. در فضا و اکنون ( نه ۱۳ سال پیش) سرعت سریعترین فضاپیماهای ساخت بشر (فضاپیمای کاوشگر پارکر متعلق به ناسا آمریکا) ۱۵۳۴۵۴ مایل در ساعت یا ۲۴۵۵۲۶ کیلومتر در ساعت است. این یعنی ۶۸ کیلومتر بر ثانیه.

تصور کنید که کسی بیاید بگوید که من دارم اشتباه می‌کنم و آنچه که من دیده‌ام احتمالا یک شهابسنگ در حال گذر از کنار زمین یا در حال سقوط و یا چیز دیگری چون یکی از همین سریعترین فضاپیماهای ساخت بشر در سال ۲۰۰۳ بوده است. در مورد شهابسنگ همین قدر کافی است بگویم، صدها بار حرکت شهابسنگ‌ها را دیده‌ام، قدر و روشنایی و سرعت‌ آنها را بخوبی می‌شناسم، سرعت شهابسنگ‌ها کمی بیشتر از سرعت حرکت جت‌های کوچک و مسافری حدود ۸ کیلومتر بر ثانیه است.

در مورد فضاپیما و ساخت بشر بودن آنچه دیدم خوب است اشاره کنم سریعترین فضاپیمای آمریکا در آن دهه، نیوهورایزن است که تازه سه سال بعد از آن یعنی در ۲۰۰۶ پرتاب شد. سرعت کاوشگر نیوهورایزن آمریکا هم در حدود ۵۸۵۰۰ کیلومتر بر ساعت (حدود ۱۶/۲۶ کیلومتر بر ثانیه) است. (این یعنی حدود دو برابر سرعت شهابسنگ‌ها) فرض کنیم آنچه که من دیده‌ام نمونه‌ای از فضاپیمای نیوهورایزن در حال تست بوده که در ارتفاع ۴۰۰ کیلومتری زمین در حال اوج گرفتن به سمت قطب شمال باشد. اگر چنین باشد، من قطعا توجهم جلب نمی‌شد، چرا که این فضاپیمای سریع پس از ۱۰ ثانیه (بعد از مشاهده) ۱۶۰ کیلومتر را طی کرده بود، پس از ۲۰ ثانیه ۳۲۰ کیلومتر، بعد از ۳۰ ثانیه ۴۸۰ کیلومتر، بعد از ۳۰ ثانیه دیگر ۹۶۰ کیلومتر (شما بگویید ۱۰۰۰ کیلومتر) را طی کرده بود. در حالی که من دارم می‌گویم حرکت و سرعتی در فضا مشاهده کردم که با توجه به مقیاس‌هایی که امروز به صورت عمومی و تقریبا قابل فهم برای همه (نه فقط نخبگان هوا-فضا و اخترشناسان) در اختیار ما قرار دارد در حدود ۱۰٫۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه بود.

حال اجازه دهید گوگل مپ را باز کنیم و از این ابزار به گونه‌ای حرفه‌ای تر استفاده کنیم. این نقشه‌ها پیکسل به پیکسل بسیار دقیق و استاندارد تهیه شده است، وقتی مقیاس نقشه را در شرایطی قرار دهید که حدودا ۲۵۰ مایل از زمین فاصله دارید، یعنی ماهواره یا شی ناشناخته شما در فاصله ۴۰۰ کیلومتری زمین قرار دارد. روی نقشه، هر سانتی‌متر (حدودا) ۵۰۰ متر است، بنابر این وقتی که از یک متر فلزی استفاده کنید و ۲۰ سانتی‌متر را باز کنید و دست خود را رو به آسمان دراز کنید، با همان مقیاس (۲۰ سانتی‌متری) دارید ۱۰ هزار کیلومتر را به چشم خودتان می‌بینید. حالا فقط یک لحظه تصور و تجسم کنید، چطور این شی پرنده ناشناس، در هر ثانیه (می‌توانید به صدای تک تک یک ساعت گوش کنید تا دقیق‌تر متوجه عرایضم شوید) ده هزار کیلومتر را طی کرد.

با همین مقیاس، ۱۰ سانتی متر، یعنی پنج هزار متر، روی صفحه موبایل نقشه را به گونه‌ای تنظیم کنید و بچرخانید که تهران در گوشه سمت راست پایین دیده شود، کلن یا دوسلدورف در گوشه بالا سمت چپ، این فاصله الان روی نقشه شما پنج هزار کیلومتر فاصله دارد و روی متر فلزی شما دقیقا ده سانتی متر است، حالا وقتی متر فلزی را به سمت آسمان بگیرید، هر شی، مثل ماهواره یا یوفو که ببینید در مدار ۴۰۰ کیلومتری از زمین قرار دارد، قدر ظاهری و روشنایی‌اش در شب یک نقطه درخشان و نورانی کاملا مشخص است. قدر ایستگاه فضایی بین‌المللی ISS چیزی شبیه سیاره زهره (ونوس) یا ژوپیتر (مشتری) به ترتیب بین (۴-) تا (۳-) است. آن نقطه نورانی که به چشم و دید من در هر ثانیه ده هزار کیلومتر را طی می‌کرد یعنی حدودا از تهران تا مانیل (فیلیپین) یا سئول (کره جنوبی)، ابتدا قطعا در مدار ۲۵۰ مایلی (۴۰۰ کیلومتری) از زمین قرار داشت، اندازه‌اش در حد و اندازه ایستگاه فضایی (یعنی حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰ متر).

شما وقتی در سفینه‌ای باشید که در ده ثانیه می‌تواند تا ۱۰۰ هزار کیلومتر اوج بگیرد، کل کره زمین را می‌بینید و از اینجا باید از ابزاری چون گوگل ارث یا برنامه‌های مشابه استفاده کنید تا متوجه شوید چه نمایی از کره زمین را می‌بینید. گوگل مپ این سطح از ارتفاع را نشان نمی‌دهد ‌

حالا برگردیم به زمین فوتبال‌ استانداردمان، روی کل زمین چمن را پر کنید با لامپ‌های ۴۰ وات روشن، در فواصلی معین شما می‌توانید ۲۵۰ تا ۲۷۰ لامپ ۴۰ وات روشن کنید. حال، ۲۵۰ مایل (۴۰۰ کیلومتر) که از زمین دور شوید در یک شب صاف و بی ابر، زمین فوتبال کاملا روشن شما، به شکل یک نقطه روشن دیده می‌شود، مساحت زمین چمن را بخاطر دارید؟ ۱۰۸۰۰ مترمربع، از دور با این لامپ‌ها مثل یک لامپ ۱۰۰۰ وات روشن در نظر بگیرید با هر ۱۰۰۰ مایل (۱۶۰۰ کیلومتر) که اوج می‌گیرید و دور می شوید، مثل ان است که به اندازه چهار لامپ از چهار طرف زمین فوتبال خاموش کرده باشید، یعنی از قدر و روشنایی زمین فوتبال‌تان همینطور کم می‌شود، وقتی به اندازه ۱۰۰ هزارکیلومتری (حدود ۶۲۰۰۰ مایل) از زمین اوج می‌‌گیرید، شما کاملا در فضا هستید و از فضاپیما، زمین فوتبال به اندازه یک لامپ ۴۰ وات ضعیف از دور است و از روی زمین، فضاپیمای شما هم به اندازه یک لامپ ۴۰ وات دیده می‌شود. آنچه من دیدم و ثبت کردم این بود که روشنایی شی‌ناشناس از قدری در حد و اندازه ونوس یا ژوپیتر (و ایستگاه فضایی که چند سال بعد رسما مورد بهره‌برداری قرار گرفت) به سرعت تنها ظرف شش ثانیه به قدری نزدیک به قدر ستاره ویگا (۰/۰۳ که در اخترشناسی تقریبا مبدا است) کاهش یافت و این نشان می‌دهد که شی پرنده ناشناخته در حال اوج گرفتن بود که من آن را در آسمان دیدم و دنبال کردم. یکی دو ثانیه بعد دو سفینه کوچکتر با همان قدر نزدیک به روشنایی ستاره ویگا (کمی کم نورتر چون کوچکتر بودند) از یوفوی مادر و در یک زمان به جهات مخالف هم یکی به سمت شرق و دیگری سمت غرب جدا شدند و در یک فاصله یکسان و یک اندازه از سفینه مادر به آنی متوقف شدند. فاصله هر کدام از یوفوهای کوچک از سفینه مادر، ۵ هزار کیلومتر بود.



یادداشت | ۲۹ آوریل ۲۰۲۰:

معتقدم «بیگانگان فضایی» وجود دارند چون با همین چشمان خودم انها را ۱۷ سال پیش، در اول فوریه ۲۰۰۳ در آسمان شب تهران دیدم، این موجودات در سفینه‌هایشان درست بالای ایران در نیمکره شمالی کره زمین بودند. ۱۷ سال مطالعه و پژوهش کردم و صبر کردم تا تجهیزات و تکنولوژی ماهواره‌ها و ابزارهایی چون گوگل‌مپ و اطلاعات بیشتر در اختیارم قرار گیرد تا کسی نتواند بگوید چرا این بیگانگان فضایی خودشان را به مشتی خل و چل نشان می‌دهند! (استفان هاوکینگ) اگر وجود دارند، چرا خودشان را به تمام مردم دنیا نشان نمی‌دهند و چرا رسما اعلام نمی‌کنند؟! بلی، آنها وجود دارند و خیلی ساده، خیلی خیلی خیلی پیشرفته‌تر از ما هستند. آنها نشان دادند که به راحتی می‌توانند با سرعتی معادل ۳۶ میلیون کیلومتر در ساعت و حتی تا دو برابر این سرعت در فضا حرکت کنند. این سرعت واقعا عجیب و وحشتناک است و تکان دهنده است وقتی با چشمان خودتان ببینید که اینها با سفینه‌هایشان می‌توانند با این سرعت حرکت کنند و در یک لحظه و یک نقطه مشخص از فضا متوقف شوند.

در یادداشت قبلی شرح مختصری از این مشاهده نوشتم. آنجا اعداد و ارقامی مطرح شد و دوستی گرامی و قدیمی از من در مورد این اعداد و ارقام پرسید. از من پرسید که این مسافت ۶۰۰۰۰ کیلومتر را من از کجا اورده‌ام و چگونه به این عدد رسیده‌ام.

سوال بسیار خوب و دقیقی است. ببینید، لازم است تا توضیحات بیشتری ارائه دهم. آن شب که من این ماجرا را در آسمان تهران دیدم، به حیاط خانه امده بودم، سرم را بالا گرفتم، کمی عقب تر از سرم، یعنی درست از بالای سرم متوجه حرکت فوق‌العاده سریع آن شی مرموز و ناشناس شدم، - فکر نکنید که ارتفاع شی پرنده ناشناس مثل فیلم‌های فضایی از زمین کم است، این شی پرنده ناشناس یا اصطلاحا یوفو بسیار بالا بود، ۱۷ سال پیش من هیچ دیدی از این که این فاصله تا زمین چقدر است نداشتم، نه ابزاری در دسترس داشتم و نه دوربینی که بتوانم این مشاهده را ثبت کنم، من شاهد یک حرکت غیر عادی و یک سرعت عجیب در آسمان صاف و پر ستاره آن شب تهران بودم. بلافاصله، شروع کردم به شمردن یک هزار و یک، یک هزار دو، شی رفت پشت ساختمان، اینجا من در عین حال خودم را رسانده بودم روی پله‌ها که دیدم شی رفت پشت ساختمان، شمارش را همینطور ادامه دادم، آمدم داخل منزل، خیلی سریع سالن را طی کردم، در ورودی آپارتمان را باز کردم و در بالکن حیاط شمالی خانه ادامه حرکت شی را از بالای ساختمان دنبال کردم، شماره ثانیه‌ها به پنج رسیده بود، روی ثانیه ششم، شی در نقطه‌ای از آسمان، به چشم و از زاویه دید من، در شمال تهران، بالای کوه‌های البرز، یا احتمالا دریای مازندران به آنی و در یک لحظه متوقف شد. توقفی کاملا ناگهانی، ایستاد، یکی دو ثانیه بعد، آن دو شی دیگر- که شرح‌شان در یادداشت قبل نیز امده است - از یوفوی مادر جدا شدند به جهت‌های مخالف هم رفتند، با سرعتی عجیب زیاد (دو یا چند برابر سرعت حرکت یوفوی مادر) و آنها هم در نقطه‌هایی در دو طرف سفینه مادر ناگهان و به آنی متوقف شدند.

بعدا من خیلی سعی کردم که راهی پیدا کنم برای محاسبه این فاصله ۶ ثانیه‌ای که دیده بودم‌. ببینید آن سالها، هنوز تلفن‌ها و موبایل‌ها هوشمند در اختیار و در دسترس نبود، سرویس‌هایی چون گوگل مپ و گوگل ارث وجود نداشت (تازه دو سال بعد از آن تاریخ، در هشتم فوریه ۲۰۰۵ گوگل مپ روی اینترنت قرار گرفت) و خیلی چیزهای دیگر، از جمله بسیاری مطالب و مقالات و کتب لازم بود که اینها حتی ساده‌ترین اطلاعات مثل امروز روی اینترنت به این مقدار حجم و دقت وجود نداشت. من هم دانش لازم و اطلاعات و ابزاری نداشتم که بتوانم با اتکا به آن اطلاعات بفهمم دقیقا چه خبر است.  از این قضیه، تنها یک سری یادداشت‌های کوتاه برداشتم که مشاهدات و موارد فراموشم نشود. لازم بود که این ۱۷ سال بگذرد و من هم بیشتر مطالعه کنم.

اکنون فکر می‌کنم اطلاعات و دانشم از قضایا به آن حدی هست که بتوانم با اتکا به آن ابزارها و محاسبات مشاهدات را با دقت بیشتری بررسی و مطالعه و اینجا به صورت این یادداشت‌ها ارائه کنم.

آن ۶۰۰۰۰ کیلومتر که گفتم، در فضاست، قطعا در مکانی که بالای سر ما، دقیقا بالای نیم کره شمالی زمین واقع شده است که من از اینجا، این نقطه دارم این رویداد را مشاهده می‌کنم. اکنون است که ما با اطلاعاتی که داریم و با ابزارهایی که داریم می‌توانیم قاطعانه بگوییم که شی ناشناس در آسمان بالای کره زمین حدودا در چه فاصله‌ای از زمین قرار داشته و با توجه به اندازه‌ای که از آن می‌دیدم و با توجه به مسیر و مسافت، چقدر راه را در آسمان طی کرده است. در بررسی‌هایم به دو عدد رسیدم، یک عدد فاصله شی پرنده ناشناس از زمین است که من فکر می‌کنم ابتدا در یک فاصله ۲۵۰ مایلی بود چون بسیار درخشان‌تر و نورانی‌تر بود و بعد با توجه به این که خیلی ریزتر و کم نورتر شده بود معلوم بود که اوج گرفته و حدودا به ۱۵۰ یا ۲۵۰ برابر یا حتی تا ۳۰۰ برابر فاصله‌ای که از زمین اوج گرفته بود، یعنی ابتدا درست در فاصله ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتری زمین بود و بعد تا ۱۵۰ یا ۲۵۰ برابر اوج گرفت. آن شب، ابتدا سرعت عجیب و غریب شی پرنده ناشناس توجه مرا جلب کرد، بعد توقف ناگهانی آن در فضا و بعد کم نور شدن ان نسبت به نقطه نورانی که ابتدا (در حیاط جنوبی خانه) دیده بودم. ارتفاع یا مدار ۴۰۰ کیلومتری، مداری است که از آن به عنوان لئو یا مدار پایین (Low Earth Orbit) یاد می‌شود، جایی که الان ایستگاه فضایی ISS در آن قرار دارد. عدد دیگر، فاصله‌ای است که شی پرنده ناشناس در یک مسیر مستقیم، از جنوب به سمت شمال حرکت کرد و اوج گرفت که من ۶ ثانیه آن و توقف ناگهانی آن را مشاهده کردم. شی ناشناس، ممکن است پیش از این شش ثانیه هم در حرکت بوده باشد من واقعا این را در خاطرم ندارم، حرکت فوق‌العاده سریع را دیدم و متوجه قبل آن نشدم. جز این که شی ابتدا درخشان‌تر بود و بعد در انتهای مسیر بسیار بسیار کم نورتر شده بود و این نشان می‌داد که اوج گرفته است. برای من همین شش ثانیه کافی است که اکنون با توجه به گوگل ارث و تصاویر و مقیاس‌های نقشه‌های ماهواره‌ای می‌توانم بگویم فکر می‌کنم دارم قضایا را بهتر و درست‌تر از ۱۷ سال پیش می‌بینم و آن رویداد و مشاهده را با توجه به این اطلاعات و ابزارهای کنونی می‌توانم مقایسه و تجزیه و تحلیل می‌کنم. با توجه به اندازه‌ایی که اکنون از یک ماهواره در مدار ژئو در فاصله ۳۶ هزار کیلومتری می‌بینم و اندازه‌ای که از ایستگاه فضایی در ذهن داریم و می‌بینم و با توجه به اندازه‌ای که از آن شی ناشناس دیدم و اینهاست و البته یک سری محاسبات دیگر که به این عدد ۶۰ هزار کیلومتر مسافت طی شده رسیدم. بحث مقایسه ها و روش‌های محاسباتی‌ام مفصل و کمی پیچیده است. اما خوب است که بخشی از ان را اینجا اضافه کنم. اما ابتدا همانطور که در متن‌ یادداشت قبلی هم نوشته بودم، پیش از این بارها حرکت و سرعت حرکت جت‌های مسافری یا جنگی را از زمین دیده‌ بودم و این یک تجربه مهم است، نهایت سرعت آنها یک دهم آن چیزی بود که از یوفو می‌دیدم، برای همین هم شدیدا و به سرعت تکان خوردم، دقت کردم و آن را دنبال کردم وگرنه اگر سرعتش غیرعادی نبود با یک نگاه می‌فهمیدم که این یک هواپیمای معمولی و مسافری یا نهایتا جت جنگی است که دارد این مسیر را طی می‌کند و نیازی به توجه خاص و بیشتری نیست و ندارد. اما سرعت حرکت آنقدر زیاد بود که من در همان ثانیه اول متوجه شدم و به سمت پله‌ها خیز برداشتم چون می‌دانستم و فهمیده بودم که حرکت شی ناشناس غیر عادی بسیار زیاد است، نکته دوم توقف ناگهانی‌اش بود که مرا واقعا شوکه کرد و مطمئن شدم که دارم یک یوفو می‌بینم که هوشمندانه توقف کرده است.

اما محاسبات، این محاسبات خیلی ساده و قابل فهم است و با توجه به اطلاعات و ابزارهایی که امروز و اکنون در اختیار داریم کار چندان پیچیده‌ای نیست. برای این که بتوانید شرح و توضیحات مرا بهتر متوجه شوید لازم است که یک دید و اطلاعات کلی به شما بدهم. شما اکنون به راحتی با ابزارهایی چون گوگل‌مپ و گوگل ارث به راحتی می‌توانید بیشتر تحقیق کنید و اطلاعات لازم را جمع اوری کنید. فواصل را به چشم خودتان ببینید و محاسبات لازم را انجام دهید. یک زمین فوتبال استاندارد وسط یک استادیوم ورزشی، ابعاد و طول و عرض مشخصی دارد (۱۲۰ در ۹۰ متر) این یعنی ۱۰۸۰۰ مترمربع. تقریبا می‌شود گفت که ایستگاه فضایی بین‌المللی ISS با ۱۰۸ متر طول براحتی درون یک زمین فوتبال استاندارد قرار می‌گیرد. حال شما با گوگل مپ می‌توانید خودتان تصاویر ماهواره‌ای که از یک استادیوم ورزشی مثلا استادیوم آزادی در غرب تهران است را ببینید، حال زوم اوت کنید، تا جایی که زمین فوتبال تقریبا به اندازه یک i کوچک شود، سمت راست پایین صفحه نمایش، شما می‌توانید ارتفاع کنونی را ببینید، گوگل به شما اطلاع می‌دهد که این دید یک مایلی از زمین است. یک مایل برابر است با ۱/۶۰۹ کیلومتر، ایستگاه فضایی در فاصله کمی بیش از ۲۵۰ مایلی از زمین قرار دارد، (دقیقا ۴۰۸ کیلومتری از زمین) در یک آسمان شب صاف و بی ابر و آلودگی، این i کوچک ۲۵۰ برابر کوچک‌تر و کم‌نور تر و دورتر دیده می‌شود، به اندازه یک نقطه، اما کاملا روشن و واضح که چون به زمین نزدیک است از ستارگان دوردست و ... کاملا قابل تشخیص است. یوفو یا شی پرنده ناشناخته‌یی که دیده بودم، ابتدا در این فاصله از زمین قرار داشت، یعنی مدار پایین، یعنی حدودا همان ۴۰۰ کیلومتر از زمین. حال بین تهران تا باکو را روی گوگل مپ نگاه کنید، به سادگی می‌توانید ببینید که حدود همین حدود ۴۰۰ کیلومتر فاصله است، شما فرض کنید سفینه پر سرعتی دارید که در هر ثانیه می‌تواند ده هزار کیلومتر برود، با آن سفینه بزرگ اگر بخواهید ۴۰۰ کیلومتر بروید بالا باکو بایستید، چاره‌ای ندارید که اوج بگیرد و کلا از زمین دور شوید تا در نقطه مورد نظر دقیقا بالای باکو توقف کنید، سفینه شما در فاصله ۴۰۰ کیلومتری از نقطه‌ای بالای ایران یا عربستان است، فرمانده سفینه می‌گوید برای این که به سرعت بالای باکو باشیم، با حداکثر سرعت ۲۵۰ برابر همین فاصله که از زمین هستیم به سمت باکو اوج می‌گیریم، روی باکو توقف می‌کنیم، باقی محاسبات را خودتان انجام دهید، شکلش را بکشید تا متوجه شوید که من چه می‌گویم و چه می‌نویسم و آن شب چه دیدم و یوفوی بیگانه ‌های فضایی چه سرعت عجیبی داشتند، آنها ممکن است ده ثانیه اوج گرفتند، می‌شود ۱۰۰ هزار کیلومتر از زمین دور شدند، اما درست بالای باکو بودند، به چشم من ناظر، آنها یک خط و یک مسیر را طی کردند، برای من که شاهد حرکت‌شان بودم بسیار کم نورتر از اول شدند و ناگهان متوقف شدند. من شش ثانیه این مسیر را به چشم خودم دیدم و این حرکت فوق‌العاده سریع سفینه یا یوفوی مادر را دیدم که چگونه و با چه سرعت عجیب و باورنکردنی اوج گرفت و در آسمان شمال ایران ناگهان توقف کرد. شما با یک محاسبه ساده مثلث قائم‌الزاویه‌ای دارید که زاویه قائمه آن درست بالای باکوست، زاویه روبروی زاویه قائمه محل قرار گرفتن یوفو (احتمالا در ۴۰۰ کیلومتری بالای تهران یا اصفهان یا از نقطه‌یی دیگر در خاورمیانه)، وتر این مثلث، مسیری است که یوفو برای اوج گرفتن طی کرد و من ۶ ثانیه آن را مشاهده کردم، وتر این مثلث اگر ده ثانیه طول کشیده باشد، -یعنی برای اینکه به یک نقطه اوج ۲۵۰ برابری از یک فاصله ۴۰۰ کیلومتری از زمین اگر بخواهند برسند، یعنی همان اتفاقی که افتاد - یکصدهزار کیلومتر است که در ده ثانیه طی شده است و من فقط ۶ ثانیه آن را مشاهده و به این ترتیب ثبت کردم و می‌کنم. بعنی ۶۰۰۰۰ کیلومترش را دیدم و اوج گرفتن و کم نور شدن و توقف ناگهانی‌اش را دیدم.

فاصله زمین تا ماه ۳۸۴۴۰۰ کیلومتر است، یعنی این یوفوها می‌توانند ظرف ۳۸/۴۴ ثانیه از زمین به ماه بروند و با یوفوهای کوچکترشان حتی در خیلی کمتر از این زمان ...

یادداشت | ۲۷ آوریل ۲۰۲۰:

حدود یک ماه پیش می‌خواستم این یادداشت را بنویسم و روی سایت قرار بدهم که شیوع بیماری عجیب و غریب کووید۱۹ در چین و بعد از ان در سرتاسر کره زمین همه برنامه‌ها را بهم ریخت و همه چیز را تحت کنترل خودش درآورد. درعین حال باید بگویم که در حقیقت بایستی حداقل بخشی از این یادداشت را ۱۷ سال پیش می‌نوشتم، اما آن زمان هما به دلایل متعددی و از جمله شیوع بیماری سارس و توجه و تمرکز بیشترم روی مباحث مرتبط با اینترنت و بازاریابی اینترنت مانع از آن شد که این یادداشت خیلی زودتر از اینها نوشته و بر روی وب سایتم منتشر شود. اول فوریه سال ۲۰۰۳ سالگرد یک تراژدی در برنامه‌های فضایی ناساست. در این تاریخ شاتل فضاپیمای کلمبیا در راه بازگشت از یک ماموریت فضایی پس از ورود به جو کره زمین، منفجر شد و هر هفت فضانوردی که سرنشینان این فضاپیما بودند، به آنی، همگی جان خودشان را از دست دادند و هیچ چیزی از آنان باقی نماند که به زمین برسد. این حادثه‌ی تلخ و وحشتناک خیلی چیزها را تغییر داد و حتی ناسا بسیاری از برنامه‌های مرتبط با سفرهای شاتل‌ها را لغو کرد و به بعد یا زمانی دیگر موکول کرد.

آنچه که بعد از ۱۷ سال می‌خواهم در این یادداشت ثبت شود یک نظر مهم شخصی در کنار ثبت خاطره‌ای است که در طول این سالها و هر سال در سالگرد این تراژدی بزرگ برای بشر در یادم تازه و زنده می‌شود و تا زنده‌ام با من همیشه و همواره همراه خواهد بود.

روی علاقه خاصی که به فضا، کهکشان راه شیری و منظومه شمسی و اساسا مطالب علمی و فضایی دارم، مشاهده آسمان شب، بخصوص اگر هوا صاف و بدون ابر باشد، یکی از علاقمندی‌هایم بوده و هست. دیدن صورت فلکی‌ها بخصوص صورت فلکی شکارچی و ... همیشه یادآور خاطره آشنایی با آسمان شب و برخی مفاهیمش از مرحوم پدرم است که برای اولین بار راه شیری و دب‌ها را نشانم داد و... گاهی اوقات هنوز هم نیمه شب‌ها که هوا صاف و بی ابر باشد، به پشت بام یا حیاط خانه می‌روم برای کمی سر به هوا شدن.

۱۷ سال پیش، شب اول فوریه ۲۰۰۳ تهران هوای فوق‌العاده صاف و بی‌ابری داشت، آن شب الودگی نوری هم بسیار کم بود و شب از نیمه گذشته بود که برای دیدن آسمان به حیاط رفتم. منظره آسمان شب، آن زمان و ساعت در دل شبی از شب‌های تهران فوق‌العاده زیبا بود. منظره‌ای که معمولا شما انتظار دارید وسط کویر مرکزی ایران ببینید نه در تهران. با این فکرها و غرق در اندیشه‌های مرتبط با خوانده‌ها و دانسته‌هایم در حال مشاهده هزاران و یا شاید بهتر است بگویم میلیون ستاره از ستارگان شب در آسمان تهران بودم که ناگهان متوجه حرکت‌های عجیب و غریبی در میان ستارگان آسمان شدم. آنچه که می‌دیدم هرگز پیشتر از آن ندیده بودم، نقطه‌ای درشت به رنگ آبی (در حد و اندازه‌ای کمی کوچکتر از آنچه از ستاره شباهنگ در آسمان می‌بینیم و می‌شناسیم، با سرعتی بسیار بالا از سمت جنوب به سمت شمال آسمان در حرکت بود، به طوری که این نقطه در کسری از ثانیه پشت ساختمان رفت و من برای دنبال کردن آن به سرعت از حیاط جنوبی خانه به حیاط شمالی دویدم و توانستم حرکت آن نقطه روشن را در دل آسمان شب تهران تا بالا کوه‌های البرز دنبال کنم. سرعت حرکت این شی پرنده ناشناخته، فوق‌العاده بالا بود و فاصله‌ی آن از زمین هم زیاد بود، پیشتر حرکت جت‌های جنگی یا مسافری را بارها در آسمان دیده بودم و این تجربه کاملا متفاوت بود چرا که سرعتی که می‌دیدم دهها برابر سرعت حرکت جت‌ها بود، نمی‌توانم بگویم دقیقا شاهد چه صحنه عجیبی بودم، تعریف و حتی واقعا نگارش و ثبت این مشاهده واقعا سخت است. شی پرنده ناشناخته، با سرعتی عجیب در حرکت بود و من در اولین ثانیه‌ها فکر می‌کردم شاید دارم شهابی را دنبال می‌کنم که با سرعت از مقابل زمین عبور می‌کند، یا به زمین نزدیک می‌شود، اما درست در همان لحظه، انفاق دیگری روی داد که به راستی میخکوب شدم. شی پرنده ناشناخته با آن سرعت عجیب زیاد که در حرکت بود، به ناگاه در شمال آسمان (بالای رشته کوه البرز یا نقطه‌ای بالای دریای مازندران به دید من که ناظر ان بودم متوقف شد. یک توقف کامل و ناگهانی سریع که تصور نمی‌کنم هیچ بشری بتواند آن را در فضا تحمل کند. شی ناشناس به آنی متوقف شد و هیچ حرکتی نکرد. با آن توقف آنی مطمئن شدم که شاهد یک شی ناشناس بیگانه هستم که بعید است منشا بشری داشته باشد، خیلی زود، اتفاق دیگری افتاد که ان نیز مهر تاییدی بر این نظر بود، در فاصله یکی دو ثانیه بعد از توقف کامل، از درون شی پرنده ناشناس اول که بزرگتر بود، دو شی پرنده ناشناخته که به صورت دو نقطه آبی رنگ اما کمی کوچک‌تر از شی اول از آن جدا شدند و با سرعتی عجیب و باورنکردنی در دو سمت مخالف یکدیگر (یکی به سمت شرق و دیگری به سمت غرب) در یک لحظه و با یک سرعت از هم جدا شدند و احتمالا می‌شود گفت از سفینه مادر فاصله گرفتند، زمانی که به دید یک ناظر از زمین یک تا سه میلی ثانیه باشد آن دو سفینه کوچکتر با هم و در یک فاصله کاملا برابر از سفینه یا یوفوی مادر به آنی ناگهان متوقف شدند. نمایش این سه نقطه روشن در آسمان گویای یک حقیقت غیر قابل انکار بود که این یک نمایش قدرت فرازمینی است و خیلی سریع و خودمانی این پیام را به ناظرش می‌رساند که حواستان را جمع کنید ببینید با کی طرف هستید! آنچه که من در شب اول فوریه ۲۰۰۳ در آسمان شب دیدم را هیچگاه فراموش نمی‌کنم و اکنون ۱۷ سال است که این مشاهده و رویداد و خاطره همواره با من است. درباره این مشاهده گاه در فاصله این سالها این طرف و آن طرف صحبت کرده‌ام اما این اولین بار است که آن را به این ترتیب مکتوب به ثبت می‌رسانم.

هرگز نتوانستم بفهمم که فاصله این یوفوها از زمین دقیقا چقدر است اما سرعت بالا در حرکت و توقف ناگهانی آنها در فضا می‌تواند گویای این باشد که یک) موجودات یا بیگانه‌های فضایی وجود دارند و قطعا و عملا بسیار پیشرفته تر از ما هستند. دو) با توجه به این نمایش قدرت، می‌توان حدس زد که نمایش یک جور آرایش یا مانوور یا واکنش جنگی است در مقابل نوعی کنش، سه) در همان لحظه با توجه به حرکت سریع و توقف ناگهانی فکر کردم هر اتفاقی که دارد می‌افتد، در فضای آسمان بالای تهران نیست، بلکه در فاصله ای دورتر اما در درون منظومه شمسی است. چهار) در همان زمان یاد شاتل فضاپیمای کلمبیا افتادم که در ماموریت است و قرار بود همان شب به زمین بازگردد. همان موقع، پیش خودم گفتم اگر آنچه که من دیده‌ام را آنان نیز دیده باشند، باید منتظر تعاریف، عکس‌ها یا فیلم‌های این رویارویی باشیم. چه بازگشتی!

بعدها ناسا علت انفجار فضاپیمای کلمبیا را مشکلی در جدا شدن یکی از عایق‌های حرارتی از بدنه سفینه عنوان کردند. هفت فضانورد شاتل کلمبیا درجا کشته شدند.

می‌خواستم یادداشت جداگانه‌ای بنویسم و توضیح دهم که چرا معتقدم این نقاط نورانی بیگانه‌های فضایی بودند.

ابتدا شاید لازم باشد که شما یک سری اطلاعات تازه و به روز داشته باشید. البته توجه داشته باشید که مشاهداتم مربوط به ۱۷ سال پیش است و اطلاعاتی که الان و اینجا قرار می‌گیرد، اطلاعات به روز است. در حال حاضر، سریعترین فضاپیمای ناسا، فضاپیمای پارکر است که در حال حرکت به سوی خورشید است، سرعت این فضاپیما حدود ۹۶۰۰۰ کیلومتر در ساعت است. آنچه که من مشاهده کردم و یک سری محاسبات ساده حاکی از آن است که بیگانه‌های فضایی با سفینه‌هایشان می‌توانستند حدود ۱۰۰۰۰ کیلومتر را در یک ثانیه بروند و بعد ناگهان با آن سرعت، بایستند و کاملا متوقف شوند. آنچه که من ۱۷ سال پیش مشاهده کردم این بود که آنها چیزی حدود ۶۰۰۰۰ کیلومتر را در حدود ۵ ثانیه در راه بودند. با چنین سرعت وحشتناکی یک واحد نجومی (حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر) را می توانند در کمی بیش از چهار ساعت طی کنند. نور این فاصله را در ۸ دقیقه طی می‌کند. خدا از سر تقصیرات و اشتباهاتم بگذرد، یعنی این بیگانه‌های فضایی از سرعتی معادل یک سی‌ام سرعت نور برای فضاپیماهای سنگین و حدود دو برابر ان یعنی یک پانزدهم سرعت نور برای فضاپیماهای سبک خود برخوردارند.

ببینید آنچه که من ۱۷ سال پیش از زمین مشاهده کردم یک نقطه روشن در آسمان بود، در قد و قواره و در حد و اندازه‌ای که ما یک ماهواره مدار پایین یا متوسط را از زمین ببینیم. مثلا همین ماهواره نظامی که ایران اخیرا به مدار ۴۲۵ کیلومتری فرستاد. این ماهواره خیلی کوچک است ولی ایستگاه فضایی در مداری تقریبا در همین اندازه از سطح زمین قرار دارد.

فاصله سطح زمین تا ایستگاه بین‌المللی فضایی ۴۰۸ کیلومتر است. برای یک سفر معمولی، حدود دو روز راه است برای بشر امروزی، اما روس‌ها توانسته‌اند ۶ ساعته این مسیر را طی کنند.

ما از روی زمین کل این ایستگاه فضایی را مثل یک نقطه می‌بینیم. حال آن که طول ایستگاه فضایی حدود ۱۰۸ متر است.

حال تصور کنید به چشم خودمان ببینیم یک موجودی با سفینه‌اش فرضا در همان ابعاد ایستگاه بین‌المللی فضایی که ما آن را مثل یک نقطه می‌بینیم نمایش دهد که می‌تواند ۱۵۰ برابر این فاصله (۴۰۰کیلومتری) را (در فضا) فقط در ۵ ثانیه طی کند. با جداسازی سفینه‌های کوچکتر در جهات مخالف هم نشان دهد که توانایی حرکت‌های سریعتر و پیچیده‌تر را هم دارد به طوری که یک ششم آن فاصله که در پنج ثانیه طی کرده است را می‌تواند در چند میلی ثانیه برود، آن هم با هم و همزمان و در جهات مختلف از دید حریف، شاید در چهار جهت. بر این باورم که این یک نمایش قدرت خیلی ساده بوده است فقط و فقط برای رو کم کنی از بشر و آنها قدرت خود را فقط در سرعت نشان داده‌اند و نه توان نظامی‌شان را!

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.






درباره «روایتی از علم و فن‌آوری»


روایتی از علم و فن‌آوری علم نوعی فعالیت فکری و عملی است که شامل مطالعه سیستماتیک ساختارها و رفتارهای فیزیکی و طبیعی جهان از طریق مشاهده و آزمایش است. بنابر این تعریف، هر گونه فعالیت فکری و عملی که پروسه و مسیری غیر از این را دنبال کند، فعالیتی غیرعلمی یا شبه علمی است. ...

  فن‌آوری تکنولوژی یا فن‌آوری (واژه‌ای از ریشه‌ی یونانی است به معنی "علم هنر و صنعت"، ۱) Techne به معنی "هنر، مهارت، تردستی" و ۲) -logia به معنی -شناسی - به عبارتی دیگر به مجموع تکنیک‌ها، مهارت‌ها، روش‌ها و فرآیندهای مورد استفاده در «تولید» گفته می‌شود. تولید کالا و عرضه خدمات برای تحقق یافتن اهداف مشخص و مورد نظری است تا به واسطه‌ی آن انسان زندگی بهتر و راحت تری داشته باشد، در این مسیر تحقیقات علمی و فن‌آوری می‌تواند مجموعه‌ای از دانش و فنون، فرآیندها و موارد مشابه را دربر بگیرد، یا می‌تواند در ماشین‌ها جاسازی شود تا به این ترتیب امکان بهره‌برداری از آنها حتی برای افرادی که هیچ اطلاع دقیقی از کارکرد یا کارکردن با آنها را ندارد نیز فراهم شود. در این فرایند سیستم‌ها (به عنوان مثال ماشین‌آلات) با استفاده از فن‌آوری، شیوه‌های انجام کار را تغییر می‌دهند و مطابق با استفاده از سیستم، آن را به گونه‌ای تغییر می‌دهند که در نهایت نتیجه مورد نظر حاصل می‌شود. در حالی که در حال نوشتن این متن بودم چندین و چند مثال به ذهنم رسید که شما می‌توانید با تجسم آن مثال‌ها مفهوم تکنولوژی را بهتر درک کنید. مثلا ماشین‌های بزرگی که برای حفر تونل طراحی شده‌اند (TBM) این ماشین‌ها ترکیبی از فن‌آوری‌های مختلف هستند که در کنار هم قرار گرفته‌اند برای انجام و اجرای سریعتر و دقیق‌تر کارهای بسیار بزرگ و شگرف. یا مثلا توربین‌های بخار بسیار بزرگ که با آنها برق تولید می‌شود. ساده‌ترین شکل فن‌آوری ، توسعه و استفاده از ابزارهای اساسی است. کشف ماقبل تاریخ چگونگی کنترل آتش و انقلاب نوسنگی بعد از آن، خیلی چیزها را تغییر داد و متحول کرد، کشاورزی را متحول کرد، منابع غذایی موجود را افزایش داد و همه ی اینها به سرعت باعث شد تا انسان با پختن خوراک خود به مرور باهوش‌تر شود. اختراع «چرخ» که حاصل همین هوشمندی است باعث شد تا انسان به مسافرت و کنترل محیط خود بپردازد. تحولات در زمانهای تاریخی مختلف، از جمله دستگاه‌های چاپ، دستیابی به برق و تلگراف و تلفن و اینترنت ، بسیاری از موانع فیزیکی که در مقابل «ارتباطات» بین انسان‌ها بود را به سرعت كاهش داده به ما انسانها این اجازه را داد كه در مقیاس جهانی آزادانه‌تر در تعامل باشیم. همه اینها مانند معجزه‌ یا معجزه‌هایی است که پشت هم برای انسان رخ دادند و با آنها انسان به مقطع کنونی از تاریخ حیات خود بر کره زمین رسید که به فضا و به لبه‌ی منظومه شمسی سفر کرده است، از دورترین کرات عکس برداری می‌کند و به سفرهایی طولانی تر و مهیج‌تر می‌اندیشد.

فلاسفه یونان باستان حدود سیصدوشصت تا ششصد سال قبل از میلاد مسیح، اولین تفکرات و اندیشه‌های فلسفی بشر توسط یونانی‌ها پایه‌ها و مبانی اصلی «علم» را بنیان نهاد. در فاصله همین ۲۵ قرن مباحثات فلسفی مختلفی در مورد استفاده از علم و فناوری بوجود آمده است و اختلاف نظرها در مورد اینکه آیا فناوری وضعیت انسان را بهتر کرده، بهبود بخشیده یا نه، وضع آن را بدتر کرده است، اختلاف نظرهایی وجود دارد. که از میان اینها می‌توان به تفکراتی چون نئودوديسم، آناركوبدويسم و جنبش‌هاي ارتجاعي مشابه اینها اشاره کرد که با انتقاد از توسعه و فراگيري تكنولوژي، اظهار مي‌كنند كه اين مسیر و این امر رو به انحطاط است و در نهایت به محيط زيست صدمه زده و می زند و افراد و انسان‌ها را به کلی با هم بيگانه کرده و مي كند. از طرف دیگر طرفداران ایدئولوژی‌هایی مانند transhumanism (تراانسان گرایی) و techno-progressivism (پیشروگرایان فن‌آوری)، پیشرفت تکنولوژی را به نفع جامعه و شرایط انسانی می‌دانند.

تراانسان‌گرایی یا Transhumanism (که از آن به اختصار H+ یا h+ نیز یاد می شود) یک جنبش فلسفی بین‌المللی است که با توسعه و ایجاد فن‌آوری‌های پیشرفته، پیچیده و گسترده‌ برای تقویت حافظه، عقل و فیزیولوژی انسان موافق است و از آن حمایت می‌کند و بر همین اساس با اعمال تغییراتی در ژنوم انسان با مقاصدی مانند شبیه‌سازی و یا ترکیب با تجهیزات و روبات‌های هوشمند موافقت دارد. در این فضا به این موضوع و بحث ربات‌ها و اساسا هوش مصنوعی بیشتر پرداخته می‌شود.

فنجان‌های روبرو، تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹ در فاصله‌ی سی سال گذشته، با کنجکاوی، عشق و علاقه‌یی عجیب به حال و آینده بشر و آینده علم و تکنولوژی اندیشیده‌ام و از هر فرصتی برای آموختن و آموزش بیشتر استفاده کرده‌ام. در این مسیر، مقالات و یادداشت‌های متعددی نوشتم که برخی از آنها را شما در صفحاتی که قبلا در فیسبوک داشتم ملاحظه کرده‌اید اکنون، اینجا در این فضا دنبال می‌کنید. از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها را به مرور برای دریافت به صورت فایل «پی دی اف» یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت اینجا قرار می‌گیرد.

فنجان‌های روبرو - تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹



نسخه پی دی اف آماده  دریافت










روایتی از کپی‌رایت

آلمانی را از حرفه‌ای‌ها بیاموزید


(تدریس خصوصی و نیمه خصوصی)

درباره «روایتی از کپی رایت»


تلاش‌ها و کارهای روزنامه‌نگاری برای احقاق حق شخصی و گروهی حدود چهل سال پیش همزمان با آغاز انقلاب شروع کردم به آموختن موسیقی و ساز گیتار را به عنوان ساز اصلی و موسیقی پاپ و بعدها جز و بلوز را به عنوان سبک یا ژانر موسیقی‌های مورد علاقه‌ام انتخاب کردم. آن زمان هیچ دیدی از آینده این نوع موسیقی وجود نداشت و حتی حمل و نقل ساز تا حدود یک دهه بعد از انقلاب ممنوع بود. ...

کپی‌رایت هفت هشت سال بعد شروع کردم به آهنگسازی و ترانه‌سرایی، اولین ترانه‌هایم را سی و دو سال پیش ساختم و برخی از آنها را در آلبومی گردآوردم تا در موقعیتی مناسب برای دریافت مجوز اقدام کنم. اوایل دهه هفتاد صدا و سیما برای اولین بار اقدام به پخش برخی از آثار نزدیک به موسیقی پاپ کرد و اواسط دهه هفتاد مجموعه‌ای از حدود ده ترانه را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد بردم. در اولین بررسی‌ها شورای شعر و موسیقی وزارت ارشاد به کارهای من در حوزه ترانه و موسیقی مجوز نداد و روی تمام بندهای اشعار و کلام ترانه‌هایم خط قرمز کشیدند. سرنوشتی که از آن می‌توانم به عنوان اولین شکست زندگی‌ام در دوران جوانی یاد کنم.

انعکاس نامه سرگشاده ام به ارشاد در طیف وسیعی از مطبوعات چون خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه سرمایه و نشریه های نامه و حافظ اواخر دهه هفتاد دوستانی با من تماس گرفتند که تابان چه نشسته‌ای که فردی به نام هومن بختیاری در فرهنگسرای شفق به همراه گروهش دارد چند تا از ترانه‌های تو را با نام بردن از افراد دیگری به عنوان شاعر و آهنگساز می ‌خواند و اجرا می‌کند. بلافاصله اقدام به پیگیری کردم و با این فرد تماس گرفتم او را از ادامه این حرکت منع کردم. در شرایطی که وزارت ارشاد به صاحب اصلی اثر مجوز نداده بود داشتند ترانه‌هایم را می‌خواندند و اجرا می کردند و با آن پول در می‌اوردند. خبرهایی می‌رسید که برخی از خوانندگان در کیش دارند ترانه هایم را می‌خوانند در حالی که من در کش و قوس و درگیر امور بروکراتیک (کاغذبازیهای اداری مربوط به دریافت مجوز) بودم.

تابان‌خواجه‌نصیری - دهه ۷۰ همین باعث شد تا من بحث کپی‌رایت را به صورت خیلی جدی از همان زمان دنبال کنم. اوایل دهه هشتاد مطلع شدم که فردی به نام وحید حاجی‌تبار یکی از ترانه‌هایم را با عنوان «توی مهتاب» در آلبومی به نام «عشق‌های دروغین» ضبط و منتشر کرده است با مجوز وزارت ارشاد اسلامی، تمامی آن بندهایی که برای من خط قرمز کشیده بودند را حاجی تبار موفق به دریافت مجوز شده بود! چند وقت بعد از آن در شبکه ماهواه ای ام آی تی وی فرشید نوابی در برنامه زنده - گیتار شکسته - (که حتی نام برنامه‌شان را هم از روی ترانه‌ام برداشته بودند) ادعا کرد که سازنده این اثر یعنی ترانه «شعر کوچه» است. این قطعه تضمینی از شعر کوچه شادروان فریدون مشیری است که با اجازه خود ایشان در سال ۶۶ ساخته بودم. بلافاصله با این افراد تماس گرفتم و آنها را از اجرای ترانه‌ام منع کردم و شرح این ماجراها را در نامه ای سرگشاده برای وزارت ارشاد و مطبوعات آن زمان نوشتم و ارسال کردم.

حضور در دفتر نشریه وزین هنر موسیقی و گفتگو با استاد مهدی ستایشگر صاحب امتیاز و سردبیر محترم نشریه و چاپ مقاله در شماره ۷۳ مرداد ۸۵ بخش «روایتی از کپی رایت» اساسا اختصاص دارد به بیش از بیست سال تمام دوندگی‌ها و فعالیت‌هایم برای احقاق یک حق ساده از دست رفته و پامال شده ام به عنوان شاعر، آهنگساز، خواننده و نوازنده گیتار و پدیدآورنده این ترانه‌ها در ایران. وزارت ارشاد اسلامی هیچگاه به تابان خواجه‌نصیری برای اجرا و ضبط آثارش تاکنون هیچ مجوزی نداده است.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت برداشت ادبی! در موسیقی پاپ ایران
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
هنر موسیقی - مرداد ۸۵
لینک دانلود فایل پی دی اف

https://tinyurl.com/ycw7zjmd




روایتی از فرهنگ و هنر

در روایتی از فرهنگ و هنر: مک دیویس، خواننده، آهنگساز و نوازنده برجسته گیتار سبک کانتری درگذشت



۲۹ سپتامبر ۲۰۲۰ مک دیویس نوازنده، خواننده و آهنگساز برجسته آمریکایی در سن ۷۸ سالگی درگذشت. این ترانه‌سرا و آهنگساز برای الویس پرسلی چندین ترانه نوشت که از میان آنها ترانه‌ی جاودانه و فوق‌العاده زیبا و به یادماندنی In the Ghetto در آلمان به سرعت به شماره یک جدول آهنگ‌ها تبدیل شد و همانجا تا مدتی باقی ماند و در سرتاسر دنیا به شهرت جهانی رسید. روحش شاد، نام و یادش گرامی.

در روایتی از فرهنگ و هنر: استاد محمدرضا شجریان درگذشت + یادداشت: «درک محکم واقعیت»



محمد رضا شجریان، استاد برجسته آواز و موسیقی سنتی و ملی ایران پس از تحمل دوره طولانی بیماری عصر امروز (پنجشنبه، ۱۷ مهر ۱۳۹۹) در بیمارستان جم تهران درگذشت.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن! / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خراب / ما را ز جام باده گلگون خراب کن

اکنون که دارم این مطلب را می‌نویسم، ساعت حدود چهار و نیم صبحی است که قرار است در آن تا ساعاتی دیگر پیکر استاد شجریان را در توس کنار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک بسپارند.

... آشنایی من با موسیقی سنتی ایران به زمانی باز می‌گردد که هنوز انقلاب نشده بود و من برای اولین بار از رادیو نوعی موسیقی در برنامه‌های گلها می‌شنیدم که با سایر انواع موسیقی‌‌هایی که آن زمان از رادیو تلویزیون در دهه پنجاه خورشیدی پخش می‌شد بسیار متفاوت بود و من اگرچه خیلی کوچک بودم اما به شکل عجیبی توجهم به این نوع موسیقی جلب شد و برای همین بخصوص برنامه گلها در رادیو را خیلی دوست داشتم و گوش می‌کردم. آن زمان من هفت هشت سالم بود و بسیار کنجکاو بودم. به شعر و موسیقی علاقه داشتم و تازه که نوشتن را یاد گرفته بودم، مثلا یک چیزهایی مثل شعر می‌نوشتم، می‌خواستم یاد بگیرم، هر چه زودتر و بیشتر و در این مسیر، پیش خودم در خلوت خودم و یک انباری بالای پشت بام خانه‌ی پدری، پناه می‌بردم به انبوهی از روزنامه‌های قدیمی و رادیو و موسیقی از همه‌ی انواعی که موجود بود و می‌خواندم و می‌شنیدم. این تفریح نبود چون در این کار خیلی جدی بودم و برای خودم یک برنامه گل‌ها که می‌شنیدم خوب دقت می‌کردم، به چیدمان و اجرای برنامه، به اشعاری که دکلمه می‌شد. یادم هست که آن زمان عبدالوهاب شهیدی و صدایش را خیلی دوست داشتم و کم‌کم با سایر خوانندگان نیز آشنا می‌شدم. بخصوص خوانندگان قدیمی‌تر و نوازندگان و موسیقیدانان قدیمی‌تر، فرهنگ و ادبیات و موسیقی غنی ایران مرا به وجد آورده بود و من کاملا هیجان‌زده بودم و نمی‌دانستم و نمی‌توانستم بفهمم باید از کجا شروع کنم. از کدام شاعر، کدام قطعه، کدام نوع موسیقی. کمی بعد، شاید حدود یک یا دو سال بعد، با نوعی موسیقی دیگری که بانوی موسیقی فولکلور ایران سیما بینای عزیز و نازنین می‌خواند، با موسیقی فولکلوریک و موسیقی نواحی ایران بخصوص خطه خراسان و یا کردستان و موسیقی خطه شمال ایران و بعد آذربایجان آشنا شدم. دنیای دیگری بود، کلاس سوم یا چهارم دبستان، برای یکی از جشن‌های آن دوره و زمان پیش از انقلاب، یک گروه نمایش و موسیقی درست کرده بودم و نمایشنامه‌هایی و اجراهایی را کار کردیم که بسیار مورد توجه مسوولین و معلم‌های مدرسه‌مان قرار گرفت ... یکی از ترانه‌های فولکلوریکی که ان زمان یادگرفته بودم، از ترانه‌های سیما‌بینا بود که با رقص کردی و گروهی برای آن جشن روی صحنه بردیم. من، اما در دلم بود که باید بیشتر بفهمم و یاد بگیرم. اینجا بود که با «پر کن پیاله را» با استاد شجریان آشنا شدم. یعنی پیشتر از این، این صدا بود و در تلویزیون و رادیو ، نغمه‌هایی از موسیقی سنتی بود اما من ان زمان دیدگاه عجیبی داشتم که از همان زمان سعی می‌کردم پنهان کنم چرا که می‌دیدم اطرافیانم موسیقی سنتی را بسیار دوست دارند و امکان اظهار نظر در ان زمان و با آن سن و سال کمی که داشتم اصلا وجود نداشت.

آن زمان، در همان دوران کودکی، عاشق موسیقی، شعر و ادبیات و سایر هنرهای دیگر، همانطور که گفتم، گیج شده بودم که برای یادگیری و آموختن باید از کجا شروع کنم ... همه چیز واقعا باشکوه بود و غنی، ادبیات شعرای قدیم و معاصرمان را می‌خواندم و موسیقی‌ها را با دقت می‌شنیدم. موسیقی سنتی ایران یک رگه‌ی دیگر داشت و خیلی متفاوت بود. اگر معلم‌ها از ما، ماهی یک بار انشاء می‌خواستند، من روزی ده تا انشاء برای خودم می‌نوشتم که تمرین کنم. یادم هست که در یکی از آن انشاء‌های دوران کودکی، جایی نوشتم، این موسیقی سنتی که از رادیو می‌شنونم مثل صدای باد است که از لای در تو می‌آید. نوشتم، موسیقی عجیبی است که مرا به میان درختان بید و سرو و تبریزی می‌برد، صداها می‌آیند و از لای شاخه‌های درختان که رد می‌شوند، موسیقی طبیعت را می‌نوازند، برای من آن زمان، موسیقی سنتی ایرانی، یک جوی آب بود که مرا با خود به میان دشت و جنگل و کوه و بیابان می‌برد و همانجا مرا با ادبیات و صدای چهچه‌یی مثل پرندگان رها می‌کرد، صدای تنبک، مثل تق و تق کردن چوب درختان بید بود وقتی که باد عبور می‌کند و صدای جوی آب ... من شیفته‌ی همه انواع موسیقی بودم، اما، در میان آن همه نغمه‌ها و یادها، ناگهان «پر کن پیاله را» و حجم آن موسیقی باشکوه مرا بشدت تکان داد، مرا بیدار کرد و همان شد که علاقمند شدم به یافتن درک بیشتر موسیقی، موسیقی کلاسیک و موسیقی ملی و سرودها را کشف کردم، اولین کاستی که خریدم، آلبوم بیتلز بود ... پیش خودم می‌گفتم اینها چه کار کرده‌اند که این همه در دنیا سر و صدا کرده‌اند؟! اینجا بود که انقلاب شد و موسیقی برای مدتی و شبهایی شد، صدای رگبار مسلسل‌ها در سکوت ممتد شب.

پس از انقلاب، خیلی چیزها تغییر کرد، ایدیولوژی‌های سیاسی و مذهب، در هم امیخته شده بود و جامعه به آنی متحول و منقلب شد. بسیاری ایران را ترک کردند و انگشت‌شماری از هنرمندانی ماندند، کسی ساز دستش نمی‌توانست بگیرد، صدا و سیما فقط سرودهای انقلابی پخش می‌کرد، من تازه گیتار و موسیقی را برای آموختن انتخاب کرده بودم که ناگهان همه چیز عوض شد. در خیابان‌ها و جاده‌‌ها، کمیته‌یی‌ها، همان‌هایی که انقلاب کرده بودند و از در و دیوار سفارت آمریکا بالا رفته بودند و اکنون خانوادگی پیام تسلیت می‌دهند برای فوت و فقدان استاد شجریان دستور داده بودند به شکستن نوارهای موسیقی در ماشین‌های عبوری مردم در خیابان‌ها و جاده‌ها، همین ها، همین انقلابیون که امروز به خودشان می‌گویند اصلاحاتی، همین ها حتی «شجریان» را تحمل نمی‌کردند ، ساز می‌شکستند و مدارس موسیقی را به کل می‌‌بستند و جلوی همه چیز را می‌گرفتند. باقی ماجرا را خودتان می‌دانید، چپی‌ها تار و مار شدتد، جنگ شد و من مانده بودم چه آینده‌ای را خواهیم دید و چه خواهد شد؟!

خیلی‌ها نمی‌خواهند واقعیت را درک کنند. در دوران سال‌های اول انقلاب، موسیقی و اساتید موسیقی ما در همه ژانرها و سبک‌ها مظلوم‌ترین افراد جامعه مان بودند. بسیاری از اساتید ایران را ترک کردند و مهاجرت کردند، انان که ماندند، ماندند تا مقاومت کنند، مقاومتی از نوع «فردوسی» و «حافظ» این کار کمی نیست و نبود. در جبهه‌ی فرهنگ و هنر، مردم، همین انسان‌های عادی و معمولی جامعه ایستادند و نرفتند. ماندند تا سر بر آستان جانان گذارند. آلبوم بر آستان جانان استاد شجریان که آمد، آمد که ما موسیقی سنتی‌مان را حفظ کردیم و به آن جماعت که بی‌رحمانه نوارهای «شجزیان» و «عبدالوهاب شهیدی» و ... را ... می‌شکست و زیر پا له می‌کرد آموزش دادیم که ببین این صدا، صدای اجداد ماست که از بعد از هزاران سال با این باد، این نسیم می‌آید و با جیک جیک گنجشک‌ها و چهچهه پرندگان دیگر می‌آمیزد که حالا به ما رسیده است. اکنون این نوای زیبای نی، با این اشعار ناب از مولوی و حافظ و سعدی و بعد ببین ایجا رهی معیری و بعد اینجا را گوش کن، این قطعه را ببین چه می‌گوید ... این گونه آرام آرام تفهیم کردیم به همان اصلاح‌طلبان یاغی که موسیقی پیام‌آور مهر و عشق و زیبایی است، از ده هزار سال پیش از این جاری است. چگونه نمی‌بینی؟ بومیان آمریکایی شمالی، از پنجاه هزار سال پیش آتش را و طبیعت را و باد و باران را گرامی‌ می‌داشتتد بعد از هر فرصتی که می‌یافتند استفاده می‌کردند تا نوای موسیقی، با رقص و با ضرب، برای این که این پیام به نسل‌های دیگر بشری برسد، از همین موسیقی و ضرب‌آهنگ، از این ملودی‌ها و از همین اصوات و هارمونی‌ها استفاده کرده‌اند تا باقی بمانند و همانگونه که می‌بینی باقی ماندند تا امروز که ما هستیم.

موسیقی ایرانی با صدای استاد «محمدرضا شجریان» زنده و باقی ماند. مثل صدای باد که می‌وزد از میان شاخه‌های این درختان بید، روی موجی از صدای جیک جیک گنجشک‌ها تا هزاران هزار سال دیگر ماندگاری ایرانیان را می‌خواند و خواهد خواند به کوری چشم دشمنان این خاک، این آب، این ملک و این مردم. تا ساعاتی دیگر پیکر استاد شجریان در کنار حکیم فردوسی بزرگ آرام می‌گیرد و اشک این مردم بر روی همین خاک پاک سرزمین کهن خواهد ریخت. اشک این مردم آنجا با خاک فردوسی و اخوان و شجریان آمیخته خواهد شد. گنجشکی جیک جیکی خواهد کرد و روی شاخه‌ای تاب خواهد خورد: «من با اشک‌هایم می‌خوانم، می‌نویسم ... زنده باد ایران، زنده باد این مردم، این فرهنگ، این هنر، این موسیقی، زنده باد این باد، این نسیم، این قصه، آه این غصه، این یاد ... زنده باد فردوسی، اخوان و شجریان.

در روایتی از فرهنگ و هنر: ادی ون هیلن درگذشت



ادی ون هیلن گیتاریست و آهنگساز سرشناس آمریکایی در سبک راک در سن ۶۵ سالگی پس از مبارزه طولانی با سرطان درگذشت.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
ادی ون هیلن سولو‌ها, ملودی‌ها و ریف‌هایی را می‌نواخت که الهام بخش و الگوی بسیاری از نوازندگان گیتار در سرتاسر جهان بود. گروه ون‌هیلن که در سال ۱۹۷۲ توسط او بنیان گذاشته شد در دهه ۸۰ میلادی با ترانه «جامپ» به شهرت جهانی رسید و ادی ون هیلن گیتاریست با نواختن سولوی ترانه‌ی «بزن بزن -Beat it -، مایکل جکسون» افسانه‌ای شد. کارهایش را بسیار دوست داشتم. روحش شاد، نامش ماندگار.


در روایتی از فرهنگ و هنر: «خورشید» مجید مجیدی خوش درخشید در ونیز



فیلم خورشید به کارگردانی و نویسندگی مجید مجیدی کارگردان صاحب سبک سینمای ایران در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توانست جایزه بهترین فیلم، بهترین طراحی صحنه و بهترین فیلمنامه را از آن خود کند. این فیلم همچنین توانست تا به عنوان یکی از سه نماینده ایران در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۰ نیز حضور داشته باشد. در جشنواره ونیز نیز «روح‌الله زمانی» با بازی درخشان خود در «خورشید» موفق شد عنوان بهترین بازیگر جوان این دوره را به خود اختصاص دهد و جایزه مارسلو ماستریانی این جشنواره را به دست آورد. متاسفانه این بازیگر جوان به علت ابتلا به بیماری کووید ۱۹ در سالن حضور نداشت و مجید مجیدی به همراه شمیلا شیرزاد برای گرفتن جایزه او روی صحنه رفتند، «زمانی» در ویدئویی که فرستاده بود از هیئت داوران و مجیدی بسیار تشکر کرد. در جشنواره فیلم ونیز، جایزه لانترنا ماجیکا هم به فیلم خورشید اهدا شد.

  تابان خواجه‌نصیری بار دیگر مجید مجیدی از میان سیارک‌های منظومه شمسی که بین مدارهای سیاره‌های مریخ و مشتری سرگردانند اما همگی چون سیاره زمین و دیگر سیاره‌های این منظومه به دور خورشید می‌گردند چند تایی را انتخاب کرد و از آنان ستارگانی ساخت، عین خورشید. موفقیت مجید مجیدی کارگردان صاحب سبک ایران را به او و همه دست‌اندرکاران فیلم «خورشید» تبریک می‌گویم و برای همه بازیگران و عوامل فیلم خورشید بویژه برای «روح‌الله زمانی» آرزوی سلامتی و موفقیت‌های بیشتر دارم.

درباره «روایتی از فرهنگ و هنر»


تلاش‌ها و فعالیت‌های روزنامه‌نگاری برای اعتلای فرهنگ و هنر کشور فرهنگ و هنر يكی ديگر از علاقمند‌ی‌های من است. در اين يادداشت‌ها از فرهنگ و هنر، ادبيات، شعر، داستان و موسيقی و كتاب خواهم نوشت. از هفت هشت سالگي شعر و شاعری را دوست داشتم، يادم مي‌آيد كه تازه خواندن و نوشتن را شروع كرده بودم كه دلم مي‌خواست كتابچه شعری هم برای خودم درست كنم و بالاخره هم اين كار را كردم و پراكنده، اولين نوشته‌هايی را كه در آن زمان فكر می‌كردم چيزي جز شعر نيست در دفترچه‌ی كوچكي گرد آوردم. شاهدم از اين ماجرا کسی است كه شايد تنها چند روز بعد از تهيه‌ی دفترچه آن را به نفع آيندگان مصادره كرد! . ...

 ادبیات با نگاهی تازه نمي‌دانم، شايد هنوز آن دفترچه كوچك را پهلوي خودش نگاه داشته باشد. روزی مي‌گفت، اين را نگاه داشته‌ام كه يك روزی اگر براي خودت كسي شدی، آن را چاپ كنم تا همه بدانند كه اوايل، چه شعرهاي مزخرفی می‌گفتی! فکر می‌کرد با این کار منصرف می‌شوم و شعر و شاعری را به کل کنار می گذارم. بعد از آن، شعر گفتن و داستان نوشتن را كنار نگذاشتم، اينها علاقه‌های من بود، چطور مي‌توانستم آنها را كنار بگذارم.

برخی از نوشته‌ها یا ترجمه‌هایم از مقالات فرهنگی و هنری در نشریات گوناگون چون فرهنگ مردم و ... به چاپ رسیده است برايم مهم نبود كه ديگران درباره چيز‌هايی كه می‌نوشتم بخصوص اشعارم برای خرگوش‌ها و گربه‌ها و گنجشک‌ها چه فكری می‌كنند، فكر می‌كردم كه وقتی آدم احساسی دارد يا وقتی فكری و انديشه‌ای در سرش دارد که چرخ می زند، وقتی مي‌تواند بخواند، می‌تواند بنويسد و خوب خيلي حيف است كه ننويسد. پس برای همین نوشتم، اما برای خودم و ديگر دفترچه‌ای هم برای نوشته‌هايم درست نكردم، حالا كه سنم از پنجاه گذر کرده دارم خودم را برای دور افتخار با پرچم آماده می کنم.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر دهه ۷۰ فرهنگسرای هنر حالا که دور تا دورم را كاغذ و نوشته‌هايی فراگرفته كه فکر می کنم تنها راه باقی‌ماندنشان در اين است كه آنها را به صورت اين يادداشت‌ها در اين سایت بياورم. نمي‌دانم تا چه حد موفق مي‌شوم كه اين يادداشتها را جمع‌اوری كنم، اما هر چه باشد، سعی مي‌كنم، آنهایی را در اينجا قرار دهم كه نه فقط خودم، كه ديگرانی هم كه آنها را خوانده يا شنيده‌اند پسنديده‌ باشند. شايد اين از دل نوشته‌هايم به دلتان بنشيند كه اگر اين چنين شد، نظراتتان را برايم بنويسيد، خوشحال مي‌شوم آنها را بخوانم و بدانم.

بیگانه - اواخر دهه ۷۰ در فاصله‌ی سی چهل سال اخیر برخی از یادداشت‌ها، اشعار و یا داستان‌ها یا ترجمه‌هایم و یا حتی برخی از طرح‌ها و کاریکاتورهایم در نشریات یا سایت‌های مختلف منتشر شده است که شما در این قسمت به مرور با آن‌ها آشنا می‌شوید و در این بخش یا تحت همین عنوان فرهنگ و هنر آن مطالب را برای مطالعه خواهید یافت.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
نشریه فرهنگ مردم -
لینک دانلود فایل پی دی اف

مقاله قدیمی وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی




روایتی از ترجمه متون فنی و واژگان تخصصی

گفته‌های ماندنی: زندگی‌ نومیدانه‌ی توده‌ی مردان، هنری دیوید تورو


The mass of men lead lives of quiet desperation.

by Henry David Thoreau



توده‌ی مردان زندگی‌ نومیدانه‌ای را هدایت می‌کنند. - هنری دیوید تورو، نویسنده شاعر و فیلسوف آمریکایی
ترجمه: تابان خواجه‌نصیری


در روایتی از ترجمه فنی و واژگان تخصصی: روانشناسی- جنگ روانی، اصطلاح «گربه‌ماهی‌گیری» یعنی چه؟


Catfishing

___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
«گربه‌ماهیگیری» یک اصطلاح روانشناسی جدید است. نوعی جنگ روانی است بر علیه افراد یا گروه‌های اجتماعی مشخص، فعالیتی فریبنده و گمراه‌کننده است که در آن فرد در سرویس شبکه های اجتماعی حضور یافته اما با یک یا چند هویت جعلی و ساختگی که از خود ایجاد می‌کند، معمولاً یک قربانی خاص را مورد سوء استفاده یا کلاه‌برداری‌های هدف‌دار قرار می‌دهد. گربه‌ماهی‌گیری اغلب برای سوءاستفاده‌های جنسی، کلاهبرداری های عاشقانه در وب سایت‌های همسریابی به کار می رود. به تازگی در قوانین آمریکا جرم محسوب می‌شود.


درباره «روایتی از ترجمه فنی و واژگان تخصصی»


ترجمان علوم و فنون مختلف اولین سنگ بنای توسعه رشته‌ی تحصیلی و دانشگاهی ‌ام در اصل زبان انگلیسی و ترجمه است و الان در حدود سی سال است که هر روز درگیر کارهای مرتبط با زبان و ادبیات انگلیسی، زبان‌شناسی، فرهنگ نویسی، ترجمه و ترمینولوژی رشته‌های مختلف علوم و ترجمه متون فنی و تخصصی هستم. شما برای این که بتوانید ترجمه خوب و قابل قبولی از یک متن تخصصی ارائه دهید لازم است که آشنایی و حتی تسلط خوبی نسبت به موضوع و رشته ی اصلی زبان مبدا داشته باشید و این امر نیازمند مطالعه دقیق و بسیار در آن رشته ‌ی تخصصی است. تصویری که اینجا ملاحظه می‌کنید کتیبه ی معروف رزتاست،کتیبه ای که در مصر باستان یافت شده و (با قدمتی حدود ۴۰۰۰ سال) کهن‌ترین کتیبه‌ای است که روی آن یک متن به سه زبان نوشته شده است و در حقیقت قدیمی ترین و معروف ترین نماد ترجمه است. ...

کپی‌رایت بار دیگر در بحث ترجمه ما با موضوع بسیار مهم کپی رایت روبرو هستیم و لازم است که مترجمین و مراکز نشر ایران به این موضوع توجه ویژه ای داشته باشند. در جهان، صنعت چاپ و نشر ایران را جدی نمی گیرند چرا که ما کپی رایت نداریم و این قانون و حقوق بسیار مهم در کشور ما جدی گرفته نشده است برای همین رویکرد من در رابطه با بحث ترجمه، بیشتر یک رویکرد تحقیقی و پژوهشی است به این معنا که در فاصله سی سال گذشته ترمینولوژی و بحث واژگان تخصصی و ترجمه‌های فنی بخصوص در رابطه با صنایع و رشته ‌های مرتبط با رایانه‌ها، شبکه و وب و اینترنت و برنامه‌نویسی یا اساسا فن آوری اطلاعات بسیار حائز اهمیت بوده است.

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از کارها و اخبار علم و فن‌اوری های مهم ارتباطات و نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر می‌شد. در اوایل دهه ۷۰ نگارش و ترجمه برخی از متون سخنرانی مدیران رده بالای صدا و سیما و از جمله مهمترین آنها متن برخی از سخنرانی های ریاست وقت آن سازمان را انجام داده بودم. از اواسط دهه ۷۰ همکاری با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین به صورت جدی آغاز شد و اولین ترجمه‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «کامیاب» و «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد.

حضور در میان اعضای تحریریه نشریاتی چون شبکه، کامیاب و ... از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد

نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از کار از راه دور

کوتاه و مختصر درباره تابان خواجه‌نصیری، اولین فعال و پژوهشگر در زمینه «کار از راه دور» در ایران


تابان خواجه نصیری تابان خواجه‌نصیری - نویسنده، مترجم، پژوهشگر، روزنامه‌نگار و سخنران - متولد ۱۳۴۶، ساكن تهران است. وی از سال ۱۳۶۸ تاكنون در زمینه‌ها‌ی مختلف و مرتبط با كامپیوتر، ارتباطات و اینترنت، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی از طریق رسانه‌های اجتماعی، علوم و فنون مختلف مطالعات و پژوهش‌های متعددی داشته است. او دیوانه‌وار عاشق منظومه شمسی، خورشید، کره زمین، ایران، مردم، علوم، فنون و هنرهای مختلف و «در یک نگاه» عاشق مطالعه و یادگیری مداوم است. ...

مقالات منتشر شده در فاصله‌ی ۳۰ سال گذشته تابان خواجه‌نصیری با رسانه‌های متعددی از جمله صدا و سیما (روابط بین‌الملل و گروه ورزش صدا و سیمای جمهوری اسلامی)، نهادها و موسسات تحقیق و توسعه، فعالان مطبوعاتی، فرهنگی و هنری، ناشرین، شرکت‌ها و سازمان‌ها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی متعدد همکاری داشته است.

مصاحبه با نشریه سیلیکون در اواخر دهه ۷۰ مطالب و مقالات و مصاحبه‌های متعددی از خواجه‌نصیری در سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها، جراید و مطبوعات کشور از جمله روزنامه‌های ایران، سرمایه، حیات نو اقتصادی، تفاهم و مجلات و نشریاتی چون سروش، علم الكترونیك و كامپیوتر، شبكه، كامیاب، آشیانه، هنرموسیقی و فرهنگ مردم، تجارت و تبلیغات، بازاریابی اینترنتی و ... منتشر شده است. در اولین شماره‌های نشریه‌ی شبکه(سال ۱۳۷۷)، برای اولین بار مقالاتی در زمینه «کار از راه دور» منتشر ساخت.

برگزاری سمینار و سخنرانی علاوه بر سخنرانی و ارائه سمینارهای مرتبط با فن‌اوری اطلاعات و بازاریابی دیجیتالی و بازاریابی از طریق پست الکترونیک، خواجه‌نصیری همچنین با سایت‌های اینترنتی داخلی و خارجی متعددی در رابطه با طراحی سایت، مدیریت سایت، بازاریابی الکترونیکی، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی، نگارش و ترجمه متن و بازاریابی محتوا و بومی سازی متن وب، مطلب و مقاله، تولید محتوا، هماهنگی، مشاوره و همكاری داشته است.

ایجاد پل ارتباطی از طریق رسانه‌های اجتماعی سایت وب اف ای کیو تی دات کام سایت رسمی تابان‌ خواجه‌نصیری است که از هفتم ماه اوت سال ۲۰۰۰ روی اینترنت قرار دارد و هدف و قصد نهایی آن علاوه بر ارائه طیف وسیعی از علاقمندی‌ها، مطالعات، پژوهش‌ها، نگرش‌ها و نگارش‌ها، ایجاد یک پل ارتباطی با مخاطبین و هواداران و نیز در عین حال ارائه آرشیو مجموعه‌ای از برخی مقالات و یادداشت ‌های منتشر شده و منتشر نشده، تصاویر، اشعار و نوشته‌های خواجه‌نصیری بر روی اینترنت است.



روایتی از هرزنامه ها



روایتی از جستجوی ما





روایتی از جستجوی ما



روایتی از محتوا، متن و مدیریت محتوا



روایتی از بازاریابی از طریق پست الکترونیک



روایتی از تبلیغات و اینترنت



روایتی از موفقییت

 
 

© Copyright 1998 - 2020, Taban Khajehnassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما