webfaqt.com
German | Persian | English
 
    Tehran - Iran صفحه اول      مقالات   وبلاگ    
 

درخواست مشاوره / مصاحبه / مقاله

سایت رسمی تابان خواجه‌نصیری - نويسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، ترانه‌سرا، آهنگساز، نوازنده و مدرس گیتار (پاپ، جز، بلوز)، پژوهشگر و سخنران در زمينه هاي بازاريابي، بازاريابي اينترنتي بازاريابي از طريق پست الكترونيك تجارت الكترونيك، مهارت‌های عصر اطلاعات و ارتباطات" در ایران خوش آمدید. شما بازدید کننده گرامی، چنانچه مایلید از مشاوره‌های ایشان در زمینه‌های بازاریابی، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی رسانه‌های اجتماعی استفاده کنید جهت تعیین وقت ملاقات برای جلسات تدریس موسیقی / مشاوره / مصاحبه / هماهنگی‌های بیشتر برای نگارش مقاله یا ترجمه متون تخصصی، شرکت در همایش‌ها و یا طرح سوالات و نظرات خود می‌توانید فرم زیر را تکمیل و ارسال کنید. اطلاعات بیشتر بلافاصله برایتان ارسال می‌شود.  

نام و نام خانوادگی شما :        


پست الکترونیک شما:

مشاوره، مصاحبه یا مقاله در زمینه ی ...

كدي را كه در تصوير ملاحظه مي‌كنيد با دقت وارد نماييد
(دقت كنيد كه گزينه پذيرش كوكي در مرورگر شما از قبل فعال باشد)

Code Image - Please contact webmaster if you have problems seeing this image code Load New Code
Powered by Web Wiz CAPTCHA version 2.01
Copyright ©2005-2006 Web Wiz Guide






اعلان‌ها و یادداشت های کوتاه

سالگرد حمله آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی: پیام رهبر معظم انقلاب



صدهزار کشته هیروشیما، نشانه طبیعت ارتش استکباری، بی‌دین و بی‌اخلاق آمریکا است.

عکس دبروز: فلفل‌سبزهای تند و شیرین




از میان نامه‌ها و پیام‌های قدیمی: نامه دستخط شادروان استاد فریدون مشیری، ۱۵ مرداد ۱۳۷۷



تصویری از متن نامه سراسر لطف و مهر و تشویق با دستخط شادروان استاد فریدون مشیری شاعر برجسته معاصر به تابان خواجه‌نصیری در پانزدهم مرداد ۱۳۷۷ (۲۲ سال پیش در یک چنین روزی)

دونالد ترامپ، بزرگترین فاجعه بر سر آمریکاست، او باید دوباره انتخاب شود



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک سیاست‌مداران ایران اگر واقعا «سیاست» را اموخته باشند باید تاکنون این را فهمیده باشند که ترامپ بزرگترین دشمن آمریکایی‌هاست. خروج از برجام، تدابیر مختلف برای مقایله با مهاجران مکزیکی و مسافران از سایر کشورها، خروج از پیمان‌های مختلف نظامی و بین‌المللی و محیط زیستی، حمایت آشکار لجستیکی از داعش، ترور و قتل آشکار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی (بزرگترین دشمن داعش) و اکنون همین گسترش غیرقابل کنترل کرونا در سطح آمریکای شمالی و همین سرکوب شدید و اخیر معترضان به نژادپرستی در شهرهای مختلف آمریکا، همه و همه نشان می‌دهد که ادامه ترامپ فاجعه‌ای مضاعف برای آمریکا و البته متاسفانه برای سایر نقاط دنیاست. سیاستمداران ایرانی اگر این را فهمیده باشند با توجه به ماهیت ضد آمریکایی که (ظاهرا) از خود نشان می‌دهند باید از این فرصت استثنای نهایتی استفاده را برده با این «بزرگترین فاجعه» دنیا، رو در رو، هر چه سریعتر پای میز مذاکره‌ای تلخ و دوباره بنشینند تا ببینند که همین دونالد ترامپ خود حاضر است بیشترین امتیازات را به ایران بدهد تا روند حضور فاجعه‌آمیزش برای آمریکا مدتی بیشتر دوام یابد.

نگاه کنید به روسیه و چین که چقدر خونسرد با این پدیده شوم قرن حاضر تعامل می‌کنند. دونالد ترامپ بهترین گزینه برای ریاست جمهوری آینده در آمریکاست و مردمان عادی امریکا هم حتی بخوبی این را فهمیده‌اند، آنان با همین تظاهرات‌ ضدآمریکایی و ضدنژادپرستی و آتش زدن پرچم آمریکا در دل آمریکا است که دارند نشان می‌دهند، حتما او را برای بار دوم انتخاب می‌کنند! نشستن پای میز مذاکره با آمریکا پیش از انتخابات نهایی آمریکا به مراتب بهتر از نشستن پای میز ... بعد از انتخابات است. اگر بایدن انتخاب شود هم آمریکا هرگز به تعهدات برجام باز نمی‌گردد و خود دمکرات‌ها هم این را گفته‌اند و قطعا مواضع سخت‌تر و شدیدتری نسبت به ایران اتخاذ خواهند کرد ایرانی که به شدت در اثر اقدامات ضدبرجامی ترامپ آسیب دیده و همه چیزش نسبت به چهار سال قبل ضعیف‌تر و شکننده‌تر شده است. آمریکایی‌ها استاد بوکس حرفه‌ای و سنگین وزن جهان هستند، همه مشت‌های سنگین‌شان را با یک دست نمی‌زنند که آن دست از خستگی شدید کلا از کار بیافتد. با روی کار آوردن ترامپ، سیاست‌های سخت و شدیدشان بر علیه ایران را پیش بردند به طوری که ایران اساسا و به کل از لحاظ اقتصادی از نفس بیافتد تا هر آنچه گفتند را دربست بپذیرید. - این را پیش‌بینی کرده بودم و برای همین معتقد بودم ما باید در جایگاه قوه مجریه فردی را انتخاب کنیم که کارآمد، قدرتی و آشنا به حرکت با دنده سنگین از سربالایی‌ها باشد. - ایران، اما با پذیرش مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی به دنیا نشان می‌دهد که از حریف امریکایی و مشت‌هایش از چپ و راست هیچ هراس و ترسی به دل ندارد و از این کله‌پوک هم می‌تواند امتیاز بگیرد. با این سیاست، هم ایران و اقتصاد و ارزش پول ملی به سرعت قوی‌تر می‌شود و هم این که پاسخ دندان‌شکنی به اروپایی‌های بزدل و بی‌عمل و حراف داده خواهد شد. در عین حال، سیاستمداران ایرانی، یک بار دیگر فرصتی استثنایی برای چانه‌زنی با ابرقدرت پوشالی آمریکا خواهند یافت که همین باعث مضاعف شدن قدرت سیاسی‌ ایران در منطقه خاورمیانه و جهان خواهد شد.

بیگانه‌های فضایی از نزدیک کره زمین را زیر نظر دارند



تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک

یادداشت | ۳۰ آوریل ۲۰۲۰:

زمین از فاصله ۱۰۰ هزار کیلومتری       



سریعترین سرعتی که بشر با موتور جت هواپیماهای جنگی به آن دست یافته و رکورد آن را به ثبت رسانده سرعتی معادل ۷۲۰۰ کیلومتر در ساعت است، این یعنی ۱۲۰ کیلومتر در دقیقه، ۲ کیلومتر در ثانیه.

جت‌های معمولی و مسافری معمولا بین ۴۰۰ کیلومتر در ساعت تا ۱۲۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارند. در فضا و اکنون ( نه ۱۳ سال پیش) سرعت سریعترین فضاپیماهای ساخت بشر (فضاپیمای کاوشگر پارکر متعلق به ناسا آمریکا) ۱۵۳۴۵۴ مایل در ساعت یا ۲۴۵۵۲۶ کیلومتر در ساعت است. این یعنی ۶۸ کیلومتر بر ثانیه.

تصور کنید که کسی بیاید بگوید که من دارم اشتباه می‌کنم و آنچه که من دیده‌ام احتمالا یک شهابسنگ در حال گذر از کنار زمین یا در حال سقوط و یا چیز دیگری چون یکی از همین سریعترین فضاپیماهای ساخت بشر در سال ۲۰۰۳ بوده است. در مورد شهابسنگ همین قدر کافی است بگویم، صدها بار حرکت شهابسنگ‌ها را دیده‌ام، قدر و روشنایی و سرعت‌ آنها را بخوبی می‌شناسم، سرعت شهابسنگ‌ها کمی بیشتر از سرعت حرکت جت‌های کوچک و مسافری حدود ۸ کیلومتر بر ثانیه است.

در مورد فضاپیما و ساخت بشر بودن آنچه دیدم خوب است اشاره کنم سریعترین فضاپیمای آمریکا در آن دهه، نیوهورایزن است که تازه سه سال بعد از آن یعنی در ۲۰۰۶ پرتاب شد. سرعت کاوشگر نیوهورایزن آمریکا هم در حدود ۵۸۵۰۰ کیلومتر بر ساعت (حدود ۱۶/۲۶ کیلومتر بر ثانیه) است. (این یعنی حدود دو برابر سرعت شهابسنگ‌ها) فرض کنیم آنچه که من دیده‌ام نمونه‌ای از فضاپیمای نیوهورایزن در حال تست بوده که در ارتفاع ۴۰۰ کیلومتری زمین در حال اوج گرفتن به سمت قطب شمال باشد. اگر چنین باشد، من قطعا توجهم جلب نمی‌شد، چرا که این فضاپیمای سریع پس از ۱۰ ثانیه (بعد از مشاهده) ۱۶۰ کیلومتر را طی کرده بود، پس از ۲۰ ثانیه ۳۲۰ کیلومتر، بعد از ۳۰ ثانیه ۴۸۰ کیلومتر، بعد از ۳۰ ثانیه دیگر ۹۶۰ کیلومتر (شما بگویید ۱۰۰۰ کیلومتر) را طی کرده بود. در حالی که من دارم می‌گویم حرکت و سرعتی در فضا مشاهده کردم که با توجه به مقیاس‌هایی که امروز به صورت عمومی و تقریبا قابل فهم برای همه (نه فقط نخبگان هوا-فضا و اخترشناسان) در اختیار ما قرار دارد در حدود ۱۰٫۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه بود.

حال اجازه دهید گوگل مپ را باز کنیم و از این ابزار به گونه‌ای حرفه‌ای تر استفاده کنیم. این نقشه‌ها پیکسل به پیکسل بسیار دقیق و استاندارد تهیه شده است، وقتی مقیاس نقشه را در شرایطی قرار دهید که حدودا ۲۵۰ مایل از زمین فاصله دارید، یعنی ماهواره یا شی ناشناخته شما در فاصله ۴۰۰ کیلومتری زمین قرار دارد. روی نقشه، هر سانتی‌متر (حدودا) ۵۰۰ متر است، بنابر این وقتی که از یک متر فلزی استفاده کنید و ۲۰ سانتی‌متر را باز کنید و دست خود را رو به آسمان دراز کنید، با همان مقیاس (۲۰ سانتی‌متری) دارید ۱۰ هزار کیلومتر را به چشم خودتان می‌بینید. حالا فقط یک لحظه تصور و تجسم کنید، چطور این شی پرنده ناشناس، در هر ثانیه (می‌توانید به صدای تک تک یک ساعت گوش کنید تا دقیق‌تر متوجه عرایضم شوید) ده هزار کیلومتر را طی کرد.

با همین مقیاس، ۱۰ سانتی متر، یعنی پنج هزار متر، روی صفحه موبایل نقشه را به گونه‌ای تنظیم کنید و بچرخانید که تهران در گوشه سمت راست پایین دیده شود، کلن یا دوسلدورف در گوشه بالا سمت چپ، این فاصله الان روی نقشه شما پنج هزار کیلومتر فاصله دارد و روی متر فلزی شما دقیقا ده سانتی متر است، حالا وقتی متر فلزی را به سمت آسمان بگیرید، هر شی، مثل ماهواره یا یوفو که ببینید در مدار ۴۰۰ کیلومتری از زمین قرار دارد، قدر ظاهری و روشنایی‌اش در شب یک نقطه درخشان و نورانی کاملا مشخص است. قدر ایستگاه فضایی بین‌المللی ISS چیزی شبیه سیاره زهره (ونوس) یا ژوپیتر (مشتری) به ترتیب بین (۴-) تا (۳-) است. آن نقطه نورانی که به چشم و دید من در هر ثانیه ده هزار کیلومتر را طی می‌کرد یعنی حدودا از تهران تا مانیل (فیلیپین) یا سئول (کره جنوبی)، ابتدا قطعا در مدار ۲۵۰ مایلی (۴۰۰ کیلومتری) از زمین قرار داشت، اندازه‌اش در حد و اندازه ایستگاه فضایی (یعنی حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰ متر).

شما وقتی در سفینه‌ای باشید که در ده ثانیه می‌تواند تا ۱۰۰ هزار کیلومتر اوج بگیرد، کل کره زمین را می‌بینید و از اینجا باید از ابزاری چون گوگل ارث یا برنامه‌های مشابه استفاده کنید تا متوجه شوید چه نمایی از کره زمین را می‌بینید. گوگل مپ این سطح از ارتفاع را نشان نمی‌دهد ‌

حالا برگردیم به زمین فوتبال‌ استانداردمان، روی کل زمین چمن را پر کنید با لامپ‌های ۴۰ وات روشن، در فواصلی معین شما می‌توانید ۲۵۰ تا ۲۷۰ لامپ ۴۰ وات روشن کنید. حال، ۲۵۰ مایل (۴۰۰ کیلومتر) که از زمین دور شوید در یک شب صاف و بی ابر، زمین فوتبال کاملا روشن شما، به شکل یک نقطه روشن دیده می‌شود، مساحت زمین چمن را بخاطر دارید؟ ۱۰۸۰۰ مترمربع، از دور با این لامپ‌ها مثل یک لامپ ۱۰۰۰ وات روشن در نظر بگیرید با هر ۱۰۰۰ مایل (۱۶۰۰ کیلومتر) که اوج می‌گیرید و دور می شوید، مثل ان است که به اندازه چهار لامپ از چهار طرف زمین فوتبال خاموش کرده باشید، یعنی از قدر و روشنایی زمین فوتبال‌تان همینطور کم می‌شود، وقتی به اندازه ۱۰۰ هزارکیلومتری (حدود ۶۲۰۰۰ مایل) از زمین اوج می‌‌گیرید، شما کاملا در فضا هستید و از فضاپیما، زمین فوتبال به اندازه یک لامپ ۴۰ وات ضعیف از دور است و از روی زمین، فضاپیمای شما هم به اندازه یک لامپ ۴۰ وات دیده می‌شود. آنچه من دیدم و ثبت کردم این بود که روشنایی شی‌ناشناس از قدری در حد و اندازه ونوس یا ژوپیتر (و ایستگاه فضایی که چند سال بعد رسما مورد بهره‌برداری قرار گرفت) به سرعت تنها ظرف شش ثانیه به قدری نزدیک به قدر ستاره ویگا (۰/۰۳ که در اخترشناسی تقریبا مبدا است) کاهش یافت و این نشان می‌دهد که شی پرنده ناشناخته در حال اوج گرفتن بود که من آن را در آسمان دیدم و دنبال کردم. یکی دو ثانیه بعد دو سفینه کوچکتر با همان قدر نزدیک به روشنایی ستاره ویگا (کمی کم نورتر چون کوچکتر بودند) از یوفوی مادر و در یک زمان به جهات مخالف هم یکی به سمت شرق و دیگری سمت غرب جدا شدند و در یک فاصله یکسان و یک اندازه از سفینه مادر به آنی متوقف شدند. فاصله هر کدام از یوفوهای کوچک از سفینه مادر، ۵ هزار کیلومتر بود.

یادداشت‌های دیگر و پیشتر را بخوانید ...

یادداشت | ۲۹ آوریل ۲۰۲۰:

معتقدم «بیگانگان فضایی» وجود دارند چون با همین چشمان خودم انها را ۱۷ سال پیش، در اول فوریه ۲۰۰۳ در آسمان شب تهران دیدم، این موجودات در سفینه‌هایشان درست بالای ایران در نیمکره شمالی کره زمین بودند. ۱۷ سال مطالعه و پژوهش کردم و صبر کردم تا تجهیزات و تکنولوژی ماهواره‌ها و ابزارهایی چون گوگل‌مپ و اطلاعات بیشتر در اختیارم قرار گیرد تا کسی نتواند بگوید چرا این بیگانگان فضایی خودشان را به مشتی خل و چل نشان می‌دهند! (استفان هاوکینگ) اگر وجود دارند، چرا خودشان را به تمام مردم دنیا نشان نمی‌دهند و چرا رسما اعلام نمی‌کنند؟! بلی، آنها وجود دارند و خیلی ساده، خیلی خیلی خیلی پیشرفته‌تر از ما هستند. آنها نشان دادند که به راحتی می‌توانند با سرعتی معادل ۳۶ میلیون کیلومتر در ساعت و حتی تا دو برابر این سرعت در فضا حرکت کنند. این سرعت واقعا عجیب و وحشتناک است و تکان دهنده است وقتی با چشمان خودتان ببینید که اینها با سفینه‌هایشان می‌توانند با این سرعت حرکت کنند و در یک لحظه و یک نقطه مشخص از فضا متوقف شوند.

در یادداشت قبلی شرح مختصری از این مشاهده نوشتم. آنجا اعداد و ارقامی مطرح شد و دوستی گرامی و قدیمی از من در مورد این اعداد و ارقام پرسید. از من پرسید که این مسافت ۶۰۰۰۰ کیلومتر را من از کجا اورده‌ام و چگونه به این عدد رسیده‌ام.

سوال بسیار خوب و دقیقی است. ببینید، لازم است تا توضیحات بیشتری ارائه دهم. آن شب که من این ماجرا را در آسمان تهران دیدم، به حیاط خانه امده بودم، سرم را بالا گرفتم، کمی عقب تر از سرم، یعنی درست از بالای سرم متوجه حرکت فوق‌العاده سریع آن شی مرموز و ناشناس شدم، - فکر نکنید که ارتفاع شی پرنده ناشناس مثل فیلم‌های فضایی از زمین کم است، این شی پرنده ناشناس یا اصطلاحا یوفو بسیار بالا بود، ۱۷ سال پیش من هیچ دیدی از این که این فاصله تا زمین چقدر است نداشتم، نه ابزاری در دسترس داشتم و نه دوربینی که بتوانم این مشاهده را ثبت کنم، من شاهد یک حرکت غیر عادی و یک سرعت عجیب در آسمان صاف و پر ستاره آن شب تهران بودم. بلافاصله، شروع کردم به شمردن یک هزار و یک، یک هزار دو، شی رفت پشت ساختمان، اینجا من در عین حال خودم را رسانده بودم روی پله‌ها که دیدم شی رفت پشت ساختمان، شمارش را همینطور ادامه دادم، آمدم داخل منزل، خیلی سریع سالن را طی کردم، در ورودی آپارتمان را باز کردم و در بالکن حیاط شمالی خانه ادامه حرکت شی را از بالای ساختمان دنبال کردم، شماره ثانیه‌ها به پنج رسیده بود، روی ثانیه ششم، شی در نقطه‌ای از آسمان، به چشم و از زاویه دید من، در شمال تهران، بالای کوه‌های البرز، یا احتمالا دریای مازندران به آنی و در یک لحظه متوقف شد. توقفی کاملا ناگهانی، ایستاد، یکی دو ثانیه بعد، آن دو شی دیگر- که شرح‌شان در یادداشت قبل نیز امده است - از یوفوی مادر جدا شدند به جهت‌های مخالف هم رفتند، با سرعتی عجیب زیاد (دو یا چند برابر سرعت حرکت یوفوی مادر) و آنها هم در نقطه‌هایی در دو طرف سفینه مادر ناگهان و به آنی متوقف شدند.

بعدا من خیلی سعی کردم که راهی پیدا کنم برای محاسبه این فاصله ۶ ثانیه‌ای که دیده بودم‌. ببینید آن سالها، هنوز تلفن‌ها و موبایل‌ها هوشمند در اختیار و در دسترس نبود، سرویس‌هایی چون گوگل مپ و گوگل ارث وجود نداشت (تازه دو سال بعد از آن تاریخ، در هشتم فوریه ۲۰۰۵ گوگل مپ روی اینترنت قرار گرفت) و خیلی چیزهای دیگر، از جمله بسیاری مطالب و مقالات و کتب لازم بود که اینها حتی ساده‌ترین اطلاعات مثل امروز روی اینترنت به این مقدار حجم و دقت وجود نداشت. من هم دانش لازم و اطلاعات و ابزاری نداشتم که بتوانم با اتکا به آن اطلاعات بفهمم دقیقا چه خبر است.  از این قضیه، تنها یک سری یادداشت‌های کوتاه برداشتم که مشاهدات و موارد فراموشم نشود. لازم بود که این ۱۷ سال بگذرد و من هم بیشتر مطالعه کنم.

اکنون فکر می‌کنم اطلاعات و دانشم از قضایا به آن حدی هست که بتوانم با اتکا به آن ابزارها و محاسبات مشاهدات را با دقت بیشتری بررسی و مطالعه و اینجا به صورت این یادداشت‌ها ارائه کنم.

آن ۶۰۰۰۰ کیلومتر که گفتم، در فضاست، قطعا در مکانی که بالای سر ما، دقیقا بالای نیم کره شمالی زمین واقع شده است که من از اینجا، این نقطه دارم این رویداد را مشاهده می‌کنم. اکنون است که ما با اطلاعاتی که داریم و با ابزارهایی که داریم می‌توانیم قاطعانه بگوییم که شی ناشناس در آسمان بالای کره زمین حدودا در چه فاصله‌ای از زمین قرار داشته و با توجه به اندازه‌ای که از آن می‌دیدم و با توجه به مسیر و مسافت، چقدر راه را در آسمان طی کرده است. در بررسی‌هایم به دو عدد رسیدم، یک عدد فاصله شی پرنده ناشناس از زمین است که من فکر می‌کنم ابتدا در یک فاصله ۲۵۰ مایلی بود چون بسیار درخشان‌تر و نورانی‌تر بود و بعد با توجه به این که خیلی ریزتر و کم نورتر شده بود معلوم بود که اوج گرفته و حدودا به ۱۵۰ یا ۲۵۰ برابر یا حتی تا ۳۰۰ برابر فاصله‌ای که از زمین اوج گرفته بود، یعنی ابتدا درست در فاصله ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتری زمین بود و بعد تا ۱۵۰ یا ۲۵۰ برابر اوج گرفت. آن شب، ابتدا سرعت عجیب و غریب شی پرنده ناشناس توجه مرا جلب کرد، بعد توقف ناگهانی آن در فضا و بعد کم نور شدن ان نسبت به نقطه نورانی که ابتدا (در حیاط جنوبی خانه) دیده بودم. ارتفاع یا مدار ۴۰۰ کیلومتری، مداری است که از آن به عنوان لئو یا مدار پایین (Low Earth Orbit) یاد می‌شود، جایی که الان ایستگاه فضایی ISS در آن قرار دارد. عدد دیگر، فاصله‌ای است که شی پرنده ناشناس در یک مسیر مستقیم، از جنوب به سمت شمال حرکت کرد و اوج گرفت که من ۶ ثانیه آن و توقف ناگهانی آن را مشاهده کردم. شی ناشناس، ممکن است پیش از این شش ثانیه هم در حرکت بوده باشد من واقعا این را در خاطرم ندارم، حرکت فوق‌العاده سریع را دیدم و متوجه قبل آن نشدم. جز این که شی ابتدا درخشان‌تر بود و بعد در انتهای مسیر بسیار بسیار کم نورتر شده بود و این نشان می‌داد که اوج گرفته است. برای من همین شش ثانیه کافی است که اکنون با توجه به گوگل ارث و تصاویر و مقیاس‌های نقشه‌های ماهواره‌ای می‌توانم بگویم فکر می‌کنم دارم قضایا را بهتر و درست‌تر از ۱۷ سال پیش می‌بینم و آن رویداد و مشاهده را با توجه به این اطلاعات و ابزارهای کنونی می‌توانم مقایسه و تجزیه و تحلیل می‌کنم. با توجه به اندازه‌ایی که اکنون از یک ماهواره در مدار ژئو در فاصله ۳۶ هزار کیلومتری می‌بینم و اندازه‌ای که از ایستگاه فضایی در ذهن داریم و می‌بینم و با توجه به اندازه‌ای که از آن شی ناشناس دیدم و اینهاست و البته یک سری محاسبات دیگر که به این عدد ۶۰ هزار کیلومتر مسافت طی شده رسیدم. بحث مقایسه ها و روش‌های محاسباتی‌ام مفصل و کمی پیچیده است. اما خوب است که بخشی از ان را اینجا اضافه کنم. اما ابتدا همانطور که در متن‌ یادداشت قبلی هم نوشته بودم، پیش از این بارها حرکت و سرعت حرکت جت‌های مسافری یا جنگی را از زمین دیده‌ بودم و این یک تجربه مهم است، نهایت سرعت آنها یک دهم آن چیزی بود که از یوفو می‌دیدم، برای همین هم شدیدا و به سرعت تکان خوردم، دقت کردم و آن را دنبال کردم وگرنه اگر سرعتش غیرعادی نبود با یک نگاه می‌فهمیدم که این یک هواپیمای معمولی و مسافری یا نهایتا جت جنگی است که دارد این مسیر را طی می‌کند و نیازی به توجه خاص و بیشتری نیست و ندارد. اما سرعت حرکت آنقدر زیاد بود که من در همان ثانیه اول متوجه شدم و به سمت پله‌ها خیز برداشتم چون می‌دانستم و فهمیده بودم که حرکت شی ناشناس غیر عادی بسیار زیاد است، نکته دوم توقف ناگهانی‌اش بود که مرا واقعا شوکه کرد و مطمئن شدم که دارم یک یوفو می‌بینم که هوشمندانه توقف کرده است.

اما محاسبات، این محاسبات خیلی ساده و قابل فهم است و با توجه به اطلاعات و ابزارهایی که امروز و اکنون در اختیار داریم کار چندان پیچیده‌ای نیست. برای این که بتوانید شرح و توضیحات مرا بهتر متوجه شوید لازم است که یک دید و اطلاعات کلی به شما بدهم. شما اکنون به راحتی با ابزارهایی چون گوگل‌مپ و گوگل ارث به راحتی می‌توانید بیشتر تحقیق کنید و اطلاعات لازم را جمع اوری کنید. فواصل را به چشم خودتان ببینید و محاسبات لازم را انجام دهید. یک زمین فوتبال استاندارد وسط یک استادیوم ورزشی، ابعاد و طول و عرض مشخصی دارد (۱۲۰ در ۹۰ متر) این یعنی ۱۰۸۰۰ مترمربع. تقریبا می‌شود گفت که ایستگاه فضایی بین‌المللی ISS با ۱۰۸ متر طول براحتی درون یک زمین فوتبال استاندارد قرار می‌گیرد. حال شما با گوگل مپ می‌توانید خودتان تصاویر ماهواره‌ای که از یک استادیوم ورزشی مثلا استادیوم آزادی در غرب تهران است را ببینید، حال زوم اوت کنید، تا جایی که زمین فوتبال تقریبا به اندازه یک i کوچک شود، سمت راست پایین صفحه نمایش، شما می‌توانید ارتفاع کنونی را ببینید، گوگل به شما اطلاع می‌دهد که این دید یک مایلی از زمین است. یک مایل برابر است با ۱/۶۰۹ کیلومتر، ایستگاه فضایی در فاصله کمی بیش از ۲۵۰ مایلی از زمین قرار دارد، (دقیقا ۴۰۸ کیلومتری از زمین) در یک آسمان شب صاف و بی ابر و آلودگی، این i کوچک ۲۵۰ برابر کوچک‌تر و کم‌نور تر و دورتر دیده می‌شود، به اندازه یک نقطه، اما کاملا روشن و واضح که چون به زمین نزدیک است از ستارگان دوردست و ... کاملا قابل تشخیص است. یوفو یا شی پرنده ناشناخته‌یی که دیده بودم، ابتدا در این فاصله از زمین قرار داشت، یعنی مدار پایین، یعنی حدودا همان ۴۰۰ کیلومتر از زمین. حال بین تهران تا باکو را روی گوگل مپ نگاه کنید، به سادگی می‌توانید ببینید که حدود همین حدود ۴۰۰ کیلومتر فاصله است، شما فرض کنید سفینه پر سرعتی دارید که در هر ثانیه می‌تواند ده هزار کیلومتر برود، با آن سفینه بزرگ اگر بخواهید ۴۰۰ کیلومتر بروید بالا باکو بایستید، چاره‌ای ندارید که اوج بگیرد و کلا از زمین دور شوید تا در نقطه مورد نظر دقیقا بالای باکو توقف کنید، سفینه شما در فاصله ۴۰۰ کیلومتری از نقطه‌ای بالای ایران یا عربستان است، فرمانده سفینه می‌گوید برای این که به سرعت بالای باکو باشیم، با حداکثر سرعت ۲۵۰ برابر همین فاصله که از زمین هستیم به سمت باکو اوج می‌گیریم، روی باکو توقف می‌کنیم، باقی محاسبات را خودتان انجام دهید، شکلش را بکشید تا متوجه شوید که من چه می‌گویم و چه می‌نویسم و آن شب چه دیدم و یوفوی بیگانه ‌های فضایی چه سرعت عجیبی داشتند، آنها ممکن است ده ثانیه اوج گرفتند، می‌شود ۱۰۰ هزار کیلومتر از زمین دور شدند، اما درست بالای باکو بودند، به چشم من ناظر، آنها یک خط و یک مسیر را طی کردند، برای من که شاهد حرکت‌شان بودم بسیار کم نورتر از اول شدند و ناگهان متوقف شدند. من شش ثانیه این مسیر را به چشم خودم دیدم و این حرکت فوق‌العاده سریع سفینه یا یوفوی مادر را دیدم که چگونه و با چه سرعت عجیب و باورنکردنی اوج گرفت و در آسمان شمال ایران ناگهان توقف کرد. شما با یک محاسبه ساده مثلث قائم‌الزاویه‌ای دارید که زاویه قائمه آن درست بالای باکوست، زاویه روبروی زاویه قائمه محل قرار گرفتن یوفو (احتمالا در ۴۰۰ کیلومتری بالای تهران یا اصفهان یا از نقطه‌یی دیگر در خاورمیانه)، وتر این مثلث، مسیری است که یوفو برای اوج گرفتن طی کرد و من ۶ ثانیه آن را مشاهده کردم، وتر این مثلث اگر ده ثانیه طول کشیده باشد، -یعنی برای اینکه به یک نقطه اوج ۲۵۰ برابری از یک فاصله ۴۰۰ کیلومتری از زمین اگر بخواهند برسند، یعنی همان اتفاقی که افتاد - یکصدهزار کیلومتر است که در ده ثانیه طی شده است و من فقط ۶ ثانیه آن را مشاهده و به این ترتیب ثبت کردم و می‌کنم. بعنی ۶۰۰۰۰ کیلومترش را دیدم و اوج گرفتن و کم نور شدن و توقف ناگهانی‌اش را دیدم.

فاصله زمین تا ماه ۳۸۴۴۰۰ کیلومتر است، یعنی این یوفوها می‌توانند ظرف ۳۸/۴۴ ثانیه از زمین به ماه بروند و با یوفوهای کوچکترشان حتی در خیلی کمتر از این زمان ...

یادداشت | ۲۷ آوریل ۲۰۲۰:

حدود یک ماه پیش می‌خواستم این یادداشت را بنویسم و روی سایت قرار بدهم که شیوع بیماری عجیب و غریب کووید۱۹ در چین و بعد از ان در سرتاسر کره زمین همه برنامه‌ها را بهم ریخت و همه چیز را تحت کنترل خودش درآورد. درعین حال باید بگویم که در حقیقت بایستی حداقل بخشی از این یادداشت را ۱۷ سال پیش می‌نوشتم، اما آن زمان هما به دلایل متعددی و از جمله شیوع بیماری سارس و توجه و تمرکز بیشترم روی مباحث مرتبط با اینترنت و بازاریابی اینترنت مانع از آن شد که این یادداشت خیلی زودتر از اینها نوشته و بر روی وب سایتم منتشر شود. اول فوریه سال ۲۰۰۳ سالگرد یک تراژدی در برنامه‌های فضایی ناساست. در این تاریخ شاتل فضاپیمای کلمبیا در راه بازگشت از یک ماموریت فضایی پس از ورود به جو کره زمین، منفجر شد و هر هفت فضانوردی که سرنشینان این فضاپیما بودند، به آنی، همگی جان خودشان را از دست دادند و هیچ چیزی از آنان باقی نماند که به زمین برسد. این حادثه‌ی تلخ و وحشتناک خیلی چیزها را تغییر داد و حتی ناسا بسیاری از برنامه‌های مرتبط با سفرهای شاتل‌ها را لغو کرد و به بعد یا زمانی دیگر موکول کرد.

آنچه که بعد از ۱۷ سال می‌خواهم در این یادداشت ثبت شود یک نظر مهم شخصی در کنار ثبت خاطره‌ای است که در طول این سالها و هر سال در سالگرد این تراژدی بزرگ برای بشر در یادم تازه و زنده می‌شود و تا زنده‌ام با من همیشه و همواره همراه خواهد بود.

روی علاقه خاصی که به فضا، کهکشان راه شیری و منظومه شمسی و اساسا مطالب علمی و فضایی دارم، مشاهده آسمان شب، بخصوص اگر هوا صاف و بدون ابر باشد، یکی از علاقمندی‌هایم بوده و هست. دیدن صورت فلکی‌ها بخصوص صورت فلکی شکارچی و ... همیشه یادآور خاطره آشنایی با آسمان شب و برخی مفاهیمش از مرحوم پدرم است که برای اولین بار راه شیری و دب‌ها را نشانم داد و... گاهی اوقات هنوز هم نیمه شب‌ها که هوا صاف و بی ابر باشد، به پشت بام یا حیاط خانه می‌روم برای کمی سر به هوا شدن.

۱۷ سال پیش، شب اول فوریه ۲۰۰۳ تهران هوای فوق‌العاده صاف و بی‌ابری داشت، آن شب الودگی نوری هم بسیار کم بود و شب از نیمه گذشته بود که برای دیدن آسمان به حیاط رفتم. منظره آسمان شب، آن زمان و ساعت در دل شبی از شب‌های تهران فوق‌العاده زیبا بود. منظره‌ای که معمولا شما انتظار دارید وسط کویر مرکزی ایران ببینید نه در تهران. با این فکرها و غرق در اندیشه‌های مرتبط با خوانده‌ها و دانسته‌هایم در حال مشاهده هزاران و یا شاید بهتر است بگویم میلیون ستاره از ستارگان شب در آسمان تهران بودم که ناگهان متوجه حرکت‌های عجیب و غریبی در میان ستارگان آسمان شدم. آنچه که می‌دیدم هرگز پیشتر از آن ندیده بودم، نقطه‌ای درشت به رنگ آبی (در حد و اندازه‌ای کمی کوچکتر از آنچه از ستاره شباهنگ در آسمان می‌بینیم و می‌شناسیم، با سرعتی بسیار بالا از سمت جنوب به سمت شمال آسمان در حرکت بود، به طوری که این نقطه در کسری از ثانیه پشت ساختمان رفت و من برای دنبال کردن آن به سرعت از حیاط جنوبی خانه به حیاط شمالی دویدم و توانستم حرکت آن نقطه روشن را در دل آسمان شب تهران تا بالا کوه‌های البرز دنبال کنم. سرعت حرکت این شی پرنده ناشناخته، فوق‌العاده بالا بود و فاصله‌ی آن از زمین هم زیاد بود، پیشتر حرکت جت‌های جنگی یا مسافری را بارها در آسمان دیده بودم و این تجربه کاملا متفاوت بود چرا که سرعتی که می‌دیدم دهها برابر سرعت حرکت جت‌ها بود، نمی‌توانم بگویم دقیقا شاهد چه صحنه عجیبی بودم، تعریف و حتی واقعا نگارش و ثبت این مشاهده واقعا سخت است. شی پرنده ناشناخته، با سرعتی عجیب در حرکت بود و من در اولین ثانیه‌ها فکر می‌کردم شاید دارم شهابی را دنبال می‌کنم که با سرعت از مقابل زمین عبور می‌کند، یا به زمین نزدیک می‌شود، اما درست در همان لحظه، انفاق دیگری روی داد که به راستی میخکوب شدم. شی پرنده ناشناخته با آن سرعت عجیب زیاد که در حرکت بود، به ناگاه در شمال آسمان (بالای رشته کوه البرز یا نقطه‌ای بالای دریای مازندران به دید من که ناظر ان بودم متوقف شد. یک توقف کامل و ناگهانی سریع که تصور نمی‌کنم هیچ بشری بتواند آن را در فضا تحمل کند. شی ناشناس به آنی متوقف شد و هیچ حرکتی نکرد. با آن توقف آنی مطمئن شدم که شاهد یک شی ناشناس بیگانه هستم که بعید است منشا بشری داشته باشد، خیلی زود، اتفاق دیگری افتاد که ان نیز مهر تاییدی بر این نظر بود، در فاصله یکی دو ثانیه بعد از توقف کامل، از درون شی پرنده ناشناس اول که بزرگتر بود، دو شی پرنده ناشناخته که به صورت دو نقطه آبی رنگ اما کمی کوچک‌تر از شی اول از آن جدا شدند و با سرعتی عجیب و باورنکردنی در دو سمت مخالف یکدیگر (یکی به سمت شرق و دیگری به سمت غرب) در یک لحظه و با یک سرعت از هم جدا شدند و احتمالا می‌شود گفت از سفینه مادر فاصله گرفتند، زمانی که به دید یک ناظر از زمین یک تا سه میلی ثانیه باشد آن دو سفینه کوچکتر با هم و در یک فاصله کاملا برابر از سفینه یا یوفوی مادر به آنی ناگهان متوقف شدند. نمایش این سه نقطه روشن در آسمان گویای یک حقیقت غیر قابل انکار بود که این یک نمایش قدرت فرازمینی است و خیلی سریع و خودمانی این پیام را به ناظرش می‌رساند که حواستان را جمع کنید ببینید با کی طرف هستید! آنچه که من در شب اول فوریه ۲۰۰۳ در آسمان شب دیدم را هیچگاه فراموش نمی‌کنم و اکنون ۱۷ سال است که این مشاهده و رویداد و خاطره همواره با من است. درباره این مشاهده گاه در فاصله این سالها این طرف و آن طرف صحبت کرده‌ام اما این اولین بار است که آن را به این ترتیب مکتوب به ثبت می‌رسانم.

هرگز نتوانستم بفهمم که فاصله این یوفوها از زمین دقیقا چقدر است اما سرعت بالا در حرکت و توقف ناگهانی آنها در فضا می‌تواند گویای این باشد که یک) موجودات یا بیگانه‌های فضایی وجود دارند و قطعا و عملا بسیار پیشرفته تر از ما هستند. دو) با توجه به این نمایش قدرت، می‌توان حدس زد که نمایش یک جور آرایش یا مانوور یا واکنش جنگی است در مقابل نوعی کنش، سه) در همان لحظه با توجه به حرکت سریع و توقف ناگهانی فکر کردم هر اتفاقی که دارد می‌افتد، در فضای آسمان بالای تهران نیست، بلکه در فاصله ای دورتر اما در درون منظومه شمسی است. چهار) در همان زمان یاد شاتل فضاپیمای کلمبیا افتادم که در ماموریت است و قرار بود همان شب به زمین بازگردد. همان موقع، پیش خودم گفتم اگر آنچه که من دیده‌ام را آنان نیز دیده باشند، باید منتظر تعاریف، عکس‌ها یا فیلم‌های این رویارویی باشیم. چه بازگشتی!

بعدها ناسا علت انفجار فضاپیمای کلمبیا را مشکلی در جدا شدن یکی از عایق‌های حرارتی از بدنه سفینه عنوان کردند. هفت فضانورد شاتل کلمبیا درجا کشته شدند.

می‌خواستم یادداشت جداگانه‌ای بنویسم و توضیح دهم که چرا معتقدم این نقاط نورانی بیگانه‌های فضایی بودند.

ابتدا شاید لازم باشد که شما یک سری اطلاعات تازه و به روز داشته باشید. البته توجه داشته باشید که مشاهداتم مربوط به ۱۷ سال پیش است و اطلاعاتی که الان و اینجا قرار می‌گیرد، اطلاعات به روز است. در حال حاضر، سریعترین فضاپیمای ناسا، فضاپیمای پارکر است که در حال حرکت به سوی خورشید است، سرعت این فضاپیما حدود ۹۶۰۰۰ کیلومتر در ساعت است. آنچه که من مشاهده کردم و یک سری محاسبات ساده حاکی از آن است که بیگانه‌های فضایی با سفینه‌هایشان می‌توانستند حدود ۱۰۰۰۰ کیلومتر را در یک ثانیه بروند و بعد ناگهان با آن سرعت، بایستند و کاملا متوقف شوند. آنچه که من ۱۷ سال پیش مشاهده کردم این بود که آنها چیزی حدود ۶۰۰۰۰ کیلومتر را در حدود ۵ ثانیه در راه بودند. با چنین سرعت وحشتناکی یک واحد نجومی (حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر) را می توانند در کمی بیش از چهار ساعت طی کنند. نور این فاصله را در ۸ دقیقه طی می‌کند. خدا از سر تقصیرات و اشتباهاتم بگذرد، یعنی این بیگانه‌های فضایی از سرعتی معادل یک سی‌ام سرعت نور برای فضاپیماهای سنگین و حدود دو برابر ان یعنی یک پانزدهم سرعت نور برای فضاپیماهای سبک خود برخوردارند.

ببینید آنچه که من ۱۷ سال پیش از زمین مشاهده کردم یک نقطه روشن در آسمان بود، در قد و قواره و در حد و اندازه‌ای که ما یک ماهواره مدار پایین یا متوسط را از زمین ببینیم. مثلا همین ماهواره نظامی که ایران اخیرا به مدار ۴۲۵ کیلومتری فرستاد. این ماهواره خیلی کوچک است ولی ایستگاه فضایی در مداری تقریبا در همین اندازه از سطح زمین قرار دارد.

فاصله سطح زمین تا ایستگاه بین‌المللی فضایی ۴۰۸ کیلومتر است. برای یک سفر معمولی، حدود دو روز راه است برای بشر امروزی، اما روس‌ها توانسته‌اند ۶ ساعته این مسیر را طی کنند.

ما از روی زمین کل این ایستگاه فضایی را مثل یک نقطه می‌بینیم. حال آن که طول ایستگاه فضایی حدود ۱۰۸ متر است.

حال تصور کنید به چشم خودمان ببینیم یک موجودی با سفینه‌اش فرضا در همان ابعاد ایستگاه بین‌المللی فضایی که ما آن را مثل یک نقطه می‌بینیم نمایش دهد که می‌تواند ۱۵۰ برابر این فاصله (۴۰۰کیلومتری) را (در فضا) فقط در ۵ ثانیه طی کند. با جداسازی سفینه‌های کوچکتر در جهات مخالف هم نشان دهد که توانایی حرکت‌های سریعتر و پیچیده‌تر را هم دارد به طوری که یک ششم آن فاصله که در پنج ثانیه طی کرده است را می‌تواند در چند میلی ثانیه برود، آن هم با هم و همزمان و در جهات مختلف از دید حریف، شاید در چهار جهت. بر این باورم که این یک نمایش قدرت خیلی ساده بوده است فقط و فقط برای رو کم کنی از بشر و آنها قدرت خود را فقط در سرعت نشان داده‌اند و نه توان نظامی‌شان را!

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است از طریق فرم تماس بالا درخواست خود را ارسال کنید. همچنین می توانید با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.



🔹 معتقدم که می شود جلوی زلزله را گرفت با چی؟ با وزنه ها



تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک

یادداشت | ۶ ژوئیه ۲۰۱۸

بیش از پانزده سال گذشته در زمینه زلزله مشغول مطالعه و پژوهش های علمی فوق العاده جدی بوده ام و در این مسیر توفیق هایی حاصل شد و به تئوری هایی رسیدم و راه حل هایی برای مقابله با زلزله یا کاهش اثرات مخرب زلزله را ارائه دادم. آنچه در ادامه می آید شرح مختصری از ارائه ام به سازمان زمین شناسی و پاسخ غیرحرفه ای و شفاهی سازمان زمین شناسی مبنی بر این است که مطالعات و پژوهش ها را در دستور کار سازمان خود ندیدند و نیافتند.

در خصوص پیشنهادم برای مقابله با زلزله طرحی را ارائه دادم که در جلسه ای مقدماتی در سازمان زمین شناسی ظاهرا مربوط به دستور کار آن سازمان ندانستند. لذا جهت اطلاع و قضاوت شما قسمتی که مربوط به طرح مقابله با زلزله است را به صورت مختصر اینجا شرح می دهم.

پس از سالها (بیش از پانزده سال) مطالعه و تحقیق در رابطه با زلزله و علت و عوامل آن، بررسی تئوری های مختلف به یک جمع بندی تقریبا نهایی رسیدم که آن را در قالب چهار باکس تئوریک برای ارائه آماده کردم. در پنج سال اخیر، با پیگیری های مداوم در سازمانها و نهادهای علمی وپژوهشی مختلف و صحبت با اساتید و کارشناسان برجسته با توجه به مطالعات و مستنداتی که در اختیار داشتم و بخشی از آن را به سازمان محترم زمین شناسی و تقریبا کل آن را در یک جلسه دو ساعته خدمت استاد گرانقدر جناب آقای دکتر بهرام عکاشه پدر علم زمین شناسی و زلزله شناسی ایران ارائه دادم به این معنا و مفهوم که پس از این مطالعات به تعریفی تازه از زلزله دست یافته ام.

بر اساس این تعریف تازه معتقدم که زلزله در اثر آزاد شدن انبوهی از انرژی ذخیره شده در توده ای پلاستیک فلزی عظیم (ماده ای که در لایه نرم کره (asthenosphere) وجود دارد و بر اثر گرمایش زمین از منافذی بالا می آید و با خنک شدن پایین می رود و کشیده می شود و در نهایت در زمانی پاره می شود درست به مانند سیم پلاستیکی فلزی یک ساز موسیقی مثل گیتار یا ویلن که وقتی شدیدا و بیش از حد کشیده می شود بریده شده به صورت یک نوع پلاستیک ریباند در اعماق زمین ضربه ی حاصل از این پارگی ناگهانی و برخورد به سطح زیرین پوسته موجب ایجاد زلزله می شود. با توجه به این تعریف است که قاطعانه می گویم و معتقدم گسل ها موجب بروز زلزله های بزرگ نمی شوند بلکه این زلزله ها هستند که موجب بروز شکست هایی در بافت بالایی سست کره یعنی سخت کره و پوسته زمین می شوند که این هم امری طبیعی است. گسل های فعال یازده هزار و پانصد سال فعال هستند و قدرت ایجاد تکانهایشان در سطح زمین و عمق محدود لغزش های مختصر با بزرگی تا حد درجه ٣ است. معتقدم زلزله ها با بزرگی ٤ به بالا عوامل و علل دیگری دارد که یک به یک آنها را در چهار باکس تئوریک تبیین شده است. آنچه در سازمان زمین شناسی ارائه دادم شرح مختصری بود از طرح تئوری باکس چهار که باکس نهایی تعاریفم از بحث زلزله است. جلسه ارایه ام در سازمان زمین شناسی مورخ ٢٦ اسفند ٩٦ برگزار شد. ابتدا می خواستند فقط ٥ دقیقه فرصت ارائه بدهند! (یعنی می خواستند پس از پنج سال پیگیری و مکاتبات مختلف با اساتید و سازمانها و پژوهشکده های مختلف فقط ٥ دقیقه از وقت فوق العاده با ارزش و عزیزشان را در اختیارم قرار دهند به عبارتی شاید می خواستند کاری کنند تا من خودم از این ارائه منصرف شوم که نشدم و قبول کردم) ارائه ام بدون توقف از همان ورودم به جلسه آغاز شد در پایان به من گفتند کتبی نتیجه را به من اطلاع می دهند که پس از گذشت سه ماه بیشتر و پیگیری های مجدد من، شفاهی و به صورت تلفنی گفتند که ضمن تشکر از ارائه تان، این موضوع در دستور کار سازمان نیست! در مکاتباتی، از ریاست محترم سازمان محترم زمین شناسی و همینطور با ارسال پیامک خواستار پاسخ کتبی آن سازمان شدم که هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ام.

اکنون در اینجا می خواهم پرسش مهمی را از سازمان زمین شناسی بپرسم و آن این است که دقیقا کدام بخش از ارائه دقیقا بیست دقیقه یی من خارج از دستور سازمان زمین شناسی بوده است؟ تا پیش از آن جلسه اساتید محترم هرجا که مکاتبه ای و دیدار و همایشی بود ندیده و نخوانده و نشنیده به طرح هایم مارک شبه علم و غیر علمی می زدند، حال با ارائه علمی و تئوریک آن می گویند در دستور کار سازمان زمین شناسی نیست!

بسیار هم عالی ... در دستور کار این سازمان نیست کاش کتبا راهنمایی می فرمودید در دستور کدام سازمان یا پژوهشگاه و دانشگاه است که مراجعه کنم به آنجا.

بگذریم. حال من تصمیم دیگری گرفته ام و آن این است که دیدگاه هایم را به مرور بنویسم و آنلاین در اختیار سایر عزیزان و کارشناسان و متخصصان قرار دهم.

معتقدم که می شود جلوی زلزله را گرفت و حتی می شود به نوعی آن را پیش بینی کرد. اصلا کار علم پیش بینی است.

معتقدم که ما برای مقابله با زلزله لازم نیست که خیلی کارهای سخت و پیچیده انجام دهیم و از دستگاه های فوق العاده پیچیده استفاده کنیم. ما کافی است هوشمندانه دقیق شویم و دقت کنیم و زیر نظر داشته باشیم و مطالعه کنیم و تحقیق کنیم و یاد بگیریم و مباحثه کنیم و بیشتر بفهمیم، به مرور زمان پازل ما قطعاتش کنار هم چیده می شود بعد از مدتی تصویری تقریبا گویا ایجاد می شود که به نوعی به شما این پیام را می دهد که تصویر کلی این پازل چیست و چه قطعاتی کم است و کجا به چه چیزی نیاز داریم و ...

در فاصله بیش از پانزده سال مطالعه و تحقیق این اتفاق روی داد که ما می توانیم با بروز و رخداد زلزله به نوعی مقابله کنیم آن هم با ساختن وزنه ها و سازه های سنگین. امروز جزئیات و مثالهایی را در توئیت هایی بیان کردم که اینجا و در آینده مثال های دیگری را ارائه می کنم.

یکی از مهمترین مثال هایم حاصل یکسری از مطالعات و تحقیقاتم در مباحث مرتبط با باستان شناسی و تاریخ مصر باستان بود. نکته ای که مدت ها ذهنم را به خودش مشغول کرده بود همین بود که در نهایت به پاسخ هایی برای آنها دست یافتم.

اهرام ثلاثه و بزرگترین آنها هرم گیزا (خوفو) با بیش از دو میلیون و پانصدهزار مترمکعب حجم و بیش از سی میلیون تن وزن - برخی معتقدند ۶ میلیون، تن - از جنس سنگ آهک و گرانیت یکی از آن موارد و مثال هایی است که اکنون با قدرت می‌توانم بگویم به عنوان وزنه‌ای بسیار سنگین برای جلوگیری از لرزش زمین و جلوگیری از زلزله یا کاهش اثرات آن ساخته شده است. این اهرام متعدد بر روی صفحه ی افریقا وزنی بیش از یکصد میلیون تن روی کره زمین قرار داده اند. که احتمالا لرزش های زمین در دو هزار تا سه هزار سال پیش را یا به کلی خنثی کرده یا این که اثرات مخرب آن زلزله ها را به شکل قابل توجهی تا زمان حاضر کاسته است.

با توجه به این تحقیقات و یافته ها پیشنهادم برای ایران ساختن سازه هایی با وزنی در همین حدود در نقاطی محکم و ضخیم از لحاظ زمین ساخت و پوسته در مناطق مختلف کشور است. معتقدم با این کار به شکلی قابل توجه، می توانیم مانع از بروز یا تخفیف اثرات زلزله شویم.

سازمان محترم زمین شناسی! آیا ارائه این طرح هم در دستور کار آن سازمان محترم نبود و نیست؟ لابد این هم شبه علمی است؟ یا این هم غیر علمی است؟




تولید محتوا، نگارش و ترجمه
کلیه متون، نقد و بررسی

انگلیسی | فارسی | آلمانی

۰۹۱۰-۹۷۵۹۸۶۹




اجرا و آموزش خصوصی موسیقی

تدریس خصوصی موسیقی، نوازندگی گیتار پاپ و الکتریک

برای کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی برای ثبت نام و رزرو جلسات تماس بگیرید


۰۹۳۲-۹۲۸۵۳۵۲





روایتی از نظرات و پیشنهادات شما

در روایتی از نظرات و پیشنهادات شما - از میان پیام‌های تبریک به مناسبت بیستمین سالگرد سایت: کلارا کرمی



جناب تابان خواجه نصیری، دوست گرامی قدیم و امروز

بیستمین سالگرد حضور سایت وزین و پربار WEBFAQT در فضای مجازی را که با پشتکار و سختکوشی با تمام فراز و نشیب‌ها تا به اینجا رسانده‌اید صمیمانه به شما شاد باش میگویم.

از درگاه آفریدگار هستی برایتان تندرستی، شادکامی، گامهای استوار مانند همیشه، قلمی زرین و حضور پررنگ و ادامه ی فعالیت سایت را خواهانم.

دوستدار و ارادتمند

کلارا کرمی


::: جهت ارسال نظرات و پیشنهادات‌تان می‌توانید از فرم بالای صفحه و یا ایمیل t.k.nassiri@gmail.com اقدام کنید!


پژوهش خلاقانه
برای
نگرش و نگارش خلاقانه

متعهدم به خوب و ساده نوشتن، بکر، اصل و مبتکرانه نوشتن و دقیقا با توجه به نیاز‌های مردمم نوشتن




مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ سواحل بندر ناکالا در موزامبیک را لرزاند


تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (دیروز و امروز)


مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۵ فراشبند در استان فارس را لرزاند


در روایتی از روزنامه‌نگاری: روزنامه جهان صنعت موقتا توقیف شد


تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (هشتم و نهم اوت ۲۰۲۰)



تازه چه خبر؟
مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ سواحل بندر ناکالا در موزامبیک را لرزاند

تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (دیروز و امروز)

مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۵ فراشبند در استان فارس را لرزاند

در روایتی از روزنامه‌نگاری: روزنامه جهان صنعت موقتا توقیف شد

تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (هشتم و نهم اوت ۲۰۲۰)


::: جهت مشاهده و مطالعه مطالب تازه به مرور این صفحه ادامه‌دهید!


در یک نگاه
مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ سواحل بندر ناکالا در موزامبیک را لرزاند



ساعت ۵:۱۰ به وقت یوتی‌سی امروز ۱۱ اوت ۲۰۲۰ زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ (هک پک) بندر ناکالا Nacala در موزامبیک را لرزاند. این زلزله در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داده است.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
Time: 2020-08-11 05:10:19 UTC

at epicenter

Location: 13.971°S 40.832°E

Depth10.00 km (6.21 mi)







تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (دیروز و امروز)



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
تعداد یادداشت‌های روزانه‌ام افزایش یافته، گاهی تا چهل و یکی دو یادداشت می‌نویسم که تنها یکی دو تا از آنها اینجا آن‌لاین می‌شود. گاهی به همین خاطر ترتیب و اهمیت مطالب نوشته شده کمی به هم می‌ریزد و این طبیعی است چرا که همه‌ی یادداشت‌ها را آنلاین نمی‌کنم.

هم‌اکنون یادداشت دیگری از من آنلاین است و آن مربوط به روزهای هشتم و نهم اوت و تحرکات مشکوک بر روی سطح کرونای خورشید در آن دو روز است. یک زبانه‌ی تند و تیز کلاس C که دقیقا ۷ دقیقه طول می‌کشد تا خاتمه یابد. در آن یادداشت چند اشاره دارم به یادداشت‌های قدیمی‌تر و اثرات مخرب این نوع زبانه‌های مصنوعی بر سطح کرونای خورشید بخصوص اگر به سمت زمین باشد و اشاره کردم به اثرات و فجایع ژئوفیزیکی، هیدرولوژیکی، میتئورولوژیکی، کلایمتولوژیکی این زبانه‌ها که بر لایه‌های بالایی اتمسفر و لایه‌های درونی زمین دارند. در آن یادداشت بخصوص اشاره کردم به بارندگی‌های شدید در ایران و موزامبیک. این بار شما اثرات ژئوفیزیکی آن زبانه مصنوعی ۷ دقیقه‌ای را با توجه به زمان و الگوهایی که از گذشته دارم در زلزله‌های اخیر و امروز ایران و امروز موزامبیک می‌بینید که من به نوعی ان را در همان یادداشت پیش‌بینی کرده بودم.

جزئیات زلزله‌ی امروز در موزامبیک را در یادداشت دیگری تهیه کرده‌ام که به زودی آن را هم آنلاین برای مدتی روی سایت قرار خواهم داد. اما به اختصار، ساعت ۵:۱۰ (بوقت یوتی‌سی) امروز ۱۱ اوت ۲۰۲۰ زلزله‌یی به بزرگی ۴,۹ شمال شمال شرقی بندر ناکالا Nacala در عمق ۱۰ کیلومتری زمین در موزامبیک بلرزه درامد که در یادداشت‌های قبلی این را توضیح داده و پیش‌بینی کرده بودم، از میان ان یادداشت‌ها، شما هم اکنون، یکی از آن‌ها را آنلاین می‌بینید که مربوط است به یادداشت‌های هشتم و نهم اوت ۲۰۲۰ در رابطه با اثرات فاجعه‌بار زبانه‌های تند و تیز و مصنوعی و مشکوک روی سطح کرونای خورشید (ساعت ۳:۴۲ بوقت یوتی‌سی مورخ ۸ اوت ۲۰۲۰).




مهم: زلزله‌یی به بزرگی ۴,۵ فراشبند در استان فارس را لرزاند



ساعت ۱۱:۰۱ (۶:۳۱ بوقت یو‌تی‌سی) صبح امروز ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ (۱۱اوت ۲۰۲۰) زلزله‌یی به بزرگی ۴,۵ فراشبند در استان فارس را بلرزه درآورد. این زلزله در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داد.




در روایتی از روزنامه‌نگاری: روزنامه جهان صنعت موقتا توقیف شد



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
هیات نظارت بر مطبوعات امروز (دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹) در جلسه‌یی حکم به توقیف موقت روزنامه جهان صنعت داد. چرا؟ مگر روزنامه جهان صنعت چه خبط و خطایی کرده بود که باید اینگونه سریع و شلاقی مجازات شود؟

پاسخ خیلی سریع و سرانگشتی این است که به‌سبب انتشار یک مصاحبه در شماره روز گذشته (یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹)، یعنی بنابر گزارش‌ها علت توقیف موقت این روزنامه چاپ گفت‌وگویی با «محمدرضا محبوب‌فر»، که یک) (به اشتباه) به عنوان یک اپیدمولوژیست و دو) به عنوان عضو ستاد ملی کرونا معرفی شده، بوده است. در این مصاحبه آقای محبوب‌فر معتقد است آمار اعلام شده از مبتلایان کرونا در ایران مهندسی شده است و به واقعیت نزدیک نیست.

شخصا با روزنامه جهان صنعت، که روزنامه‌ای با روش اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و رویکردی تحلیلی بوده است از سال و زمان انتشارش (۱۳۸۳) بخصوص بواسطه (یکی از دوستان و همکاران قدیمی‌ام - استاد رضا عدل - که زمانی در این نشریه بود و بعد که چند سال پیش در یک پروژه‌ی کنفرانس تامین مالی پروژه‌های صنعت نفت همکار هم بودیم و هروقت مرا می‌دید می‌گفت «پیاده‌ای» و من کماکان و هنوز پیش چشمش «پیاده‌ام») بخوبی آشنا هستم.

حالا، تنها سه روز بعد از روز خبرنگار، هدیه ویژه هیات با هیبت نظارت بر مطبوعات که مثل نیروی انتظامی با کسی شوخی ندارد به حمایت از آمارهای «دولت» از مبتلایان به کروناویروس و بیماری کووید ۱۹ در کشور به دست مدیران و کارکنان روزنامه جهان صنعت رسید و دریافت شفاهی این ضربه‌ی کاری بنابر خبری که جای دیگری خواندم به صورتی تقریبا موقتی، از سوی مدیر مسوول روزنامه نیز تایید شده است.

مطالعه اطلاعات و اخبار تکمیلی حول و حوش محور و چرخ «جهان صنعت» نشان از دو خطای قطعی در تهیه و ارایه خبر و مصاحبه دارد. همانطور که گفته شد یک) آقای محبوب‌فر - که (بر مبنای گزارش سایت فرارو) به گفته‌ی خودشان مدرک بهداشت محیط دارند (به اشتباه) به عنوان یک اپیدمولوژیست و دو) در حالی که باز به گفته خودشان در حوزه‌ی بهداشت محیط و بهداشت فردی کار می‌کنند به عنوان عضو ستاد ملی کرونا معرفی شده است.

در این شکی نیست که روزنامه‌نگاری کاری بسیار سخت و دقیق، با ظرافت‌های ویژه خودش است. روزنامه‌نگاری تحقیقی هم که جای خودش را دارد. واقعا باید بررسی شود که چطور ممکن است روزنامه‌ای با بیش از پانزده شانزده سال تجربه چاپ مداوم و روزانه چنین اشتباهاتی مرتکب شود. یعنی باید واقعا نظارت‌هایی چند لایه در درون خود نظام و سیستم یک روزنامه باشد که مدیران مسوول و دبیران واحدهای مختلف و سایر همکاران روزنامه‌نگار این جوری و با این وضع فجیع «پیاده» نشوند!

پس از چاپ و انتشار این مصاحبه دهها سایت خبری و رسانه داخلی و خارجی دیگر، آقای محبوب‌فر را به عنوان اپیدمولوژیست و در ستاد مقابله با کرونا معرفی کردند که این موج کماکان ادامه دارد و جایی باید متوقف می‌شد که امیدواریم بشود. نکته‌ی دیگر این است که خیلی علاقمندم بدانم که اساسا چه شده است که مصاحبه‌گر یا خبرنگار این روزنامه‌ی وزین به سراغ آقای محبوب‌فر رفته است. آیا آقای محبوب‌فر مسوولیتی در جایی، اداره یا بیمارستانی، انستیتو یا مرکز تحقیقاتی مرتبط با کروناویروس یا بیماری کووید ۱۹ داشته است؟ برخی از سایت‌های خبری و تحلیلی نوشته‌اند، حالا هر کی! دولت باید به این ادعا پاسخ گوید، این هم به نظرم اشتباه است، این را بهتر بود و هست که خود روزنامه یا روزنامه‌نگار تحقیقی بخواهد، یعنی با چندین و چند اپیدمولوژیست و متخصص صحبت کنند، روزنامه‌نگار خودش از دولت یا سخنگوی وزارت بهداشت یا ستاد مقابله با کرونا توضیح و پاسخ بخواهد، اینجا قطعا روزنامه موظف است پاسخ وزارت بهداشت یا ستاد مقابله با کرونا را در روزنامه یا سایت خود عینا منتشر و منعکس نماید.




تحرکات مشکوک روی سطح کرونای خورشید (هشتم و نهم اوت ۲۰۲۰)



ساعت ۳:۴۲ بامداد (به وقت یوتی‌سی) شاهد یک زبانه‌ی تیز روی سطح کرونای خورشید هستیم.
___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
در یادداشت‌های گذشته و قدیمی‌تر در این خصوص نوشته‌ام و همینطور در برخی جلسات با اسانید مسلم و تمام این مطلب را گفته‌ام که اساسا این نوع زبانه‌ها غیرعادی هستند، زبانه‌ای که اینجا روی این دیاگرام از ایکس‌ری فعالیت‌های سطح کرونای خورشید (کردیت: آزمایشگاه تسیس لبدف روسیه) می‌بینید یک زبانه کلاس C است. زبانه‌های عادی و معمولی خورشید معمولا بین یک ساعت و نیم تا دو ساعت، دو ساعت و نیم طول می‌کشند تا نهایی شوند و پایان یابند، بنابر این روی دیاگرام ایکس‌ری ما شکلی از یک زبانه را به صورت یک ۸ می‌بینیم که دو سر این ۸ حداقل یک ساعت و نیم و یا بیشتر طول می‌کشد تا زبانه خاتمه یابد. در این تصویر و بر اساس گزارش آزمایشگاه فضایی تسیس لبدف این زبانه‌ی کلاس C دقیقا راس ساعت ۳:۴۲ شروع می‌شود و ساعت ۳:۴۹ خاتمه می‌یابد. تنها ۷ دقیقه و به همین لحاظ معتقدم که این نوع زبانه‌ها روی سطح کرونای خورشید مصنوعی است و توسط بیم‌های لیزری که به سمت خورشید پرتاب شده است ایجاد می‌شود. بارها در یادداشت‌های گذشته و قدیمی‌تر و همینطور در جلسات مختلف این را به کرات نشان داده‌ام: زبانه‌هایی که دقیقا ۷ دقیقه طول می‌کشند، خیلی تند و تیز هستند و دقیقا روی یک ساعات مشخص و معین با توجه به ساعت استاندارد زمین روی می‌دهند و بعد اثراتی روی جو زمین یا لایه‌های درونی زمین می‌گذارند. این نوع تحرکات مشکوک روی سطح کرونای فوق‌العاده داغ خورشید (تا میلیون‌ها درجه سانتی‌گراد) و هدایت آن به سمت کره زمین باعث گرم شدن لایه‌های بالایی اتمسفر و حرکت جت‌استریم‌ها و وزش بادهای شدید، طوفان‌ها، بارندگی‌های شدید و سیلاب‌ها روی زمین و همچنین افزایش دمای کره زمین شده و می‌شوند و نمونه این موضوع را ما در هنگام نوروز و بارندگی‌های شدید بهاری در سال‌های گذشته و همزمان با آن در موزامبیک داشتیم که من پس از ان رویداد در یادداشتی این را نوشتم و شرح آن را گفتم که چگونه این زبانه‌های تیز هفت دقیقه‌ای می‌تواند فجایعی را به صورت ژئوفیزیکی، هیدرولوژیکی، میتئورولوژیکی، کلایمتولوژیکی روی زمین ایجاد کند.







روایتی از روزنامه‌نگاری

در روایتی از روزنامه‌نگاری: روزنامه جهان صنعت موقتا توقیف شد



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
هیات نظارت بر مطبوعات امروز (دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹) در جلسه‌یی حکم به توقیف موقت روزنامه جهان صنعت داد. چرا؟ مگر روزنامه جهان صنعت چه خبط و خطایی کرده بود که باید اینگونه سریع و شلاقی مجازات شود؟

پاسخ خیلی سریع و سرانگشتی این است که به‌سبب انتشار یک مصاحبه در شماره روز گذشته (یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹)، یعنی بنابر گزارش‌ها علت توقیف موقت این روزنامه چاپ گفت‌وگویی با «محمدرضا محبوب‌فر»، که یک) (به اشتباه) به عنوان یک اپیدمولوژیست و دو) به عنوان عضو ستاد ملی کرونا معرفی شده، بوده است. در این مصاحبه آقای محبوب‌فر معتقد است آمار اعلام شده از مبتلایان کرونا در ایران مهندسی شده است و به واقعیت نزدیک نیست.

شخصا با روزنامه جهان صنعت، که روزنامه‌ای با روش اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و رویکردی تحلیلی بوده است از سال و زمان انتشارش (۱۳۸۳) بخصوص بواسطه (یکی از دوستان و همکاران قدیمی‌ام - استاد رضا عدل - که زمانی در این نشریه بود و بعد که چند سال پیش در یک پروژه‌ی کنفرانس تامین مالی پروژه‌های صنعت نفت همکار هم بودیم و هروقت مرا می‌دید می‌گفت «پیاده‌ای» و من کماکان و هنوز پیش چشمش «پیاده‌ام») بخوبی آشنا هستم.

حالا، تنها سه روز بعد از روز خبرنگار، هدیه ویژه هیات با هیبت نظارت بر مطبوعات که مثل نیروی انتظامی با کسی شوخی ندارد به حمایت از آمارهای «دولت» از مبتلایان به کروناویروس و بیماری کووید ۱۹ در کشور به دست مدیران و کارکنان روزنامه جهان صنعت رسید و دریافت شفاهی این ضربه‌ی کاری بنابر خبری که جای دیگری خواندم به صورتی تقریبا موقتی، از سوی مدیر مسوول روزنامه نیز تایید شده است.

مطالعه اطلاعات و اخبار تکمیلی حول و حوش محور و چرخ «جهان صنعت» نشان از دو خطای قطعی در تهیه و ارایه خبر و مصاحبه دارد. همانطور که گفته شد یک) آقای محبوب‌فر - که (بر مبنای گزارش سایت فرارو) به گفته‌ی خودشان مدرک بهداشت محیط دارند (به اشتباه) به عنوان یک اپیدمولوژیست و دو) در حالی که باز به گفته خودشان در حوزه‌ی بهداشت محیط و بهداشت فردی کار می‌کنند به عنوان عضو ستاد ملی کرونا معرفی شده است.

در این شکی نیست که روزنامه‌نگاری کاری بسیار سخت و دقیق، با ظرافت‌های ویژه خودش است. روزنامه‌نگاری تحقیقی هم که جای خودش را دارد. واقعا باید بررسی شود که چطور ممکن است روزنامه‌ای با بیش از پانزده شانزده سال تجربه چاپ مداوم و روزانه چنین اشتباهاتی مرتکب شود. یعنی باید واقعا نظارت‌هایی چند لایه در درون خود نظام و سیستم یک روزنامه باشد که مدیران مسوول و دبیران واحدهای مختلف و سایر همکاران روزنامه‌نگار این جوری و با این وضع فجیع «پیاده» نشوند!

پس از چاپ و انتشار این مصاحبه دهها سایت خبری و رسانه داخلی و خارجی دیگر، آقای محبوب‌فر را به عنوان اپیدمولوژیست و در ستاد مقابله با کرونا معرفی کردند که این موج کماکان ادامه دارد و جایی باید متوقف می‌شد که امیدواریم بشود. نکته‌ی دیگر این است که خیلی علاقمندم بدانم که اساسا چه شده است که مصاحبه‌گر یا خبرنگار این روزنامه‌ی وزین به سراغ آقای محبوب‌فر رفته است. آیا آقای محبوب‌فر مسوولیتی در جایی، اداره یا بیمارستانی، انستیتو یا مرکز تحقیقاتی مرتبط با کروناویروس یا بیماری کووید ۱۹ داشته است؟ برخی از سایت‌های خبری و تحلیلی نوشته‌اند، حالا هر کی! دولت باید به این ادعا پاسخ گوید، این هم به نظرم اشتباه است، این را بهتر بود و هست که خود روزنامه یا روزنامه‌نگار تحقیقی بخواهد، یعنی با چندین و چند اپیدمولوژیست و متخصص صحبت کنند، روزنامه‌نگار خودش از دولت یا سخنگوی وزارت بهداشت یا ستاد مقابله با کرونا توضیح و پاسخ بخواهد، اینجا قطعا روزنامه موظف است پاسخ وزارت بهداشت یا ستاد مقابله با کرونا را در روزنامه یا سایت خود عینا منتشر و منعکس نماید.





دونالد ترامپ می‌خواهد پادشاه آمریکا شود، نمی‌داند این را چه جوری بگوید



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
زنجیره برخی از گفته‌ها و توئیت‌های اخیر دونالد ترامپ را که کنار هم بگذاریم، بخوبی می‌توانیم بفهمیم که در مغز او چه می‌گذرد: ترامپ می‌خواهد پادشاه مادام‌العمر آمریکای شمالی (ایالات متحده بعلاوه کانادا) شود اما نمی‌داند این را چطور بگوید و پیش بیرد. او قصد دارد بهانه‌هایی بتراشد، تا مردم خودشان رسما از او این تقاضا را بکنند، مثلا می‌گوید در صورت انتخاب جو بایدن آمریکا نابود می‌شود، ناامنی همه جا را فرا می‌گیرد، می‌گوید امکان دارد نتایج انتخابات پیش رو را نپذیرد، می‌گوید به انتخابات پستی اعتماد ندارد و ممکن است انتخابات پر از تقلب برگزار شود، می‌گوید انتخابات را به تعویق بیاندازیم تا رای آمریکایی‌ها صحیح و دقیق شمرده شود. با چه زبانی بگوید که نمی‌خواهد برود، می‌خواهد بماند و حکومت کند، دوست دارد او را کینگ ترامپ بنامند، اگر ترامپ پادشاه آمریکا شود، چه عالی می‌شود، آمریکا به او می‌گوید بزرگ ارتش‌داران، هر سال، روز استقلال که فرا برسد، رژه نظامی برگزار می‌کند، می‌ایستد و از دور برای سربازان «وطن‌پرست» آمریکایی سلام نظامی می‌دهد، دست تکان می‌دهد و در اولین اقدام نظامی به کانادا و مکزیک حمله می‌کند... امکاناتش فراهم باشد، مردم هم حمایت کنند کل قاره، یعنی آمریکای جنوبی را هم ظرف یک ساعت، یک ساعت و نیم تصرف می‌کند. چقدر این عنوان برازنده‌ی اوست، مردم آمریکا باید همه به شاه ترامپ رای دهند! تا او فرصت بیشتری یابد برای چیدن مقدمات شاه شدن، یک کارهایی باید انجام شود، مثل همین خروج از عهد و پیمان‌های دست و پا گیر بین‌المللی، اگر هنوز چیزی باقیمانده باشد، در افتادن با چین و ایران و روسیه، خروج نیروهای نظامی از آلمان و قربان صدقه‌ی لهستان رفتن.


ربات سیار جدید ناسا: استقامت (perseverance) احتمالا در حال تست و ثبت اخترآشغال‌های زباله‌دانی‌های کانبرا



قرار است ناسا در ماه ژوئیه پیش رو علیرغم تمام مشکلات بوجود آمده و ناشی از اپیدمی و پاندمی کروناویروس، ربات سیار تازه‌ای به نام «استقامت» - ( perseverance ) - را به کره مریخ بفرستد. پیش از این پرتاب، ناسا «استقامت» را در بیابان‌های استرالیا مورد آزمایش قرار داده است تا اخترزیست‌شناسان استرالیایی (البته در همکاری نزدیک، تنگاتنگ و دست در دست اخترآشغالولژیست‌های* آمریکایی) با چشمان خودشان ببینند که ناسا و امریکا چه غولی ساخته است. در اولین آزمایش‌های فسیل‌شناسی و میکروبیولوژیکی در شرایط آب و هوایی خاص در بیابان‌های استرالیا که از نظر وزش باد، خشکی و حرارت بسیار شبیه شرایط آب و هوایی در سطح کره مریخ است، در اولین آزمایش‌ها ربات سیار «استقامت» موفق به کشف فسیل‌های فیزیکی و حیات میکروبی با قدمتی چندصد میلیون ساله در بیابان‌های استرالیا شده است! دانشمندان استرالیایی - که نمونه‌هایی از این استاد تمام‌ها را ما نیز در سازمان‌ها و مراکز تحقیقاتی خودمان در زمینه‌های مختلف علوم از جمله زمین‌شناسی، زیست‌شناسی و اپیدمولوژی و ویروس‌شناسی داریم - با ربات سیار استقامت در بیابان‌های استرالیا موفق به کشف حیات فسیلی واقعی و حیات میکروبی باستانی از دوره کامبرین کره زمین شده‌اند، دوره‌ای که در طی آن جانوران مختلف پا به عرصه وجود گذاشتند. این دانشمندان حاصل مطالعات و تحقیقات اخیر خود را در شماره ماه مارس نشریه اخترزیست‌شناسی (Astrobiology) منتشر ساخته‌اند.

براستی پس از فرود استقامت بر سطح کره مریخ، یعنی ناسا می‌خواهد آشغال‌های کدام زباله‌دانی در بیابانهای اطراف کانبرا (پایتخت و در جنوب شرق استرالیا) را به دنیا نشان‌ دهد؟!

*) اخترآشغالولوژی رشته‌ی جدیدی است که ناسا شرح مختصری از آن را در تصاویر با کیفیت بالا (۱,۸ میلیون پیکسل) و به شکل پانوراما، دریافتی از ربات سیار «کنجکاوی» از سطح سیاره مریخ در چهارم مارس ۲۰۲۰ به جهانیان معرفی کرده است.


در تازه‌ترین تصاویر باکیفیت ناسا از مریخ: تیوب خالی ضدعفونی‌کننده دست چه کار می‌کند



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک یادداشت | ۲ می ۲۰۲۰:



حدود دو ماه پیش در چهارم مارس ۲۰۲۰ ناسا، سازمان فضایی ایالات متحده آمریکا در اقدامی تکان‌دهنده با کیفیت‌ترین تصاویر دریافتی از «کنجکاوی» ربات سیار فرستاده شده به کره مریخ را به صورت تصاویری پانوراما (تصاویری از یک چشم‌انداز یا منظره به صورت وسیع) در بخش JPL سایت ناسا بر روی اینترنت قرار داد. کیفیت این تصاویر فوق‌العاده بود، به طوری که می‌شد چیزهای بسیاری در سطح مریخ ناسا دید: بطری نوشابه، تیوب خالی ضدعفونی کننده دست (درست در بحبوحه‌ی بحران کرونا در چین و جهان، انوع و اقسام لامپ، رژلب، شیشه‌های کوچک و بزرگ دارو، انواع تایر و لاستیک‌های فرسوده در سایز‌های کوچک، متوسط و بزرگ کامیونی... براستی اینها در کره مریخ و کنار ربات سیار کنجکاوی ناسا چه کار می‌کند؟



یادداشت | ۳۰ آوریل ۲۰۲۰:



در تازه‌ترین تصاویر باکیفیتی که ناسا از سطح مریخ منتشر کرده است این قسمت تصویر فوق‌العاده جالب به نظر می‌آید، گویی مثل آن است که شاهد یک محوطه باستانی باشیم، شاهد نمایی از کلبه‌یی زیرزمین که در مقابلش راهرویی باریک قرار دارد با سقف ضربی به شکل یک کمان کامل، کل محوطه دایره‌ای شکل است و سقف کلبه کاملا کروی که دورش سنگچین شده است. با دقت که به همین عکس نگاه کنید در اطراف محوطه پر است از حفره‌ها دوتایی و سه‌تایی، سقف‌های کروی سوراخ‌دار که با دقت دور آنها صاف و حلقه کامل است. اینجا یا یک شهر باستانی بوده یا گورستان و یا مخازنی برای جمع آوری آب باران.

فلش دوم از سمت راست را با دقت نگاه کنید، لبه‌ی حفره کاملا صاف شده است و با بقیه قسمت‌ها تفاوت دارد، روبروی آن هم قطعه‌ی مقابل همین قطعه به همین شکل صاف و رنگش روشن‌تر است.

کل محوطه زیر سه فلش اول در سمت چپ تصویر را با دقت ببینید، چهار حفره به همین ترتیب در کنار هم قرار دارد، تمام محوطه پر از این سقف‌های حفره‌دار است، شاید مثل نورگیر بازارهای شرقی روی کره زمین، نمونه‌هایش را در بازارهای خودمان در ایران بسیار داریم.

اما هیجان‌انگیزترین قسمت، فلش پایین است که اشاره دارد به یک کانال و سقف یا طاق ضربی آن، با دقت زیر فلش را نگاه کنید، سمت چپ فلش، تصویری از سر مجسمه یا تصویر یک آدم فضایی را می‌بینید که دور تا دور آن قلوه سنگ‌های ریز چیده شده است.

زیبا بود نه؟ باور کردید؟! واقعا باید به ناسا تبریک گفت. من حالا شما را دعوت می‌کنم تا هر چه زودتر به سایت ناسا بروید و این شاهکار هالیوودی ناسا را برای خودتان و نسل‌های آینده دانلود کنید و به بچه‌هایتان نشان دهید. برایشان تعریف کنید که چطور یک سازمان فضایی کشوری که ادعای بزرگ بودن و آزاد بودن و ابرقدرت بودن دارد، جمعیت عظیمی از مردم دنیا را اینطور با دروغ‌هایش سرکار گذاشته است. سفر به مریخ و آخرین تصاویر با کیفیت از مریخ ... هاه! میلیون‌ها پیکسل از یک زباله‌دانی بزرگ... واقعا شاهکار است. واقعا ناسا با چه رویی این فیلم‌ها را می‌سازد؟ کاری به فیلم‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی ایران به اشتراک گذاشته شده ندارم. به سایت خود ناسا بروید و از آنجا فیلم پانوراما را دریافت کنید. لینک برای دانلود فیلم در پایین صفحه است. تا آن را برنداشته‌اند بروید دانلود کنید. باید سر فرصت، وقت بگذارید و بعضی از صحنه‌ها را فریم به فریم نگه دارید و خودتان زوم کنید در این دشتی که به شما نشان می‌دهند، انجا که دوردست‌ها را نشان می‌دهند و بخصوص انجا که کمی خاکستری مایل به آبی است. تمام بک زباله‌دانی در نقطه‌ای نامعلوم است. کوهی از زباله است که رویش را رنگ یا موادی تیره کننده پاشیده‌اند که معلوم نشود، اما شما هر چی دل‌تان بخواهد در میان زباله‌های امریکایی‌ها خواهید یافت، کیسه جاروبرقی، بطری کچاپ و آب‌جو، رژلب، فیلم‌های دوربین عکاسی قدیمی و فاسد، دکور فیلم‌های مریخی محبوب من و آشغال‌های دیگر از جمله تا دل‌تان بخواهد سر‌ها و جمجمه‌های انسان و ادم فضایی‌های قلابی، تیوپ نو ضدعفونی کنند یا کرم دست و ... که تصاویری از آن را در یادداشت‌های بعدی قرار خواهم داد. واقعا باورتان شد؟ چرا ناسا این تصاویر را می‌سازد و به دنیا دروغ می‌گوید؟ و واقعا چرا پنتاگون فیلم‌های یوفوها را الان و از این زاویه پخش می‌کند که هواپیماها و خلبانانش را در حالی و حالتی خونسرد نشان می‌دهد که دارند یوفویی که معلوم نیست ان هم قلابی باشد را ردگیری و دنبال می‌کنند؟ یادداشت‌های بعدی مرا بخوانید.

این اصل تصویری است که ناسا در بخش برنامه JPL خودش قرار داده است. عکس را دانلود و ذخیره کنید و خودتان زوم کنید در بالا سمت چپ تصویر، کوهی از زباله می‌بینید. لاستیک و تایرهای مستعمل تلنبار شده‌اند روی هم. این را بخصوص گذاشته‌ام برای انها که بچه‌هایشان را می‌فرستند آمریکا تحصیل کنند!

واقعا باورش سخت است نه؟ به این تصویر با دقت نگاه کنید و تایرها را خودتان با چشم خودتان در مریخ ببینید.


درباره «روایتی از روزنامه‌نگاری»


یکی از  اولین روزنامه‌ها در تاریخ روزنامه‌نگاری پیش از اختراع ماشین چاپ و آغاز صنعت چاپ و نشر، اولین و ابتدایی‌ترین نوع روزنامه‌نگاری محدود بود به حرف و حدیث‌های مردم. تجار، ملوانان و ماجراجویان و مسافران سرزمین‌های دور و نزدیک که اولین روزنامه‌نگارانی بودند که اخبار سرزمین‌های دور و نزدیک را جمع‌آوری می‌کردند و این اخبار را با خود به سرزمین مادری و وطن‌شان می‌آوردند و اینها بودند که اخبار و داستان‌های خبری را برای دیگران «روایت» می‌کردند. پس از اینها، دوره‌گردان و فروشندگان خرد کالا و خدمات بودند که روایت‌هایی را که شنیده بودند برای مردمان عادی دیگری که می‌دیدند بازگو می‌کردند. همین جا ببینید که «روزنامه‌نگاری» تا چه حد به «بازاریابی» و «فروش» کالا و خدمات نزدیک است. ... پس از اینها قدیمی‌ترین نسل از کاتبان دست به کار می شدند و آنچه از روایت‌های مختلف شنیده و دیده بودند برای استفاده آیندگان بر روی پوست حیوانات و برگ درختان و بعدها بر روی کاغذ می‌نوشتند تا برای نسل‌های آینده باقی بماند. روزنامه‌نگاری به شکل سنتی و پس از اختراع چاپ اما در اواسط قرن شانزدهم در ونیز ایتالیا در قالب «اعلامیه‌های مکتوب» که به قیمت یک گزتا (واحد پول ونیز دران زمان) فروخته می‌شد اما بسیاری شروع رسمی روزنامه نگاری را از قرن ۱۸ می دانند. جمع آوری و توزیع و پخش اخبار و اطلاعات به شکل صوتی و تصویری در قالب رادیو تلویزیون از قرن بیستم و اینترنت هم همانطور که می‌بینید از اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم آغاز شد.

روایتی از روزنامه‌نگاری معتقدم و سخت بر اين نظر، چون هميشه، تاکيد و پافشاري دارم که ما در ايران امروزمان روزنامه نگار به معناي‌ واقعي کلمه يعني ژورناليست نداريم. ژورناليسم داراي ارکاني است که به دلايل مختلف در اين گوشه از دنيا (خاورميانه و شرق دور) فراموش شده است. روزنامه نگاري در ايران فاقد دقت، کنجکاوي و حرکت در سمت و سوي منافع مردم است. اين آفتي است که به جان اين رشته در اين مملکت افتاده است و اگر فردي از جان گذشته، بخواهد فقط يکي از اين ارکان را مورد توجه و عنايت قرار دهد، ديگر نامش را در هيچ روزنامه و رسانه اي نخواهيد يافت. روزنامه نگاري که بخواهد اطلاعات و اخبار و آمار و ارقام صحيح را با دقت جمع آوري کند از همان ابتدا به در بسته زده است، به غلط هدايت می‌شود و به سادگي خواهيد ديد که هيچ مرکز و اداره و سازمان خبری و آماري حاضر به پاسخگويي صريح و صحيح به او نيست. در اينجا، ناگهان تمام منابع ارتباطي و اطلاعاتي، طبقه بندي شده و محرمانه تلقي می‌شوند. (تابان خواجه‌نصیری، تهران - سی و یکم شهریور ماه ۱۳۸۷)

گابریل گارسیا مارکز درباره روزنامه‌نگاری اگر بخواهیم چیزی بگوییم همین قدر کافی است که یادی کنیم از «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات. مارکز از روزنامه‌نگاری به عنوان بهترین حرفه جهان یاد می‌کند. این نویسنده فقید "صد سال تنهایی" که خود نویسندگی را با روزنامه‌نگاری آغاز کرده است می‌گوید: "هیچ شغلی بهتر از روزنامه نگاری نیست."

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از اولین کارها و اخبار علم و فن‌اوری‌های مهم آن زمان در زمینه‌های مختلفی چون ارتباطات و بخصوص ارتباطات ماهواره‌ای نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی مهم همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر شد. در اوایل دهه ۷۰ و بعد از اواسط دهه ۷۰ همکاریم با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین و مطبوعات به صورت جدی آغاز شد و اولین کارهای روزنامه‌نگاری‌ام از جمله مصاحبه‌ها، مقالات و نوشته‌ها و پژوهش‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد. از آن سالها، دو سه مطلب و مقاله و مصاحبه‌هایی که داشتم بسیار برجسته بود: در «علم الکترونیک و کامپیوتر» برای اولین بار در چارچوب یک سری مقالات پشت هم اولین کسی بودم که در مطبوعات شروع کردم به آموزش مفاهیم اولیه و اساسی وب و اینترنت و علی الخصوص شروع کردم به آموزش زبان علامت‌گذاری HTML و جاوااسکریپت. دیگر، حاصل بیش از شش ماه پژوهش وضعیت موجود اینترنت و کارکرد و کاربرد حرفه‌ای آن در آن زمان و آن سالها، منجر شد به نگارش چندین و چند گزارش مختلف، از جمله پژوهشی تحت عنوان «سایبرپانک» که در علم الکترونیک و کامپیوتر منتشر شد.

یکی از علم الکترونیک و کامپیوتر از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد.





نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از علم و فن‌آوری
یک سوال ساده از تمام گسل‌شناسان نامدار ایران‌زمین ...



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک بر این باورم که رخداد زلزله یک پدیده جهانی است، پدیده‌ای است که در نقاط مختلف دنیا روی می‌دهد و می‌دانیم که زلزله‌های بزرگ خرابی‌ها، تلفات و آوراگی‌هایی در پی دارد. پس از بیش از ۲۰ سال مطالعه زلزله‌ها و مناطق زلزله‌خیز دنیا، در فاصله یک دهه گذشته متوجه شدم که تعداد زلزله‌های کره زمین به شکلی عجیب و به گونه‌ای چشمگیر کاهش داشته است. این زلزله‌ها حتی در مقاطعی کاملا حساس و مشخص به شکلی عجیب ناگهانی در مناطقی از دنیا قطع شده است، حال، تمام گسل‌شناسان دنیا و علی‌الخصوص ایران را فرا می‌خوانم به تفکر و تحقیق و ارائه پاسخ صریح و مستند و مستدل، یک چالش واقعی برای تمام هواداران و تمام طرفداران گسلش، گسیختگی یا حتی حرکات تکتونیک صفحه‌‌ای: پس از سالها مطالعه، جمع‌آوری اطلاعات و تحقیق (بی‌فایده) در مورد گسل‌های کشور در سطح ملی و مطالعه (بیهوده) گسل‌های سایر کشورها (در سطح بین‌المللی) به خصوص گسل سن‌کوفت کالفرنیا و لس‌انجلس که تا دست بهتان می‌زنند با یک «آخ» یادش می‌کنید، اکنون مواجه با یک سوال ساده اما صریح هستید: با توجه به تعریفی که از زلزله دارید و با توجه به تعریفی که از گسل دارید، در یک یادداشت (در حد ۸۰۰ واژه) پاسخ دهید و بنویسید که شما کاهش و قطع ناگهانی تمام زلزله‌های کره زمین را در فاصله یک دهه گذشته چگونه توضیح می‌دهید؟! شرح و توضیح و دلایل شما را با نام خودتان و اگر بخواهید با ادرس پست الکترونیکی‌تان در این سایت منعکس می‌کنم.

شما می‌توانید متن و پاسخ و دلایل خود را به ادرس researcher@webfaqt.com ارسال کنید.

تئوری وزنه‌ها : یک مثال، یک محاسبه ساده و سرانگشتی



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک

یادداشت | ۳۰ می ۲۰۲۰:

از انجا که معتقدم زمین و زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی اساسا واجد شان و احترام ویژه‌ای است که باید حفظ شود، مایلم در ابتدای این سخن (یادداشت) از آقایان و خانم‌های محترم، اساتید تمام‌هایمان در رشته‌ی چیپ و بی‌ارزش گسل‌شناسی ابتدا و همیشه این سوال را بپرسم و مطرح کنم: این همه سال صرف هزینه‌های بسیار و بیشمار در نامگذاری، مترکردن و شناخت گسل‌های ایران کردید، چه حاصل شد، چه حاصل می‌شود، تاکنون چند راه‌حل برای مقابله یا کنترل زلزله از دل این همه سال نفرساعت مطالعه و تحقیق در شناسایی و ثبت لرزه‌های گاه و بی‌گاه، ثابت و سیار فعالیت‌های کم و زیاد «گسل‌ها» در مناطق مختلف ایران یا حتی نقاط دیگر دنیا حاصل شده است. از دل این همه تحقیقات مفصل به چه رسیده‌اید؟! پیش‌بینی که نمی‌توانید بکنید و همانطور که قبلا نیز گفتم هیچ کسی در ایران و حتی جهان چنین انتظاری از شما آقایان و خانم‌های محترم استاد دکتر تمام ندارد که در دفاترتان بنشینید، ماه به ماه حقوق و پاداش و حق ماموریت و حق جلسه و حق سمینار و حق کوفت و زهرمار بگیرید که بعد از زلزله بیایید بنشینید با این رسانه و ان رسانه مصاحبه کنید و حق مصاحبه هم بگیرید که چی؟ بگویید «زمین گرم است، گرما یعنی حرکت، حرکت یعنی زلزله، یعنی مردم باید همیشه هشیار و اماده باشند، ساختمان‌سازها، مهندسین معمار و شهرسازی و عمران باید بناهای مقاوم‌تر بسازند و از این حرف های همیشگی و کلیشه‌ای که قبل و بعد از هر زلزله به سمع و نظر بینندگان و شنوندگان و خوانندگان محترم‌تان می‌رسانید. مردم و حتی برخی مسوولان این نقطه‌نظرات فوق‌العاده مهم و ارزشمند شما را به لحاظ زلزله‌خیز بودن کشور کاملا حفظ شده‌اند به طوری که در جمع‌ها و مهمانی‌های خصوصی‌شان (پیش از عصر کرونا) بدون یک واو کم و زیاد بخصوص با تقلید صدای یکی دو نفر از آقایان اساتید تمام معزز با ان تفریح می‌کنند. آقای دکتر! این همه اطلاعات از فلان گسل و فلان گسل و بهمان گسل، شرق و غرب و شمال و جنوب تهران، یا شهرهای دیگر جمع‌اوری کردید، بانک داده‌ها درست کردید که با چند کلیک جزئیات این گسل‌ها به آنی روی صفحه نمایش‌تان ظاهر می‌شود، این همه کار، این همه اطلاعات، در طول و عرض عمر کوتاه بشر روی این کره خاکی، به چه دردی خورد، چقدر از این اطلاعات واقعا به روز است، چقدر از اینها داستان و افسانه است؟ خوانندگان و روزنامه‌نگاران محترم را تشویق می‌کنم به یک پژوهش ساده در بسامد وازگان مورد استفاده اساتید، بسامد جملات و عبارت‌های کاملا یکسان و مشابه هم در یک سال از تمام مصاحبه‌های برخی از اساتید نام‌اشنا و مشهور که قبل و بعد از هر زلزله رسانه‌ها برای مصاحبه به سراغ‌شان می‌روند، جملات و عبارت‌های تکراری را از میان و درون متن و محتوای صحبت این اساتید محترم بیرون بکشید، چه باقی می‌ماند. در فاصله ده، بیست یا سی سال گذشته، ما چند تئوری کارساز در بحث یا مباحث «گسل‌شناختی» شما اساتید محترم داشته‌ایم که برای کاهش اثرات مخرب و کشنده زلزله‌ها جایی واقعا به کارمان آمده باشد؟ زلزله می‌آید، نمی‌آید، شما و برخی همکاران‌تان در رسانه‌ای حاضر شده، برای مردم قصه تعریف می‌کنید که این گسل الان فعال شده است و ما از چند ماه پیش داریم این لرزه‌ها را ثبت می‌کنیم و این زلزله‌های کوچک یعنی یک زلزله بزرگ در راه است، حتی در بسیاری موارد دیده می‌شود که اصلا با هم از لحاظ نظری هماهنگ هم نیستید، حرف‌هایی می‌زنید که ضد و نقیض است. بسیاری از کارشناسان‌تان در سازمان زمین‌شناسی یا پژوهشگاه، عملا هیچ ابراز نظر و عقیده‌ای نمی‌کنند، حقوق‌شان را می‌گیرند، زندگی می‌کنند، خیلی لطف کنند گسل تازه‌ای برای مطالعات! بیشتر! عمیق‌تر! پیدا می‌گنند برای نسل‌های آینده و آتی از دانشجویانی که امروز سر کلاس‌های گسل‌شناسی یک و دو سه شما، با فلان استاد و ... بنشینند یکی در سر خودشان بزنند و یکی بر جلد کتاب‌ها که وای باید این همه اطلاعات را حفظ باشیم که به ما دست آخر بگویند «گسل‌شناس!»؟ «خصوصا آن ذلیل مرده تابان خواجه‌نصیری! کرونا بگیره! ان‌شاءالله»

آقای دکتر! من یک سوال خیلی ساده می‌پرسم و شما لطف کنید در یک یا چند برنامه زنده پاسخ دهید، «گسل‌شناسان سازمان و پژوهشگاه تاکنون چند تئوری و چند پروژه عملی در سال انجام داده‌اند که برای کنترل و مهار انرژی درون زمین به کار آمده باشد، از تعداد زلزله‌ها کاسته باشد؟ قطعا می‌گویید که چنین چیزی ممکن نیست و هر کسی که دارد این را می‌گوید شارلاتان است برای پول درآوردن، اسم درکردن و مشهور شدن، افزایش تعداد بازدیدکنندگان سایت یا فروش آگهی و تبلیغات است که این حرف‌ها را می‌زند، کرونا بگیرد آن ذلیل مرده!

آقای دکتر! هرچه دلتان می‌خواهد به من و امثال من، در جلسات خصوصی‌تان بد و بیراه بگویید، هیچ اعتراضی ندارم، این راهی است که انتخاب کرده‌ام. حاصل بیش از سی سال مطالعات و پژوهش‌های آزاد و غیرگسل‌شناسی خودم را اینجا در این صحبت‌ها و این یادداشت‌ها ثبت می‌کنم. حاصل این مطالعات چندین و چند تئوری است، یکی از آنها، همین تئوری‌ وزنه‌هاست! بگذارید یک نفر واقعا از ان همه اطلاعاتی که جمع کرده‌اید یک استفاده کارآمد کند: بر اساس این تئوری، می‌گویم محاسباتی ساده اما دقیق و نزدیک به واقعیت و نه صرفا احتمالات، نشان می‌دهد می‌توان با ساخت و ساز بیشتر بر روی همان مناطق زلزله‌خیز و بحرانی، همان‌ نقاط که شما می‌گویید «گسل» و افزایش تولید و توزیع و پخش سیستماتیک و هدفمند و هدفدار انبارها (بخصوص انبارهای ماشین‌آلات سنگین، اتوبوس‌ها، کامیون‌ها، اتومبیل‌های سواری و ...) در نقاط مختلف کشور، با ایجاد دریاچه‌ها، حوضچه‌های آب (با استفاده از پمپاژ آب اقیانوس و خیلج فارس به درون مخازنی در جنوب ایران، -کرمان، هرمزگان، سیستان و بلوچستان، اهواز تا مناطقی از زاگرس جنوبی و حتی تا غرب کشور می‌توان وزنه‌های سنگینی روی پوسته نواحی زلزله‌خیز ایجاد کنیم تا مانع از حرکت و اثرات مخرب زلزله در این مناطق شویم. بر اساس این تئوری معتقدم که می‌توانیم با ساخت سازه‌های بزرگ سنگی مثل مجسمه‌های بزرگ یا سازه‌های شبیه به همین اهرام ثلاثه در مصر و ... بار روی پوسته و لیتوسفر را افزایش دهیم، معتقدم و این را در یادداشت‌های قبلی با محاسباتی ساده نشان داده‌ام که بر اساس این تئوری ساده می‌توانیم مانع از بسیاری از زلزله‌های مرگبار آینده شویم. بسیاری از ضایعات فلزی را می‌توانیم در جهت توزیع هوشمند بار و سنگینی مورد نیاز در سرتاسر کشور به کار بگیریم، این ضایعات مثل لاستیک‌های مستعمل و زباله‌های صنعتی دارای وزن قابل توجهی هستند، از اینها می‌توان برای ساخت وزنه‌ها استفاده کرده، وزنه‌های هوشمندی که هر کدام پانصدهزار تا یک میلیون تن وزن دارند، هوشمندانه و سریع در سطح کشور و بخصوص مناطق حومه شهرهای بزرگ که زلزله‌خیز هستند، روی همان «گسل»ها که شما سالها مورد مطالغه، شناسایی و نامگذاری کرده‌اید قرار گیرند. این می‌شود یک تئوری، یک راه حل برای مقابله، کنترل و مهار انرژی آزاد شده از زلزله‌هایی که میلیون‌ها سال است جان بسیاری از جانداران و از جمله انسان‌ها را به خطر انداخته است. یک روز اقای دکتری که نامش محفوظ است و رئیس یکی از همین تشکیلات‌های پرطمطراق گسل‌شناسی است و وقتی پشت تلفن به او گفتم برای مقابله و مهار زلزله تیوری‌هایی دارم با خنده و تمسخری که هیچگاه فراموش نمی‌کنم، برگشتند به من گفتند که همین طوری، هر کسی نمی‌تواند تئوری بدهد! آقای دکتر! می‌شود، مردم دانا و هوشمند ایران‌زمین روزی پاسخ آن تمسخر و ریشخند شما را خواهند داد. در جلسات متعددی از شما آقای دکتر به نام یادکرده‌ام و اکنون خیلی‌ها دقیقا می‌دانند که دقیقا کدام استاد تمامی خواست پیش استاد مسلم و پیشکسوت زمین‌شناسی تمسخر، تحقیر و تمحق شوم! آیا موفق شدید؟ بعید می‌دانم.

بر این باورم که «تئوری وزنه‌ها» به صورت کاربردی اگر درست و با استفاده از مدل‌های کامپیوتری مورد نیاز و مورد نظر (به عنوان مثال، مشابه آن مدل‌ها و نرم‌افزارهایی که در سیستم حمل و نقل بار کشتی‌ها در بنادر انجام می‌شود) انجام شود به راحتی می‌تواند ایران را تا سالها از گزند زلزله‌های متوسط و بزرگ کشنده و پرتلفات حفظ کند. بر اساس این تئوری ساده معتقدم باید کل پوسته ایران را یک میز یا کشتی شناور ببینیم که می‌دانیم هر از گاهی نیروها و انرژی‌هایی از زیر (نه از کنار) به آن ضربه می‌زنند و هر آن با به هم خوردن تعادل میز یا کشتی باعث تخریب سازه‌ها و تلفات مردم (مسافران کشتی) می‌شوند، با چنین نگاهی، کاری که باید انجام دهیم، تولید و ساخت و توزیع وزنه‌ها از سنگ و آهن و ضایعات فلزی و غیرفلزی، مکان‌یابی و پخش و جاگذاری آنها در مناطق زلزله‌خیز کشور است. شهرهای خیلی بزرگ مثل تهران خود با توجه به انبوه سازه‌ها و وجود بیش از ۱۳ میلیون جمعیت و اتومبیل‌ها و اتوبوس‌ها و کامیون‌ها و انبارهای مختلف، خود به شکل مگاوزنه‌هایی بالای ۱۰۰۰ میلیون تن مانع حرکت و تخریب زلزله هستند. شهرهای دیگر کشور را باید دقبق‌تر محاسبه کنیم و به یک استانداردی برای کل کشور برسیم.

یادداشت | ۲۹ می ۲۰۲۰:

هر چیزی که روی زمین قرار گرفته است جرمی دارد که بخاطر شتاب جاذبه‌ زمین وزنی دارد. اینجا در محاسباتی خیلی سریع و ساده می‌خواهم به شما نشان دهم که ما در پنجاه تا صد سال گذشته به مرور چه وزنه‌ی سنگینی روی دشت جنوبی سلسله جبال البرز گذاشته‌ایم و تهران امروز را ساخته‌ایم. برای این بررسی و محاسبه سریع و ساده ابتدا به ساده‌ترین شکل ممکن اولین سازه‌ها، یعنی ساختمان‌ها را مد نظر قرار داده‌ام. عزیزانی که در صنعت ساخت و ساز و ساختمان‌سازی و مقاومت مصالح و اساتید مسلم در رشته‌های مزتبط با عمران قطعا با این بیان توافق نظر دارند و تایید می‌کنند که هر ۳۰ سانتی متر مربع (فوت مربع) از یک بنا یا ساختمان یک طبقه حدود ۹۰ کیلوگرم وزن دارد. با توجه به مقدار می‌شود گفت که یک متر مربع از این سازه کمی بیش از ۲۷۰ کیلوگرم وزن دارد. حدودا هر ۳۰ سانتی متر مربع (فوت مربع) در ساختمان دو طبقه ۱۲۵ کیلوگرم است، یعنی یک متر مربع کمی بیش از ۳۷۵ کیلوگرم، حدودا هر ۳۰ سانتی متر مربع (فوت مربع) در یک ساختمان سه طبقه ۱۵۸ کیلوگرم و این یعنی یک متر مربع از ساختمان سه طبقه کمی بیش از ۴۷۵ کیلوگرم است. هر چقدر که تعداد طبقات بیشتر می‌شود، این وزن و وزنه قطعا افزایش می‌یابد. در این بررسی و محاسبه، فقط آمار آپارتمان‌های خالی در تهران که طبق آخرین آمار بیش از ۵۰۰۰۰۰ واحد است، در نظر گرفته شده است.

اگر به طور متوسط بگیریم که یک طبقه آپارتمان ۸۰ متر مربع است، یعنی حداقل حدود ۴۰ میلیون مترمربع ساختمان خالی ساخته شده داریم فرض را بگیریم که فقط داریم درباره یک طبقه ساختمان و ساختمان‌های یک طبقه بررسی می‌کنیم. این یعنی ۱۰,۸۰۰,۰۰۰,۰۰۰ کیلوگرم!

یعنی۱۰,۸۰۰,۰۰۰ تن، وزن وزنه فقط ساختمان ساخته شده است که در حال حاضر خالی هستند و ما حداقل وزن آن ساختمان‌ها وقتی که تنها یک طبقه باشند را در نظر گرفته‌ایم. در حال حاضر و باز بر اساس آخرین و تازه‌ترین آمار و ارقام ارائه شده می‌دانیم که تنها ۱۳ درصد خانه‌های تهران خالی است یعنی ۸.۷ برابر این رقم، خانه داریم که دارای ساکنان، اتومبیل و لوازم خانگی‌شان است، از محاسبه وزن لوازم خانگی، وزن افراد و اتومبیل‌هایشان اگر فعلا صرف نظر کنیم، فقط وزن مصالح به کار رفته در مابقی ساختمان ها قطعا بیش از ۹۴ میلیون تن است، بعلاوه وزن ساختمان‌های خالی کنیم می‌شود حدود ۱۰۵ میلیون تن. این در شرایطی است که ما همه ساختمان‌های ساخته شده در تهران را هم یک طبقه فرض کنیم، این حداقلی است که من یک روز در ظرف ده دقیقه این را محاسبه کردم. منظورم این است که روی تهران امروز ما یک وزنه ای قرار دادیم که حداقل ۱۰۵ میلیون تن است.

وزن هرم بزرگ جیزه در مصر حدود ۶ میلیون تن است. این یعنی ما حداقل روی تهران ۱۷,۵ هرم به بزرگی هرم بزرگ جیزه قرار داده‌ایم. البته با در نظر گرفتن این موضوع که وزن ساختمان‌ها در طبقات بالاتر همانطور که پیشتر نشان دادم بیشتر است، برای همین معتقدم که با در نظر گرفتن وزن افراد، لوازم خانگی و اتومبیل‌ها، انواع و اقسام انبارهای مواد خوراکی، پوشاک، مواد خام، ابزارآلات، انبارهای انواع فلزات و ...در خانه‌های تهران، وزنه‌ای که الان روی تهران قرار دارد خیلی بیشتر از اینهاست و شاید به بیش از ده برابر این رقم برسد. یعنی فقط روی تهران بزرگ ما قطعا بیش از ۱۷۰ هرم جیزه وزنه داریم، یعنی بیش از ۱۰۰۰ میلیون تن، کدام زلزله با چه بزرگی می‌تواند این وزنه‌ را تکان دهد و جا به جا کند؟

قدرت یک زلزله به بزرگی ۶ کمی بیش از ۳۰ هزار تن تی ان تی است. (دکتر "محمدرضا سپهوند"

قسمت هیجان‌انگیز این تئوری همین‌جاست که بدانیم یک تن تی‌ان‌تی برابر با ۴۱۸۴ گیگاژول که در اثر انفجار یک تن تی‌ان‌تی ازاد می‌شود. آقای دکتر سپهوند قدرت یک زلزله به بزرگی ۶ را کمی بیش از ۳۰ هزار تن تی‌ان‌تی می‌دانند، بنابر این قدرت زلزله به بزرگی ۶ یعنی ۱۲۵,۵۲۰,۰۰۰ گیگاژول. قدرت یک زلزله، یک درجه بزرگتر، یعنی ۳۲ برابر این یعنی ۴,۰۱۶,۶۴۰,۰۰۰ گیگاژول. این را در نظر داشته باشید. حالا:

ما می‌دانیم برای حرکت دادن ۱۰ کیلوگرم حداقل به ۲۵۰۰ ژول انرژی نیاز داریم. این یعنی برای حرکت دادن یک تن به ۲,۵۰۰,۰۰۰ ژول یا به عبارتی ۵۰ گیگاژول انرژی نیاز داریم. برای ۱۰۰۰ میلیون تن حداقل وزنه ما نیاز به ۵۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ گیگاژول داریم. این یعنی حدود ۴۰۰ (دقیقا ۳۹۸/۳) برابر انرژی یک زلزله با بزرگی ۶ ، یعنی به برای تکان دادن حداقل وزنه محاسبه شده برای تهران به زلزله‌ای ۱۲/۵ برابر یک زلزله به بزرگی ۷.

برای تکان دادن و تخریب واقعی تهران بزرگ به زلزله‌ای به بزرگی بیش از ۸ نیاز است تا با قدرتی معادل ۱۲۸/۵ میلیارد گیگاژول این فاجعه را رقم بزند.حتی معتقدم که برای تهران بزرگ چنین چیزی امکان ندارد، چرا که همانطور که گفتم، ما یک محاسبه خیلی سریع و سرانگشتی داشتیم، وزن ساختمان‌ها را وزن ساختمان‌های یک طبقه گرفتیم در حالی که ما در مناطق مختلف ساختمان‌های بیش از شش و ده یا ۲۲ طبقه داریم. ما وزن واقعی لوازم خانگی، وزن اتومبیل‌ها و حتی وزن ۱۳ میلیون جمعیتی که روی این پهنه از دشت جنوبی البرز قرار گرفته است یا وزن انبارهای آذوقه، تره بار، مصالح و مواد ساختمانی، تیرآهن‌ها، در و پنجره‌های چوبی و فلزی و آلمینیومی و ... را عملا وارد این محاسبه نکرده‌ایم. یک تخمین ده برابری زدیم که بگوییم این یک حداقل است. آیا دارم اشتباه محاسبه می‌کنم؟ آیا پیش از این محاسبه دقیق‌تری سراغ دارید؟ اگر چنین است حتما برایم بنویسید.

بگذارید یک مثال بزنم، اگر وزن متوسط افراد را ۵۰ کیلوگرم درنظر بگیریم، وزنه وزنه‌ی حداقل ۱۳ میلیون نفر جمعیتی که روی دشت بزرگ تهران در حال رفت و امد هستند، بدون اتومبیل‌ها و اتوبوس‌ها و کامیون‌ها و ... ۶۵۰,۰۰۰,۰۰۰ کیلوگرم است، این یعنی ۶۵۰,۰۰۰ تن، خود همین رقم را که در نظر بگیریم نزدیک به یک میلیون تن است یعنی حداقل یک ششم وزن یک هرم جیزه آدم اینجا جمع شده است, تکان دادن و جابجایی این همه آدم نیاز به انرژی بیشتری دارد, طبق تئوری وزنه‌ها (تابان خواجه‌نصیری) یکصد و پنجاه سال، ۳۰۰ یا ۷۰۰ سال پیش چنین حجمی از ساخت و ساز و انبار و وسایل و لوازم و اتومبیل و جمعیت روی این دشت حضور نداشته است که اکنون اساتید تمام‌های ما، اقایان دکترا از المان و فرانسه و آمریکا هی مدام با اشاره به سوابق تاریخی و جغرافیایی منطقه مردم را از زلزله‌یی بزرگ می‌ترسانند. این ترس و وحشتی که این همه از آن برای گرفتن بودجه و خرید تجهیزات و لوازم و دستگاه‌های دقیق از کشورهایی که به این عزیزان انواع و اقسام مدرک دکترا و فوق دکترا برای گسل‌شناسی داده‌اند خرج می‌شود تاکنون چند کشته روی دست مردم گذاشته است. اساتید تمام محترم که وقت برای یک نشست ساده ندارید! اما راه به راه دارید با رسانه‌های خام و خبری آنلاین‌تان مصاحبه می‌کنید، مردم را از فعالیت گسل‌های بی‌خاصیت ده‌ها هزار ساله زمین می‌ترسانید، لطفا به این عوام فریبی‌های تاریخی‌تان پایان دهید!

در همین رابطه یادداشتی قدیمی دارم تحت عنوان «معتقدم که می شود جلوی زلزله را گرفت با چی؟ با وزنه ها» این یادداشت نسبتا قدیمی را نیز میتوانید هم‌اکنون در انتهای بخش «روایتی از تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی» بخوانید.

هیچ زلزله‌یی که طبیعی باشد تهران را تهدید نمی‌کند، زلزله دماوند هم سفارشی بود



  تابان خواجه‌نصیری - دستخط یک از آقایانی که خود را استاد تمام زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی ایران و جهان می‌دانند، تمام فعالیت‌ها و مقالات و پژوهش‌های گسلی خود را شایان تقدیر و تشکر و توجه می‌دانند، مدام مردم را از زلزله‌یی بزرگ در تهران می‌ترسانند و بخصوص افراد متخصصی که علت زلزله اخیر دماوند و تهران را گسل مشا و فعالیت‌های اخیر آن می‌دانند و معرفی می‌کنند، آنان که بعد از عمری آموزش و پژوهش تازه یادشان افتاده درون زمین گرم است و این گرما و حرارت یعنی حرکت! به جای سوالات کلیشه‌ای و همیشگی یکبار و برای همیشه سوال کنید و از آنها بخواهید برای خودشان، شاگردان و علاقمندان به علم زمین‌شناسی و اساسا، مردم توضیح دهند که چرا در بریتانیا و بخصوص در خود خود این جزیره به لحاظ تکتونیک صفحه‌ای مثلا چرا در لندن هیچ زلزله‌یی نمی‌آید، چرا نیویورک یا واشنگتن با بزرگی ۵ ، ۶ یا ۷ نمی‌لرزد، بپرسید، چرا گسلی که خود معلول یک علت اصلی دیگر است را به مردم، بخصوص مردم ایران به عنوان «علت» رخداد زلزله معرفی می‌کنند؟

بر اساس بیش از سی سال مطالعه و پژوهش معتقدم «هیچ زلزله‌یی که به صورت طبیعی باشد تهران را تهدید نمی‌کند.» معتقدم زلزله دماوند هم مثل زلزله ملارد سفارشی برخی از همین استاد تمام‌هایمان بود که اعتبارشان بخصوص و به شدت بخاطر یادداشت‌های اخیر نویسنده این متن - تابان خواجه‌نصیری، سایت رسمی www.webfaqt.com - زیر سوال رفته است. برای این بیان و ادعا قطعا دلایلی روشن و کاملا میتنی بر علم و فیزیک رو و درون زمین دارم. خیلی ساده فقط این را می‌گویم که دشت وسیع تهران امروز، تهران ۱۵۰، ۳۰۰ یا ۴۵۰ و ۶۰۰ سال پیش نیست. شدت گرمایشی که ما امروز در کره زمین شاهدش هستیم امری تازه و مربوط به ۷۰ سال گذشته است.

مردم از آقایان دکتر! و اساتید تمام زمین‌شناس و زلزله‌شناس انتظار دارند که با همین امکانات موجود و با همین تجهیزات موجود که در بخش‌های آی سی یوی پژوهشگاه‌های زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی بومی و داخلی خودمان داریم شرحی واقعی و علمی از زلزله به مردم و مسوولان تصمیم‌گیری‌های کلان مملکت بدهند، نه این که تا جایی لرزید، بگویند آهان، این گسل که لرزید، فلان گسل کشک بود... مردم این داستان‌های کلیشه‌ای و حرف‌های مزخرف را در عصر دیجیتال، عصر اطلاعات و ارتباطات ماهواره‌ای، عصر فضا و پارکر و نیوهورایزن و لیزرش به این راحتی‌ها نمی‌پذیرند. مردم انتظار ندارند که اساتید تمام‌های زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی کشور، زلزله‌ها را پیش‌بینی یا پیش‌یابی کنند، مردم آگاه و هوشمند ایران انتظار دارند ببینند آقایان و خانم‌های اساتید تمام رشته‌های مرتبط با زمین و زمین‌شناسی چه تکنولوژی و تجهیزات نوین، چه طرح‌ها و ابتکاراتی دارند برای جلوگیری از بروز رخداد زلزله یا کاستن از شدت و بزرگی آن. نگویید چنین چیزی و چنین کاری امکان‌پذیر نیست. ممکن است کسی که این متن را دارد می‌نویسد مدرک فوق‌لیسانس و دکترا در رشته زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی و هوا و فضا و ... نداشته‌ باشد، اما تمام ان زمان‌ها که شما اساتید تمام‌های محترم و دانا در ترافیک و تردد برای شرکت در جلسات و سمینارهای متعدد گسل‌شناسی و حرف‌های صدمن یک غاز و تکراری‌تان بودید، به لطف اینترنت و آزمایشگاه‌های آنلاین و ماهواره و همین تلفن‌های همراه هوشمند به شدت در حال مطالعه و پژوهش بوده‌ام. برای همین است که قاطعانه می‌گویم زلزله نیازی به پیشیابی و پیشگویی ندارد، زلزله یک حرکت و حاصل یک کنش و واکنش طبیعی زمین است که اگر نباشد حرکتی برای زمین وجود ندارد، بارها در جلساتی حتی برای برخی از اساتید تمام‌هایمان این را گفته‌ام، کسر شان‌شان می‌آید که اعتباری به این بیان بدهند چون فکر می‌کنند هم ترازشان از لحاظ علمی نیستم، قطعا هم تراز نیستیم، «زمین درست مثل یک باتری قابل شارژ بسیار بزرگ دارد عمل می‌کند، نیکل و آهن در هسته‌ی درون زمین و مواد و حرکت اینها در منتل و تا پوسته و حتی تا لایه‌های بالاتر و پوسته، نفت و گاز و آب دریاها و اقیانوس‌ها و تا خود خورشید، در یک جریان الکتریکی مداوم است. شما شاهد مشابه همان چیزی هستید که مثلا برای باتری موبایل‌تان رخ می‌دهد وقتی که مدام ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود، و آرام آرام باد می‌کند، ورم می‌کند و یک جایی می‌رسد که دیگر کار نمی‌کند و شما مجبور می‌شوید ان را عوض کنید. درون باتری، پوسته پوسته می‌شود، درون زمین و حتی درون خورشید هم همین فعل و انفعالات است و شما می‌دانید که روزی خواهد رسید که خورشید تا مدار زمین، مریخ یا حتی برخی معتقدند تا مدار مشتری بزرگ می‌شود و تبدیل به ستاره‌ای سرخ می‌شود. این طبیعی است و طبیعت اینهاست. اگر آن استاد محترم در هر مصاحبه‌ای که دارد به بالا امدن و افزایش ارتفاع کوه‌ها اشاره می‌کند، همین است، اما نه الزاما بخاطر گرما و حرکت، بلکه بخاطر همین مدام ضعیف شدن این باتری قابل شارژ درونی، بخاطر استفاده بیش از حد بشر از ذخایر نفت و گاز و آلودگی‌هایی که حرکت و انتقال ایزوتوپ ‌ها و الکترون‌ها و مواد الکترولیتی درون زمین را با چالشی جدی روبرو ساخته است.

مردم انتظار ندارند که شما پیش‌یابی و پیش‌گویی کنید، انتظار ندارند که شما با دست‌گاه و تجهیزات دقیق گزارش لحظه به لحظه و دقیق از حرکت گسل‌های بی‌بخار ده یازده هزارساله تهران یا دیگر نقاط ایران و جهان بدهید، مردم اما انتظار دارند که با علم و دانش و تجهیزات نوین جریان طبیعی استنوسفر (نرم کره) در زیر فلات ایران را آرام کنید. نگویید که چنین چیزی و چنین کاری امکان‌پذیر نیست، ما نمی‌توانیم بر عمق ده، بیست یا سی کیلومتری زمین اثر بگذاریم. با اتکا به همین بیست سی سال مطالعه و پژوهشم قاطعانه می‌گویم و نشان می‌دهم که چگونه امکان‌پذیر است و آنان که گسل گسل نمی‌کنند، سالهاست هوشمندانه و زیرکانه و حتی می‌شود گفت ... برای کشورهای خودشان این کار را انجام داده‌اند و دارند انجام می‌دهند، برای ما هم مشتی مزدور گذاشته‌اند که به دانشجوها درس گسل کوفت و زهرمار بدهند تا در جهل مرکب‌مان دست و پا بزنیم. دانشجویی؟ دنبال علمی؟ استادت را به چالش بکش؟ ازش سوال کن، مدام بپرس! بپرس چرا از میان این همه کشور وسیع و فراخ ایالات متحده صحرای نوادا، به بزرگی بیش از ۶ لرزید، چرا بوستون یا فیلادلفیا یا کارولینای شمالی و جنوبی و فلوریدا نمی‌لرزند! بپرس! چهار تا استاد زمین‌شناسی و زلزله‌شناسی دانشگاه‌های آمریکا را زیر نظر بگیر ببین بسامد استفاده از واژه «گسل» در زبانش در طول سال چقدر است، بعد از طریق همین اینترنت و ایمیل از انها بخواه که نام و شرح تک تک گسل‌های مهم آمریکا را برایت بگویند، بفهم که نمی‌دانند، بفهم که به لکنت می‌افتند یعنی چه، بفهم که وقتی می‌گویم زلزله دماوند سفارشی همان مزدورانی بود که برای کسب اعتبارات گسلی شان وقتی یکی دو ماه هیچ رسانه‌ای سراغشان نرفت مجبور شدند دست به دامان ارباب شوند برای یکی دو تکان ضروری. سوال کن و در عین حال رسانه‌های خبری آنلاین مزدور آمریکا را هم بشناس که فوری دستور می‌گیرند، اجرا و مصاحبه می‌کنند: آقای دکتر! آقای دکتر! می‌کنند. آقای دکتر پاسخ شما به آنهایی که شما را کاسب زلزله می‌دانند چیست؟! اینها سوالاتی مزخرف است. آقای دکتر وقت جلسه‌ی پرسش و پاسخ علمی ندارند اما وقت مصاحبه و اظهارنظرهای گسلی، تا دلتان بخواهد دارند! بدبخت و مزدور امریکا! آن آقای دکتر هم مثل تو مزدور است، کاسب زلزله در واقع تو و رسانه‌ی جعلی‌ات هستید که باید برای گرفتن آگهی و جذب خواننده در بحبوحه بحران کرونا سفارش زلزله بدهید تا برایت جایی را بلرزانند تا تو و استادتمامت بنشینید سر فرصت از قصه و افسانه گسل کوفت و زهرمار برای مردم از همه جا بی‌خبر داستان‌سرایی کنی!


درباره «روایتی از علم و فن‌آوری»


روایتی از علم و فن‌آوری علم نوعی فعالیت فکری و عملی است که شامل مطالعه سیستماتیک ساختارها و رفتارهای فیزیکی و طبیعی جهان از طریق مشاهده و آزمایش است. بنابر این تعریف، هر گونه فعالیت فکری و عملی که پروسه و مسیری غیر از این را دنبال کند، فعالیتی غیرعلمی یا شبه علمی است. ...

  فن‌آوری تکنولوژی یا فن‌آوری (واژه‌ای از ریشه‌ی یونانی است به معنی "علم هنر و صنعت"، ۱) Techne به معنی "هنر، مهارت، تردستی" و ۲) -logia به معنی -شناسی - به عبارتی دیگر به مجموع تکنیک‌ها، مهارت‌ها، روش‌ها و فرآیندهای مورد استفاده در «تولید» گفته می‌شود. تولید کالا و عرضه خدمات برای تحقق یافتن اهداف مشخص و مورد نظری است تا به واسطه‌ی آن انسان زندگی بهتر و راحت تری داشته باشد، در این مسیر تحقیقات علمی و فن‌آوری می‌تواند مجموعه‌ای از دانش و فنون، فرآیندها و موارد مشابه را دربر بگیرد، یا می‌تواند در ماشین‌ها جاسازی شود تا به این ترتیب امکان بهره‌برداری از آنها حتی برای افرادی که هیچ اطلاع دقیقی از کارکرد یا کارکردن با آنها را ندارد نیز فراهم شود. در این فرایند سیستم‌ها (به عنوان مثال ماشین‌آلات) با استفاده از فن‌آوری، شیوه‌های انجام کار را تغییر می‌دهند و مطابق با استفاده از سیستم، آن را به گونه‌ای تغییر می‌دهند که در نهایت نتیجه مورد نظر حاصل می‌شود. در حالی که در حال نوشتن این متن بودم چندین و چند مثال به ذهنم رسید که شما می‌توانید با تجسم آن مثال‌ها مفهوم تکنولوژی را بهتر درک کنید. مثلا ماشین‌های بزرگی که برای حفر تونل طراحی شده‌اند (TBM) این ماشین‌ها ترکیبی از فن‌آوری‌های مختلف هستند که در کنار هم قرار گرفته‌اند برای انجام و اجرای سریعتر و دقیق‌تر کارهای بسیار بزرگ و شگرف. یا مثلا توربین‌های بخار بسیار بزرگ که با آنها برق تولید می‌شود. ساده‌ترین شکل فن‌آوری ، توسعه و استفاده از ابزارهای اساسی است. کشف ماقبل تاریخ چگونگی کنترل آتش و انقلاب نوسنگی بعد از آن، خیلی چیزها را تغییر داد و متحول کرد، کشاورزی را متحول کرد، منابع غذایی موجود را افزایش داد و همه ی اینها به سرعت باعث شد تا انسان با پختن خوراک خود به مرور باهوش‌تر شود. اختراع «چرخ» که حاصل همین هوشمندی است باعث شد تا انسان به مسافرت و کنترل محیط خود بپردازد. تحولات در زمانهای تاریخی مختلف، از جمله دستگاه‌های چاپ، دستیابی به برق و تلگراف و تلفن و اینترنت ، بسیاری از موانع فیزیکی که در مقابل «ارتباطات» بین انسان‌ها بود را به سرعت كاهش داده به ما انسانها این اجازه را داد كه در مقیاس جهانی آزادانه‌تر در تعامل باشیم. همه اینها مانند معجزه‌ یا معجزه‌هایی است که پشت هم برای انسان رخ دادند و با آنها انسان به مقطع کنونی از تاریخ حیات خود بر کره زمین رسید که به فضا و به لبه‌ی منظومه شمسی سفر کرده است، از دورترین کرات عکس برداری می‌کند و به سفرهایی طولانی تر و مهیج‌تر می‌اندیشد.

فلاسفه یونان باستان حدود سیصدوشصت تا ششصد سال قبل از میلاد مسیح، اولین تفکرات و اندیشه‌های فلسفی بشر توسط یونانی‌ها پایه‌ها و مبانی اصلی «علم» را بنیان نهاد. در فاصله همین ۲۵ قرن مباحثات فلسفی مختلفی در مورد استفاده از علم و فناوری بوجود آمده است و اختلاف نظرها در مورد اینکه آیا فناوری وضعیت انسان را بهتر کرده، بهبود بخشیده یا نه، وضع آن را بدتر کرده است، اختلاف نظرهایی وجود دارد. که از میان اینها می‌توان به تفکراتی چون نئودوديسم، آناركوبدويسم و جنبش‌هاي ارتجاعي مشابه اینها اشاره کرد که با انتقاد از توسعه و فراگيري تكنولوژي، اظهار مي‌كنند كه اين مسیر و این امر رو به انحطاط است و در نهایت به محيط زيست صدمه زده و می زند و افراد و انسان‌ها را به کلی با هم بيگانه کرده و مي كند. از طرف دیگر طرفداران ایدئولوژی‌هایی مانند transhumanism (تراانسان گرایی) و techno-progressivism (پیشروگرایان فن‌آوری)، پیشرفت تکنولوژی را به نفع جامعه و شرایط انسانی می‌دانند.

تراانسان‌گرایی یا Transhumanism (که از آن به اختصار H+ یا h+ نیز یاد می شود) یک جنبش فلسفی بین‌المللی است که با توسعه و ایجاد فن‌آوری‌های پیشرفته، پیچیده و گسترده‌ برای تقویت حافظه، عقل و فیزیولوژی انسان موافق است و از آن حمایت می‌کند و بر همین اساس با اعمال تغییراتی در ژنوم انسان با مقاصدی مانند شبیه‌سازی و یا ترکیب با تجهیزات و روبات‌های هوشمند موافقت دارد. در این فضا به این موضوع و بحث ربات‌ها و اساسا هوش مصنوعی بیشتر پرداخته می‌شود.

فنجان‌های روبرو، تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹ در فاصله‌ی سی سال گذشته، با کنجکاوی، عشق و علاقه‌یی عجیب به حال و آینده بشر و آینده علم و تکنولوژی اندیشیده‌ام و از هر فرصتی برای آموختن و آموزش بیشتر استفاده کرده‌ام. در این مسیر، مقالات و یادداشت‌های متعددی نوشتم که برخی از آنها را شما در صفحاتی که قبلا در فیسبوک داشتم ملاحظه کرده‌اید اکنون، اینجا در این فضا دنبال می‌کنید. از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها را به مرور برای دریافت به صورت فایل «پی دی اف» یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت اینجا قرار می‌گیرد.

فنجان‌های روبرو - تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹



نسخه پی دی اف آماده  دریافت










روایتی از کپی‌رایت

در روایتی از کپی‌رایت: سرقت، سرقت است! مجازات آکادمیک کنید!


مهسا کلانکی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مصاحبه‌ای دارد با دکتر نصرالله پورجوادی، نویسنده و پژوهشگر، استاد فلسفه، ادبیات، تاریخ و عرفان فارسی درباره کتاب‌سازی، چاپ، کپی‌برداری و سرقت‌های ادبی و علمی از متون و کتب و تزهای دانشگاهی. دکتر پورجوادی در این مورد معتقدند: «اگر کسی اثری را بدزدد و بخواهد با آن مدرک بگیرد باید شدیدترین مجازات آکادمیک درباره او صورت بگیرد.»

در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بخوانید:


کامیار عابدی از افزایش سرقت ادبی می‌گوید


کامیار عابدی در حالی از افزایش سرقت ادبی نسبت به گذشته می‌گوید که معتقد است در گذشته به دلیل کمتر بودن افراد باسواد، مترجم و مولف در جامعه، اگر کسی می‌خواست سرقت ادبی کند، سرقتش خیلی زود شناخته و انگشت‌نما می‌شد، اما حالا این‌طور نیست.

بخوانید| در خبرگزاری دانشجویان، ایسنا: چرا سارقان دیگر انگشت‌نما نمی‌شوند؟

درباره «روایتی از کپی رایت»


تلاش‌ها و کارهای روزنامه‌نگاری برای احقاق حق شخصی و گروهی حدود چهل سال پیش همزمان با آغاز انقلاب شروع کردم به آموختن موسیقی و ساز گیتار را به عنوان ساز اصلی و موسیقی پاپ و بعدها جز و بلوز را به عنوان سبک یا ژانر موسیقی‌های مورد علاقه‌ام انتخاب کردم. آن زمان هیچ دیدی از آینده این نوع موسیقی وجود نداشت و حتی حمل و نقل ساز تا حدود یک دهه بعد از انقلاب ممنوع بود. ...

کپی‌رایت هفت هشت سال بعد شروع کردم به آهنگسازی و ترانه‌سرایی، اولین ترانه‌هایم را سی و دو سال پیش ساختم و برخی از آنها را در آلبومی گردآوردم تا در موقعیتی مناسب برای دریافت مجوز اقدام کنم. اوایل دهه هفتاد صدا و سیما برای اولین بار اقدام به پخش برخی از آثار نزدیک به موسیقی پاپ کرد و اواسط دهه هفتاد مجموعه‌ای از حدود ده ترانه را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد بردم. در اولین بررسی‌ها شورای شعر و موسیقی وزارت ارشاد به کارهای من در حوزه ترانه و موسیقی مجوز نداد و روی تمام بندهای اشعار و کلام ترانه‌هایم خط قرمز کشیدند. سرنوشتی که از آن می‌توانم به عنوان اولین شکست زندگی‌ام در دوران جوانی یاد کنم.

انعکاس نامه سرگشاده ام به ارشاد در طیف وسیعی از مطبوعات چون خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه سرمایه و نشریه های نامه و حافظ اواخر دهه هفتاد دوستانی با من تماس گرفتند که تابان چه نشسته‌ای که فردی به نام هومن بختیاری در فرهنگسرای شفق به همراه گروهش دارد چند تا از ترانه‌های تو را با نام بردن از افراد دیگری به عنوان شاعر و آهنگساز می ‌خواند و اجرا می‌کند. بلافاصله اقدام به پیگیری کردم و با این فرد تماس گرفتم او را از ادامه این حرکت منع کردم. در شرایطی که وزارت ارشاد به صاحب اصلی اثر مجوز نداده بود داشتند ترانه‌هایم را می‌خواندند و اجرا می کردند و با آن پول در می‌اوردند. خبرهایی می‌رسید که برخی از خوانندگان در کیش دارند ترانه هایم را می‌خوانند در حالی که من در کش و قوس و درگیر امور بروکراتیک (کاغذبازیهای اداری مربوط به دریافت مجوز) بودم.

تابان‌خواجه‌نصیری - دهه ۷۰ همین باعث شد تا من بحث کپی‌رایت را به صورت خیلی جدی از همان زمان دنبال کنم. اوایل دهه هشتاد مطلع شدم که فردی به نام وحید حاجی‌تبار یکی از ترانه‌هایم را با عنوان «توی مهتاب» در آلبومی به نام «عشق‌های دروغین» ضبط و منتشر کرده است با مجوز وزارت ارشاد اسلامی، تمامی آن بندهایی که برای من خط قرمز کشیده بودند را حاجی تبار موفق به دریافت مجوز شده بود! چند وقت بعد از آن در شبکه ماهواه ای ام آی تی وی فرشید نوابی در برنامه زنده - گیتار شکسته - (که حتی نام برنامه‌شان را هم از روی ترانه‌ام برداشته بودند) ادعا کرد که سازنده این اثر یعنی ترانه «شعر کوچه» است. این قطعه تضمینی از شعر کوچه شادروان فریدون مشیری است که با اجازه خود ایشان در سال ۶۶ ساخته بودم. بلافاصله با این افراد تماس گرفتم و آنها را از اجرای ترانه‌ام منع کردم و شرح این ماجراها را در نامه ای سرگشاده برای وزارت ارشاد و مطبوعات آن زمان نوشتم و ارسال کردم.

حضور در دفتر نشریه وزین هنر موسیقی و گفتگو با استاد مهدی ستایشگر صاحب امتیاز و سردبیر محترم نشریه و چاپ مقاله در شماره ۷۳ مرداد ۸۵ بخش «روایتی از کپی رایت» اساسا اختصاص دارد به بیش از بیست سال تمام دوندگی‌ها و فعالیت‌هایم برای احقاق یک حق ساده از دست رفته و پامال شده ام به عنوان شاعر، آهنگساز، خواننده و نوازنده گیتار و پدیدآورنده این ترانه‌ها در ایران. وزارت ارشاد اسلامی هیچگاه به تابان خواجه‌نصیری برای اجرا و ضبط آثارش تاکنون هیچ مجوزی نداده است.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت برداشت ادبی! در موسیقی پاپ ایران
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
هنر موسیقی - مرداد ۸۵
لینک دانلود فایل پی دی اف

https://tinyurl.com/ycw7zjmd




روایتی از فرهنگ و هنر

در روایتی از فرهنگ و هنر پشه ریزه: عکس زیرخاکی



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
خدا را شکر، روز خبرنگار گذشت، حالا می‌شود یک مقدار به خودمان بتوپیم: بدبخت بی‌سواد بی‌مایه، خجالت نمی‌کشد، خیلی هم خوشش آمده، روزی، هفته‌ای، ماهی، سالی دو سه چهار بار در اینترنت چرخ می‌زند، برای اربابش از راه دور پشتک و وارو بزند تا از این «عکس‌های زیرخاکی» پیدا کند، بعضا و اتفاقا از آدم‌هایی که هنوز خدا را شکر سرطان و کرونا و طاعون سیاه نگرفته به لطف خدا قلب و ریه و کبد و کلیه و مخ‌شان سالم است دارد خوب کار می‌کند، الحمدلله کماکان زنده‌اند و خاکی‌اند و روخاکی، اما شعور واقعی روزنامه‌نگار وقتی کاملا نمایان می‌شود که کسی، چهره‌ای تازه فوت کرده، خاک مراسم خاکسپاری هنوز از اشک‌های بازماندگان خیس است روزنامه‌نگار در راه بازگشت به دفتر از سر خاک، عکس «زیرخاکی» پیدا می‌کند از آن فرد یا چهره سرشناس که از بد حادثه و روزگار تازه فوت کرده و هنوز خانواده‌اش، دوستان و همکارانش در دنیای واقعی و فضای مجازی داغدارش هستند. آخر ما برای آدم‌ها و چهره‌ها و چیزهای «قدیمی» «کهن» «باارزش» و «بی‌مانند»، «بی بدیل» «دیدنی»، «خاطره‌انگیز»، «یادگاری» و «ماندگار» و «فراموش نشدنی» که جزو افتخارات ملی‌ مان هستند در زبان فارسی‌مان کم «واژه» خوب و مناسب داریم! منتظرند یکی بیافتد و بمیرد راه می‌افتند به جستجو در اسناد ثبت احوال و آموزش و پرورش، پیدا کردن افراد مرتبط بی ربط و باربط و دوستان قدیمی، همکلاسی‌های فرد متوفی دنبال عکس‌های «زیرخاکی»! بیایید برای این روزنامه‌نگار «کم واژه»ی «بی‌قاموس» که عاشق عکس‌های «زیرخاکی» از این و آن بخت برگشته‌ی تازه درگذشته است کمی شعور عاجل و کافی و وافی از خداوند متعال مسئلت کنیم. منتظرم تا یک روز بعد از مرگت، بگردم در اینترنت یک عکس زیرخاکی ناب با یک «پیت حلبی» پیدا کنم تیتر بزنم : «عکس زیرخاکی در پیت با پیت حلبی!» - نشسته بر در پیت حلبی، برد پیت, ببخشید، یعنی، پشه ریزه!


داستانک: گربه‌ی سیاه و سفید محله‌ی ما



___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

یک روز ظهر که هوا حسابی داغ داغ بود، به سرم زد بروم خرید. یک خرید جانانه، از آن خریدهایی که هر از گاهی بنشینم یادش کنم و حسابی از ته دل بخندم. پیش خودم فکر کردم بروم کمی خیار و گوجه فرنگی و کاهو بخرم، هر کسی من را ببیند می‌گوید می‌خواهد سالاد درست کند برای نهار امروز. اما نمی‌داند که من، نقشه‌ی دیگری در سر دارم.

بعد از خرید خیار و گوجه‌فرنگی و کاهو، سر راه دیدم یک پیرمردی با شکمی فربه سرکوچه ایستاده. پیراهنی راه‌راه پوشیده بود که خیلی بدسلیقه، یک طرفش از شلوارش زده بود بیرون، تا که او را دیدم و کمی به چهره‌اش دقیق شدم، یاد یکی از گربه‌های محله افتادم، زرد و راه‌راه، با سیبیل‌هایی کثیف و آویزان. همیشه، هر وقت او را می‌ ‌دیدم، پیش خودم فکر می‌کردم، این گربه‌ی زرد اگر آدم می‌شد، یعنی چه شکلی می‌شد و چه قیافه‌ای داشت. پیرمرد را که دیدم یاد آن گربه‌ی زرد افتادم، ناگهان زدم زیر خنده و حواسم نبود که او هم تمام این مدت دارد مرا نگاه می‌کند. پیرمرد، چند قدم رفت عقب و ایستاد، دستی به سر و صورتش کشید و با صدایی دورگه پرسید: «به من و قیافه و سر و وضع و لباسم می‌خندی؟!» بعد هم ادامه داد که «این که خنده ندارد! قیافه و سر وضع و لباس‌های خودت هم خیلی بهتر از من نیست، یک نگاه به آینه بیاندازی هم بد نیست!» سر جایم خشکم زد، ایستادم و گفتم، «نه ... نه ... نه ... همینطوری، یک دفعه یاد یک گربه‌ای افتادم که عصرها می‌آید اینجا روی کاپوت ماشین‌ها خیلی شیک لم می‌دهد و از هوای خنک عصر و شب محله برای خودش لذت می‌برد و صفا می‌کند. شما را تازه می‌بینم این طرف‌ها، از همسایه‌هایمان هستید یا که گذری و عبور موقت!؟ دروغ چرا؟ چند وقت پیش فکر می‌کردم اگر آن گربه زرده آدم می‌شد، یعنی چه شکلی می‌شد. بدتان نیاید، تا که شما را دیدم پیش خودم گفتم شاید که مثلا شکل شما می‌شد ... غرق این افکار بودم که به فکرهای پریشان خودم خندیدم. حقیقتش این بود، بی ملاحظه بودم، ببخشید!» پیرمرده خندید و با روی خوش گفت: «پس فکر کردی که من آن گربه زرده‌ام، طفلکی، معلوم است که هنوز از خیلی چیزها خبر نداری. نه ... اما حالا اگر حقیقتش را بخواهی باید بگویم، من آن گربه سیاه و سفید و خپل هستم که خیلی وقت پیش زدم کوزه‌ات را شکستم، تو کوزه‌ی شکسته را دوباره چسب زدی کنار حیاط گذاشتی، دیروز عصر آمدم روی دیوار، درست بالای کوزه نشستم و چند دقیقه‌یی هم به تو که ته حیاط نشسته بودی مثل پرنده‌ها تند تند تخمه آفتابگردان می‌شکستی چشم در چشم خیره شدم که آخر این چه تفریح مسخره‌ای است که شماها دارید! یادت آمد؟! کدام گربه را می‌گویم.» زبانم بند آمده بود... گفتم: «یادم آمد! کوزه‌ی لب پریده‌ی قدیمی پدرم! پس تو بودی آن را هفته‌ی پیش شکستی!» پیرمرد خندید و گفت، «هفته‌ی پیش که نه ... دقیقا صد و پنجاه سال پیش ... تو که الان مرا به شکل یک پیرمرد می‌بینی، من تو را به شکل یک گربه می‌بینم، هر دو مان در خیالات یک نویسنده‌ایم که فکر می‌کند نقاش است، می‌خواهد تابلویی بکشد از چند خیار و گوجه‌فرنگی، با تعدادی برگ کاهو دور و برش، کنار همان کوزه‌ی قدیمی پدرت ... ای بر آن پدرت! حال کردی چه با جزئیات زندگی‌ات را می‌دانم!؟

سر کوچه‌ی بن بست، گربه‌ای سفید و خاکستری کنار چند نایلون خیار و گوجه فرنگی و کاهو، روی زمین، از حال رفت، گربه‌ی سیاه و سفید محله برای این که توجه عابرین را به این صحنه و تابلوی تازه نقاش جلب کند، از ته دل ونگی کشید و ناگهان، ناپدید شد.

درباره «روایتی از فرهنگ و هنر»


تلاش‌ها و فعالیت‌های روزنامه‌نگاری برای اعتلای فرهنگ و هنر کشور فرهنگ و هنر يكی ديگر از علاقمند‌ی‌های من است. در اين يادداشت‌ها از فرهنگ و هنر، ادبيات، شعر، داستان و موسيقی و كتاب خواهم نوشت. از هفت هشت سالگي شعر و شاعری را دوست داشتم، يادم مي‌آيد كه تازه خواندن و نوشتن را شروع كرده بودم كه دلم مي‌خواست كتابچه شعری هم برای خودم درست كنم و بالاخره هم اين كار را كردم و پراكنده، اولين نوشته‌هايی را كه در آن زمان فكر می‌كردم چيزي جز شعر نيست در دفترچه‌ی كوچكي گرد آوردم. شاهدم از اين ماجرا کسی است كه شايد تنها چند روز بعد از تهيه‌ی دفترچه آن را به نفع آيندگان مصادره كرد! . ...

 ادبیات با نگاهی تازه نمي‌دانم، شايد هنوز آن دفترچه كوچك را پهلوي خودش نگاه داشته باشد. روزی مي‌گفت، اين را نگاه داشته‌ام كه يك روزی اگر براي خودت كسي شدی، آن را چاپ كنم تا همه بدانند كه اوايل، چه شعرهاي مزخرفی می‌گفتی! فکر می‌کرد با این کار منصرف می‌شوم و شعر و شاعری را به کل کنار می گذارم. بعد از آن، شعر گفتن و داستان نوشتن را كنار نگذاشتم، اينها علاقه‌های من بود، چطور مي‌توانستم آنها را كنار بگذارم.

برخی از نوشته‌ها یا ترجمه‌هایم از مقالات فرهنگی و هنری در نشریات گوناگون چون فرهنگ مردم و ... به چاپ رسیده است برايم مهم نبود كه ديگران درباره چيز‌هايی كه می‌نوشتم بخصوص اشعارم برای خرگوش‌ها و گربه‌ها و گنجشک‌ها چه فكری می‌كنند، فكر می‌كردم كه وقتی آدم احساسی دارد يا وقتی فكری و انديشه‌ای در سرش دارد که چرخ می زند، وقتی مي‌تواند بخواند، می‌تواند بنويسد و خوب خيلي حيف است كه ننويسد. پس برای همین نوشتم، اما برای خودم و ديگر دفترچه‌ای هم برای نوشته‌هايم درست نكردم، حالا كه سنم از پنجاه گذر کرده دارم خودم را برای دور افتخار با پرچم آماده می کنم.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر دهه ۷۰ فرهنگسرای هنر حالا که دور تا دورم را كاغذ و نوشته‌هايی فراگرفته كه فکر می کنم تنها راه باقی‌ماندنشان در اين است كه آنها را به صورت اين يادداشت‌ها در اين سایت بياورم. نمي‌دانم تا چه حد موفق مي‌شوم كه اين يادداشتها را جمع‌اوری كنم، اما هر چه باشد، سعی مي‌كنم، آنهایی را در اينجا قرار دهم كه نه فقط خودم، كه ديگرانی هم كه آنها را خوانده يا شنيده‌اند پسنديده‌ باشند. شايد اين از دل نوشته‌هايم به دلتان بنشيند كه اگر اين چنين شد، نظراتتان را برايم بنويسيد، خوشحال مي‌شوم آنها را بخوانم و بدانم.

بیگانه - اواخر دهه ۷۰ در فاصله‌ی سی چهل سال اخیر برخی از یادداشت‌ها، اشعار و یا داستان‌ها یا ترجمه‌هایم و یا حتی برخی از طرح‌ها و کاریکاتورهایم در نشریات یا سایت‌های مختلف منتشر شده است که شما در این قسمت به مرور با آن‌ها آشنا می‌شوید و در این بخش یا تحت همین عنوان فرهنگ و هنر آن مطالب را برای مطالعه خواهید یافت.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
نشریه فرهنگ مردم -
لینک دانلود فایل پی دی اف

مقاله قدیمی وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی




روایتی از ترجمه متون فنی و واژگان تخصصی

درباره «روایتی از ترجمه فنی و واژگان تخصصی»


ترجمان علوم و فنون مختلف اولین سنگ بنای توسعه رشته‌ی تحصیلی و دانشگاهی ‌ام در اصل زبان انگلیسی و ترجمه است و الان در حدود سی سال است که هر روز درگیر کارهای مرتبط با زبان و ادبیات انگلیسی، زبان‌شناسی، فرهنگ نویسی، ترجمه و ترمینولوژی رشته‌های مختلف علوم و ترجمه متون فنی و تخصصی هستم. شما برای این که بتوانید ترجمه خوب و قابل قبولی از یک متن تخصصی ارائه دهید لازم است که آشنایی و حتی تسلط خوبی نسبت به موضوع و رشته ی اصلی زبان مبدا داشته باشید و این امر نیازمند مطالعه دقیق و بسیار در آن رشته ‌ی تخصصی است. تصویری که اینجا ملاحظه می‌کنید کتیبه ی معروف رزتاست،کتیبه ای که در مصر باستان یافت شده و (با قدمتی حدود ۴۰۰۰ سال) کهن‌ترین کتیبه‌ای است که روی آن یک متن به سه زبان نوشته شده است و در حقیقت قدیمی ترین و معروف ترین نماد ترجمه است. ...

کپی‌رایت بار دیگر در بحث ترجمه ما با موضوع بسیار مهم کپی رایت روبرو هستیم و لازم است که مترجمین و مراکز نشر ایران به این موضوع توجه ویژه ای داشته باشند. در جهان، صنعت چاپ و نشر ایران را جدی نمی گیرند چرا که ما کپی رایت نداریم و این قانون و حقوق بسیار مهم در کشور ما جدی گرفته نشده است برای همین رویکرد من در رابطه با بحث ترجمه، بیشتر یک رویکرد تحقیقی و پژوهشی است به این معنا که در فاصله سی سال گذشته ترمینولوژی و بحث واژگان تخصصی و ترجمه‌های فنی بخصوص در رابطه با صنایع و رشته ‌های مرتبط با رایانه‌ها، شبکه و وب و اینترنت و برنامه‌نویسی یا اساسا فن آوری اطلاعات بسیار حائز اهمیت بوده است.

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از کارها و اخبار علم و فن‌اوری های مهم ارتباطات و نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر می‌شد. در اوایل دهه ۷۰ نگارش و ترجمه برخی از متون سخنرانی مدیران رده بالای صدا و سیما و از جمله مهمترین آنها متن برخی از سخنرانی های ریاست وقت آن سازمان را انجام داده بودم. از اواسط دهه ۷۰ همکاری با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین به صورت جدی آغاز شد و اولین ترجمه‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «کامیاب» و «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد.

حضور در میان اعضای تحریریه نشریاتی چون شبکه، کامیاب و ... از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد

نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از کار از راه دور

کوتاه و مختصر درباره تابان خواجه‌نصیری، اولین فعال و پژوهشگر در زمینه «کار از راه دور» در ایران


تابان خواجه نصیری تابان خواجه‌نصیری - نویسنده، مترجم، پژوهشگر، روزنامه‌نگار و سخنران - متولد ۱۳۴۶، ساكن تهران است. وی از سال ۱۳۶۸ تاكنون در زمینه‌ها‌ی مختلف و مرتبط با كامپیوتر، ارتباطات و اینترنت، بازاریابی اینترنتی و بازاریابی از طریق رسانه‌های اجتماعی، علوم و فنون مختلف مطالعات و پژوهش‌های متعددی داشته است. او دیوانه‌وار عاشق منظومه شمسی، خورشید، کره زمین، ایران، مردم، علوم، فنون و هنرهای مختلف و «در یک نگاه» عاشق مطالعه و یادگیری مداوم است. ...

مقالات منتشر شده در فاصله‌ی ۳۰ سال گذشته تابان خواجه‌نصیری با رسانه‌های متعددی از جمله صدا و سیما (روابط بین‌الملل و گروه ورزش صدا و سیمای جمهوری اسلامی)، نهادها و موسسات تحقیق و توسعه، فعالان مطبوعاتی، فرهنگی و هنری، ناشرین، شرکت‌ها و سازمان‌ها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی متعدد همکاری داشته است.

مصاحبه با نشریه سیلیکون در اواخر دهه ۷۰ مطالب و مقالات و مصاحبه‌های متعددی از خواجه‌نصیری در سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها، جراید و مطبوعات کشور از جمله روزنامه‌های ایران، سرمایه، حیات نو اقتصادی، تفاهم و مجلات و نشریاتی چون سروش، علم الكترونیك و كامپیوتر، شبكه، كامیاب، آشیانه، هنرموسیقی و فرهنگ مردم، تجارت و تبلیغات، بازاریابی اینترنتی و ... منتشر شده است. در اولین شماره‌های نشریه‌ی شبکه(سال ۱۳۷۷)، برای اولین بار مقالاتی در زمینه «کار از راه دور» منتشر ساخت.

برگزاری سمینار و سخنرانی علاوه بر سخنرانی و ارائه سمینارهای مرتبط با فن‌اوری اطلاعات و بازاریابی دیجیتالی و بازاریابی از طریق پست الکترونیک، خواجه‌نصیری همچنین با سایت‌های اینترنتی داخلی و خارجی متعددی در رابطه با طراحی سایت، مدیریت سایت، بازاریابی الکترونیکی، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی، نگارش و ترجمه متن و بازاریابی محتوا و بومی سازی متن وب، مطلب و مقاله، تولید محتوا، هماهنگی، مشاوره و همكاری داشته است.

ایجاد پل ارتباطی از طریق رسانه‌های اجتماعی سایت وب اف ای کیو تی دات کام سایت رسمی تابان‌ خواجه‌نصیری است که از هفتم ماه اوت سال ۲۰۰۰ روی اینترنت قرار دارد و هدف و قصد نهایی آن علاوه بر ارائه طیف وسیعی از علاقمندی‌ها، مطالعات، پژوهش‌ها، نگرش‌ها و نگارش‌ها، ایجاد یک پل ارتباطی با مخاطبین و هواداران و نیز در عین حال ارائه آرشیو مجموعه‌ای از برخی مقالات و یادداشت ‌های منتشر شده و منتشر نشده، تصاویر، اشعار و نوشته‌های خواجه‌نصیری بر روی اینترنت است.




روایتی از هرزنامه ها



روایتی از جستجوی ما





روایتی از جستجوی ما



روایتی از محتوا، متن و مدیریت محتوا



روایتی از بازاریابی از طریق پست الکترونیک



روایتی از تبلیغات و اینترنت



روایتی از موفقییت

سالگرد: وب اف ای کیو تی دات کام بیست ساله شد


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
بیست سال پیش، در هفتم اوت سال ۲۰۰۰ سایت وب اف ای کیو تی دات کام دوباره و رسما متولد شد و دامنه آن به ثبت رسید. می‌گویم دوباره چون در اصل فعالیت‌های اینترنتی خودم را دو سال پیش تر از آن در سال ۱۹۹۸ آغاز کردم. تقریبا از همین ماه اوت ۹۸ ، این سایت به مدت دو سال روی اینترنت بود، اما دامنه‌یی نداشت و از فضاهای رایگانی که آن زمان بر روی وب بود و وجود داشت استفاده کرده ۰بودم. همان زمان، مجله وزین علم الکترونیک و کامپیوتر را برای اولین بار برای قرار گرفتن روی وب طراحی کرده بودم و به مدت ۲ سال مدیریت و به روزرسانی سایت مجله علم الکترونیک و کامپیوتر با من بود. پس از آن چند انتشارات و جایزه ادبی و سایت برخی هنرمندان، شعرا و نویسندگان و ..‌ را روی اینترنت بردم. اوایل سال ۲۰۰۰ اولین پایگاه معرفی سایت‌های وب ایرانی که آرام آرام بر تعداد آنان افزوده می‌شد با نام ایران‌کیو دات کام را روی اینترنت بردیم که آن سایت هم دو سال بیشتر فعالیت نکرد و متاسفانه دوام نیاورد. هفتم اوت سال ۲۰۰۰ دامنه سایت وب اف ای کیو دات کام به ثبت رسید و اکنون پس از بیست سال حضور آن بر روی اینترنت، قصد دارم تا جمعه هفته آینده که سالگرد آن است، این یادداشت را به مرور تکمیل کنم. پرداختن به گذشته به نوعی برای یادگیری و یادآوری است، آنان که مرا از نزدیک می‌شناسند می‌دانند که شعارم «اکنون» است. مهم این است که اکنون سایت رسمی‌ام روی اینترنت، یک سایت بیست ساله است. زیبایی داستان زندگی این سایت در این است که ایجاد شد و بیست سال ماندگار ماند. در این بیست سال، با چالش‌های فراوانی روبرو شد اما دوام آورد. مسیر و راهی که طی شد تا به اینجا رسید اصلا ساده نبود.

این متن ادامه دارد و تا جمعه آینده (۷ اوت ۲۰۲۰) به روزرسانی می‌شود ...

 
 

© Copyright 1998 - 2020, Taban Khajehnassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما