webfaqt.com
German | Persian | English
 
    Tehran - Iran صفحه اول      مقالات   وبلاگ    
 


روایتی از محتوا، متن و مدیریت محتوا

به سایت «www.webfaqt.com» خوش آمدید!


       تصویر: کیش - ۲۰۱۵


سایت رسمی
«فراتر» تابان خواجه‌نصیری

تحلیلگر، نظریه‌پرداز، آینده‌پژوه، یوفولوژیست، نويسنده، مترجم، روزنامه‌نگار آزاد، ترانه‌سرا، آهنگساز، نوازنده و مدرس گیتار (پاپ، جز، بلوز)، پژوهشگر و سخنران

حدود ۲۰ سال پیش در یک مصاحبه با مجله‌ای در پاسخ به این سوال که دغدغه امروز (ان زمان) شما در مورد اینترنت چیست، گفتم «سرریز اطلاعات». - تابان خواجه‌نصیری








روایتی از بازاریابی از طریق پست الکترونیک

تابان خواجه‌نصیری: وقتی در مقابل جمعی نشسته یا ایستاده‌اید و در حین صحبت متوجه می‌شوید که نفس کم آورده ‌اید، بدانید این یکی از علائم بارز «ترس از صحنه» یا «Stage Fright» است.






اعلان‌ها و یادداشت های کوتاه

عکس دیروز: پاکی و زیبایی و دمی را غنودن در طبیعت




رهبر معظم انقلاب: غالب پیشنهادهای امریکایی‌‌ها حتی قابل نگاه کردن هم نیست



رهبر معظم انقلاب فرمودند: «تشخیص مسئولان این است که بروند مذاکره کنند تا همین سیاست را اِعمال کنند که در این زمینه بحثی نداریم اما باید مراقبت شود که مذاکره فراسایشی نشود چرا که برای کشور ضرر دارد.»




عکس‌های تاریخی: Sofa-Gate: تحقیر جنسیتی اتحادیه اروپا در آنکارا (۲۰۲۱)



اورسولا فون‌درلاین رئیس کمیسیون اروپایی در حضور و دیدار با رجب طیب اردوغان رئیس جمهور و چاووش‌اوغلو وزیر امورخارجه ترکیه مجبور می‌شود روی «کاناپه» بنشیند. چاووش‌اوغلو می‌گوید «هیچ تحقیری در کار نبوده و این چیدمان مبل و صندلی‌ها به پیشنهاد خود کمیسیون اروپا بوده است.» کمیسیون اروپایی سطح پروتکل رئیس خوذ، خانم فون‌درلاین را هم‌سطح و برابر با رئیس‌جمهور می‌داند! در همین رابطه نخست‌وزیر ایتالیا اردوغان را دیکتاتور خوانده و برخی رؤسای احزاب اروپایی خواستار توضیحات بیشتر از سوی اورسولا فون‌درلاین و چارلز میشل در پارلمان اروپا شده‌اند.




کرونا: بیش از یکصد میلیون مبتلا در سراسر جهان، وقتی وارد بدن شود، همه جا هست



بر اساس تازه‌ترین تحقیقات محققین دانشگاه ینا، ویروس کرونا وقتی وارد بدن شود، همه جا هست. این محققین با بررسی کالبد ۱۱ متوفی بر اثر بیماری کووید ۱۹ به این نتیجه رسیدند که در صورت ابتلای افراد، این فقط ریه‌ها نیستند که درگیر ویروس می‌شوند، بلکه ویروس تمام بدن را آلوده می‌کند. این تحقیق که در نشریه‌ی eLife منتشر شده است به طور خلاصه می‌گوید، ویروس کرونا، ریه‌ها را مورد حمله قرار می‌دهد و به بافت ریه‌ها اسیب جدی می‌زند، اما RNA خود را به تمام بدن و بخصوص در بافت سیستم گوارش، کلیه‌ها و عروق قلب مشاهده شده است. این واقعیت که فقط بافت ریه آسیب دیده است ، اما RNA ویروس در سراسر بدن توزیع می‌شود، نکته‌ای است که این فرض را تأیید می کند که سیستم ایمنی بدن ما نمی‌تواند واکنش مناسبی به وجود ویروس در خون نشان دهد. این مشکل واقعی ویروس کرونا و بیماری Covid-19 است. علاوه بر این، نشانگرهای التهاب و فاکتورهای انعقادی بررسی شده در هر یازده بیمار افزایش یافته است. محققان دانشگاه ینا چگونگی ارتباط ویروس Sars-CoV-2 و آسیب بافتی در بیماران Covid 19 را با یکدیگر بررسی کرده اند. اشتفانی داینهارت-امر Stefanie Deinhardt-Emmer - که در این تحقیقات شرکت کرده است توضیح می‌دهد: "مشاهدات بالینی، به ویژه تجربه سندرم پس از کوید، نشان می‌دهد که Covid-19 یک بیماری سیستمیک است که نه تنها ریه‌ها بلکه کل بدن را تحت تأثیر قرار می دهد.




در روایتی از تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی: داستانک: «شب»



دوستی از من پرسید ماجرای این «بوی فرش خیس» چیست؟ من باید داستان «شب» را برایش می‌گفتم تا متوجه شود!

این موجودات دوست‌داشتنی و بی‌گناه شهری، ما را از دنیای شناخته شده خودمان جدا می‌کنند. - تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

همه چیز از یک صبح زود زمستانی شروع شد. برای خریدن نان از خانه بیرون آمدم و کنار سطل زباله دیدم یکی از همسایه‌ها، سبد تر و تمیز و تقریبا سالمی که پیش از این گهواره‌ی نوزادشان بوده است را کنار سطل زباله گذاشته تا رفتگرها با خود ببرند. کمی دور و بر خودم را نگاه کردم و تند و تیز سبد را برداشتم و آوردم خانه. پیش خودم گفتم این سبد حالا تبدیل می‌شود به هتل رایگان گربه‌های محله ... سبد کار خودش را کرد و به سرعت اسمی در میان گربه‌های محله در کرد. همه‌ی گربه‌های محله برای دیدن هتل جدید و رایگان‌شان سری به خانه‌ی ما می‌زدند، سبد را بازرسی می‌کردند، یکی دو ساعتی در آن استراحت کوتاهی می‌کردند و آوازخوان (شاید برای تشکر و بخاطر هتل و وعده غذایی که احتمالا برایشان گذاشته می‌شد) حیاط را ترک می‌کردند. چند سالی، سبد خانه‌ی گرم و نرم، ملول و خواهرش بود، بعد هم یکی از بچه‌های ملول، گاه گاهی «بنجی برنج‌فروش» می‌آمد و گاه گاهی گربه‌ی سانچز، هر کدام از این گربه‌ها برای خودشان داستانی دارند و ماجراهایی، من، اما، از میان همه‌ی اینها، عاشق یک گربه سیاه و براق شده بودم که نامش را گذاشته بودم «شب»، اوایل به او می‌گفتم «شب، کلاهبردار سریالی!» این گربه‌ی باهوش و زیرک، پاک من و همه‌ی گربه‌های محله را گذاشته بود سر کار. او اولین گربه‌ای بود که با من خیلی جدی معامله‌ای کرد و داستان همین معامله بین ما زندگی مرا به کل تغییر داد. داستان از این قرار است که یک روز عصر، «شب» به حیاط خانه‌ی ‌‌ما آمد و درست روبروی من نشست و همینطور یکراست و مستقیم، بر و بر نگاهم کرد و بعد با من به زبان فارسی خودمان صحبت کرد و گفت: «بیا با هم یک معامله‌ای بکنیم!» من که کاملا جا خورده بودم با دست‌پاچگی گفتم: «شماها از کی تا حالا فارسی یاد گرفته‌اید؟! چه خوب و راحت و با لهجه‌ی تهرانی هم صحبت می‌کنید؟!» کاملا شوکه شده بودم چون سالها بود که با گربه‌ها سر و کار داشتم، اما هیچیک با من به فارسی صحبت نکرده بود. بعد ادامه دادم «یعنی بگو ببینم حالا دقیقا چه معامله‌ای؟!»

«شب» دست‌هایش را به حالتی که گربه‌ها رو به سمت جلو دراز می‌کنند تا خستگی در کنند و بعد خمیازه‌ای بکشند رو به من دراز کرد، سرش را پایین آورد و آهسته گفت: «معامله این است، هتل سبدی مال من، در عوض من به تو نشان می‌دهم که چطور می‌توانم در یک لحظه غیب شوم و تو این را با چشم خودت ببینی!» خندیدم و گفتم، غیب شدن و نامرئی شدن‌تان را قبلا دیده‌ام؛ «بنجی برنج‌فروش» عصر یک روز گرم تابستانی اینجا بود، یک میلیارد از من گرفت تا این حقه را نشانم بدهد، من خر هم با کمال میل قبول کردم، با این شرط که غیب شدن و نامرئی شدن کاملا با قصد و نیت قبلی باشد و من بتوانم فیلمش را هم بگیرم، اما بنجی برنج‌فروش قبول نکرد. بنجی، انگلیسی صحبت می‌کرد، آیا تو او را می‌شناسی؟!» - «شب» دمش را لیس زد و گفت، «چیزهایی درباره‌اش شنیده‌ام، پدربزرگم چیزهایی از او برایم تعریف کرده است ... بگذریم، پس معامله‌ای نداریم.» گفتم «چرا! هتل سبدی مال تو، تا آخر عمرت، در عوض به من دو چیز را یاد بده ...»

چشم‌هایش برقی زد و دستش را به طرف دهانش برد، همانطور که داشت دستش را لیس می‌زد هیجان زده پرسید «می‌خواهی کدام رمز و راز ما را بدانی و یادبگیری؟!» گفتم «به من یاد بده چطور خودم را نامرئی کنم، چطور از در و دیوارها عبور می‌کنید!؟ آیا این رواست؟

«شب» فوری قبول کرد و من هم کلید طلایی هتل سبدی را به او دادم. همان شب، «شب» با نوه‌ی سانچز به حیاط خانه‌مان آمدند و او در مقابل سانچز، برای من استخوان کوچکی به یادگار آورد و در مقابلم گذاشت! سانچز شاهد بود و من استخوان کوچک مرغ را برداشتم. «شب» گفت «این استخوان کوچک برای یادگاری بین من و توست، من جلوی نوه‌ی سانچز، به تو وردی را یاد می‌دهم که فقط کافی است سه بار زیر لب و آهسته آن را تکرار کنی، بعد از خواندن این ورد، هر کاری که بخواهی می‌توانی انجام بدهی، می‌توانی به مکانی دور یا نزدیک که می‌خواهی بروی، ناگهان غیب شوی، از در و دیوار خانه‌ها عبور کنی و این که حتی به مکان‌های خیلی خیلی دور سفر کنی، می‌توانی یک راست به سفینه‌ی ما که در مدار «مشتری» است وارد شوی، می‌توانی به دنیاهای موازی با این دنیا بروی و خیلی کارهای دیگر، بقیه‌ی کارها را این نوه‌ی سانچز، حتی بعد از مرگ من به تو خواهد آموخت، او الان کوچک است و کسی را ندارد، مادرش شب گذشته در یک تصادف اتومبیل وقتی داشت از این طرف خیابان به آن طرف می‌رفت یکراست به سفینه‌مان برگشت. سانچز کوچک بی‌قرار پرسید «عمو جان مادرم کی از سفینه باز می‌گردد؟!» «شب» نگاه غمگینی کرد و رو به سانچز کوچک گفت «به زودی، خیلی زود!» بعد رو به من کرد و ادامه داد «اگر تو پس از من کلید طلایی هتل سبدی را به این سانچز کوچک بدهی، خودش به تو رمز و رازهای بیشتری که از گربه‌های دیگر خواهد آموخت به تو یاد می‌دهد!» من که از این همه دست و دل‌بازی «شب» شگفت‌زده و به هیجان آمده بودم فوری گفتم: «قبول! آن ورد چیست و راه و روش استفاده از آن چیست و چگونه است. ؟ همه چیز را زود زود یادم بده! لطفا»

«شب» خمیازه‌ای کشید و گفت : «آبودا بودا راباد بادا» و بعد بلافاصله دو بار دیگر ورد را تکرار کرد و ناگهان غیبش زد. سانچز کوچک از جایش بلند شد و جایی که «شب» آنجا نشسته بود را بو کرد، کمی دور و بر را نگاه کرد و با همان صدای ریز گربه‌ای و کودکانه‌اش پرسید «کجا رفت؟»

دستی به سر و روی نوه‌ی سانچز کشیدم و گفتم، جای دوری نرفته است، صدای «شب» را در ذهنم شنیدم که گفت «من اینجا هستم، درون هتل سبدی، کنار کلید طلایی سبد!» با سانچز کوچک راه افتادیم و رفتیم کنار هتل سبدی گربه‌ها و با چشم‌های خودمان دیدیم که «شب» آنجا کنار کلید طلایی دراز کشیده است دستش را لیس می‌زند و به گوشش می‌کشد. ...

سه بار زیر لب تکرار کردم «آبودا بودا راباد بادا» ... سانچز کوچک جلو آمد و جایی که من ایستاده بودم را بو کرد و با خنده گفت «عمو! اینجا بوی فرش خیس می‌‌آید، عمو دوپا کو؟! «شب» گفت او همین جاست،، جای دوری نرفته، فقط نامرئی شده است. من همه چیز را می‌دیدم و می‌شنیدم، من همان‌جا بودم پیش آنها، اما نامرئی شده بودم، به طوری که «سانچز کوچک» و «شب» هم مرا نمی‌دیدند. فوق‌العاده بود. سه بار گفتن و بر زبان آوردن یک ورد ساده، چه کارها که نمی‌‌کند! ... «شب» با بی حوصلگی گفت به همین راحتی است، دیدی؟ سه بار همین ورد را که تکرار کنی، برمی‌گردی و مرئی می‌شوی، اگر در و دیواری در مقابلت بود، کافی است وردها را که گفتی بعد بگویی این در یا این دیوار یا این مانع که در مقابل من است. می‌خواهی بروی کجا؟ هر جایی که می‌خواهی بروی، همین ورد را سه بار بگو، جایی که می‌خواهی بروی را در ذهنت تجسم کن، خیلی ساده است. «شب» ادامه داد، این سانچز کوچک خیلی کوچک و ضعیف است، از او مراقبت کن، این ورد و فرمول را او زود از یاد می‌برد، چون هیچکس را ندارد، تو باید بعدا دوباره و دوباره این وردها را به او یاد بدهی تا بعد از خودش بتواند مراقبت کند، یک روز بعد از مرگ من، هر دو با هم به سغینه‌ی ما بیایید، من آنجا هستم و وردهای بیشتری به تو و سانچز کوچک یاد می‌دهم. آنجا در سفینه‌ی ملول بزرگ، تو به پاس دوستی چندین و چندساله با گربه‌های این شهر و محله، بخصوص بانو ملول و همه‌ی نسل اندر نسل فرزندانش که همگی در خانه‌ی شما به دنیا آمدند، سرنشین افتخاری سفینه‌ی فضایی ما خواهید بود و ما همگی با هم به آندرومدا، نزدیک‌ترین کهکشان به کهکشان راه شیری شما خواهیم رفت، از آنجا و از دور شما را با خودمان به جهانی موازی با این جهان می‌برم و آنجا وردهای دیگری خواهید آموخت. «شب» این‌ها را گفت و سرش را روی دست‌هایش گذاشت و خوابید. سانچز کوچک هم داخل سبد شد، خودش را پیش «شب» لوس کرد و چسبید کنارش، سرش را به زیر بازوی دست راست «شب» فرو کرد و او هم خوابید. اما سانچز کوچک، پیش از این که بخواهد چشم‌هایش را ببندد و بخوابد، سرش را خواب‌الوده و کمی گیج و منگ به طرف من گرداند و گفت: «شب بخیر عموجان دوپا، صبح اگر غیب نشده بودید می‌بینمتون!» اینها را گفت و خوابید.

سه بار ورد را تکرار کردم و گفتم «درون خانه»، درون خانه را در ذهنم تجسم کردم، در چشم بر هم زدنی، داخل خانه بودم. سه بار ورد را خواندم و مرئی شدم، خدای من! عجب رمز و رازی، چقدر شگفت انگیز، من به آنی نامرئی و به آنی می‌توانستم مرئی شوم، هزاران کیلومتر این طرف و آن طرف بروم، فقط و فقط با در اختیار قرار دادن یک کلید طلایی سمبولیک برای هتل سبدی به «شب» گربه‌ی یک دست سیاه محله ... صدای «شب» را در ذهنم شنیدم: «تو و همسر سابقت با گربه‌ها مهربان بودید و هستید، این کمترین پاداشی است که ما گربه‌ها می‌توانیم به شما بدهیم. از این ورد و رمز و رازهای آن خوب مراقبت کنید و در موقعیت‌هایی که مجاز و روا هستید از آن‌ها استفاده کنید. راستی یادم رفت بگویم، گاهی اوقات ممکن است به هنگام عبور از در و پنجره ‌و دیوارها، بخاطر مواد و مصالح ساختمانی اندک جراحت‌هایی روی دست و صورتت بوجود آید، این واقعا چندان مساله‌ای نیست. اینها خیلی زود خوب می‌شوند.

صبح روز بعد، «شب» و «سانچز کوچک» با هم و آوازخوانان پشت سر هم حیاط خانه را ترک کردند، من پیش از ترک حیاط، این عکس را از «شب» به یادگار گرفتم و در دفتر یادداشت‌های روزانه‌ام زیر این عکس نوشتم «این موجودات دوست‌داشتنی و بی‌گناه شهری، ما را از دنیای شناخته شده خودمان جدا می‌کنند.» بعد همین مضمون را برای گربه‌ی شرودینگر به آلمانی نوشتم و برایش پست کردم «Sie distanzieren dich von deiner bekannten Welt.» ...

متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ...

برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





در روایتی از روزنامه‌نگاری: یک استاد فیزیک نانو در هامبورگ آلمان معتقد است ویروس کرونا یک کار آزمایشگاهی است



دکتر رولند ویسندانگر Roland Wiesendanger یک پروفسور فیزیک نانو در هامبورگ آلمان معتقد است ویروس کرونا کاری آزمایشگاهی است که به بیرون درز کرده است. ظاهرا این پروفسور آلمانی با این اظهارنظر جنجالی باعث ناراحتی بسیاری از همکارانش شده است؟!

حفاظت از محیط‌زیست: پرنده سال ۲۰۲۱: رابین یا همان سینه‌سرخ



در رقابت با ۹ حریف دیگر، پرنده‌ی زیبا و محبوب من، «رابین» یا «سینه‌سرخ» خودمان پیروز شد و عنوان پرنده سال ۲۰۲۱ را از آن خود ساخت. عرب‌ها به این پرنده زیبا می‌گویند «ابوالحناء»، انگلیسی‌ها «رابین» و آلمانی‌ها به ان روتکیلشن یا «Rotkehlchen» می‌گویند و نام علمی‌اش «Erithacus Rubecula» ...

تقریبا فکر می‌کنم که دیگر همه می‌دانند که چرا من عاشق پرندگان خانگی مثل گنجشک‌ها و سینه‌سرخ‌ها هستم. می‌دانید؟ آخر، یک رابطه‌ی خیلی خوب و خاصی بین ما هست، آسمانی، بهشتی. خورشیدی. وقتی در دلم رو به آنها می‌گویم «من هم یک گنجشکم، من هم یک سینه‌سرخ‌ هستم،» از من فرار نمی‌کنند، آرام می‌گیرند، با دقت نگاهم می‌کنند و خیلی خیلی آهسته طوری که فقط خودمان می‌شنویم می‌گویند «سلام! چه خوب که تو هم اینجا هستی، با ما، پیش ما» - از کتیبه‌ی گنجشک - تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

و به همین منظور، شما امسال بیشتر تصاویر سینه‌سرخ‌ها را در سایتم خواهید دید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





از میان عکس‌های تاریخی: «کلارا زتکین» پایه‌گذار روز جهانی زن




درخواست از بازدیدکنندگان سایت: به دنبال رگه‌هایی شاخص از اندیشه‌هایی نو



از این که بازدیدکننده و خواننده مطالبم هستید، بسیار سپاسگزارم. برای همین هم، یک زحمتی برایتان دارم و آن این است که هر وقت مطالبی از من را جایی یا در سایتم ‌خواندید، اگر به مطلب، موضوع یا جمله‌ای برخورد کردید که فکر کردید لازم است تا در موردش توضیح بیشتری بنویسم برایم بگویید و بنویسید. هر جمله‌ای هم که فکر کردید خوب و جذاب و مهم و به یادماندنی است به طوری که خوب است تا از متن جدا شود و به صورت نقل قول یا سوتیتر جایی در متن یا سایت قرار گیرد، آن جمله را هم کپی پیست کنید برام اینجا یا روی ایمیل بفرستید. بسیار از توجه‌تان سپاسگزارم.

در روایتی از علم و فن‌آوری: گزارش کوتاه: یک زیست‌شناس آلمانی: این بسیار خطرناک است اگر بخواهیم بخاطر ویروس کرونا بیشتر از این از طبیعت فاصله بگیریم



Dr_Katrin_Boehning_Gaese دکتر کاترین بوهنینگ گزه «Katrin Boehning-Gaese» یک زیست شناس است. او که مدیر مرکز تنوع زیستی و تحقیقات اقلیمی سنکنبرگ «Senckenberg» در فرانکفورت است درباره پرندگان - و کلا در مورد رابطه بین انسان و طبیعت تحقیق می‌کند. سایت خبری زایت آنلاین بتازگی با این زیست‌شناس ارشد مصاحبه‌ای داشته است. دکتر گزه در این مصاحبه می‌گوید که اخیراً یک تیم تحقیقاتی به سرپرستی وی در دهه‌های اخیر - در کشورهای گرمسیری و اروپا و در نقاطی چون کنیا و کلیمانجارو - در مورد نحوه تغییر انسان توسط انسان مطالعه کرده است. دکتر «بوهنینگ گزه» قصد دارد بفهمد که اساسا پرندگان چقدر برای حفظ اکوسیستم ها مهم هستند و برای حفظ تنوع زیستی در آلمان چه کارهایی باید انجام شود. در این مصاحبه، دکتر «بوهنینگ گزه» در کل خوش‌بین است: رودخانه های بزرگ امروز تمیزتر از همیشه هستند، باران‌های اسیدی از گذشته کمتر است و تیم او به این نتیجه رسیده‌ است که در جاهایی که در آنجا متفاوت از سایر مناطق، گونه‌های مختلفی از پرندگان وجود دارد، مردم خوشحال‌ترند. دکتر گزه معتقد است که این بسیار خطرناک است اگر بخواهیم بخاطر ویروس کرونا بیشتر از این از طبیعت فاصله بگیریم.

___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
بیشتر از یک سال از پاندمی کرونا در سرتاسر جهان می‌گذرد و مردم در شهرها و کشورهای مختلف، حتی‌الامکان در خانه هستند و رفت و امدها و سفرها به شکل قابل توجهی کاهش داشته است. از سوی دیگر، قطع کامل ارتباط انسان از طبیعت نیز خطرات و مشکلاتی در پی دارد. به کوتاه سخن این که ما نمی‌توانیم ارتباط خود با طبیعت را به کل قطع کنیم. این هم برای ما انسان ها خطرناک است و هم برای طبیعت. در شهرها، بین مردم و حیوانات و بخصوص پرندگان مناطق و اطراف یک رابطه بسیار قوی از دیرباز وجود دارد که به هر نحوی شده مردم باید این رابطه را با محیط زیست خود و سایر گیاهان و جانوران حفظ کنند. بسیاری از مردم به این موضوع اهمیت می‌دهند و این خیلی خوب است که در همان محیط‌های شهری و روستایی خود بخصوص در فصول پاییز و زمستان برای حیوانات محلی و پرندگان غذا می‌گذارند و دانه می‌ریزند.

انسان به این ارتباط با محیط زیست بسیار نیاز دارد چرا که همانطور که در این نوع تحقیقات می‌بینیم این ارتباط روی روح و روان انسان اثرات مثبتی دارد. از سوی دیگر، شاهد آن هستیم که بخصوص در دو دهه‌ی گذشته، آنفولانزای پرندگان گونه‌های بسیاری از این پرندگان آلوده ساخته و از تعداد آنها به شکل قابل توجهی کاسته است. ترس از ابتلای به این ویروس‌ها و انتقال این بیماری‌ها از پرندگان به انسان باعث کاهش ارتباط انسان با پرندگان و سایر جانداران دیگر و در کل کاهش ارتباط با محیط زیست شده است. در این مصاحبه، خانم دکتر گزه اشاره می‌کند که جنگل‌ها به شکلی فزاینده رو به زوال هستند و طبیعت دارد به عقب رانده می‌شود. از چهار دهه پیش ما شاهد نابودی جنگل‌ها و درختان با چوب های متراکم هستیم. بسیاری از حیوانات و جانوران و به خصوص پرندگان به بذر این درختان به عنوان ماده غذایی نیازمند هستند و چون نمی‌توانند غذای خود را به دست آورند از بین می‌روند. هم جانوران از بین می‌روند و هم درختان، چرا که پرندگان هستند که بذر این درختان را در جنگل پخش می‌کنند و روئیدن درختان تازه دهه‌ها طول می‌کشد‌. دکتر گزه می‌گوید « در کاکامگا در کنیا، جایی که ما مدتهاست در مورد آن تحقیق می‌کنیم: آنجا، میوه‌های درختان با دانه‌های بزرگ به طور عمده توسط پرندگان بزرگ، مانند توراکوها خورده و مصرف می‌شوند، در صورتی که این پرندگان از بین بروند و ناپدید شوند، بذر این درختان هم ضعیف پخش شده، گونه‌های درخت‌ها به سختی رشد می‌کنند و در نتیجه این در بازسازی جنگل‌ها اثر می‌گذارد.»


چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





ارتباطات غیرکلامی - زبان بدن: جو ناوارو



اگر تا به حال از حضور افراد در جلسات حضوری آن هم در عصر رایانه، پیام کوتاه، ایمیل، تلفن و کنفرانس ویدیویی تعجب کرده‌اید، این به دلیل نیاز به بیان و مشاهده حضوری ارتباطات غیرکلامی افراد در این جلسات است. هیچ چیز قدرتمندتر از این نیست که از نزدیک و به صورت حضوری حرکات غیرکلامی افراد را ببینیم. چرا؟ زیرا ارتباطات غیرکلامی ارتباطات قدرتمندی هستند و معنی دارند. - (جو ناوارو - ۲۰۰۸)

در روایتی از موفقیت: ارتباطات غیرکلامی؛ زبان بدن - دانیل گلمن ۱۹۹۵



محققان به خوبی ثابت کرده‌اند کسانی که می‌توانند ارتباطات غیرکلامی را به طور موثر بخوانند و تفسیر کنند و نحوه درک دیگران از آنها را مدیریت کنند، از موفقیت بیشتری در زندگی برخوردار خواهند شد نسبت به افرادی که فاقد این مهارت هستند. (گلمن، هوش هیجانی ۱۹۹۵، ۱۳-۹۲).

ایندیده‌آمیا: جهان‌های موازی: مفهوم بلاکچین در سخنرانی فراتر در جمع دانشجویان





ممکن است جهان‌های موازی به شکل بلاکچین، زنجیره‌هایی از بلوک‌هایی به هم مرتبط باشند برای شناسایی، شکل‌دادن یا تشخیص هویت واقعی ما.- تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

مجری: سلام بینندگان عزیز. در جلسه‌ای دیگر در حضور حضار گرامی، بینندگان برنامه‌ی تلویزیونی‌مان و همینطور شنوندگان برنامه‌ی رادیویی مان در این لحظه به صورت زنده، در خدمت استاد فراتر، تابان‌‌ خواجه‌نصیری. آقای خواجه‌نصیری، گرامیداشت خواجه‌نصیرالدین طوسی نزدیک است و به همین مناسبت روز دانشجو، تبریک به شما و به همه‌ی دانشمندان و مهندسان در این سرزمین پهناور و دنیا. آقای خواجه‌نصیری، سوالات متعددی برای ما و به دست‌مان رسیده است که قصد داریم تا در این جلسات، پاسخی از شما برای انها داشته باشیم. می‌پرسند آیا در «ایندیده‌آمیا» شما همیشه در فضاهای بسته هستید یا اینکه نه در فضاهای باز؟ می‌پرسند با توجه به این تجربیات شما جهان‌های موازی را چگونه می‌بینید و چطور ان را تعریف می‌کنید؟

فراتر: سپاسگزارم از شما و همه دوستان و عزیزان. بله. این سوال بسیار جالبی است و من باید بگویم که «ایندیده‌آمیا» فقط محدود به فضاهای بسته نیست و ما پس از ورود به این فضا، ابتدا وارد یک دالان‌هایی می‌شویم که خیلی سریع منتقل می‌شویم به ایندیده‌امیای بعدی، یعنی واقعا به کسری از ثانیه، شما فلش می‌زند و انجا هستید. بعد شما خودتان را در یک فضا و زمان دیگر حس می‌کنید و می‌بینید.گاهی این فضا، یک فضای بسته است و گاهی یک فضای باز مثلا کنار دریا، در کوه و جنگل، در صحرا، کوچه‌ها و خیابان‌های ناشناخته. برای من، معمولا صدای یک راوی به وضوح وجود دارد که مرا در طول مسیر یا زمانی که سپری و تجربه می‌شود هدایت می‌کند و به پیش می‌برد.

در مورد سوال دوم که به نظرم خیلی مهم است لازم است یک مقدمه‌ی خیلی مهم‌تر را اینجا داشته باشیم. هر دو موضوع جهان‌های موازی و مفهوم تکنولوژی بلاکچین، مفاهیم بسیار نو و تازه‌ای هستند دانش و اطلاعات من در حد خیلی زیادی نیست، شاید بتوان گفت جمع چندین کتاب و صدها مطلب و مقاله. در فاصله‌ی ۴۲ سال گذشته، من یک بار حساب و کتابی کردم، حدود ۳۰۰ هزار ساعت مطالعه مداوم و مستمر و پژوهش و نگارش در بیشتر از سی رشته‌ی مشخص و معین تحصیلی، برخی این را که می‌گویم، می‌آیند و سوال می‌کنند که مثلا فلان رمان را خوانده‌اید یا فلان داستان، فلان نقد و ... را چی؟! آیا خوانده‌اید؟ اینها با روش و منش من سازگار نیست. من برای سیر مطالعات و پژوهش‌هایم به یک طرح یا پلن اصلی رسیده‌ام، مساله و سوالی مطرح می‌شود یا این که خودم مطرح می‌کنم، بعد برای درک بهتر سوال و یا پاسخ به آن وارد فاز جستجو و مطالعه و پژوهش می‌شوم. حالا ممکن است این وسط یک رمان یا داستان یا شعری هم بخوانم، اما سیر مطالعاتی من اغلب برای یافتن پاسخ به سوالات متداول خودم و دیگران است. در این مسیر هر انچه که بتوانم بیابم، مطالعه می‌کنم و تنها از مهمترین دانشمندان و پژوهشگران و نویسندگان، نام و یادداشتی برمی‌دارم برای مراجعات بعدی، شما در سایتم با برخی از این یادداشت‌ها مواجه شده یا می‌شوید که به عنوان یکی از صدها یادداشت، آنلاین می‌شود. مطلب دیگر این است که برخی از این مطالب که عنوان می‌شود، فقط از من است و پیش از آن ندیده‌ام کسی چنین مطلبی گفته باشد یا نوشته باشد. البته الان در فضای اینترنت، با این تعداد سایت و وبلاگ و شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی تقریبا همه چیز ممکن است و با این تعداد از افرادی که امروز به اینترنت متصل می‌شوند و استفاده می‌کنند، واقعا به سختی می‌توانیم از افکار و اندیشه‌ها و ایده‌هایمان محافظت کنیم.با همین سطح از دانشی که دارم با قدرت می‌توانم بگویم که تکنولوژی بلاکچین در حال و آینده ما نقش بسیار اساسی خواهد یافت و ایفا خواهد کرد.

اجازه دهید که ابتدا یک تعریف خیلی مختصر از این فن‌آوری داشته باشیم به این مفهوم برسیم که بلاکچین چیست. شما تصور کنید، جعبه‌هایی پیش روی خودتان دارید‌ این باکس‌ها و بلوک‌ها هر کدام مملو از تمام دانش و اطلاعات ما در یک زمینه یا زمینه‌های مختلف است. یک سوال مطرح می‌شود، یا این که یک مساله مطرح می‌شود. این سوال یا مساله را به جعبه‌ی اول می‌دهیم و درون این جعبه، فعل و انفعالاتی انجام می‌شود، حساب و محاسبه‌هایی انجام می‌شود که بر اساس آن تفکرات و اندیشه‌ها، بر اساس آن دانش منحصربفرد، آن اطلاعات، آن فرمول ریاضی، ان معادلات، جعبه، پاسخ را می‌یابد و مساله را حل می‌کند. حاصل یافته‌ها در زنجیره‌ای از بلوک‌ها ثبت و منتقل می‌شود، حال بگذارید یک مثال بزنم، پاداش ۱۴۰ بلوک یا باکس مطالعاتی می‌شود یک بیت‌کوین، که کلی برای ان برق مصرف شده است تا به دست آید. این بیت‌کوین یک مایملک یا دارایی است که منحصربفرد و قابل انتقال است به صورت دیجیتالی. ما پیش از این، یعنی دقیق‌تر بگویم پیش از ۲۰۰۸ میلادی در فضای اینترنت، فقط می‌توانستیم داده‌ها و اطلاعات دیجیتالی را روی این فضا و بستر منتقل کنیم، اما از بعد از ۲۰۰۸ میلادی و ارائه‌ی مفهوم تکنولوژی بلاکچین، انسان توانست به صورت برخط یا آنلاین «ارزش» تولید کند و آن را با امنیتی فوق‌العاده بالا و غیر قابل هک منتقل کند. این خلاصه‌ای ساده برای درک مفهوم بلاکچین است. اکنون از این فن‌آوری منحصربفرد برای تشخیص هویت، برای تولید رمزدارایی‌ها، رمزارزها، و حتی برای رای دادن و ...‌ استفاده می‌شود.

از سوی دیگر ما یک بحث دیگر داشتیم که من در جلسات گذشته به ان پرداختم و شرح دادم که برخی از فیزیکدانان الان بحث جهان‌های بسیار یا جهان‌های موازی را با مکانیک کوانتومی بخوبی و به نوعی اثبات می‌کنند. یعنی شرح می‌دهند که مکانیک کوانتومی می‌تواند این بحث را مورد حمایت قرار دهد که یعنی بنابر این در همین لحظه، نسخه‌های بیشماری از من «فراتر» وجود دارد که در جهان هستی پخش هستند. حال من چه می‌گویم؟! معتقدم و می‌گویم «ممکن است جهان‌های موازی به شکل بلاکچین، زنجیره‌هایی از بلوک‌هایی به هم مرتبط باشند برای شناسایی، شکل‌دادن یا تشخیص هویت واقعی ما.- تابان‌‌ خواجه‌نصیری - ۲۰۲۱» بر اساس مکانیک کوانتومی ما می‌توانیم در بیشمار جهان موازی وجود داشته باشیم. در «بلوک آفرینش» ما ابتدا به ساکن، یک سوال یا مساله برای ما و یا آن بلوک مطرح می‌شود، بلوک اول که موفق به حل مساله شود، حاصل را به عنوان پاداش در اختیار بلوک (یا جهان موازی) بعدی قرار می‌دهد، پس از تعداد مشخصی از بلوک‌ها، ما به یک «ارزش» بسیار گرانبها دست می‌یابیم که این می‌تواند شناخت یا درک بهتر ما از خودمان و جهان پیرامون‌مان باشد. به عبارت دیگر ...

متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ... برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





در روایتی از کار از راه دور: در آلمان از هر چهار نفر یک نفر دورکاری می‌کند



به گزارش سایت صدای آلمان (16Feb2021) :بر پایه تحقیقی تازه تقریبا یک چهارم شاغلین در آلمان در ماه ژانویه دورکاری کرده‌اند. آیین‌نامه جدید کار از خانه به تدریج در آلمان تأثیرات خود را نشان می‌دهد. کارشناسان اما در دورکاری پتانسیل بیشتری می‌بینند. «اینجا»

آینده‌پژوهی: ابرپیش‌بین‌ها: هربرت الكساندر سایمون



بحرالعلوم (Polymath) هربرت الكساندر سایمون (Herbert A. Simon) اقتصاددان، دانشمند علوم سیاسی و روانشناس شناختی آمریكایی كه علاقه و فعالیت‌های اصلی وی در حوزه‌ی مطالعه و تحقیق در زمینه‌ی تصمیم‌گیری در درون سازمان‌ها بود و بیشتر به دلیل نظریه های "عقلانیت محدود" و "جلب رضایت" شناخته می‌شود، در سال ۱۹۶۵ بر این باور بود که ما تنها بیست سال با دنیایی فاصله داریم که ماشین‌ها بتوانند "هر کاری را که انسان می‌تواند انجام دهد" انجام دهند، در آن سال‌ها، مردم این را نوعی خوش‌بینی ساده‌لوحانه می‌پنداشتند! اکنون اما وضع واقعا تفاوت کرده است چرا که ما کارشناسانی داریم که سی سال است دارند روی هوش مصنوعی کار می‌کنند.

آینده‌پژوهی: ابرپیش‌بین‌ها: «کارشناسان آگاه نتایج را پیش‌بینی می‌کنند» پُل میل



سال ۱۹۵۴، یک روانشناس برجسته، پل اوِرِت میل (Paul Everett Meehl) کتاب کوچکی نوشت که سر و صدای زیادی به پا کرد. (پیش‌بینی بالینی در مقابل پیش‌بینی آماری (مینیاپولیس: انتشارات دانشگاه مینه سوتا ، ۱۹۵۴) در این کتاب این روانشناس سرشناس بیست مورد پرونده را مورد مطالعه و بررسی قرار داد که حاصل این مطالعات نشان می‌داد «کارشناسان آگاه نتایج را پیش‌بینی می‌کنند».

آینده‌پژوهی: ابرپیش‌بین‌ها: فیلیپ ای. تتلاک: آینده‌نگری امری واقعی است



آینده‌نگری امری واقعی و امکان‌پذیر است. ... آینده‌نگری محصول روشهای خاص تفکر، جمع‌آوری اطلاعات، به روزرسانی باورها است و هر فرد باهوش، متفکر و مصممی می‌تواند این عادات‌ فکری را یاد بگیرد و پرورش دهد. ... به طور کلی، ابرپیش‌بینی به تفکری با ذهن باز، دقیق، کنجکاو و مهمتر از همه - به خودانتقادی و تمرکز نیاز دارد. - فیلیپ ای. تتلاك

فیلیپ ای. تتلاك (Philip E. Tetlock) نویسنده علوم سیاسی كانادایی - آمریكایی، در حال حاضر استاد دانشگاه آننبرگ در دانشگاه پنسیلوانیا است. وی در سال ۲۰۱۹ به عضویت انجمن فلسفی آمریکا انتخاب شد.

از میان عکس‌های تاریخی: عکسی قدیمی اما رنگی شده از نیکولا تسلا




آشنایی با خیریه مردم‌ نهاد «آبشار عاطفه‌ها»



  تابان خواجه‌نصیری در حالی که شما مشغول استفاده از اینترنت و خواندن این متن‌ها و مطالب این سایت بودید، درست زمانی که من داشتم این پژوهش‌ها را انجام می‌دادم و این متن‌ها و مقالات و نوشته‌ها را می‌نوشتم، حتی درست زمانی که در حال نوشتن همین متن بودم، بسیاری از ایتام و نیازمندان و عزیزان هموطن‌مان که مبتلا به بیماریهای خاص و صعب‌العلاج، در حال گذران همین روزهای زندگی با درد و رنجی فراوان و چه بسیار ناله‌های شبگیر مداوم و بی وقفه‌ بوده‌اند. این عزیزان نیاز مبرم به توجه و مراقبت‌های دائم، ویژه و پرهزینه دارند.

از هر فرصت و از هر امکانی که در اختیار دارید برای کمک به بیماران خاص دریغ نکنید. اگر توانایی مادی و معنوی‌اش را دارید و دست‌تان می‌رسد، برای کمک و یاری رساندن، فردا دیر است، همین حالا، همین امروز اقدام کنید!

خیریه آبشار عاطفه‌ها
آدرس دفتر مرکزی : مشهد - خیابان ابوطالب - بین ابوطالب ۱۷ و ۱۹

تلفن تماس ۳۷۱۳۷۲۹۲-۰۵۱

برای مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در مورد این خیریه و جهت کمک‌های مادی و معنوی‌تان همین حالا اقدام کنید.



تولید محتوا، نگارش و ترجمه
کلیه متون، نقد و بررسی

انگلیسی | فارسی | آلمانی

۰۹۱۰-۹۷۵۹۸۶۹




اجرا و آموزش خصوصی موسیقی

تدریس خصوصی موسیقی، نوازندگی گیتار پاپ و الکتریک

برای کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی برای ثبت نام و رزرو جلسات تماس بگیرید


۰۹۳۲-۹۲۸۵۳۵۲





روایتی از نظرات و پیشنهادات شما

در روایتی از نظرات و پیشنهادات شما: چطور ساعات خواب را تنظیم کنیم!







از میان پیام‌های نوروزی شما : فروردین ۱۴۰۰ ، کلارا کرمی



گشت گرداگرد مهر تابناک ایرانزمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان، ای تو گرداننده‌ی مهر و سپهر
برترینش کن برامان این زمان و این زمین


چه باشکوه و دلپذیر است آن لحظه که ما، مردمانی از سرزمینی کهن با ریشه هایی به عمق فراخنای تاریخ در هرکجای این کره خاکی که باشیم، گرامی می داریم بیداری و باروری طبیعت و تعادل زیبای بهاری را به پاسداشت جشن و عید باستانی نوروز.

که این روز، در باور ما، هنگام تحسین و ستایش پاکی و راستی و نوید بخش پایان تاریکی و آغاز روزی نوست.

این جشن باشکوه بهاری، نوروز باستانی و آغاز قرن نو بر شما دوست گرامی و دیرین، آقای تابان خواجه‌نصیری، فرخنده و شاد باد.

دوستدار و ارادتمندتان
کلارا کرمی

از میان پیام‌های نوروزی شما : فروردین ۱۴۰۰




از میان پیام‌های نوروزی شما : سال دیگه همگی بگین عجب سال خوبی بود




درخواست از بازدیدکنندگان سایت: به دنبال رگه‌هایی شاخص از اندیشه‌هایی نو



از این که بازدیدکننده و خواننده مطالبم هستید، بسیار سپاسگزارم. برای همین هم، یک زحمتی برایتان دارم و آن این است که هر وقت مطالبی از من را جایی یا در سایتم ‌خواندید، اگر به مطلب، موضوع یا جمله‌ای برخورد کردید که فکر کردید لازم است تا در موردش توضیح بیشتری بنویسم برایم بگویید و بنویسید. هر جمله‌ای هم که فکر کردید خوب و جذاب و مهم و به یادماندنی است به طوری که خوب است تا از متن جدا شود و به صورت نقل قول یا سوتیتر جایی در متن یا سایت قرار گیرد، آن جمله را هم کپی پیست کنید برام اینجا یا روی ایمیل بفرستید. بسیار از توجه‌تان سپاسگزارم.

برخی غلط های رایج در زبان فارسی




:: پیوندهای پیشنهادی




به فکر «خیریه آبشار عاطفه‌ها» باشید



خیریه آبشار عاطفه‌ها
آدرس دفتر مرکزی : مشهد - خیابان ابوطالب - بین ابوطالب ۱۷ و ۱۹

تلفن تماس ۳۷۱۳۷۲۹۲-۰۵۱

برای مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در مورد این خیریه و جهت کمک‌های مادی و معنوی‌تان همین حالا اقدام کنید.


::: جهت ارسال نظرات و پیشنهادات‌تان می‌توانید از فرم بالای صفحه و یا ایمیل t.k.nassiri@gmail.com اقدام کنید!


پژوهش خلاقانه
برای
نگرش و نگارش خلاقانه

متعهدم به خوب و ساده نوشتن، بکر، اصل و مبتکرانه نوشتن و دقیقا با توجه به نیاز‌های مردمم نوشتن




عکس امروز: خبری باشکوه‌تر از این؟! لک‌لک‌ها اولین تخم خود را گذاشته در انتظار فرزندانشان هستند


سوم اردیبهشت: روز بزرگداشت شیخ‌بهایی و روز کارآفرین گرامی‌باد



تازه چه خبر؟
عکس امروز: خبری باشکوه‌تر از این؟! لک‌لک‌ها اولین تخم خود را گذاشته در انتظار فرزندانشان هستند

سوم اردیبهشت: روز بزرگداشت شیخ‌بهایی و روز کارآفرین گرامی‌باد

در روایتی از علم و فن‌آوری: آنلاین تروریسم: بانک ملی ایران غرق در دریایی از خدمات به مشتریان

رهبر معظم انقلاب: غالب پیشنهادهای امریکایی‌‌ها حتی قابل نگاه کردن هم نیست

عکس‌های تاریخی: Sofa-Gate: تحقیر جنسیتی اتحادیه اروپا در آنکارا (۲۰۲۱)

در روایتی از علم و فن‌آوری: تلفن‌های همراه: ال جی به ساخت تلفن همراه پایان می‌دهد

در روایتی از فرهنگ و هنر: معرفی کتاب: بیوگرافی کامالا هریس (حقایقی که به ان متعهدیم) به زبان آلمانی نیز منتشر شد + فراتریادنبشت (به‌روزرسانی شد)

در روایتی از نظرات و پیشنهادات شما: چطور ساعات خواب را تنظیم کنیم!

در روایتی از علم و فن‌آوری: یوفولوژی: استدلال مسخره ایلون ماسک در مورد وجود یوفوها و بیگانه‌های فضایی

در روایتی از روزنامه‌نگاری: وحشت آلمان از قدرت و نفوذ روسیه و چین

در روایتی از اینترنت و تبلیغات: اینترنت: شبکه های اجتماعی: به گزارش رسانه‌ها، اطلاعات شخصی و محرمانه ۵۳۳ میلیون کاربر فیسبوک توسط هکرها افشا و در انجمنی در دسترس مجرمان قرار گرفته است

در روایتی از علم و فن‌آوری: آلمان: لوتار ویلر رئیس RKI (موسسه رابرت کخ) واکسن آسترازنکا زد

در روایتی از علم و فن‌آوری: کرونا: آلمان: موسسه رابرت کخ: کسانی که واکسینه شده‌اند بندرت ممکن است ناقل ویروس باشند بنابر این، این افراد می‌توانند آزادی‌های خود را به مجددا به دست آورند

کرونا: بیش از یکصد میلیون مبتلا در سراسر جهان، وقتی وارد بدن شود، همه جا هست


::: جهت مشاهده و مطالعه مطالب تازه به مرور این صفحه ادامه‌دهید!


در یک نگاه
عکس امروز: خبری باشکوه‌تر از این؟! لک‌لک‌ها اولین تخم خود را گذاشته در انتظار فرزندانشان هستند







سوم اردیبهشت: روز بزرگداشت شیخ‌بهایی و روز کارآفرین گرامی‌باد









روایتی از روزنامه‌نگاری

در روایتی از روزنامه‌نگاری: وحشت آلمان از قدرت و نفوذ روسیه و چین



«آنه گرت کرامپ-کارن‌باوئر» روسیه و چین را دو تهدید محسوس و راهبردی برای کشورش دانست و گفت که آلمان باید خود را برای مقابله با این تهدیدها تقویت‌کنند. (ایرنا)





به همین سادگی: رقص زیبا و دوست‌داشتنی ذره با موج.



خوب دقت کنید. آنچه می‌گویم، کاملا علمی است. بلی کاملا علمی، معتقدم که بر اساس اصول و قوانین حاکم بر فیزیک و مکانیک کوانتومی، خداوند وجود دارد و علم هم این را اثبات می‌کند. این موضوعی نیست که من ان را کشف کرده باشم، همان‌ها که مکانیک کوانتومی را کشف کرده‌اند فرمول آن را نوشته‌اند این را هم به نوعی به شکلی کاملا علمی اثبات کرده‌اند کافی است که ما کمی با دقت بیشتر به آن توجه کنیم و فقط همین. بسیاری از افراد که قضایا را نمی‌دانند به برخی از دانشمندان انگ کفر و الحاد و بی‌دینی و بی‌خدایی می‌زنند، برخی دیگر دانشمندانی که به وجود خداوند اعتقاد دارند را مسخره یا تحقیر می‌کنند. شخصا بیشتر از سی سال است که در حال مطالعه و تحقیق هستم تا همین موضوعات، همین یافته‌ها، تفکرات و اندیشه‌های علمی و فلسفی، همین قدر در حد یک مفهومی که می‌توانم بفهمم را با جسم و جانم، با جان و دلم، بفهمم: «آیا ما می‌توانیم خداوند را به گونه‌ای علمی و نه صرفا از روی شناخت علت و معلولی، شناخت و اگاهی‌های شهودی، دلی، روحی و روانی درک و تعریف کنیم؟» اکنون قاطعانه این را می‌گویم و می‌نویسم که «بلی» این امکان وجود دارد. ما می‌توانیم. تمام آن چه که ما به عنوان مخلوقات خداوند به آن نیاز داریم «توجه» خداوند است و بس. به همین سادگی. شاید اشتباه ما این است که خداوند را مفهومی ایستا تصور می‌کنیم و بعد می‌خواهیم با این مفهوم یک بعدی او را تعریف کنیم. این امکان‌پذیر نیست، چرا که او یک جا نیست، او همه جا هست و بنابر این دائما در حال حرکت و تعامل و نوسان، به همین ترتیب هم ما هستیم‌. دارم از یک دوگانگی جهانی و یونیورسال صحبت می‌کنم.

اجازه دهید که صحبت و این سخن را این گونه ادامه دهم می‌خواهم بگویم توجه خداوند اگر باشد، زندگی ما پر خیر و برکت می‌شود، زندگی ما بهتر و بهتر می‌شود. آرامش سرتاسر وجودمان را فرا می‌گیرد، جنگ‌ها پایان می‌یابد، همه جا صلح و مهر دوستی حکمفرما می‌شود. خداوند لحظه‌ای به ما توجه نکند ما نابودیم. خداوند یک لحظه به ما توجه نکند در ستاره‌ای نزدیک به خورشید یا که اصلا خود همین خورشید ما ناگهان برای همیشه بی هیچ دلیل محکمه پسندی سوپرنوا می‌شود و ما همگی با هم در عرض و فاصله چند دقیقه و چند ثانیه محو و نابود می‌شویم. ما فقط زمانی وجود داریم که خداوند به ما توجه کند. شاید ما در یک لحظه از بود و نبود، باش و نباش او زندگی می‌کنیم و این همان نسبیت است. این خیلی مهم است. در عین حال، می‌خواهم این را هم بگویم که خداوند هم زمانی متوجه ما می‌شود که ما فکر کنیم، یاد بگیریم و یاد بدهیم، که ما بنویسیم، بخوانیم، با هم سخن بگوییم و معاشرت کنیم. در کاری نوآوری کنیم، فکر بکری نو و خلاقانه و خلاقیت از خودمان نشان دهیم و داشته باشیم و اثری از خود برجای بگذاریم. یک لحظه و فقط یک لحظه، در همین لحظه، جهان اطراف خود را این گونه که می‌گویم تصور کنید و در ذهن خود به تصویر بکشید! در ذهن خود تصور کنید که زیر نور گرمابخش و لذت بخش خورشید، کنار دریا در ساحلی نزدیک به آب دریا ایستاده‌اید، موجی آرام هم می‌آید و خودش را به پای شما می‌زند، شما صدای موج را می‌شنوید که به ساحل برخورد می‌کند، خود موج را احساس می‌کنید که پاهایتان را لمس می‌کند، نسیم ملایمی می‌وزد و آن را روی پوست دست و پا و صورت و گونه‌های خود به خوبی حس می‌کنید، با آن نسیم، عطر و رایحه‌ی گل‌هایی که در باغچه‌ای نزدیک به شما کاشته شده است را خیلی خوب احساس می‌کنید، عطر گل‌ها، تصویری از تمام زیبایی‌های گل‌هایی که تاکنون دیده و می‌شناسید پیش چشم درون‌تان نشان می‌دهد، شما به وجد می‌آئید و هر گل را به وضوح می‌بینید و حس می‌کنید. نور و گرمای خورشید را حس می‌کنید چرا که امواج اینها به شما می‌رسد. حس و حال خوبی دارید. امید و آرزوهایی بسیار. حال خوب روی زمین، به ماسه‌های زیر پاهای خود نگاه کنید، دور و بر و اطراف شما هیچ رد پایی از شما نیست، شما حضور دارید چون یک لحظه به خودتان آمدید: آب همه‌ی رد پاهایتان را شسته و با خود برده است. کسی هم جز خدا آنجا نیست، او با این فکر، با این موج، با این نسیم، با این عطر دل‌انگیز از ان گل‌های بینهایت زیبا، به شما پی در پی ضربه یا تلنگری می‌زند، امروز روز خوبی است اما اگر امروز را در نیابی، همه‌ی روزها، مثل امروز آفتابی نیست. او با حضور دیگران، با غم ها و شادی‌هایشان، با دردها، با مشکلات و کمبودها، نقص‌ها، نگرانی‌ها و با بارندگی‌های شدید و سیلی خروشان از پی آن و با پی در پی زلزله‌های ضعیف و قدرتمند، او با زبانه‌ای از خورشید، با طوفانی سهمگین، او با موجی از ویروس‌ها و بیماری‌ها پشت سر هم، درست مثل یک دوست یک رفیق دیرینه، به تو ضربه می‌زند که به تو بگوید، یادآوری کند: «من حواسم به تو هست، در هر حال، هوای تو را دارم، تو اما آیا حواست به من هست؟» اما خداوند زمانی واقعا متوجه ما می‌شود که بخواهد تصویری از ما بگیرد: آیا ما حالمان خوب است؟ ایا داریم خلاقانه گام برمی‌داریم، خلق می‌کنیم، می‌سازیم؟ ما می‌فهمیم که وقتی چیزی خراب شد باید دوباره از نو بسازیم، بهتر بسازیم، محکم‌تر بسازیم، تمام موضوع این است: ما باید حرکت کنیم، از خود رد پا و اثری ماندگارتر بسازیم، او می‌خواهد ما را ببیند که ما چطور عاشقانه و بی‌صبرانه و بی چشم‌داشت به دیگران کمک می‌کنیم. ما باید کاری انجام بدهیم، ما باید تغییر کنیم، تبدیل به چیز بهتری شویم و فقط با این کارها می‌توانیم توجه او را به خود جلب کنیم. این ماهیت دوگانه‌ی زندگی، همان بود و نبود است، همان ماده و انرژی است.

در سطحی درون‌اتمی (Subatomic) الکترون در ابری به دور هسته وجود دارد که دو خصوصیت از خود به نمایش می‌گذارد، این ذره‌ی ناچیز، هم ماده است و تمام خصوصیات یک ذره و ماده را نشان می‌دهد و هم این که انرژی است و طول موج و فرکانس و شارژ الکتریکی قابل محاسبه دارد. فراتر از این فضا «او» شاهد و ناظر ماست، وقتی که ما از ماده به انرژی، از جسمی راکد به فکر و اندیشه‌ای پویا تبدیل شویم. او همیشه مراقب و متوجه ماست، در این حتی لحظه‌ای نباید شک کنیم، اما برای این «او»، ما تنها زمانی واقعا «وجود» داریم که حرکت کنیم تا او بتواند تصویری واضح از آنچه ما هستیم را ثبت کند، تنها زمانی او متوجه ما می‌شود که ما «حرکت» کنیم و ما را در حال حرکت ببیند. وقتی حرکت کنید، شما بعد می‌توانید برگردید و رد پای خود را روی ماسه‌های ساحل ببینید. یک لحظه و فقط یک لحظه، او تصویری از ما را ثبت می‌کند. فکر می‌کنید، تا اینجای زندگی چه تصویری از خود برای خدای خود فرستاده‌اید؟ آیا لبخند می‌زنید؟ آیا گریه می‌کنید؟ آیا امیدوارید؟ آیا پشیمانید؟ آیا حال و روزتان خوب است؟ آیا صحیح و سلامت هستید یا این که بیمار و رنجورید؟ آیا غرق در فراوانی و نعمت هستید یا فقیر و بی‌کار؟ هر چه اکنون هستید، در یک لحظه خود را تصور کنید که عکسی از شما برای خداوند ارسال شده است. اگر این عکس مورد علاقه شما نیست، اگر تیره و تار افتاده‌اید، برای این است که با حرکت تند و تیز دست خدا حرکت نکرده‌اید. ایستاده اید در حالی که خداوند هیچگاه ایستا نیست، در رابطه با این موضوع حرف و حدیث و بحث بسیار است، من بر این باورم که خداوند پویا و دائما در حال حرکت و شاید نوسان و ارتعاش است. بنابر این شما نیز باید پا به پای خداوند یا متناسب با او پویا باشید و حرکت کنید. این همان دینامیک هستی است.

تصور کنید شما یک مرغ دریایی هستید و سریع، در حال پرواز ... اگر خداوند بخواهد به عنوان مثال در کالبد توریستی عکس خوبی از شما بگیرد چاره‌ای ندارد جز این که کمی به دستش حرکت دهد در مسیر حرکت شما، همزمان و تقریبا با یک سرعت متناسب با سرعت حرکت شما. ببینید همه اینها ما را باز می‌گرداند به همان ماهیت دوگانه «موج» و «ذره» در نور، سرعت، انرژی و ماده: «E=mc²» معادله انیشتین در باره همین تعادل بین ماده و انرژی است، - در این رابطه، E یعنی واحدهایی از انرژی، m یعنی واحدهایی از جرم ماده وC² یعنی مربع سرعت نور ( به لاتین Celeritas که این واژه در زبان لاتین تلفظ می‌شود «چلریتاس» یعنی «سرعت») - ... یک تعادل، یک معادله کاملا علمی و اثبات شده توسط انیشتین ... در سطح درون‌اتمی ما، ما در این کائنات به دور هم در حال چرخش و گردشیم و خداوند ناظر و شاهد بودن و نبودن ماست و این تماما همان مکانیک کوانتومی ما در جهان هستی است. با یک صدای خفیف و کوتاه شاتر دوربین نظاره‌گرش، یک لحظه و فقط یک لحظه، می‌گوید «باش»، ما هم هست می‌شویم، یک لحظه و فقط یک لحظه، می‌گوید «نباش» و ما هم نیست می‌شویم. به همین سادگی: رقص زیبا و دوست‌داشتنی ذره با موج. - تابان خواجه‌نصیری


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.






در روایتی از روزنامه‌نگاری: هشتم مارس روز جهانی زن مبارک!





«ما در ایران داریم دوره رنسانس‌‌مان را می‌گذرانیم و از آن عبور می‌کنیم! - تابان خواجه‌نصیری - ۱۹۹۲»


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

حجاب اختیاری حق مسلم زنان ایران و جهان است، یکصد روز مانده تا انتخابات، حجاب اختیاری را که اعلام کنید، همه در انتخابات شرکت می‌کنند! همانطوری که خواستار برچیده شدن فشار حداکثری آمریکا و برداشته شدن تحریم‌ها از سر این مردم هستید، از فشار حداکثری خودتان بر مردم هم بکاهید تا مردم زیر سایه‌ی نظام باشند نه زیر فشار و وزن سنگین نظام. حجاب اجباری، فشار حداکثری نظام بر زنان است که روزی به زودی باید اختیاری و قانونی شود، درست مثل کشورهای مسلمان دیگر چون ترکیه، اذربایجان، عراق، لبنان، مالزی و فلسطین و ... ۴۲ سال از انقلاب اسلامی گذشته ‌است و رفتار شما با تمام این مردم، از مرد و زن باید تغییر کند، تا از قهر این مردم با حکومت و نظام اسلامی کاسته شود. چرا پاپ به ایران نیامد و نمی‌آید؟ چرا ما نمی‌توانیم مسابقات ورزشی در سطح جام جهانی، المپیک یا بازی‌های آسیایی و در سطح بین‌المللی در ایران داشته باشیم و برگزار کنیم و بسیاری چراهای دیگر در حوزه‌ی گردشگری و ... بیشتر این موضوع بخاطر همین مساله‌ی حجاب است و بر می‌گردد به حقوق و آزادی‌های فردی مسلم این مردم. شما نگاه کنید که در سطح روابط بین‌الملل و منطقه ما از کشورهایی دفاع نظامی و سیاسی می‌کنیم که در درون خود مشکل و مساله‌ ای با حجاب اسلامی ندارند کشورهایی چون سوریه و لبنان و فلسطین و عراق، این ایجاد مساله و پرسش می‌کند، جوانان ما پرسش می‌کنند چرا در این کشورها گشت ارشاد نیست، این سیاست‌های دوگانه و این اختلافات چیست؟! بنابر این، لازم است تا این مساله را ما هر چه سریعتر در درون خودمان و شما بین خودتان حل کنید که این حتما به نفع و مصلحت نظام است. گاهی بد نیست که ما هم با حرکت‌هایی جهان و بخصوص اروپا و امریکا را غافلگیر و شوکه کنیم. کاری بکنید که تمام قد و به احترام‌تان بایستند و پاپ فرانسیس عذرخواهی کند بگوید مشغله بسیار مانع از برنامه‌ریزی برای سفری به ایران و برای مسیحیان ایران شد، قول دهد هفته‌ی آینده، ماه آینده یا سال آینده اگر کرونا بگذارد و مجالی پیش آید، تهران در کنار رهبر شیعیان جهان حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای باشد.

۲۹ سال پیش، اوایل زمانی که در صدا و سیما بودم، یکی از همکاران‌مان خیلی بی مقدمه داخل اتاق شد و از من پرسید، اوضاع و احوالات ما در ایران را چگونه می‌بینی، اولین کسی بودم که چنین فکر و ایده‌ای در سر داشتم، مدتها بود که خودم این سوال را از خودم می‌پرسیدم و انگشت‌هایم را می‌شمردم که مبادا یک وقت کم شده باشند، بنابر این تقریبا به جواب رسیده بودم چون خیلی سریع، خیلی رک و پوست‌کنده و صریح گفتم «خیلی ساده، ما داریم دوره‌ی رنسانس‌مان را می‌گذرانیم» این دوستمان بلافاصله، کمی مکث کرد، کمی کف کرد و شوکه شد، کمی برافروخته، با حالتی چون برق گرفته‌ها، عصبی، از جایش بلند شد و اتاق را ترک کرد و رفت، من ساده پیش خودم گفتم من که چیزی نگفتم این چرا همچین کرد!! نیم ساعت بعد، همکار دیگری از واحدمان آمد داخل اتاق و پرسید «ببینم، تو یک چنین چیزی گفتی؟» گفتم چه چیزی؟! گفت همین که «ما داریم رنسانس‌مان را می‌گذرانیم و از آن عبور می‌کنیم.» گفتم با اجازه‌ی بزرگترها، بلی، همین نیم ساعت پیش گفتم، چطور؟ گفت بالا در اتاق مدیر کل (چند سال بعد مدیر و سردبیری طبقه‌بندی شده در روزنامه‌ای اصلاح‌طلب!)، پیش نفراتی دیگر صحبت از این حرف و حدیث و سخن تو بود! چند وقت بعد، شاید چند سال بعد شنیدم که یکی از اصلاح‌طلبان بدون رعایت کپی‌رایت این که «ما در ایران داریم دوره رنسانس‌‌مان را می‌گذرانیم از آن عبور می‌کنیم! - تابان خواجه‌نصیری - ۱۹۹۲» را جایی نوشته یا گفته است. اصلاح‌طلبان یاغی یک چنین موجوداتی هستند و متاسفانه من خیلی دیر آنها را شناختم. قرن بیست و یکم نیازمند مشاهده، ثبت و گزارش حرکت‌هایی است که یکی بعد از دیگری به نفع اسلام و مسلمین برای ماندگاری این آخرین سیستم عامل الهی ... و در جهت خنثی سازی انواع پروژه‌های اسلام‌هراسی آمریکایی‌ها باید اجرایی شود، دیدار پاپ از عراق و ملاقاتش با آیت‌الله سیستانی را حرکتی کاملا سیاسی از پیش طراحی و برنامه‌ریزی شده برای پروژه‌ی ایران هراسی غرب می‌دانم و می‌بینم. این حرکت‌ها مستقیم و غیرمستقیم برای ضربه زدن به ایران و نظام حاکم بر ایران است و ما باید هوشیارانه این تهدیدها را به فرصت‌هایی تبدیل کنیم. ورود به قرن پانزدهم، باید حامل و ارسال کننده یک یا چندین پیام محکم، مثبت و مهم از طرف ایران به تمام دنیا باشد مبنی بر این که مسلمانان و بخصوص ایرانیان مسلمان خواستار صلح و ارامش همراه با احترام به تمام حقوق ادیان الهی دیگر و بویژه احترام و عدالت برای همه، از زن و مرد بوده، آشکارا با این پیام اعلام می‌کنند با وضع این قوانین و این شرایط و در این مسیر، از دوره رنسانس خود و از این مرحله هم به زودی عبور می‌کنند، ان‌شاءالله. روز جهانی زن بر همه‌ی زنان کشورم، ایران و زنان بر روی کره زمین، مبارک.

متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ...

برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.






در روایتی از روزنامه‌نگاری: قهرمانان واقعی ایران در دوران سخت و دشوار پاندمی کرونا



قهرمانان واقعی ایران شهدای کادر درمان هستند که بر اثر ابتلا به ویروس کرونا و بیماری کووید۱۹ جان خود را از دست دادند، آنها بازیگر، مجری برنامه‌های تلویزیونی، کارگردان سینما، خواننده یا فوتبالیست نبودند که نام و عکس‌شان هزاران هزار بار در طول مدت بیماری یا پس از فوت‌شان در رسانه‌ها دیده باشیم، متاسفانه حتی نام بسیاری از آنان را به درستی نمی‌دانیم، اینها بواسطه سالها تحقیق و مطالعه، دانش و تجربه‌ای که داشتند صدها و هزاران برابر حرفه‌ای‌تر از بازیگران و کارگردانان سینما و فوتبالیست‌ها بودند و هستند و بی شک هزاران برابر متواضع‌تر. قهرمانان واقعی ایران تا اینجای پاندمی کرونا، بیش از ۱۴۰ پزشک و پرستار حاذق واقعی بودند و هستند که در راه مبارزه با این بیماری به راستی غافلگیر و ناچار شدند از همه چیزشان بگذرند و چه فروتنانه گذشتند، از دیدار و در آغوش کشیدن پدر و مادر و همسر و فرزندان‌ و خانواده، همکاران، دوستان و آشنایان‌شان گذشتند و متاسفانه خیلی زود جان خودشان را در حین و در راه خدمت به مردم از دست دادند. روح همگی این عزیزان درگذشته شاد. خداوند به خانواده‌های همه‌ی این عزیزان صبر جمیل عطا کند. ایران هیچگاه زحمات و جانفشانی تیم‌های پزشکی و پرستاران و کادر درمانی کشور، این قهرمانان واقعی ایران‌زمین را هرگز فراموش نخواهد کرد.


درباره «روایتی از روزنامه‌نگاری»


یکی از  اولین روزنامه‌ها در تاریخ روزنامه‌نگاری پیش از اختراع ماشین چاپ و آغاز صنعت چاپ و نشر، اولین و ابتدایی‌ترین نوع روزنامه‌نگاری محدود بود به حرف و حدیث‌های مردم. تجار، ملوانان و ماجراجویان و مسافران سرزمین‌های دور و نزدیک که اولین روزنامه‌نگارانی بودند که اخبار سرزمین‌های دور و نزدیک را جمع‌آوری می‌کردند و این اخبار را با خود به سرزمین مادری و وطن‌شان می‌آوردند و اینها بودند که اخبار و داستان‌های خبری را برای دیگران «روایت» می‌کردند. پس از اینها، دوره‌گردان و فروشندگان خرد کالا و خدمات بودند که روایت‌هایی را که شنیده بودند برای مردمان عادی دیگری که می‌دیدند بازگو می‌کردند. همین جا ببینید که «روزنامه‌نگاری» تا چه حد به «بازاریابی» و «فروش» کالا و خدمات نزدیک است. ... پس از اینها قدیمی‌ترین نسل از کاتبان دست به کار می شدند و آنچه از روایت‌های مختلف شنیده و دیده بودند برای استفاده آیندگان بر روی پوست حیوانات و برگ درختان و بعدها بر روی کاغذ می‌نوشتند تا برای نسل‌های آینده باقی بماند. روزنامه‌نگاری به شکل سنتی و پس از اختراع چاپ اما در اواسط قرن شانزدهم در ونیز ایتالیا در قالب «اعلامیه‌های مکتوب» که به قیمت یک گزتا (واحد پول ونیز دران زمان) فروخته می‌شد اما بسیاری شروع رسمی روزنامه نگاری را از قرن ۱۸ می دانند. جمع آوری و توزیع و پخش اخبار و اطلاعات به شکل صوتی و تصویری در قالب رادیو تلویزیون از قرن بیستم و اینترنت هم همانطور که می‌بینید از اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم آغاز شد.

روایتی از روزنامه‌نگاری معتقدم و سخت بر اين نظر، چون هميشه، تاکيد و پافشاري دارم که ما در ايران امروزمان روزنامه نگار به معناي‌ واقعي کلمه يعني ژورناليست نداريم. ژورناليسم داراي ارکاني است که به دلايل مختلف در اين گوشه از دنيا (خاورميانه و شرق دور) فراموش شده است. روزنامه نگاري در ايران فاقد دقت، کنجکاوي و حرکت در سمت و سوي منافع مردم است. اين آفتي است که به جان اين رشته در اين مملکت افتاده است و اگر فردي از جان گذشته، بخواهد فقط يکي از اين ارکان را مورد توجه و عنايت قرار دهد، ديگر نامش را در هيچ روزنامه و رسانه اي نخواهيد يافت. روزنامه نگاري که بخواهد اطلاعات و اخبار و آمار و ارقام صحيح را با دقت جمع آوري کند از همان ابتدا به در بسته زده است، به غلط هدايت می‌شود و به سادگي خواهيد ديد که هيچ مرکز و اداره و سازمان خبری و آماري حاضر به پاسخگويي صريح و صحيح به او نيست. در اينجا، ناگهان تمام منابع ارتباطي و اطلاعاتي، طبقه بندي شده و محرمانه تلقي می‌شوند. (تابان خواجه‌نصیری، تهران - سی و یکم شهریور ماه ۱۳۸۷)

گابریل گارسیا مارکز درباره روزنامه‌نگاری اگر بخواهیم چیزی بگوییم همین قدر کافی است که یادی کنیم از «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات. مارکز از روزنامه‌نگاری به عنوان بهترین حرفه جهان یاد می‌کند. این نویسنده فقید "صد سال تنهایی" که خود نویسندگی را با روزنامه‌نگاری آغاز کرده است می‌گوید: "هیچ شغلی بهتر از روزنامه نگاری نیست."

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از اولین کارها و اخبار علم و فن‌اوری‌های مهم آن زمان در زمینه‌های مختلفی چون ارتباطات و بخصوص ارتباطات ماهواره‌ای نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی مهم همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر شد. در اوایل دهه ۷۰ و بعد از اواسط دهه ۷۰ همکاریم با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین و مطبوعات به صورت جدی آغاز شد و اولین کارهای روزنامه‌نگاری‌ام از جمله مصاحبه‌ها، مقالات و نوشته‌ها و پژوهش‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد. از آن سالها، دو سه مطلب و مقاله و مصاحبه‌هایی که داشتم بسیار برجسته بود: در «علم الکترونیک و کامپیوتر» برای اولین بار در چارچوب یک سری مقالات پشت هم اولین کسی بودم که در مطبوعات شروع کردم به آموزش مفاهیم اولیه و اساسی وب و اینترنت و علی الخصوص شروع کردم به آموزش زبان علامت‌گذاری HTML و جاوااسکریپت. دیگر، حاصل بیش از شش ماه پژوهش وضعیت موجود اینترنت و کارکرد و کاربرد حرفه‌ای آن در آن زمان و آن سالها، منجر شد به نگارش چندین و چند گزارش مختلف، از جمله پژوهشی تحت عنوان «سایبرپانک» که در علم الکترونیک و کامپیوتر منتشر شد.

یکی از علم الکترونیک و کامپیوتر از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد.





نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از علم و فن‌آوری
در روایتی از علم و فن‌آوری: آنلاین تروریسم: بانک ملی ایران غرق در دریایی از خدمات به مشتریان



پیامکی می‌رسد که به شما می‌گوید:«کاربر گرامي همراه بانک ملي، بواسطه رعايت ملاحظات امنيتي و دستورالعمل‌هاي بانک مرکزي، امکان پشتيباني از نسخ 6.0 به قبل همراه بانک ملي از تاريخ 1400/02/15 وجود نخواهد داشت لذا خواهشمند است نسبت به نصب آخرين نسخه همراه بانک از آدرس زير اقدام بفرماييد. https://bmi.ir/landing/hamrahbank به آدرس بالا که مراجعه می‌کنید، می‌بینید نسخه همراه بانک ملی ارائه شده برای دانلود، نسخه 1,7 است. شما «نرم‌آزار» را روی تلفن همراه خود دانلود می‌کنید و مشکلات از همینجا شروع می‌شود...

سیستم‌های دیجیتالی و نرم‌افزارهای مبتنی بر اینترنت و تلفن‌های هوشمند همراه برای ارامش خاطر، راحتی و سهولت در استفاده و تسریع در انجام خدمات است نه برای رقابت با سایر بانک‌ها و به رخ کشیدن توانایی‌های برنامه‌نویسان و گرافیست‌ها و ...- تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

بانک ملی ایران یکی از قدیمی ترین بانک‌های ایران است. حدود چهل سال پیش از تولدم تاسیس شده است و همین به معنای واقعی کلمه یعنی مثل یک بزرگتر باید به این تشکیلات و کلیه مسوولان و کارکنان این مجموعه احترام بگذاریم و جای هیچ شک و تردیدی نیست که این امری کاملا ضروری است. اگر هم اینجا مطلب و متنی و پیامی می‌نویسم از روی دلسوزی است برای تذکر یا که شاید یادآوری یک تعدادی نکته من باب بحث شیرین «قابلیت کاربرد» ، «قابلیت استفاده» ، «کاربردپذیری» و «کارایی» به عبارت بهتر (Usability) و (efficiency) ...

از این بگذریم که از اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰ به بعد شدیدا درگیر ترجمه و نگارش فنی برای دستگاه‌های الکترونیکی و نرم‌افزارهای کامپیوتری و ... بوده‌ام، پیش از این سالهاست فکر می‌کنم نزدیک به یک دهه است که در حال کار و استفاده از این برنامه‌ها و اپلیکیشن‌ها ارائه شده از سوی بانک‌های مختلف من جمله همین بانک ملی روی تلفن‌های همراه نیز بوده‌ام و به نوعی تقریبا با روش کار با آنها آشنا هستم، اما همینطور که زمان می‌گذرد همگی به نوعی متوجه شده‌ایم که بانک‌ها همینطور سرویس‌های مختلف به سرویس‌های قبلی خود اضافه کرده‌اند به طوری که اکنون و بخصوص در مورد بانک ملی ما با دریایی از خدمات مختلف و متنوع روبرو هستیم. خودم را عملا در این دریای خدمات بسیار ناچیز و عقب افتاده می‌بینم، سرویس‌هایی که دهان هر مشتری بخت برگشته‌ای که بخواهد از آنها استفاده کند را به سادگی و در کسری از ثانیه سرویس می‌کند. نام این سرویس‌ها و خدمات الکترونیکی، برخط و بر روی دستگاه‌ها و پلتفرم‌های مختلف حتی به راحتی به یاد ادمی نمی‌ماند، کافی است شماره ۶۴۱۴۰ را بگیرید تا با مرور منو‌ها و گزینه‌های رنگ و وارنگ و گیج‌کننده خودتان بشنوید و بفهمید که چه می‌گویم. فعلا از این موضوع به سرعت می‌گذرم تا نکاتی که می‌خواستم بگویم و بنویسم از ذهن و یادم نرود. شما وقتی نرم‌افزاری را دانلود می‌کنید، معمولا باید برود و روی نرم‌افزار قبلی بنشیند و خیلی سریع و راحت، با توجه به تنظیمات قبلی کار کند، در مورد سیستم‌ها و سرویس‌های بانکی در ایران، این موضوع دیده نمی‌شود و معمولا روی هرکدام از این برنامه‌ها مراحل نصب، ورود و تنظیمات مجددا انجام می‌شود. هر بار با هر به روزرسانی شما مواجه می‌شوید با فرم‌های تازه، فیلدهای تازه و شرایط تازه. اکنون نصب و کاربرد این نرم افزارها -که باید خیلی سریع و راحت انجام شود، ساعت‌ها وقت می‌گیرد چرا که برنامه‌نویسان برای بالا بردن امنیت سرویس، کاربردپذیری و کارایی را عملا فدا و فنا کرده‌اند. از این بگذریم که عملیات فعال‌سازی کدهای یکبار مصرف تقریبا نزدیک به نصف روز آدم را در مراجعه حضوری به بانک می‌گیرد، پس از یک به روزرسانی، باید فرمی را پر کنید که برای خواندن دستورالعمل ‌ها و پر کردن فیلدها و گرفتن کدهای امنیتی متعدد و کپچا‌ها و ..‌. عملا به یک سیکل معیوب که درست طراحی نشده است دچار سردرد و سرگیجه و انواع و اقسام بیماری‌های روحی و روانی و ... می‌شوید. روی سخنم با مسوولان بانک ملی است، گذشتن از پس این فرم‌های به اصطلاح ساده، از شرکت در آزمون‌های مختلف سازمان سنجش برای کنکور در مقاطع مختلف کارشناسی، کارشناس ارشد و دکترا و فوق دکترا سخت‌تر و ملال‌آورتر شده است! از یک آلمانی پرسیدم شما چگونه کار کردید که پیشرفت کردید و سرآمد صنایع مختلف در المان و اروپا و دنیا شدید؟! خندید و پاسخ داد به ما یاد داده‌اند سیستم‌ها را بگونه‌ای طراحی کنیم که یک فرد عقب افتاده ذهنی یا با ناتوانی‌ها و معلولیت‌های بدنی هم بتواند به راحتی از ان سیستم‌ها و دستگاه‌ها استفاده کند! نمی‌خواهم وارد حاشیه‌های این موضوع شوم، قابلیت کاربرد این فرم‌ها برایم اهمیت دارد، روی دستگاهی که سالهاست از آن برای انجام کارها و امور بانکی از نرم‌افزار همراه بانک ملی استفاده می‌کنم، برای معرفی شماره تلفن همراه و فعال‌سازی آن یک نصف روز در شعبه بانک حضور داشته فرم‌های مربوطه پر شده است، برنامه دوباره می‌پرسد: شماره تلفن همراه شما؟ روی همان دستگاه تلفن همراه هوشمند دارم سالها از این برنامه و نسخه‌های قدیمی‌تر آن استفاده می‌کنم از من کد ملی‌ام را می‌خواهد، دوباره از من شماره کارت بانکی‌ام را می‌خواهد و با تعاملی با سرور بانک، درخواست کد یکبار مصرف برای ورود، کد بلافاصله ارسال می‌شود، خدا را شکر! کد را که وارد می‌کنید یک کد امنیتی کپچا را باید وارد کنید (اگر زمانی باقی مانده باشد و کد قبلی منقضی نشده باشد. شما فرصت زیادی ندارید و کد ملی و شماره ۱۶ رقمی کارت بانکی را باید از حفظ باشید یا قبلا کنار دست خود داشته باشید اگر نداشته باشید، قطعا چند بار باید از اول فرم را پر کنید، فرصتی برای اشتباه کردن و تصحیح ندارید، فرم را باید از اول پر کنید! شانس بیاورید وارد فرم دیگری می‌شوید، یک فرم تایید شماره تلفن همراه برایتان می‌آید، شانس بیاورید دستگاه خودش متوجه می‌شود و فرم دیگری پیش روی شما قرار می‌دهد که فاجعه است، روی اعصاب و روان شما راه می‌روند و پای می‌کوبند. قبلا چنین چیزی نبوده، شما حالا باید یک شناسه کاربری برای خودتان تعریف کنید و یک رمز عبور که دوبار از شما تایید می‌شود، شرایط را چنان سخت تعریف کرده‌اند که عملا هیچ کد یا شناسه‌ی کاربری و رمز ورودی پذیرفته نمی‌شود، مدام باید عوض کنید، اصلاح کنید، دوباره و دوباره وارد کنید، چند بار سعی می‌کنید و بعد هی مدام پیغام می‌گیرید که نه این قبول نیست، باید در آن حروف بزرگ و کوچک و حتما عدد باشد، (این دیگر چه جور رمز «دلخواه»ی است که به خورد مشتری می‌دهید؟!) شما به مغز خودتان و عملکرد تان شک می‌کنید، دوباره و دوباره تلاش می‌کنید، مطمئن هستید که دارید درست عمل می‌کنید اما شما به سادگی سر کار هستید، دست آخر سیستم به شما پیغام می‌دهد که بیش از حد مجاز سرویس را مشغول کرده‌اید و باید نیم ساعت بعد دوباره و دوباره همه این مراحل را طی کنید، همه مراحل را نیم ساعت بعد, یک ساعت بعد تکرار می‌کنید ... بی نتیجه است. شماره تلفن پاسخگویی بانک را می‌گیرید به جای یک اپراتور، با منویی بلند بالا از اسامی سرویس‌های مختلف که مورد نظرتان نیست مواجه می‌شود متوجه می‌شوید که هیچ اشاره مستقیمی به سرویس همراه بانک ملی نیست، اسامی و مخفف‌های سرویس‌های مختلف شما را پاک گیج و درمانده می‌کند حتی یک منو برای یک تلفنچی در تللفنخانه وجود ندارد، درست در همان ابتدا تهدید شده‌اید به این که برای سرویس‌دهی بهتر «مکالمات ضبط» می‌شود، شما حرص می‌خورید و در دل به زمین و زمان فحش و ناسزا می‌دهید که شما حق ندارید «صدای مشتری» را ضبط کنید این نقض حریم خصوصی افراد است! با چند بخش دیگر ناچارا تماس می‌گیرید، هر کدام شرکت‌های مجزا که از کار قسمت‌های دیگر خبر ندارند! شما پس از چند ساعت درگیر نرم‌افزار معیوب و فرم‌های طولانی و تنظیمات و کدهای امنیتی و دریافت رمز یکبار مصرف، «وحشت» می‌کنید، نسخه‌ی قدیمی‌تر را پاک کرده‌اید، نسخه‌ی جدید نصب نمی‌شود! بیشتر وحشت می‌کنید! «این کم از تروریسم نیست!» دست‌تان به هیچ کجا بند نیست!

من یک عقب افتاده‌ام، یک معلول فکری، روحی و روانی و جسمی... همین را می‌خواستید اعتراف کنم؟! اعتراف کردم و اعتراف می‌کنم، لطفا جوری کار کنید و با استفاده از کوکی‌ها طوری برنامه‌نویسی کنید که من هم بتوانم به راحتی از این سیستم‌ها استفاده کنم.
متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ...

برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.








در روایتی از علم و فن‌آوری: تلفن‌های همراه: ال جی به ساخت تلفن همراه پایان می‌دهد



بخش تجاری تولید تلفن‌های همراه کمپانی ال جی الکترونیکس کره جنوبی به صورت رسمی اعلام کرد که از اواسط سال جاری میلادی به تولید تلفن‌های همراه پایان خواهد داد اما پشتیبانی از تولیدات دستگاه‌های قدیمی ادامه خواهد داشت‌.




در روایتی از علم و فن‌آوری: یوفولوژی: استدلال مسخره ایلون ماسک در مورد وجود یوفوها و بیگانه‌های فضایی



به نقل از فیوچریست، ایلون ماسک: «اگر یوفوها وجود داشتند من قطعا از آن مطلع بودم.»




در روایتی از علم و فن‌آوری: آلمان: لوتار ویلر رئیس RKI (موسسه رابرت کخ) واکسن آسترازنکا زد







در روایتی از علم و فن‌آوری: کرونا: آلمان: موسسه رابرت کخ: کسانی که واکسینه شده‌اند بندرت ممکن است ناقل ویروس باشند بنابر این، این افراد می‌توانند آزادی‌های خود را به مجددا به دست آورند







در روایتی از علم و فن‌آوری: خیلی دل‌تان را صابون نزنید: تحقیقات جدید در مورد ویروس کرونا در کل عدم موفقیت واکسیناسیون‌‌ها را نشان می‌دهد



اشپیگل در مطلبی تازه گزارشی دارد از یک مطالعه جدید که امید به موفقیت در واکسیناسیون را تضعیف می‌کند، در عین حال خبر می‌دهد که دانشمندان به گونه‌ای فزاینده روی آورده‌اند به استفاده از روش‌هایی خاص همراه با آخرین و تازه‌ترین تحقیقات و مطالعات علمی در این زمینه.

در روایتی از علم و فن‌آوری: اقتصاد و سرمایه‌گذاری: ارزش بازار بیت کوین



ارزش بازار بیتکوین به ۱,۱۵ تریلیون دلار رسیده است.

در روایتی از علم و فن‌آوری: پاندمی: بروز گونه جدید ویروس کرونا در فرانسه



مقام‌های وزارت بهداشت فرانسه با اعلام شناسایی گونه جدید ویروس کرونا در این کشور گفتند که این گونه جدید با تست‌های کنونی قابل شناسایی نیست.

در روایتی از علم و فن‌آوری: مرگ دسته‌جمعی میمون‌های ابریشمی در باغ وحش دویسبورگ آلمان؛ علت نامشخص




در روایتی از علم و فن‌آوری: خبر خوب: ترجمه فارسی «بلوک‌های زنجیره‌ای طرحی برای اقتصاد نو» نوشته ملانی سوان منتشر شد



کتاب «بلوک‌های زنجیره‌ای طرحی برای اقتصاد نو» نوشته ملانی سوان با ترجمه امیر رئیس‌اوژن در هفت فصل تدوین شده است. هدف این کتاب، کشف مفاهیم وسیع‌تر، ماهیت و عملکرد بیت‌کوین و فناوری بلوک‌های زنجیره‌ای و امکانات و مفاهیم آن در آینده است.

کتاب «بلوک‌های زنجیره‌ای طرحی برای اقتصاد نو» در ۱۹۸ صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه به بهای ۳۸ هزار تومان از سوی انتشارات دانشگاه و پژوهشگاه عالی دفاع ملی و تحقیقات راهبردی منتشر شده است.

درباره این کتاب در خبرگزاری کتاب بیشتر بخوانید: « اینجا »

در روایتی از علم و فن‌آوری: بزرگداشت: دکتر جو دیسپنزا + فراتریادنبشت



دکتر جو دیسپنزا نویسنده کتاب‌های متعدد در زمینه علوم عصبی و عصب‌شناسی، اپیژنتیک و روانشناسی و شناخت ذهن و مغز است. دکتر دیسپنزا یک مدرس، محقق، مشاور شرکت‌ها، سخنران و مربی بین‌المللی است. او متولد ۲۲ مارس ۱۹۶۲ (هم اکنون ۵۸ ساله) است.

___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
واقعا امکان‌پذیر نیست که آدمی به یاد آورد که همه‌ی آموخته‌هایش را دقیقا از کجا آورده است. من از زمانی که حدودا پانزده سال سن داشتم دارم کتاب‌های مختلف در زمینه‌های مرتبط با رشته‌های روانشناسی، فراروانشناسی، فیزیولوژی بدن و بخصوص مغز و کارکرد آن را مطالعه می‌کنم، برخی از این کتاب‌ها، کتاب‌های درسی رشته‌های روانشناسی بوده و نام بسیاری از آن کتاب‌ها را امروز دیگر به خاطر ندارم و برای این که بتوانم بفهمم قبلا کتابی را خوانده‌ام یا نه باید به کتابخانه ‌ی شخصی یا یادداشت‌های قدیمی‌ام سربزنم. در سال‌هایی که باز می‌گردد به دوران تحصیلم در دبیرستان و اوایل دوران دانشجویی‌ام، نوشته‌ها و کتاب‌های شادروان دکتر دی‌پاک چوپرا بسیار بر من تاثیر گذاشته بود به طوری که هر جا می‌رفتم، از او و نوشته‌ها و کتاب‌هایش یاد می‌کردم. همان زمان خاطرم هست که در دانشگاه برای جمعی درحدود چهل پنجاه نفر از همکلاسی‌ها و دانشجویان کلاس‌های دیگر، درباره موضوعاتی مرتبط با ذهن، خودشناسی و روان‌شناسی داشتم که استادمان برای ان درس، در آن زمان، خانم دکتر ساناز صحتی بود. سخنرانی کوتاهی که قرار بود ۲۰ دقیقه باشد، با توجه به اینکه دیدم دوستان بسیار علاقمندانه بحث را دنبال می‌کنند نزدیک به ۴۵ دقیقه و در حضور استاد طول کشید که بسیار مورد توجه حضار محترم نیز قرار گرفت.

این سال‌های اخیر آنقدر درباره مغز و چگونگی کارکرد ذهن مطلب و مقاله و کتاب خوانده‌ام که واقعا نام نویسنده‌هایشان را خیلی راحت و زود فراموش می‌کنم و باید بگویم فراموش کرده‌ام. اما این را باید می‌نوشتم که بدون این کتاب‌ها و مقالات، سالها مطالعه، پژوهش و بررسی‌ و آزمایش این بزرگان علم و فن‌آوری، داده‌ها، اطلاعات، دانش و انتشار نتایج ازمایشات آنها امکان نداشت و ندارد که ما اصلا چیزی بدانیم. این بزرگداشت‌ها در سایتم، اساسا برای ارج نهادن به افراد شاخص در علوم و فنونی است که بسیار به آن‌ها علاقمند بوده‌ام. به این معنا و مفهوم که اگر امروز یا الان جایی صحبتی از علوم عصبی، کارکرد ذهن یا مغز می‌کنم، شما به عنوان خواننده مطالبم یا شنونده سخنانم باید این را بدانید و بفهمید که شدیدا تحت تاثیر نوشته‌های دکتر جو دیسپنزا هستم. بخصوص در سال‌های اخیر، چون بارها برای درک بهتر مطالب، به کتاب‌های او و یادداشت‌های قدیمی‌ام از او مراجعه کرده‌ام. این بزرگداشت‌ها، برای آن است که شما با این نویسندگان تاثیرگذار آشنا شوید و کارها و آثار و کتاب‌های آنان را در دستور کار مطالعه خود قرار دهید. مغز انسان دستگاه فوق‌العاده پیچیده‌ای است و اگر ما چیزی یاد می‌گیریم، موضوعی را تجزیه و تحلیل می‌کنیم یا این که به خاطر می‌آوریم و آیا حتی از یاد می‌بریم، تماما بخاطر این ارگان فوق‌العاده است که در درون جمجمه‌مان ان را این طرف و ان طرف با خود حمل می‌کنیم. هر حرکت و هر کنش و واکنش ما در زندگی روزانه ما متکی به صحت و سلامت این عضو محترم بدن است. دکتر جو دیسپنزا و همکارانش طی آزمایش‌ها و اسکن‌های بخصوص و مختلف نشان داده‌اند که ما می‌توانیم بهبود عملکرد مغز را تضمین کنیم. می‌توانیم روی آن کار کنیم، روی عملکرد ان اثر بگذاریم، کارکردش را بهبود بدهیم، جوان‌تر و شاداب‌ترش کنیم و من شخصا در سالهای اخیر (چهل و چند سال اخیر) موفق به انجام همین کارها شده‌ام به طوری که اصلا احساس نمی‌کنم که پنجاه و چهار ساله‌ام و بنابر این با قاطعیت می‌توانم بگویم که این پژوهشگران حاذق کاملا دارند درست می‌گویند و قضایا را درست می‌بینند. این مغز که با ماست، این جایگاه ذهن، این مرکز فرماندهی، حاصل میلیون‌ها سال ساخت و تکامل تدریجی است، حداقل می‌توانیم بگویم بیش از ۶ میلیون سال است (این را با توجه به آموخته‌هایم از دیرینه‌انسان‌شناس برجسته «ریچارد لیکی» است که می‌گویم.) که روی این مغز که به دستمان رسیده است کار دقیق و مداوم انجام شده است. (یعنی خودش روی خودش کار کرده است و حاصل را روی نوار نقاله‌ی ژنوم‌هایمان ضبط و برای استفاده نسل‌های بعدی ارسال و منتقل کرده است.) اصلا نباید آن را دست کم بگیریم. می‌گویم که فقط در همین چند سال اخیر، درک، دانش و اطلاعاتم را مدیون کتاب‌ها و نوشته‌های دکتر جو دیسپنزا یا همکاران‌شان می‌دانم، اما ما در واقع مدیون میلیون‌ها سال تکامل آرام و تدریجی این دستگاه فوق‌العاده پیچیده هستیم که قدرت ما تماما به آن بستگی دارد. قبلا جایی این را نوشته‌ام که مغز تنها دارایی واقعی ماست. امروز هم همین را می‌گویم و تنها بیشتر و بیشتر تاکید می‌کنم که باارزش‌ترین دارایی ماست.

چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





در روایتی از علم و فن‌آوری: بزرگداشت: ریچارد لیکی



«به مدت سه میلیون سال ما گردآورندگانی-شکارچی بودیم و بواسطه‌ی فشارهای تکاملی این شیوه زندگی بود که در نهایت مغزی بسیار سازگار و خلاق در ما ظاهر شد. امروز با مغز همان گردآورندگان-شکارچی است که ایستاده‌ایم.»

- ریچارد لیکی (Richard Leakey) (اکنون ۷۶ ساله) باستانشناس، دیرینه‌انسان‌شناس و سیاستمدار محافظه‌کار کنیایی

درباره «روایتی از علم و فن‌آوری»


روایتی از علم و فن‌آوری علم نوعی فعالیت فکری و عملی است که شامل مطالعه سیستماتیک ساختارها و رفتارهای فیزیکی و طبیعی جهان از طریق مشاهده و آزمایش است. بنابر این تعریف، هر گونه فعالیت فکری و عملی که پروسه و مسیری غیر از این را دنبال کند، فعالیتی غیرعلمی یا شبه علمی است. ...

  فن‌آوری تکنولوژی یا فن‌آوری (واژه‌ای از ریشه‌ی یونانی است به معنی "علم هنر و صنعت"، ۱) Techne به معنی "هنر، مهارت، تردستی" و ۲) -logia به معنی -شناسی - به عبارتی دیگر به مجموع تکنیک‌ها، مهارت‌ها، روش‌ها و فرآیندهای مورد استفاده در «تولید» گفته می‌شود. تولید کالا و عرضه خدمات برای تحقق یافتن اهداف مشخص و مورد نظری است تا به واسطه‌ی آن انسان زندگی بهتر و راحت تری داشته باشد، در این مسیر تحقیقات علمی و فن‌آوری می‌تواند مجموعه‌ای از دانش و فنون، فرآیندها و موارد مشابه را دربر بگیرد، یا می‌تواند در ماشین‌ها جاسازی شود تا به این ترتیب امکان بهره‌برداری از آنها حتی برای افرادی که هیچ اطلاع دقیقی از کارکرد یا کارکردن با آنها را ندارد نیز فراهم شود. در این فرایند سیستم‌ها (به عنوان مثال ماشین‌آلات) با استفاده از فن‌آوری، شیوه‌های انجام کار را تغییر می‌دهند و مطابق با استفاده از سیستم، آن را به گونه‌ای تغییر می‌دهند که در نهایت نتیجه مورد نظر حاصل می‌شود. در حالی که در حال نوشتن این متن بودم چندین و چند مثال به ذهنم رسید که شما می‌توانید با تجسم آن مثال‌ها مفهوم تکنولوژی را بهتر درک کنید. مثلا ماشین‌های بزرگی که برای حفر تونل طراحی شده‌اند (TBM) این ماشین‌ها ترکیبی از فن‌آوری‌های مختلف هستند که در کنار هم قرار گرفته‌اند برای انجام و اجرای سریعتر و دقیق‌تر کارهای بسیار بزرگ و شگرف. یا مثلا توربین‌های بخار بسیار بزرگ که با آنها برق تولید می‌شود. ساده‌ترین شکل فن‌آوری ، توسعه و استفاده از ابزارهای اساسی است. کشف ماقبل تاریخ چگونگی کنترل آتش و انقلاب نوسنگی بعد از آن، خیلی چیزها را تغییر داد و متحول کرد، کشاورزی را متحول کرد، منابع غذایی موجود را افزایش داد و همه ی اینها به سرعت باعث شد تا انسان با پختن خوراک خود به مرور باهوش‌تر شود. اختراع «چرخ» که حاصل همین هوشمندی است باعث شد تا انسان به مسافرت و کنترل محیط خود بپردازد. تحولات در زمانهای تاریخی مختلف، از جمله دستگاه‌های چاپ، دستیابی به برق و تلگراف و تلفن و اینترنت ، بسیاری از موانع فیزیکی که در مقابل «ارتباطات» بین انسان‌ها بود را به سرعت كاهش داده به ما انسانها این اجازه را داد كه در مقیاس جهانی آزادانه‌تر در تعامل باشیم. همه اینها مانند معجزه‌ یا معجزه‌هایی است که پشت هم برای انسان رخ دادند و با آنها انسان به مقطع کنونی از تاریخ حیات خود بر کره زمین رسید که به فضا و به لبه‌ی منظومه شمسی سفر کرده است، از دورترین کرات عکس برداری می‌کند و به سفرهایی طولانی تر و مهیج‌تر می‌اندیشد.

فلاسفه یونان باستان حدود سیصدوشصت تا ششصد سال قبل از میلاد مسیح، اولین تفکرات و اندیشه‌های فلسفی بشر توسط یونانی‌ها پایه‌ها و مبانی اصلی «علم» را بنیان نهاد. در فاصله همین ۲۵ قرن مباحثات فلسفی مختلفی در مورد استفاده از علم و فناوری بوجود آمده است و اختلاف نظرها در مورد اینکه آیا فناوری وضعیت انسان را بهتر کرده، بهبود بخشیده یا نه، وضع آن را بدتر کرده است، اختلاف نظرهایی وجود دارد. که از میان اینها می‌توان به تفکراتی چون نئودوديسم، آناركوبدويسم و جنبش‌هاي ارتجاعي مشابه اینها اشاره کرد که با انتقاد از توسعه و فراگيري تكنولوژي، اظهار مي‌كنند كه اين مسیر و این امر رو به انحطاط است و در نهایت به محيط زيست صدمه زده و می زند و افراد و انسان‌ها را به کلی با هم بيگانه کرده و مي كند. از طرف دیگر طرفداران ایدئولوژی‌هایی مانند transhumanism (تراانسان گرایی) و techno-progressivism (پیشروگرایان فن‌آوری)، پیشرفت تکنولوژی را به نفع جامعه و شرایط انسانی می‌دانند.

تراانسان‌گرایی یا Transhumanism (که از آن به اختصار H+ یا h+ نیز یاد می شود) یک جنبش فلسفی بین‌المللی است که با توسعه و ایجاد فن‌آوری‌های پیشرفته، پیچیده و گسترده‌ برای تقویت حافظه، عقل و فیزیولوژی انسان موافق است و از آن حمایت می‌کند و بر همین اساس با اعمال تغییراتی در ژنوم انسان با مقاصدی مانند شبیه‌سازی و یا ترکیب با تجهیزات و روبات‌های هوشمند موافقت دارد. در این فضا به این موضوع و بحث ربات‌ها و اساسا هوش مصنوعی بیشتر پرداخته می‌شود.

فنجان‌های روبرو، تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹ در فاصله‌ی سی سال گذشته، با کنجکاوی، عشق و علاقه‌یی عجیب به حال و آینده بشر و آینده علم و تکنولوژی اندیشیده‌ام و از هر فرصتی برای آموختن و آموزش بیشتر استفاده کرده‌ام. در این مسیر، مقالات و یادداشت‌های متعددی نوشتم که برخی از آنها را شما در صفحاتی که قبلا در فیسبوک داشتم ملاحظه کرده‌اید اکنون، اینجا در این فضا دنبال می‌کنید. از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها را به مرور برای دریافت به صورت فایل «پی دی اف» یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت اینجا قرار می‌گیرد.

فنجان‌های روبرو - تابان خواجه‌نصیری - ۲۰۱۹



نسخه پی دی اف آماده  دریافت










روایتی از کپی‌رایت

یک تذکر جدی و مهم به خوانندگان و بازدیدکنندگان این سایت


کپی یا رونوشت‌برداری، تولید به قصد کسب درآمد، تکثیر و توزیع هیچ بخشی از این تارنما (وب‌سایت www.webfaqt.com) به هر شکل چاپی یا الکترونیکی بدون اجازه کتبی از آینده‌پژوه، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و سخنران «تابان خواجه‌نصیری» مجاز نیست. لطفاً با نقض حقوق این نویسنده، مترجم و پژوهشگر، در سرقت ادبی و/یا هنری از مواد، متریال، ادبیات (انتخاب واژگان نو و تازه خلق شده) و موضوعاتی که دارای حق چاپ و انتشار هستند مشارکت نکنید و یا افراد و شرکت‌هایی که امورات غیراخلاقی و غیرفانونی‌شان با چاپ و انتشار مجدد یا بازتولید آثار دیگران و به گونه‌ای علنی، با سرقت گفته‌ها و نوشته‌ها، افکار و ایده‌های نوین دیگران می‌گذرد تشویق، ترغیب و تبلیغ نفرمایید.



درباره «روایتی از کپی رایت»


تلاش‌ها و کارهای روزنامه‌نگاری برای احقاق حق شخصی و گروهی حدود چهل سال پیش همزمان با آغاز انقلاب شروع کردم به آموختن موسیقی و ساز گیتار را به عنوان ساز اصلی و موسیقی پاپ و بعدها جز و بلوز را به عنوان سبک یا ژانر موسیقی‌های مورد علاقه‌ام انتخاب کردم. آن زمان هیچ دیدی از آینده این نوع موسیقی وجود نداشت و حتی حمل و نقل ساز تا حدود یک دهه بعد از انقلاب ممنوع بود. ...

کپی‌رایت هفت هشت سال بعد شروع کردم به آهنگسازی و ترانه‌سرایی، اولین ترانه‌هایم را سی و دو سال پیش ساختم و برخی از آنها را در آلبومی گردآوردم تا در موقعیتی مناسب برای دریافت مجوز اقدام کنم. اوایل دهه هفتاد صدا و سیما برای اولین بار اقدام به پخش برخی از آثار نزدیک به موسیقی پاپ کرد و اواسط دهه هفتاد مجموعه‌ای از حدود ده ترانه را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد بردم. در اولین بررسی‌ها شورای شعر و موسیقی وزارت ارشاد به کارهای من در حوزه ترانه و موسیقی مجوز نداد و روی تمام بندهای اشعار و کلام ترانه‌هایم خط قرمز کشیدند. سرنوشتی که از آن می‌توانم به عنوان اولین شکست زندگی‌ام در دوران جوانی یاد کنم.

انعکاس نامه سرگشاده ام به ارشاد در طیف وسیعی از مطبوعات چون خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه سرمایه و نشریه های نامه و حافظ اواخر دهه هفتاد دوستانی با من تماس گرفتند که تابان چه نشسته‌ای که فردی به نام هومن بختیاری در فرهنگسرای شفق به همراه گروهش دارد چند تا از ترانه‌های تو را با نام بردن از افراد دیگری به عنوان شاعر و آهنگساز می ‌خواند و اجرا می‌کند. بلافاصله اقدام به پیگیری کردم و با این فرد تماس گرفتم او را از ادامه این حرکت منع کردم. در شرایطی که وزارت ارشاد به صاحب اصلی اثر مجوز نداده بود داشتند ترانه‌هایم را می‌خواندند و اجرا می کردند و با آن پول در می‌اوردند. خبرهایی می‌رسید که برخی از خوانندگان در کیش دارند ترانه هایم را می‌خوانند در حالی که من در کش و قوس و درگیر امور بروکراتیک (کاغذبازیهای اداری مربوط به دریافت مجوز) بودم.

تابان‌خواجه‌نصیری - دهه ۷۰ همین باعث شد تا من بحث کپی‌رایت را به صورت خیلی جدی از همان زمان دنبال کنم. اوایل دهه هشتاد مطلع شدم که فردی به نام وحید حاجی‌تبار یکی از ترانه‌هایم را با عنوان «توی مهتاب» در آلبومی به نام «عشق‌های دروغین» ضبط و منتشر کرده است با مجوز وزارت ارشاد اسلامی، تمامی آن بندهایی که برای من خط قرمز کشیده بودند را حاجی تبار موفق به دریافت مجوز شده بود! چند وقت بعد از آن در شبکه ماهواه ای ام آی تی وی فرشید نوابی در برنامه زنده - گیتار شکسته - (که حتی نام برنامه‌شان را هم از روی ترانه‌ام برداشته بودند) ادعا کرد که سازنده این اثر یعنی ترانه «شعر کوچه» است. این قطعه تضمینی از شعر کوچه شادروان فریدون مشیری است که با اجازه خود ایشان در سال ۶۶ ساخته بودم. بلافاصله با این افراد تماس گرفتم و آنها را از اجرای ترانه‌ام منع کردم و شرح این ماجراها را در نامه ای سرگشاده برای وزارت ارشاد و مطبوعات آن زمان نوشتم و ارسال کردم.

حضور در دفتر نشریه وزین هنر موسیقی و گفتگو با استاد مهدی ستایشگر صاحب امتیاز و سردبیر محترم نشریه و چاپ مقاله در شماره ۷۳ مرداد ۸۵ بخش «روایتی از کپی رایت» اساسا اختصاص دارد به بیش از بیست سال تمام دوندگی‌ها و فعالیت‌هایم برای احقاق یک حق ساده از دست رفته و پامال شده ام به عنوان شاعر، آهنگساز، خواننده و نوازنده گیتار و پدیدآورنده این ترانه‌ها در ایران. وزارت ارشاد اسلامی هیچگاه به تابان خواجه‌نصیری برای اجرا و ضبط آثارش تاکنون هیچ مجوزی نداده است.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت برداشت ادبی! در موسیقی پاپ ایران
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
هنر موسیقی - مرداد ۸۵
لینک دانلود فایل پی دی اف

https://tinyurl.com/ycw7zjmd




روایتی از فرهنگ و هنر

در روایتی از فرهنگ و هنر: معرفی کتاب: بیوگرافی کامالا هریس (حقایقی که به ان متعهدیم) به زبان آلمانی نیز منتشر شد + فراتریادنبشت (به‌روزرسانی شد)



«کامالا هریس» (Kamala D. Harris) پیشتر از این که معاون اول رئیس‌جمهور امریکا شود داستان زندگی خود را نوشته است اما خواندن این اثر اگرچه فاقد ارزش‌های والا و واقعی ادبی و هنری است اما به قول گفتنی ارزش‌اش را دارد وقت بگذارید و مطالعه‌اش کنید. با خواندن این کتاب شما زنی که اکنون معاون رئیس جمهور ایالات متحده است - تمام انگیزه‌ها، اهداف و حتی می‌شود گفت برخی افکار و اندیشه‌هایی فراتر از آنچه قبلاً از او شناخته بودید را بیشتر و بهتر می‌شناسید. کامالا هریس مثل بردپیت‌های‌ هالیوود و ... صدا و سیما نیست که رنگ و وارنگ زن و شوهر و دوست پسر و دوست‌دخترها و ماشین‌هایشان را عوض می‌کنند، برای این که فکر کنند در اتوبان‌های خالی نصف شب‌ها گاز بدهند و سر و صدا کنند، دست آخر هم یک مشت قرص اعصاب و روان بخورند به یک عمر! کار! فرهنگی-هنری! خود و خانواده‌شان برای همیشه خاتمه دهند. در این کتاب، هریس همانی است که هست، زنی رنگین پوست بدون فرزندی از خود، یک بار از همسر اولش طلاق گرفته و بعد دوباره با مرد دیگری ازدواج کرده است. از جمله موضوع یا موضوعات دیگری که باید در همین رابطه در مورد نویسنده بدانید این است این، دومین کتاب منتشر شده از کامالا دی هریس است، پیشتر در سال ۲۰۰۹ نیز کتاب دیگری (تحت عنوان «هوشمند در مورد جنایات و جرایم، یک دوره کاری و برنامه‌های یک دادستان برای ایجاد امنیت ما») از او منتشر شده است. تازه‌ترین خبر اما این است که اکنون و بتازگی ترجمه‌ی آلمانی بیوگرافی کامالا دی. هریس نیز منتشر شده است.

وقتی که جو بایدن مدام روی پله‌های هواپیما سُر می‌خورد، تعادلش را از دست می‌دهد و زمین می‌خورد، خواندن بیوگرافی کامالا هریس یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. - تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

کامالا هریس این بیوگرافی را در سال ۲۰۱۹ (منتشر شده توسط انتشارات پنگوئن) نوشته است و در آن از زندگی‌اش گفته و نوشته است. از این که از پدری جامائیکایی (دونالد و هریس) و مادری (شیامالا گوپلان) اهل جنوب هند است. از این که خیلی زود وقتی تنها هفت سالش بود پدر و مادرش از هم جدا می‌شوند و به همین خاطر او زیر نظر پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش بزرگ می‌شود. در این کتاب با کامالا هریس، اهداف و انگیزه‌های زن رنگین پوستی که اکنون معاون اول جو بایدن چهل و ششمین رئیس جمهور امریکاست بیشتر آشنا می‌شوید. رابطه‌ی او با جو بایدن، رابطه‌یی بسیار عمیق و تقریبا می‌شود گفت رابطه‌یی فراتر از رابطه‌یی صرفا کاری و حرفه‌ای، بیشتر شبیه به یک رابطه‌ی پدر و دختری است‌ برخی از منتقدین کتاب معتقدند که کامالا هریس در این کتاب کمی بیش از حد کاسه‌ی داغ‌تر از آش شده است و دیگر کمی بیش از حد آمریکایی شده است. اینجا و در یادداشت‌هایی برخی نظرات شخصی خود و نکات برجسته و مهم از این کتاب را برای شما خواهم نوشت.



فراتریادنبشت | ۵ آوریل ۲۰۲۱:



کامالا هریس اگرچه تسلط خوبی روی زبان انگلیسی دارد اما زبانی که برای نگارش کتاب انتخاب کرده است آنقدرها که ادمی انتظار دارد شیوا و روان نیست، نشان می‌دهد زیاد اهل نوشتن و نگارش متن، تصحیح و بازنویسی متون نبوده و نیست. ما نوشتن را در مدرسه می‌اموزیم که بنویسیم تا خوانده شود، آن چه که ما در مدرسه آموخته‌ایم برای گذران امورات زندگی است، همین‌قدر که بتوانیم چند متن و یادداشت و نامه به این طرف و آن طرف بنویسیم تا اموراتمان بگذرد. نگارش کتاب، اما چیز دیگری است. داستان فرق می‌کند وقتی صحبت از چاپ کتاب به میان می‌آید. شخصا بعد از بیش از سی سال که در حال ترجمه و یا نوشتن متن و مطلب و مقاله هستم، هنوز جرات نکرده‌ام کتابی جدی چاپ کنم. کتاب‌هایی که از من چاپ شده است همگی دست گرمی است، برای شناخت ناشرها، برای شناخت بازی پیچیده و پرفراز و فرود نشر در ایران و یا سایر نقاط دنیا. در این سی و اندی سال بسیار آموختم و یاد دادم، اما نوشتن کتاب چیز دیگری است. کتاب باقی می‌ماند و مهم است که خوب و درست نوشته شود. این است که در رابطه با نوشتن، اول از همه، لازم است از خودم شروع کنم که هیچ ادعایی در نوشتن و در صحیح نوشتن ندارم. نوشتن به هر دو زبان انگلیسی و فارسی را تجربه کرده‌ام و شما در این سایت، برخی از نمونه‌های قدیم و جدید مطالبی که نوشته‌ام را می‌یابید. همه و همه به نظرم هنوز خام و ناپخته و پر از ایراد هستند. نوشتن برای تهیه و تنظیم مطالب و موضوعات و مفاهیم به صورت کتاب چیز دیگری است. چم و خم‌های خودش را دارد، یک جور مهارت و حرفه است برای همین شدیدا معتقدم که نوشتن کتاب به صورت رسمی و حرفه‌ای همه‌اش دوباره و دوباره نوشتن است. همه‌اش بازنویسی، تصحیح، مطالعه و بازنویسی و مجددا بازنویسی و تصحیح و مطالعه است. یک چرخه‌ی دائمی که هی مدام تکرار می‌شود. توصیه‌ام واقعا به نویسندگان بخصوص نوآمدگان به وادی صنعت نشر این است، تا جایی که می‌توانید، بنویسید، اما برای چاپ اثر صبر کنید، مطالعه کنید، بیشتر مطالعه کنید و مرتب متونی را که می‌نویسید، بازنویسی و تصحیح کنید. الان در ایران، وضع بدی پیش امده است، هر کسی با یکی دو سر آشنا که در صنعت نشر و ناشرین یافته است، خود را نویسنده، داستان‌نویس یا رمان‌نویس می‌داند و حتی چندین و چند کتاب و رمان هم منتشر ساخته است. پر از ایرادهای اساسی که واقعا شرم‌آور است. وزارت ارشاد هم جای این که این نواهالی قلم را هدایت و ارشاد کند، شده است خم رنگ‌رزی، با این کاغذ نایاب و گران‌قیمت، به کارهایی اهالی خودی و نخودی و بی‌خودی خودش چپ و راست مجوز می‌دهد. اگرچه تعداد عناوینی که چاپ می‌شوند بسیار زیاد و (به جای این که غرورآفرین باشد) همه و همه سطحی و غرورآفریب هستند و در واقع سطح و کیفیت نشر در حال حاضر فوق‌العاده پایین است. البته این وضعیت فقط و مختص به ایران نیست، نشر کتاب و کتاب‌های الکترونیکی در دنیا بسیار کار ساده‌ای شده است. در سالهای اخیر و بخصوص در یک دهه‌ی گذشته، تیراژ کتاب عملا بسیار پایین آمده است اما تعداد عناوین به شدت افزایش یافته به طوری که شما گیج می‌شوید کدام اثر را بخوانید. در کشورهای غربی، چاپ و نشر کتاب بسیار ساده‌تر از دیگر نقاط دنیاست، اما ناشران درست و حسابی یک معیارهای مشخص دارند و سعی می‌کنند این استانداردها حفظ شود و کتاب‌هایی چاپ شوند که خوب و درست نوشته شده‌اند. با این حال، چاپ درخواستی کتاب به تعداد محدود باعث شده است تا افراد برای پرکردن رزومه‌ی خود دست به انتشار کتاب بزنند. در ایران، شما سر و کار دارید با ناشرینی که کتاب‌ساز، نویسنده‌ساز یا مترجم‌ساز هستند. کتاب‌های قدیمی از دور خارج را می‌گیرند به نام افراد متفرقه‌ای که نه نام و نه شناسنامه‌ی کاری درست و حسابی دارند و نه سابقه‌ای در نگارش، ترجمه، تحقیق و چاپ و نشر کتاب به چاپ می‌رسانند! در شرایطی ویژه با ارتباطات و رانت‌های که با بخش‌های مختلف وزارت فخیمه ارشاد دارند و گسترش داده‌اند، جلوی نشر کتاب‌های ناشران کوچک و نوپا را می‌گیرند و دهها عنوان مشابه کارهایشان را جلوجلو روانه‌ی بازار کتاب می‌کنند، با چاپ آگهی‌ها تمام صفحه‌ای در روزنامه‌های مطرح و پرتیراژی چون «همشهری» و «جام جم» و ... خود را خدای تبلیغات و فروش و بازاریابی هم می‌دانند!

اولین نکات بسیار مهم در مورد کتاب بیوگرافی کامالا هریس این است که بدانیم این نویسنده یک سیاستمدار است و در یک مسیر مبارزاتی برای رساندن پیامش به مخاطبینش از این ابزار بسیار مهم و فراگیر نگارش و چاپ کتاب استفاده کرده است اما با این وجود در همان مقدمه کتاب تاکید می‌کند که او ۱) برای بیان برخی حقایق دست به نوشتن کتاب برده است. ۲) این کتاب سکو یا پلتفرمی سیاسی نیست و ۳) این کتاب مجموعه‌ای است از اراء و نظرات شخصی و داستان‌هایی از زندگی شخصی خود و افراد بیشماری که در این مسیر زندگی تاکنون با آنها آشنا شده است. نکته‌ی مهم دیگری که کامالا هریس به آن اشاره می‌کند، تلفظ نام اوست، او از همه می‌خواهد که نام او را همان چیزی که هست تلفظ کنند و نه چیز دیگری، او می‌گوید تلفظ کامالا (کاما + لا) است. این نام یا واژه به معنی گل لوتوس یا نیلوفرآبی است، گیاهی که ریشه‌ی عمیق در آب رودخانه دارد و ساقه‌اش را به سطح آب می‌رساند و همآنجا روی سطح اب گل می‌دهد. ...

متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ...

برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.







در روایتی از فرهنگ و هنر: حراج تابلوی ونسان ون گوگ به مبلغ ۱۳ میلیون یورو



نابلوی نقاشی «صحنه‌ی خیابان در مونمارت» پس از یکصد سال که در تملک خانوادگی بود در یک حراجی در پاریس به مبلغ ۱۳ میلیون یورو حراج شد.

در روایتی از فرهنگ و هنر: هنر نقاشی: جیکوب لارنس، نقاش آمریکایی (۲۰۰۰-۱۹۱۷)



جیکوب لارنس نقاش معاصر آمریکایی در استودیوی خود در سیاتل، واشنگتن ، ۱ دسامبر ۱۹۸۹ عکس: از جورج رُز / گتی ایماژ

در روایتی از فرهنگ و هنر: هنرهای معاصر: نقاشی: جیکوب لارنس - جدال (از تاریخ مردم آمریکا - ۵۶-۱۹۵۴)




درباره «روایتی از فرهنگ و هنر»


تلاش‌ها و فعالیت‌های روزنامه‌نگاری برای اعتلای فرهنگ و هنر کشور فرهنگ و هنر يكی ديگر از علاقمند‌ی‌های من است. در اين يادداشت‌ها از فرهنگ و هنر، ادبيات، شعر، داستان و موسيقی و كتاب خواهم نوشت. از هفت هشت سالگي شعر و شاعری را دوست داشتم، يادم مي‌آيد كه تازه خواندن و نوشتن را شروع كرده بودم كه دلم مي‌خواست كتابچه شعری هم برای خودم درست كنم و بالاخره هم اين كار را كردم و پراكنده، اولين نوشته‌هايی را كه در آن زمان فكر می‌كردم چيزي جز شعر نيست در دفترچه‌ی كوچكي گرد آوردم. شاهدم از اين ماجرا کسی است كه شايد تنها چند روز بعد از تهيه‌ی دفترچه آن را به نفع آيندگان مصادره كرد! . ...

 ادبیات با نگاهی تازه نمي‌دانم، شايد هنوز آن دفترچه كوچك را پهلوي خودش نگاه داشته باشد. روزی مي‌گفت، اين را نگاه داشته‌ام كه يك روزی اگر براي خودت كسي شدی، آن را چاپ كنم تا همه بدانند كه اوايل، چه شعرهاي مزخرفی می‌گفتی! فکر می‌کرد با این کار منصرف می‌شوم و شعر و شاعری را به کل کنار می گذارم. بعد از آن، شعر گفتن و داستان نوشتن را كنار نگذاشتم، اينها علاقه‌های من بود، چطور مي‌توانستم آنها را كنار بگذارم.

برخی از نوشته‌ها یا ترجمه‌هایم از مقالات فرهنگی و هنری در نشریات گوناگون چون فرهنگ مردم و ... به چاپ رسیده است برايم مهم نبود كه ديگران درباره چيز‌هايی كه می‌نوشتم بخصوص اشعارم برای خرگوش‌ها و گربه‌ها و گنجشک‌ها چه فكری می‌كنند، فكر می‌كردم كه وقتی آدم احساسی دارد يا وقتی فكری و انديشه‌ای در سرش دارد که چرخ می زند، وقتی مي‌تواند بخواند، می‌تواند بنويسد و خوب خيلي حيف است كه ننويسد. پس برای همین نوشتم، اما برای خودم و ديگر دفترچه‌ای هم برای نوشته‌هايم درست نكردم، حالا كه سنم از پنجاه گذر کرده دارم خودم را برای دور افتخار با پرچم آماده می کنم.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر دهه ۷۰ فرهنگسرای هنر حالا که دور تا دورم را كاغذ و نوشته‌هايی فراگرفته كه فکر می کنم تنها راه باقی‌ماندنشان در اين است كه آنها را به صورت اين يادداشت‌ها در اين سایت بياورم. نمي‌دانم تا چه حد موفق مي‌شوم كه اين يادداشتها را جمع‌اوری كنم، اما هر چه باشد، سعی مي‌كنم، آنهایی را در اينجا قرار دهم كه نه فقط خودم، كه ديگرانی هم كه آنها را خوانده يا شنيده‌اند پسنديده‌ باشند. شايد اين از دل نوشته‌هايم به دلتان بنشيند كه اگر اين چنين شد، نظراتتان را برايم بنويسيد، خوشحال مي‌شوم آنها را بخوانم و بدانم.

بیگانه - اواخر دهه ۷۰ در فاصله‌ی سی چهل سال اخیر برخی از یادداشت‌ها، اشعار و یا داستان‌ها یا ترجمه‌هایم و یا حتی برخی از طرح‌ها و کاریکاتورهایم در نشریات یا سایت‌های مختلف منتشر شده است که شما در این قسمت به مرور با آن‌ها آشنا می‌شوید و در این بخش یا تحت همین عنوان فرهنگ و هنر آن مطالب را برای مطالعه خواهید یافت.

نسخه پی دی اف آماده  دریافت وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی
نوشته: تابان خواجه‌نصیری
نشریه فرهنگ مردم -
لینک دانلود فایل پی دی اف

مقاله قدیمی وبلاگ نماد تاریخ شفاهی و فولکلور اینترنتی




روایتی از ترجمه متون فنی و واژگان تخصصی

در روایتی از ترجمه فنی و واژگان تخصصی: ایندیده‌آمیا: خودآگاه، نیمه‌خودآگاه و ناخودآگاه


متاسفانه در اکثر فرهنگ‌های لغت انگلیسی به فارسی، برای واژه‌هایی چون «Subconscious» و «Unconscious» یک معادل یعنی «ناخوداگاه» آورده شده است که این اشتباه است و به همین لحاظ بسیاری از کارها و اثار ترجمه شده در رابطه با مباحث مرتبط به این موضوع‌ها را گنگ، نامفهوم و عملا غیرقابل استفاده کرده است. یعنی خواننده باید از قبل به موضوع کاملا تسلط داشته باشد تا سیر طبیعی و واقعی را تشخیص دهد. همین امر باعث شده است تا بسیاری از افراد پس از مواجهه با این اصطلاحات جبهه‌گیری کنند و مباحث را ضد و نقیض یا غیرعلمی و شبه‌علمی و ..‌. بخوانند.

همه چیز را همه چیز نپندارید، در همه چیز، چیزهایی هست که نمی‌دانید، یک چیزی نگویید که من یک چیزی بگویم. بعضی‌ها یک چیزی می‌گویند که فقط یک چیزی گفته باشند! یک چیزی بگویید که برای من، دیگر حرفی باقی نماند، باقی نمانده باشد. - تابان‌‌ خواجه‌نصیری


___________ تابان خواجه‌نصیری ___________

ما وقتی کاملا «بیدار» و هوشیار هستیم، ذهن ما در کنترل بخش هوشیار یا خوداگاه ماست بنابر این در این فضای هوشیاری ما کارهای روزمره کار و زندگی را انجام می‌دهیم، داده‌ها و اطلاعات را جمع‌اوری می‌کنیم، تجزیه و تحلیل و فکر می‌کنیم و انجام می‌دهیم. به این حیطه‌ از فعالیت ذهن می‌گویند «خوداگاه» یا «هوشیاری». ما در این شرایط «هوشیار» یا (Conscious) هستیم.

زمانی که ما نه «خواب» هستیم نه «بیدار» ذهن ما در یک شرایط استثنایی قرار گرفته است که حاصل تمرکز ذهن است. شما در حالی که بیدارید، تصاویری ذهنی را مثل رویادیدن تجربه می‌کنید که بسیار قوی و واقعی است. به طوری که حس می‌کنید کاملا در آن فضا و شرایط قرار گرفته‌اید، ذهن کاملا متمرکز است و شما در این فضا و شرایط می‌توانید به ذهن پیشنهادهایی بدهید یا به ذهن تلقین کنید، ذهن را در مسیرهای نو و تازه قرار دهید تا از اعماق ذهن شما اطلاعات یا تصاویر و خاطراتی را بیرون آورده تا بعد روی آنها کار کنید. به این فضا و شرایط استثنایی «نیمه‌خوداگاه» یا «نیمه‌هوشیار» یا «نزدیک به خوداگاه» و «نزدیک به ناخوداگاه» یا (Subconscious) می‌گویند. شما وقتی کاملا بیدارید و کاملا متمرکز سرگرم کاری هستید، مثلا در حال رانندگی هستید، وقتی دارید کاری روزانه مثل ظرفشویی یا آشپزی می‌کنید، وقتی دارید آگاهانه مراقبه یا مدیتیشن می‌کنید و یا وقتی خود را خودهیپنوتیزم می‌کنید و وقتی فردی دیگر شما را هیپنوتیزم می‌کند به نوعی وارد همان شرایط و فضای ذهنی می‌شوید که امواج مغز شما در این فضا و شرایط از نوع «الفا» است.

زمانی که ما کاملا از هوش رفته‌ایم یا زمانی که بسیار عمیق به صورت طبیعی یا در اثر داروهای خواب‌آور و یا مصرف مواد مخدر به خواب عمیق رفته‌ایم و در این خواب عمیق شروع به رویا دیدن می‌کنیم. ذهن ما در حالت کاملا «ناخودآگاه» یا (Unconscious) قرار گرفته است.

متاسفانه شما مشترک دیجیتالی ما نیستید ... برای یکسال آبونمان دریافت یادداشت‌های تابان خواجه‌نصیری کافی است با آدرس پست الکترونیک tkhnassiri@gmail.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای دریافت مقالات را ارسال کنید.


متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می‌گیرد و یا در ایمیل‌ها برایتان ارسال می‌شود «کپی‌رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.





درباره «روایتی از ترجمه فنی و واژگان تخصصی»


ترجمان علوم و فنون مختلف اولین سنگ بنای توسعه رشته‌ی تحصیلی و دانشگاهی ‌ام در اصل زبان انگلیسی و ترجمه است و الان در حدود سی سال است که هر روز درگیر کارهای مرتبط با زبان و ادبیات انگلیسی، زبان‌شناسی، فرهنگ نویسی، ترجمه و ترمینولوژی رشته‌های مختلف علوم و ترجمه متون فنی و تخصصی هستم. شما برای این که بتوانید ترجمه خوب و قابل قبولی از یک متن تخصصی ارائه دهید لازم است که آشنایی و حتی تسلط خوبی نسبت به موضوع و رشته ی اصلی زبان مبدا داشته باشید و این امر نیازمند مطالعه دقیق و بسیار در آن رشته ‌ی تخصصی است. تصویری که اینجا ملاحظه می‌کنید کتیبه ی معروف رزتاست،کتیبه ای که در مصر باستان یافت شده و (با قدمتی حدود ۴۰۰۰ سال) کهن‌ترین کتیبه‌ای است که روی آن یک متن به سه زبان نوشته شده است و در حقیقت قدیمی ترین و معروف ترین نماد ترجمه است. ...

کپی‌رایت بار دیگر در بحث ترجمه ما با موضوع بسیار مهم کپی رایت روبرو هستیم و لازم است که مترجمین و مراکز نشر ایران به این موضوع توجه ویژه ای داشته باشند. در جهان، صنعت چاپ و نشر ایران را جدی نمی گیرند چرا که ما کپی رایت نداریم و این قانون و حقوق بسیار مهم در کشور ما جدی گرفته نشده است برای همین رویکرد من در رابطه با بحث ترجمه، بیشتر یک رویکرد تحقیقی و پژوهشی است به این معنا که در فاصله سی سال گذشته ترمینولوژی و بحث واژگان تخصصی و ترجمه‌های فنی بخصوص در رابطه با صنایع و رشته ‌های مرتبط با رایانه‌ها، شبکه و وب و اینترنت و برنامه‌نویسی یا اساسا فن آوری اطلاعات بسیار حائز اهمیت بوده است.

در فاصله بیست و پنج سال گذشته مقالات منتشر شده در رابطه با واژگان تخصصی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی (لیسانس) به سازمان صدا و سیما رفتم و در آنجا به مدت دو سال در اداره بین الملل و نیز برای گروه ورزش در تولید مشغول به کار شدم. ترجمه متون بسیار متعدد و مهمی در آن سازمان بر عهده ام قرار گرفته که دو اساسنامه‌ی اتحادیه‌های سازمانهای رادیوتلویزیونی آسیا و اقیانوسیه موسوم به ABU ‌و سازمانهای رادیوتلویزیونی کشورهای اروپایی موسوم به EBU از جمله مهمترین ترجمه‌های تخصصی ام در آن سازمان بود. همچنین ترجمه اپیزودهای برخی برنامه های ورزشی متعددی که در آن مقطع زمانی در جدول پخش برنامه های ورزشی تلویزیون قرار داشت بر عهده ام بود.

تابان‌خواجه‌نصیری - اواخر  دهه ۷۰ همان زمان در اوایل دهه ۷۰ برخی از کارها و اخبار علم و فن‌اوری های مهم ارتباطات و نیز مقالات متعددی در رابطه با رویدادهای ورزشی همچون المپیک و یا تجهیزات پخش رادیوتلویزیونی و ارتباطات ماهواره ای و ... در هفته‌نامه سروش منتشر می‌شد. در اوایل دهه ۷۰ نگارش و ترجمه برخی از متون سخنرانی مدیران رده بالای صدا و سیما و از جمله مهمترین آنها متن برخی از سخنرانی های ریاست وقت آن سازمان را انجام داده بودم. از اواسط دهه ۷۰ همکاری با سازمان‌های فرهنگی و هنری، چاپ و نشر کتاب و ناشرین به صورت جدی آغاز شد و اولین ترجمه‌هایم در نشریاتی چون علم الکترونیک و کامپیوتر، شبکه و ... و بعدها در نشریات دیگری چون «کامیاب» و «فرهنگ مردم» و ... منتشر شد.

حضور در میان اعضای تحریریه نشریاتی چون شبکه، کامیاب و ... از اوایل دهه هشتاد تا حال حاضر مقالات و مطالب و ترجمه‌هایم اکثرا در همین سایت و در وبلاگ‌های مرتبط و یا سایت‌های مرتبط و بعد چاپ و نشر آنها در مطبوعات و نشریات متعدد بوده است که برخی از آنها به مرور به عنوان نوع یا نمونه ای از کارهای ترجمه‌ام برای دریافت به صورت فایل پی دی اف یا لینک فعال به منبع روی سایت یا اینترنت قرار می گیرد

نسخه پی دی اف آماده  دریافت









روایتی از کار از راه دور



روایتی از هرزنامه ها



روایتی از جستجوی ما

در روایتی از جستجوی ما: تابان خواجه‌نصیری: «۱۵ سال پیش، پیش‌بینی کرده بودم موتور جستجوی گوگل عقب می‌افتد و توانایی فهرست کردن سایت‌ها و صفحات را ندارد»





___________ تابان خواجه‌نصیری ___________
حدود ۲۰ سال پیش در یک مصاحبه با مجله‌ای در پاسخ به این سوال که دغدغه امروز (ان زمان) شما در مورد اینترنت چیست، گفتم «سرریز اطلاعات».

از ديد مارشال مك لوهان حالت «سرريز اطلاعات» يا Information Overload يكي از اثرات زندگي با اطلاعات الكترونيكي است.

اكنون، ما با اطلاعات و دانشي الكترونيكی سر و كار داريم و با آن زندگی می‌كنيم. بدون اطلاعات بيش از يك چرخ‌مان لنگ می‌زند و در طی ۲۵ سال گذشته، وابستگی‌مان به اطلاعات، خصوصا اطلاعات و ارتباطات الكترونيكی به شدت افزايش يافته است.

مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌دهد كه ميزان استرس در ميان مردم دنيا به شدت بالا است و سرريز شدن انبوه اطلاعات يكی از عوامل بالا رفتن استرس در ميان مردم است.

در سال ۲۰۰۲ موتور جستجوي گوگل با ايندكس كردن چيزي حدود ۲,۵ تا ۳ ميليارد صفحه وب بر روی اينترنت، محبوب ترين موتور جستجو بود و سه سال بعد در ۲۰۰۵ نيز من در یادداشتی نوشتم گوگل با بيش از ۸ ميليارد (نزديك به چهار برابر) صفحه وب؛ كماكان برنده ميدان رقابت موتورهای جستجو است. بدون شک گوگل گوی رقابت را برده بود و در آن زمان همه از گوگل صحبت و استفاده می‌کردند. بخوبی به یاد دارم که در یادداشتی نوشتم، گوگل هر دو. سه ماه یکبار دارد الگوریتم‌های خودش را تغییر می‌دهد برای بهتر شدن نتایج حاصل از جستجو، کار شرکت‌های سئو سخت‌تر شده و هر روز بر تعداد شرکت‌هایی که از مسیر عقب می‌مانند یا به کل اوت می‌شوند رو به افزایش است. پانزده سال از ان زمان گذشته است. پانزده سال پیش، در یادداشت دیگری پیش‌بینی کردم که گوگل با این روش و منش، امکان ندارد بتواند تمام به روزرسانی‌های سایت‌ها را دنبال و فهرست کند.

در حال حاضر، به طور تقریبی روزانه ۵۵۰ هزار وب سایت ایجاد می‌شود‌. تعداد تقریبی وب سایت‌ها در سرتاسر وب به بیش از ۶ میلیارد سایت رسیده است و بنابر اطلاعاتی که از منابع معتبر دارم، هر وب سایت ایجاد شده در فاصله یک سال یا کمی بیشتر، حدود ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ صفحه در درون خود دارد. آخرین امار و اطلاعاتم در مورد گوگل مربوط به نوامبر سال ۲۰۱۶ است. در این سال گوگل اعلام کرد موتور جستجویش بیش از ۱۳۰ تریلیون صفحه در سراسر وب را ایندکس کرده است. با توجه به محتوایی که در هر لحظه و هر روز به وب و بخصوص به شبکه‌های اجتماعی و به فرمت‌ها و به صورت‌های مختلف چون عکس، ویدیو، متن یا کامنت‌ها و ویکی‌ها و فوروم‌ها و ... اضافه می‌شود این رقم بسیار کم و پرت است. بسیاری از کارشناسان وب و اینترنت، حرف ۱۵ سال پیش مرا می‌زنند که وقتی فهرست نمی‌شویم چه فایده‌ای دارد که اصلا محتوایی درخور توجه تولید کنیم؟! این رقم که ذکر شد، قطعا از آن زمان تاکنون به طور مداوم در حال رشد است. واقعیت به زبان کارشناسان اینترنت امروز اما نشان می‌دهد که پیش‌بینی و حرفی که پانزده سال پیش می‌زدم کاملا درست بود. همان زمان خیلی‌ها این حرف مرا علنی و خیلی رک و روراست رد می‌کردند و مورد تمسخر قرار می‌دادند. اکنون ۱۵، ۱۶ سال از ان زمان گذشته، خودتان بروید و در اینترنت، در گوگل جستجو کنید، بسیاری از سایت‌ها را نمی‌توانید بیابید، در حدود نیمی از محتوای تولید شده سایت ها در فاصله چند ماه تا چند سال گذشته به هیچوجه فهرست نشده و گوگل عملا از محتوای سایت‌ها و روزرسانی‌های مدیران سایت کاملا بی‌خبر است. گوگل کماکان بهترین و پرکاربردترین موتور جستجوست، اما از محتوایی که دارد در هر لحظه در سرتاسر وب تولید می‌شود عقب افتاده است. بسیاری از شرکت‌های سئو (بهینه سازی سایت‌ها برای موتورهای جستجو) عملا از رده خارج شده‌اند چرا که نتوانسته‌اند انتظارات مشتریان را برآورده سازند. با ارتباط اینترنتی فشل و ناکارآمد و پشت فیلترمانده اینترنت در ایران، وضع از اینی که می‌گویم بسیار بدتر است و شرکت‌های تازه به دوران رسیده سئو بی خبر از بسیاری از مسائل و موضوعات مرتبط در فضایی مملو از جهل و نادانی مشتریان از همه جا بی‌خبر، سرگرم عوام فریبی و عقد قراردادهای آن چنانی هستند که از قبل کاملا معلوم است که شکست خورده اند.


چنانچه مایلید پاسخ به سوالات یا موضوعات مشابه در شماره آینده روزنامه یا مجله تان منعکس شود؛ کافی است با آدرس پست الکترونیک journalist@webfaqt.com به صورت مستقیم مکاتبه کنید و درخواست برای نگارش مقاله را ارسال کنید.

متونی که به این ترتیب اینجا در سایت قرار می گیرند «کپی رایت» دارند. لطفا بدون اجازه کتبی و هماهنگی قبلی در نشریه چاپی و یا سایت یا وبلاگ آنلاین خود منتشر نکنید.







روایتی از بازاریابی اینترنتی



روایتی از تبلیغات و اینترنت

در روایتی از اینترنت و تبلیغات: اینترنت: شبکه های اجتماعی: به گزارش رسانه‌ها، اطلاعات شخصی و محرمانه ۵۳۳ میلیون کاربر فیسبوک توسط هکرها افشا و در انجمنی در دسترس مجرمان قرار گرفته است








روایتی از موفقییت

در روایتی از موفقیت: بوی فرش خیس: خلاقیت


خلاقیت یعنی از خود بیخود شدن، یعنی تغییر کردن، یعنی تغییر دادن، یعنی چیزی تبدیل به چیزی شود که قبلا این گونه نبوده، یعنی بعد از خلاق شدن و خلاقیت داشتن و نشان دادن، تبدیل به کسی شوید که قبلا ان گونه نبوده، یعنی تبدیل به کسی شوید که دیگر هیچکس نیست. هیچ جا نیست. به محض این که خلاق می‌شوید و کاری واقعا خلاقانه انجام می‌دهید، مثل این می‌ماند که وردی بخوانید و از نظرها پنهان ‌شوید. غیب می‌شوید، نامرئی می‌شوید. از این جهان می‌روید و قدم در جهان دیگری می‌گذارید. شما با خلاقیت‌تان، فضازمان را بهم می‌ریزید. شما هجرت می‌کنید، صعود می‌کنید، فراتر می‌روید. بعد از این هجرت، جایی که قبلا در آن بودید برای شما کاملا محو و نابود می‌شود، از شما تنها، آن هم برای لحظه‌یی کوتاه، تنها بویی، رایحه‌ای باقی می‌ماند مثل «بوی فرش خیس»، بوی گل رُز، گل یاس در بیابانی که جز بوته‌های خار و رمل و خاک دیگر چیزی نیست. این بو، در این ناکجاآباد، شما را با خود به بُعد دیگری می‌برد. ناگهان خود را در باغی سرسبز، در میان ابرهای آسمان، در حال پرواز با پرندگان، نوشیدن آب از برکه‌ای همراه با فیل‌ها و شیرها و زرافه‌ها می‌بینید. ناگهان به خودتان می‌آئید و متوجه می‌شوید عصر، دوره و زمان دیگری است. قلم به دست می‌گیرید، این را می‌نویسید، این را نقاشی می‌کنید، موسیقی‌اش را می‌نوازید، موسیقی‌اش را می‌سازید و می‌نویسید، برایش شعری می‌گویید، داستانی می‌نویسید. می‌ایستید و از پنجره اتاق‌تان خلاقانه بیرون را نگاه می‌کنید. دوستان دیروز و دشمنان امروزتان را می‌بینید که شما را نادیده می‌گیرند، شما را مسخره می‌کنند، پشت سر شما بد می‌کنند، بد می‌گویند، دروغ می‌گویند، توطئه و دسیسه می‌کنند، برای پشت‌پا گرفتن از شما، از هم سبقت می‌گیرند، به سمت شما و پنجره‌تان سنگ پرتاب می‌کنند، اما شما، به چشم خود می‌بینید که سنگ‌ها تبدیل به گل می‌شوند و جلوی پنجره‌تان آرام فرود می‌آیند. چرا این کار را با شما می‌کنند؟! چون شما تغییر کرده‌اید و دیگر از جنس همیشگی آنها نیستید، شما متبلور شده‌اید، ذره‌ی کربنی از وجود شما تحت سخت‌ترین فشار و گرما، محکم و محکم‌تر شده است، شما تبدیل به الماسی باارزش می‌شوید. تنها در اتاق خود، شما به آرامی و با اعتماد به نفس، چای خود را می‌نوشید. برمی‌گردید و قلمی دیگر در رنگ‌ها می‌زنید و روی بوم می‌کشید. در دل به تمام جهل و نادانی آنان می‌خندید چرا که وقتی خلاق می‌شوید، وقتی خلاق هستید، این شما هستید که زمین و زمان را بهم می‌ریزید، زبانی نو خلق می‌کنید، اصطلاحاتی نو می‌سازید و می‌نویسید، در رشته‌ی خود، در هر کار علمی، هنری یا ادبی که به ان مشغولید، تاریخ تازه‌ای را رقم می‌زنید. شما حرکتی نو آغاز می‌کنید که بعد از آن با سرعتی معادل مربع سرعت نور، تماما تبدیل به انرژی می‌شوید. تبدیل به ابری از ایده‌هایی نو می‌شوید. این انرژی همان فکر بکر تازه است، همان خلاقیت و نوآوری است. شما در یک لحظه و فقط یک لحظه به میدان کوانتومی جهانی متصل می‌شوید و خیلی آرام و آهسته به آن ضربه می‌زنید، به این ترتیب به جهان‌هایی نو ورود خود را اعلام می‌کنید. اثر می‌گذارید، اثر می‌شوید. چه کسانی شما را نمی‌بینند، آنان که از جنس تازه‌ و نوی شما نیستند، عمری است همان که بوده‌اند باقی مانده‌اند، همان ماده، همان ذره‌ی ناچیز مادی، در همان سطح مانده‌اند. شما اما با خلاقیت خود، یک لحظه و فقط یک لحظه، در تمام دنیای ساکن آنان خود را نشان می‌دهید و بعد در کسری از ثانیه، در میلیونیم ثانیه، ناگهان و به سرعت تبدیل به انرژی می‌شوید، پویایی و دینامیک شما، شما را به سرعت از آن محیط که بودید، از آن آتلیه‌ی نقاشی‌های خود، از نمایشگاه نقاشی‌های‌تان، از سالن سینما و آن پرده‌ی نقره‌ای، از میان واژه‌ها و عبارت‌ها و جملاتی که نوشته‌اید، از میان نت‌های موسیقی تازه‌ای که نواخته یا ساخته‌اید، به سرعت دور می‌کند، شما دیگر آنجا نیستید، سطح شما ارتقاء می‌یابد، فراتر می‌روید، فراتر می‌شوید. انرژی شما در سطح کشوری که در آن زندگی می‌کنید، به آنی و لحظه‌ای، به سرعت پخش می‌شود، تمام منطقه بوی فرش خیس می‌دهد، تمام کره زمین بوی فرش خیس می‌گیرد و شما از فاصله یکصدهزار کیلومتری زمین را از آن بالا، از دور نظاره می‌کنید. این داستان خلاقیت است. دقایقی بعد، شاید ساعاتی بعد، شما در سرزمینی دیگر، در دنیایی دیگر، آنجا که همه تماما از جنس انرژی‌های ناب هستند، ارام و آهسته و با وقار و باشکوه فرود می‌آئید. همه‌ی آنهایی که به استقبالی گرم و صمیمی از شما می‌آیند «بوی فرش خیس» می‌دهند. - تابان خواجه‌نصیری

تابان خواجه‌نصیری: بعضی‌ها فکر می‌کنند، موفقیت یعنی پول، پول بسیار در گاوصندوق‌ها و گوساله‌صندوق‌‌ها، پول بسیار در بانک، سرمایه‌گذاری در املاک و مستقلات، چند ویلا اینجا و آنجا داشتن و اتومبیل‌های رنگارنگ دور تا دور خانه‌هایشان پارک کردن، اتومبیل‌هایی رنگارنگ، شیک و آخرین مدل، نه. موفقیت یعنی آرامش خاطر، یعنی یادگرفتن و فهمیدن و بعد یاددادن، موفقیت یعنی خلق کردن، خلاقیت داشتن، موفقیت یعنی از خود چیزی نو و بهتر ساختن، شهامت و مقاومت داشتن، خود را کنترل کردن. موفقیت یعنی آنقدر در کاری که انجام می‌دهید خوب و حرفه‌ای باشید که نتوانند تو، کارها و آثارت را نادیده بگیرند. یک خط بسیار نازک بین شکست و موفقیت وجود دارد: موفقیت یعنی هدفی بگذارید و به آن برسید، داشتن و داشته‌ها مهم نیست، مهم این است که کاری ماندگار انجام دهید. بگذار صمیمانه‌تر مثل یک دوست صمیمی بگویم: موفقیت یعنی تصمیم خودت را بگیری و حرکت کنی. به محض این که حرکت کنی تو موفقی حتی اگر در این مسیر بارها و بارها با شکست روبرو شوی.



 
 

© Copyright 1998 - 2021, Taban Khajehnassiri. All rights reserved.

اعلاميه کپي رايت ما